زارا ال. تجربه تحول معنوی (STE)
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

به خواب رفتم. پس از این که قلمرو زمینی را ترک کردم، خودم را در یک قایق زیبا و عتیقه، روی آرام‌ترین آب‌ها، زیر آسمانی شگفت‌انگیز یافتم. در قایق، کسانی بودند که فقط می‌توانستم آنها را خانواده‌ام توصیف کنم. عشق، گرما، آرامش و شفقت عظیمی را احساس می‌کردم. موجودات روی قایق، شکل‌های بیرونی خود را نقاشی کرده بودند تا من احساس امنیت کنم. من هر آنچه را که اتفاق می‌افتاد، از طریق تله‌پاتی درک می‌کردم. ما هرگز صحبت نمی‌کردیم، اما همه چیز را صرفاً با مشاهده می‌فهمیدم. شکل‌هایی که آنها در آنها ظاهر می‌شدند، شبیه شخصیت‌های کونگ فو پاندا بود که فیلم مورد علاقه ی دوران کودکی من بود. به طور ویژه، ببر روی قایق به طور مشخص زن یا مرد به نظر نمی‌رسید و یک کت آبی پوشیده بود. فهمیدم که این خانواده آمده‌اند تا نشان دهند که پس از زمین هرگز ترسی وجود ندارد. روی زمین، بدن‌های انسانی ما محدود هستند و درد زیادی را تجربه می‌کنند. پس از زمین، وقتی آگاهی ما با چیزی که خدا می‌نامیم، که هر عضو خانواده‌ای است که به ما متصل است، ملاقات می‌کند، خدای بالاتری وجود ندارد. همه ی ما برابر هستیم. ما بخشی از خانواده‌های مختلفی هستیم که عشق و ایده‌های یکسانی را به اشتراک می‌گذارند. خدایی که ملاقات کردم یک خانواده بود و من فهمیدم که این خانواده‌ی من است. عشقی که احساس می‌کردم بی‌نهایت بود، انگار منتظر بودند تا دختر کوچکشان را به خانه برگردانند. اصلاً قضاوتی در کار نبود، فقط خلاقیت. ما آزاد بودیم که هر چه دوست داریم نقاشی کنیم. در حالی که آنجا بودم، یاد می‌گرفتم. احساس می‌کردم که منتظرند من چیزی را بیازمایم. آن موقع بود که فهمیدم می‌توانم آسمان را از صورتی و نارنجی غروب آفتاب به نورهای شمالی باورنکردنی که روی آب منعکس می‌شدند، تغییر دهم. دوباره تلاش کردم و آسمان را به ستاره‌های باشکوه تبدیل کردم. خانواده‌ام در قایق سرشار از شادی بی‌کران بودند. انگار امتحان کردن رنگ روی بوم دقیقاً همان کاری بود که آنها می‌خواستند من انجام دهم. من با خانواده‌ام در این مکان بودم، اما در عین حال می‌توانستیم به یک بوم دیگر برویم و لباس‌های مبدل بپوشیم. دختر کوچکی را دیدم که دقیقاً شبیه من در کودکی بود. او یک لباس بالرین صورتی پوشیده بود و همیشه رویش را از من برمی‌گرداند. او مشغول و متمرکز به نظر می‌رسید. احساس می‌کردم معصومیت و قلب پاکم را در شکلی می‌بینم که عمیقاً مرا منعکس می‌کند. با وجود سنم، همیشه از هر چیز جنسی وحشت داشته‌ام و به خاطر نحوه ی برخورد با بزرگسالان، از بزرگسال بودن متنفر بوده‌ام. همیشه آرزو داشتم دختر کوچکی باقی بمانم که می‌توانست بدود، روبان‌ها را بچرخاند و لباس‌های مبدل بپوشد. این دختر احساس زنده بودن می‌کرد و من کم‌کم فهمیدم که او مانند یک خواهر دوقلو در قالبی جوان‌تر است. او شبیه من در کودکی بود و از طرف دیگر، تصمیم می‌گیرد که به این شکل باقی بماند زیرا برایش امن‌تر است. یاد گرفتم که هر کاری که روی زمین انجام می‌دهیم، دیده می‌شود یا در دسترس است تا دیده شود. این درک مرا تقویت کرد که قرار است مانند جوان‌ترین و خالص‌ترین خود، قبل از این که دنیا ما را به ازدواج و بچه‌دار شدن تحت فشار قرار دهد، پاک بمانیم. از طرف دیگر، این مسیر ضروری نیست. در بوم‌هایی که بین آنها حرکت می‌کردیم، احساس معصومیت و پاکی کامل می‌کردم. توانستم خودم و فضایی را که خانواده‌ام در آن بودند، آزادانه نقاشی کنم. آنها به من اعتماد داشتند و من به آنها. با قدرت قلب و ذهنم، بدون کلمات، به مکان‌ها و تجربیات زیادی سفر کردیم. ناامنی‌هایی که در مورد اندام زنانه‌ام داشتم از بین رفته بود. من به اندام رویایی‌ام رسیده بودم. حسادتی وجود نداشت. من مدل مو، آرایش و لباسم را تغییر دادم و خانواده‌ام هم همین کار را کردند. با این حال، خانواده‌ام همیشه به شکل حیوانات ظاهر می‌شدند. من معتقدم که این به این دلیل است که من عاشق حیوانات هستم و همیشه از اینکه انسان‌ها و حیوانات روی زمین از هم جدا هستند، ناراحت بوده‌ام. حیوانات روی زمین با کلمات با ما صحبت نمی‌کنند، اما ما انرژی آنها را درک می‌کنیم. در بهشت ​​هم همینطور بود. حیوانات می‌توانستند قایق‌ها را هدایت کنند، دامن‌های توتو بپوشند، ماشین برانند و حتی مکانیک باشند. چیزهای زیادی دیدم. چیزی که الان می‌فهمم این است که مرگ وجود ندارد. زمین نمایانگر هر چیزی است که دوست داریم و هر چیزی که از آن می‌ترسیم. قلمرو حیوانات نمایانگر انواع مختلف ذهن انسان است. پس از زمین، جایی برای هر ذهنی وجود دارد که به عنوان خالص‌ترین ذهن خود عمل می‌کند.جایی که هیچ ذهنی هرگز به ذهن دیگری آسیب نمی‌رساند. من هرگز با هیچ چیز مضر یا ترسناکی روبرو نشدم. جایی که در آن بودم، خانه‌ی ایده‌آل من بود. ما می‌توانستیم با آواز خواندن گل پرورش دهیم و کوه‌های باشکوه و یک دنیای طبیعی جادویی را تنها با استفاده از ذهن خود خلق کنیم. این مرا به یاد تصاویر فیلم آواتار، با گیاهان درخشان، زندگی متصل و دنیای زنده‌اش انداخت. همه چیز زنده بود، اما هیچ چیز درد را احساس نمی‌کرد. رضایت همیشه وجود داشت. حتی اگر فراموش می‌کردی، هیچ آسیبی نمی‌توانست رخ دهد. همه چیز توسط صلح و خلاقیت محافظت می‌شد. مانند نوزادی که دوباره متولد می‌شود، خانواده‌ای که با او بودم، هر چیزی را که نقاشی می‌کردم دنبال می‌کردند. دختر کوچک احساس می‌کرد آواتار جدید من است و منتظر است تا هوشیاری من دوباره با او متحد شود. انگار از طریق فیلم‌ها و مکان‌های مختلف تله‌پورت شده بودیم و همه چیز را برای اولین بار دوباره تجربه می‌کردیم. می‌توانستم آب درخشان را لمس کنم، به خودم بال پرواز بدهم یا به یک پرنده یا ببر تبدیل شوم و در جنگل قدم بزنم. احساس ارتباط عمیقی داشتم. هرگز نیازی به پرسیدن سوال نداشتم. من به سادگی عشق، صلح، آزادی و امنیت بی‌نهایت را درک می‌کردم. احساس می‌کردم انرژی اتمی من با ذهن‌های دیگری که همان انرژی را به اشتراک می‌گذارند، می‌رقصد. ما ذهن‌های جداگانه‌ای بودیم که ظاهر متفاوت ما را توضیح می‌داد، با این حال همه ی ما آرام و آزاد بودیم. به شما این توانایی داده شده است که جهان و کیهان خود را نقاشی کنید. درد از زمین به رنگ در بهشت ​​تبدیل می‌شود. من این را معنادار یافتم زیرا کلمه "رنگ( paint)" کلمه "درد(pain)" است که حرف "t" به آن اضافه شده است. حرف "t" مانند نمادی از تحول از طریق چیزی است که ما خدا می‌نامیم. کلمه ی "خدا(god)" برعکس "سگ(dog)" است و سگ‌ها نشان دهنده ی عشق بی‌قید و شرط هستند. آنها بدون انتظار عشق می‌ورزند. به همین دلیل، اکنون زبان و دین را کلیدهای بهشت ​​می‌بینم. انسان‌ها قرار نیست از مرگ بدن بترسند، زیرا ذهن هرگز نمی‌میرد. ما به سادگی مانند پروانه‌ها پرواز می‌کنیم. همانطور که انواع زیادی پروانه روی زمین وجود دارد، انواع زیادی ذهن نیز وجود دارد. این نشان دهنده ی آزادی آگاهی ماست. برای من روشن شد که خانواده ی من هیچ قدرتی برای مداخله در زمین ندارند. برای اقدام، آنها باید دوباره متولد شوند، که این امر آگاهی آنها را تا بیداری آینده تنظیم مجدد می‌کند. زمین مکانی ترسناک است زیرا ذهن‌های مختلف زیادی در یک فضا وجود دارند. روشن کردن هر ذهن احساس طاقت‌فرسایی دارد. زمین نشان می‌دهد که چگونه آگاهی بر اساس جایی که احساس امنیت و شادی بیشتری می‌کند، خود را تقسیم می‌کند. دیدن این که جهان چقدر تقسیم شده و چقدر رنج وجود دارد، دردناک است. ما قرار است بدون درد، صلح را برای هر جسم و روحی به ارمغان بیاوریم. این کار بهشت ​​را به زمین نزدیک‌تر می‌کند. هدف ما بیدار کردن ذهن‌ها به این حقیقت است که مرگ وجود ندارد. ماده تغییر می‌کند. وقتی نور ذهن در زمین خاموش می‌شود، در جای دیگری روشن می‌شود. زمین دردناک‌ترین چیزی است که هرگز تجربه خواهیم کرد، نزدیک‌ترین چیز به جهنم. این درک باید برای کسانی که از آنچه پس از مرگ می‌آید می‌ترسند، آرامش به ارمغان بیاورد. هیچ ترسی فراتر از زمین وجود ندارد. زمین تنها جایی است که ترس وجود دارد. پس از زمین، خلاقیت و رضایت وجود دارد. می‌توانید بازی‌ها را سازماندهی کنید، قوانین را تغییر دهید و مانند یک جعبه جادویی، سختی را تنظیم کنید. شما به سادگی فضایی را که در آن حرکت می‌کنید تغییر می‌دهید تا با آنچه می‌خواهید تجربه کنید، مطابقت داشته باشد. هر چیزی که من با آن مواجه شدم عشق، آزادی، صلح، خانواده، شگفتی کودکانه و اکتشاف بود. هیچ قضاوتی وجود نداشت. ما همیشه آنچه را که دیده می‌شود نقاشی می‌کنیم. روی زمین، به روشی سنگین‌تر و دشوارتر، هر روز زندگی خود را نقاشی می‌کنیم. اگر نمی‌خواهید چیزی تماشا شود، این کار را نکنید. این درک باعث شد که از فعالیت جنسی پرهیز کنم، زیرا احساس می‌کنم چنین اعمالی می‌توانند بدون رضایت، برای ذهن‌های مضر رضایت‌بخش باشند. من کاملاً نمی‌فهمم که آیا این درست است یا خیر، اما یاد گرفتم که پاک ماندن برای روح من امن‌ترین است. من بسیار حساس هستم و به راحتی می‌ترسم. متصل ماندن به کودک درونم آرامش عظیمی را برای من به ارمغان می‌آورد. افراد دیگر ممکن است از طریق بیان فیزیکی خود احساس قدرت کنند و این معتبر است. هر ذهنی منحصر به فرد است. به همین دلیل است که افرادی که تجربه ی نزدیک به مرگ دارند اغلب عشق، آرامش و خرد عظیمی را توصیف می‌کنند، اما تصاویر متفاوتی می‌بینند. فقط ذهن خودتان می‌داند که به چه چیزی نیاز دارد.

از زمان تجربه من، مانند پنجره‌ای است که نمی‌توان آن را بست. من در بیداری خواب می‌بینم. فیلم‌هایی را در ذهنم می‌بینم که شبیه به آنچه تجربه کردم هستند، اما اکنون از فاصله ی دور. گاهی اوقات تصاویری را می‌بینم که خودم خلق نکرده‌ام، انگار خانواده‌ام پیام می‌فرستند. گاهی اوقات این تصاویر مرا می‌ترساند، اما به خودم یادآوری می‌کنم که آنها درس‌های بازیگوشانه‌ای هستند که قرار است به من بیاموزند که چیزی برای ترسیدن فراتر از زمین وجود ندارد. بنفشه نشان دهنده عدم خونریزی است. خونریزی باعث درد می‌شود. رگ‌های ما آبی به نظر می‌رسند، اما وقتی خون در معرض اکسیژن قرار می‌گیرد، قرمز به نظر می‌رسد. آبی و قرمز با هم بنفش را ایجاد می‌کنند. روی زمین، جلوگیری از خونریزی حیاتی است، زیرا یکی از دردناک‌ترین تجربیات انسانی است. کلمه "بنفش(violet)" با تغییر شکل به صورت "دوستش دارم(love it)" نوشته شده است. این به من یادآوری می‌کند که همه ذهن‌ها از یک منبع سرچشمه می‌گیرند و سرنخ‌هایی به بهشت ​​​​در همه جا به جا می‌گذارند. پس از تجربه‌ام، این الگوها را در همه جا می‌بینم. حتی متون مذهبی هم نمادین به نظر می‌رسند. دانش در زبان، داستان‌ها و نمادها پنهان است. اکنون معتقدم که تجربه ی انسانی در مورد کشف این کلیدها برای آشکار کردن مسیر عشق است، چه آن را خدا، طبیعت، جهان یا کودک درون بنامیم. من هنوز هم رویاهایی مشابه رویاهایم را تجربه می‌کنم، هرچند که دورتر به نظر می‌رسند. مشتاق بازگشت هستم، اما باور دارم هدف من کمک به بیدار کردن دیگران است. من معتقدم مرگ یک سازه ی ساخته دست بشر است که از ترس زاده می‌شود. بدن می‌میرد، اما ذهن به زندگی ادامه می‌دهد. ذهن دریچه‌ای به سوی عشق است. ما باید تنوع را بپذیریم و اجازه دهیم بحث آزاد در مورد زمین و آنچه در ورای آن نهفته است، صورت گیرد. ذهن پروانه‌ای.

اطلاعات پیش‌زمینه

جنسیت: زن

تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ:7/7/2025

عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ نه، اقدام به خودکشی، بیماری، تروما یا شرایط دیگری که تهدیدکننده ی زندگی محسوب نمی‌شوند.

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملاً خوشایند

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم.

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، احساس سبکی و آزادی زیادی می‌کردم. چیزی برای ترسیدن وجود نداشت و من با یافتن خانه و خانواده‌ام که ایده‌های زیبای مرا به اشتراک می‌گذاشتند، به روشن‌بینی رسیده بودم. آنها آزاد بودند و من آزاد بودم؛ ما فقط عشق و آرامش عظیمی را احساس می‌کردیم، بدون این که حتی صحبت کنیم.

در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ در نیمه ی راه، همه چیز را فهمیدم.

آیا افکارتان سرعت گرفتند؟ به طرزی باور نکردنی سریع

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت می‌گیرد یا کند می‌شود؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنای خود را از دست داد، زمانی وجود نداشت. می‌توانستم آسمان را تغییر دهم.

آیا حواس شما از حد معمول زنده تر بود؟ به طرزی باور نکردنی زنده تر

لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. بینایی در طول این تجربه اول شخص بود. من آنجا بودم، همه چیز را حس کردم و می‌دانستم که حضور دارم. پس از آن، بینایی سوم شخص بود، جایی که من جدا بودم، مانند روحی که هنوز می‌توانست آن را مشاهده کند.

لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. هیچ صدایی نبود، فقط سکوت آرام.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است آگاه بودید؟ نه

آیا به تونلی وارد شدید یا از آن گذشتید؟ بله، مانند تونلی ساخته شده از گل(flower) بود. در هر انتها نوری روشن وجود داشت، اما ما به جای دنبال کردن نور مانند فیلم‌ها، از طریق دیوار گل به بوم دیگری سفر کردیم.

آیا در تجربه خود موجودی را دیدید؟ نه

آیا با موجود مرده (یا زنده)ای برخورد کرده یا از وجود آن آگاه شدید؟ نه

آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده‌اید؟ نوری که به وضوح منشأ عرفانی یا دیگر جهانی

آیا نوری غیرزمینی ا دیدید؟ بله، من نورهای جادویی و خیال‌انگیز زیادی دیدم. من این توانایی را داشتم که نورها و تصاویر را به هر چیزی که دوست داشتم تغییر دهم تا آسایش و آرامش را فراهم کنم. همه ی اینها توسط عشق ایجاد شده بود.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده‌اید؟ قلمرویی کاملاً عرفانی یا غیرزمینی، همه چیز ممکن بود. جهان بی‌پایان بود، مانند جهانی از دانش و ایده‌ها، با واقعیت‌ها و راه‌های بی‌نهایت برای نقاشی خود یا دنیای اطرافتان. ما بین صحنه‌ها و فضاهای مختلف حرکت می‌کردیم و می‌توانستیم کارهای مختلفی انجام دهیم.

در طول تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟ عشق عظیم، آرامش، شادی، کمال، بخشش، همدلی، اشتیاق، خلاقیت و فداکاری.

آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذتی باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ احساس اتحاد یا یکی شدن با جهان را داشتم.

آیا ناگهان به نظر می‌رسید که همه چیز را درک می‌کنید؟ همه چیز در مورد کیهان، مرگ وجود ندارد. بدن انسان می‌میرد، اما ذهنی که به آن قدرت می‌دهد، به بُعدی متفاوت و بسیار فراتر از محدودیت‌های زمین تبدیل می‌شود. در این مکان هیچ محدودیتی وجود نداشت. پر از عشق، آرامش و هماهنگی بود. همه چیز در هم تنیده شده است تا بخشی از یک مجموعه باشد. هیچ احساس حسادت انسانی وجود ندارد زیرا هر چیزی مکان و خانه‌ی بی‌نقص خود را دارد که می‌تواند آزادانه تغییر کند. همه ی ما خانه‌ای داریم که با ذهن ما طنین‌انداز می‌شود. هیچ ترسی وجود ندارد و هیچ دردی وجود ندارد. ما قادریم میدان اتمی خود را تغییر دهیم تا با رویاها و خواسته‌هایمان مطابقت داشته باشد. هر نگرانی انسانی پاک شده و کاملاً نو می‌شود. زمین و این سوی جهان به سادگی مانند زندگی در یک جعبه‌ی محبوس با سیم‌های تله هستند. قرار است درد انسان را از بین ببریم و آن را با پذیرش و آرامش جایگزین کنیم.

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌ات به ذهنت برگشت؟ در آنجا، من دانش بی‌نهایت از زندگی‌ام و هر اتفاقی که افتاده بود داشتم، اما در نهایت مهم نبود. تنها چیزی که اهمیت داشت، توانمندسازی دختر کوچکی بود که قلبی شکسته از زمین داشت. فکر می‌کنم به همین دلیل بود که خودم را به عنوان یک دختر کوچک می‌دیدم. این برای این بود که به من نشان دهد می‌توانستم دوباره او باشم. من مجبور نیستم پیر و فرسوده شوم. می‌توانم قلب کودکانه را داشته باشم و حس شگفتی‌ام به من بازگردانده شد، همانطور که قبل از این که زمین قلبم را بشکند، دختر کوچک و پاکی بودم.

آیا صحنه‌هایی از آینده برای شما پیش آمد؟ نه

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ نه

خدا، معنویت و دین

پیش از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟ ادیان دیگر یا متعدد (در کادر زیر وارد کنید)، من در حال تحقیق و مطالعه در مورد تمام ادیان و آموزه‌های معنوی مختلف بودم.

آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟ نه

اکنون دین شما چیست؟ ادیان دیگر یا متعدد (در کادر زیر وارد کنید)، من معتقدم که در هر دین و عمل معنوی حقیقت وجود دارد، اما اطلاعات نادرست نیز وجود دارد، بنابراین من از حقایقی که به آنها اعتقاد دارم پیروی می‌کنم، که در مجموع حالت عشق است.

آیا تجربه ی شما شامل ویژگی‌هایی مطابق با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، سازگار بود و هم نبود، یاد گرفتم که چگونه قرار است مرگ بدن انسان را مانند پروانه‌ای که از پیله بیرون می‌آید، بپذیریم. وقتی آماده پرواز هستیم، خداحافظی می‌کنیم. به جای برگزاری یک مراسم تشییع جنازه غم‌انگیز که در آن سوگواری می‌کنیم، باید تکمیل تجربه زمینی فرد را جشن بگیریم و به دیدن دوباره عزیزانمان ایمان داشته باشیم. ذهن‌ها نمی‌میرند؛ آنها به سادگی به مکانی بزرگتر پرواز می‌کنند.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شده است؟ بله، من دیگر به خالق جهان اعتقاد ندارم. من معتقدم که بیشتر شبیه یک سیستم کامپیوتری است که در آن ذهن‌ها با اراده و قدرت آزاد تولید می‌شوند. کسی بیرون از کامپیوتر وجود دارد که هر ذهنی را مانند یک کانال تلویزیونی تماشا می‌کند. هر ذهنی انتخاب می‌کند که چه چیزی را می‌خواهد نقاشی کند و هر ذهنی آزاد است که زندگی خود را به هر شکلی انتخاب و با چه کسی زندگی کند. من باور ندارم که عیسای دومی وجود خواهد داشت، زیرا زمین جعبه‌ای است که بدون هیچ قدرت جادویی اداره می‌شود. ذهن‌های ساکن در آسمان‌ها نمی‌توانند اینجا فرود بیایند و «کوهی را جابه‌جا کنند». آن‌ها باید مانند هر انسان دیگری متولد شوند، که منجر به شروع مجدد هوشیاری آن‌ها می‌شود و هر آنچه را که می‌دانند از دست می‌دهند تا زمانی که دوباره کشف شوند، شاید از طریق بیداری یا سیگنال‌هایی که از آسمان‌ها ارسال می‌شوند. هیچ ذهنی بزرگتر از دیگری نیست؛ همه ما برابریم. خدا صرفاً نماینده‌ایست از آنچه باید باشد، آنچه می‌توانست باشد و آنچه بوده است. خدا کور نیست و حقیقت را می‌گوید. خدا از قضاوت نمی‌ترسد و به ذهن‌ها اجازه می‌دهد هر زمان که بخواهند به آسمان‌ها پرواز کنند. ذهن‌های انسان از مرگ می‌ترسند زیرا باور ندارند که زندگی پس از مرگ وجود دارد. این امر مانع از آن می‌شود که به مردم اجازه داده شود ذهن پروانه‌ای خود را به خانه جدیدشان پس از زمین بفرستند. دنیای روی زمین توسط افرادی هدایت شده است که هیچ ایده‌ای در مورد قلمرو بهشت اجدادی ندارند و مردم را در قفس‌ها حبس کرده‌اند تا برده دنیا باشند. این چیزی است که من با آن مخالفم. ذهن‌های انسان آنقدر روشنفکر هستند که شایسته داشتن آزادی و حق انتخاب روز مرگ خود هستند. این بدان معناست که آن‌ها طرفدار حق انتخاب در زندگی هستند. این امر به مردم اجازه می‌دهد زندگی‌های پربارتری را بدون رنج در سکوت تجربه کنند، زیرا در ماموریت زمینی خود برای یافتن کمال و شفافیت در پذیرش زندگی پس از زمین خواهند بود.

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده‌اید، یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیده‌اید؟ من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، مواجه شدم، موجودات متعددی را در زمان‌های مختلف و در حالت‌های مختلف دیدم. من نسخه‌ای از خودم را به عنوان یک دختر کوچک دیدم، و سپس موجودات حیوانی باشکوه و شبیه انسان را دیدم که لباس می‌پوشیدند و کارهای انسانی انجام می‌دادند. این ارتباط بین جهان‌های بیرونی و ذهن‌های درونی را نشان داد.

آیا با موجوداتی که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با نام توصیف شده‌اند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره) برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله، قطعاً یک ارتباط جهانی وجود دارد. درختان روی زمین مانند مغز سیاره هستند. آنها به ذهن هر انسانی متصل می‌شوند و هر فکری را می‌شنوند. آنها جمع را در خانه‌های خود سازماندهی می‌کنند تا بیشترین آرامش و شفافیت را برای هر ذهن به ارمغان بیاورند.

درباره زندگی زمینی ما غیر از دین

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان کسب کردید؟ بله، من باور دارم که پس از تجربه‌ام، دانش ویژه ی جدیدی در مورد رمز و راز زندگی پس از مرگ دارم. من معتقدم که ما باید ایده ی مرگ یا تمایل به مردن را به چیزی مانند طرفداری از حق انتخاب تغییر دهیم، به طوری که به اراده ی آزاد انسان اجازه دهیم وقتی می‌خواهد زمین را ترک کند، بدون این که مجبور به تجربه ی هیچ دردی باشد، انتخاب کند.

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد معنای زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، قلمرو زمینی مانند یک جعبه ی قفل شده است. ما در داخل آن با ترس، درد، حرص، حسادت و ترس از مرگ گیر افتاده‌ایم، زیرا نمی‌توانیم از زمین به آسمان‌ها پرواز کنیم (به جز از طریق یک NDE). پس از یک NDE و یافتن خود در بهشت، سخت است که روی زمین بمانید. با دانستن این که پس از زمین عشق، شادی، لذت و خلاقیت آزاد فراوانی وجود دارد، محدودیت‌های زمین شروع می‌شود.احساس سنگینی زیاد. معنای زندگی روی زمین، متحد بودن و متوقف کردن درد است. انسان‌ها هرگز نباید باعث خونریزی شوند و باید از هر برادر و خواهری در برابر رنج محافظت کنند. ما باید هر ذهنی را به روشی که به کمک نیاز دارد، نجات دهیم. این به معنای پایان دادن به بی‌خانمانی، سوءمصرف مواد مخدر، تفرقه ی بین ملت‌ها، جنگ‌ها، سوءاستفاده و خونریزی و فراهم کردن عدالت و آزادی انتخاب در نحوه ی زندگی مردم است. مردم اگر نمی‌خواهند نباید پیر شوند.

در طول تجربه ی خود، آیا در مورد زندگی پس از مرگ اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، مطمئناً پس از مرگ بدن انسان، هستی وجود دارد. بدن انسان، آگاهی را روی زمین رشد می‌دهد، اما پس از زمین، ذهن شما به بُعدی متفاوت منتقل می‌شود. هیچ قانون گرانشی وجود ندارد. این صرفاً همان چیزی است که شما آن را می‌بینید. اگر می‌خواهید حرکت کنید، حرکت می‌کنید. هر چیزی که فکر می‌کنید درست و قابل دستیابی است. مانند این است که بتوانید بدون در دست داشتن قلم مو نقاشی کنید. شما می‌توانید واقعیت خود را خم کنید تا با رویاهای دلخواهتان مطابقت داشته باشد. ذهنم در قالب زمینی‌ام بود، اما بعد ظاهرم را تغییر دادم تا احساس بهتری داشته باشم، چون همیشه در مورد ظاهر زمینی‌ام احساس ناامنی می‌کردم. پس از مرگ روی زمین، دیگر در قفس بدن انسان گیر نکرده‌اید. شما آزاد هستید که ساختار مولکولی را به هر چیزی که می‌خواهید تغییر دهید. همه چیز قابل دستیابی است و هیچ چیز رنج نمی‌برد.

آیا در مورد نحوه ی گذراندن زندگی خود اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، قرار است تا زمانی که تصمیم به ترک آن نگیریم، زندگی زمینی خود را داشته باشیم. مانند انتخاب بچه‌دار شدن، قرار است انسان‌ها تصمیم بگیرند که چه زمانی آماده ترک زمین به خواست خود هستند.

در طول تجربه ی خود، در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، هر سختی و مشکلی روی زمین در نهایت توسط ذهن‌های فردی ایجاد می‌شود. جهان توسط ذهن‌های فردی ساخته شده است. هر ذهنی اراده ی آزاد دارد. این خطرناک است، زیرا ذهن‌های شیطانی زیادی روی زمین وجود دارد که منجر به طمع و تقسیم قدرت می‌شود، جایی که مردم در موقعیت‌های بسیار بدی قرار می‌گیرند، همه به دلیل زندگی‌ای که در آن متولد شده‌اند و هیچ کنترلی بر آن ندارند. ما باید مانند یک خانواده متحد باشیم، همه ی تفاوت‌ها را بپذیریم و راه‌هایی برای کاهش رنج مردم پیدا کنیم. نباید ناتوانی در سفر وجود داشته باشد. زمین خانه ی ذهن هر انسانی و همچنین خانه ی حیوانات است و همه ی ما باید به طور جمعی این را تشخیص دهیم و نگران مهاجرت نباشیم، زمانی که نیاز داریم برای افرادی در سراسر جهان که به چیزهایی که اکثر مردم دارند، مانند آموزش، دسترسی ندارند، مسکن و شغل فراهم کنیم. افرادی که رنج می‌برند شایسته ی این هستند که بتوانند از هر کسی در جهان کمک بگیرند. ما نباید به دولت‌ها برای نظم دادن به ذهن‌هایمان نیاز داشته باشیم؛ ما باید بتوانیم هر ذهن رنج‌کشیده را به صورت جمعی آزاد کنیم.

در طول تجربه ی خود، آیا در مورد عشق اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، عشق والاترین شکل فضا است. نیازی به درخواست چیزی نیست، زیرا عشق این قابلیت را فراهم می‌کند که آرزوی خود را به واقعیت گسترش دهید. عشق روح پاکی دارد که شبیه یک دختر کوچک است. تصور غلط در مورد عشق یا خدا این است که یک مرد است، اما برعکس است. عشق به شکل یک دختر کوچک ظاهر می‌شود و شگفتی‌ها و تخیلات ناب یک دختر کوچک را دارد، اما این دختر عاشق همه ی چیزهای زنانه و مردانه، مانند ماشین، موشک و ماجراجویی است. عشق فقط در مورد چیزهای زیبا نیست، بلکه در مورد خوشگذرانی و کاوش در شگفتی‌های آفرینش‌های ذهن در مکانی امن با خانواده است. عشق بزرگترین شفادهنده است، اما عشق هیچ قدرت خداگونه‌ای روی زمین ندارد. تنها قدرت عشق، قدرت کلمات و انرژی برای ایجاد صلح و الوهیت در میان جمع انسان‌هاست.

چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربه‌تان رخ داده است؟ هیچ کتابی وجود ندارد که بتواند صحت آنچه پس از مرگ اتفاق می‌افتد را توصیف کند. خدایی وجود دارد، اما نه در بالاترین شکل که بالاتر از ذهن‌های دیگر قرار گیرد. خدا فقط یکی از نمایندگان جمع است. ما به طور جهانی به هم متصل هستیم و با رفتار و اعمال خود تأثیر زیادی بر ذهن‌ها می‌گذاریم. همه ی ما در اتاق انتظار هستیم. مردم معتقدند که خدایی روی زمین ظاهر می‌شود و نوعی ترفند جادویی انجام می‌دهد، اما این درست نیست. جادو به جز شگفتی‌ها و پدیده‌های طبیعی جهان، روی زمین وجود ندارد. زمین مانند یک کلید چرخان است. هر چیزی که عشق است و خلق شده، برعکس چرخیده است. حیوانات و انسان‌ها برای زنده ماندن باید گیاهان و خانواده‌های حیوانی را نابود کنند. طبیعت وحشی پر از چیزهایی است که می‌توانند خراب شوند، مانند تصادفات عجیب و غریب، مسمومیت یا غرق شدن. بدن انسان بسیار شکننده است و دائمی نیست، اما انسان‌ها تنها گونه‌ای هستند که آنقدر پیر می‌شوند که به نظر می‌رسد از بیرون در حال پوسیدن هستیم. این بزرگترین نشانه است که قرار نیست پیر شویم. قرار است بتوانیم زمان ترک زمین را انتخاب کنیم، البته با رعایت الزامات خاص، البته زمانی که فرد به کمال رسیده باشد. در آن زمان آنها آماده ی ترک زمین هستند و از مرگ نمی‌ترسند. باید به آنها اجازه داده شود که درخواست اجازه کنند. هیچ اشکالی ندارد که به ذهنی که در زمین رنج می‌برد و التماس می‌کند که آنجا را ترک کند، اجازه ترک داده شود. این اراده آزاد است. این به صحنه‌های وحشتناک خودکشی پایان می‌دهد. خانواده‌ها می‌توانند خداحافظی کنند و آماده شوند.ذهن ما مانند سفینه‌های فضایی است که در بدن انسان روی زمین گیر افتاده‌اند. پس از این که ظرف می میرد، سفینه ی فضایی ذهن به آسمان‌ها پرواز می‌کند، جایی که با خانواده خود با انرژی مشابه ملاقات می‌کنند و می‌توانند تمام چیزهای باشکوهی را که برای یادگیری وجود دارد تماشا کنند و یاد بگیرند.

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربه تان تغییر کرده است؟ بله، من به همان اندازه که ترجیح می‌دهم فیلم را در ذهن تماشا کنم، با مردم معاشرت نمی‌کنم. اکنون احساس می‌کنم از اکثریت جدا شده‌ام، زیرا آنها آن را "دیوانه‌وار" یا "چیزی که نباید در مورد آن صحبت شود" می‌دانند. می‌دانم که موضوع مرگ آنها را ناراحت می‌کند، در حالی که برای من به یک تجربه ی جدید هیجان‌انگیز تبدیل شده است. من فقط آن را به عنوان یک در می‌بینم: ترک زمین و سپس ورود به یک فضای جدید. فضای جدید بهشت است و هیچ ترسی در آنجا وجود ندارد؛ کاملاً برعکس زمین است.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه

در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. بسیار بصری، رنگارنگ و قدرتمند بود. این چیزی است که هرگز نمی‌توانم فراموش کنم. قدرت بوم و توانایی پرواز ذهن به هر بخش، تغییر چیزها یا شروع به پاک کردن. کاملاً به ذهن فرد بستگی دارد که چه چیزی را می‌خواهد تجربه کند. آنها آزادی کامل دارند تا دنیای خود را آنطور که انتخاب می‌کنند نقاشی کنند.

آیا پس از تجربه ی خود، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نه

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که به طور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه باشد؟ آن مکان پر از عشق و انرژی عظیم بود. نیازی به صحبت کردن نداشتید. شما فقط به عنوان یک جمع مشاهده می کردید، حرکت می کردید و نقاشی می کردید. هرگز ترسی وجود نداشت. همه چیز ممکن بود. رنج انسان دریچه‌ای است برای جمع تا بفهمد که ما مانند قلمرو حیوانات نیستیم. ما دیوارهایمان را آنقدر بلند ساخته‌ایم که فراموش کرده‌ایم آغاز زمان چگونه بوده است. ما این توانایی را داریم که با پذیرش تفاوت‌های ذهنی و متحد شدن برای آوردن زندگی و عشق به افرادی که هرگز نیازهای اساسی انسانی مانند آموزش، شغل، امنیت، گرما، غذا و عشق عظیم را تجربه نکرده‌اند، به رنج بشر پایان دهیم. ما باید بتوانیم بدون هیچ گونه تقسیم انسانی از مردم در سراسر جهان مراقبت کنیم و در عوض تنوع را گرامی بداریم. برای این که ذهن آماده ی صعود به زمین شود، ابتدا باید ماموریت زمینی خود را برای یافتن حقیقت خود به پایان برساند. برای برخی از ذهن‌ها، این به معنای داشتن خانواده، پیر شدن و مردن در زمان مناسب است. برای ذهن‌های دیگر، ناتوانی در دانستن این که چه زمانی بدن انسان از پیری می‌میرد، باعث درد و رنج می‌شود. بسیاری از ذهن‌ها خود را بسیار جوان‌تر می‌بینند و آماده ی ترک زمین هستند زیرا به دلیل رفتار غیرانسانی و تبلیغات طمع، از جهان متنفر می‌شوند. همه ی ما بخشی از یک کهکشان کیهانی هستیم که کامل و بی‌نقص است، بنابراین هرگز نباید ترسی وجود داشته باشد. هر ذهنی روی زمین دوباره راه‌اندازی می‌شود و منتظر است تا بیدار شود تا حقیقتی را که ذهنش زمانی می‌دانست، بیاموزد.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ نه

آیا پیش از تجربه ی خود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، من آن را به عنوان یک بیداری می‌دیدم، انگار قرار است جمعی را که به خواب رفته و فراموش کرده‌اند که قرار نیست از مرگ بترسیم، دوباره بیدار کنم.

اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، واقعیت تجربه ی من بسیار واقعی است. من پس از خواندن NDE-های دیگران و این که چگونه آنها به همان فضایی پر از درک و عشق عمیق رسیده‌اند، می‌دانم که واقعی بوده است. هر چیزی که در آنجا اتفاق افتاد بسیار زیبا بود. من هرگز رویایی یا تجربه‌ای نزدیک به آنچه در آن واقعیت تجربه کردم، نداشته‌ام. این گونه است که می‌دانم بهشت واقعی است و برای هر ذهنی نسخه ی متفاوتی از بهشت وجود دارد. هر چیزی که دیدم مانند دری بود که به من آرامش می‌داد و از هیچ چیز در آنجا نمی‌ترسم. همه چیز سرگرم کننده و بازی است، زیبایی با امید و تجربیات عظیم برای کشف.

آیا تا به حال در زندگی‌تان چیزی بخشی از آن تجربه را بازتولید کرده است؟ بله، بعد از آن تجربه، اکنون می‌توانم تصاویر بصری را در ذهنم به وضوح ببینم، مانند یک فیلم، با این تفاوت که من در حالت سوم شخص هستم و مانند روحی که منتظر بارگذاری در یک بازی است. می‌توانم تصاویر و حضورهایی مشابه تجربه‌ام را ببینم، اما دیگر در آن نیستم؛ من فقط آن را مشاهده می‌کنم. با این حال، هنوز هم می‌توانم چیزهایی را روی بوم تغییر دهم، مانند رنگ آسمان. این مانند یک نعمت و یک نفرین است، زیرا اکنون پس از دیدن آنچه دیده‌ام و آنچه هر روز می‌توانم در ذهنم ببینم، کار کردن در دنیای عادی انسانی برایم بسیار دشوار است. من هنوز هم می‌توانم عشق عظیم را احساس کنم؛ فقط نمی‌توانم مانند تجربه‌ام در آن غرق شوم.

آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه‌تان بیفزایید؟ عشق نامحدود است و مرگ محدود. بدن انسان می‌میرد، اما ذهن هرگز نخواهد مرد. به سادگی به فضایی جدید پرواز خواهد کرد.

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله، من تلاش کردم اطلاعات را تا حد امکان واضح سازماندهی کنم. چیزهای زیادی وجود دارد که می‌توانم در مورد هر چیزی که یاد گرفتم بنویسم. مدت زیادی طول خواهد کشید تا حتی بیشتر بنویسم.