< تجربه نزدیک به مرگ یاسین 33459

تجربه نزدیک به مرگ یاسین
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:



ایران _ آذربایجان شرقی_شهرستان مرند سال ۲۰۱۷ پدر مادرم از صبح زود رفتن روستا برای رسیدگی به باغ مون ، برادرم هم خدمت سربازی بود ...



منم تنها نشسته بودم خونه و با گوشی موبایل اینستاگرام نگاه میکردم

ظهر شد رفتم نهار گرم کردم و خوردم بعد حدود نیم ساعت رفتم توالت و همونجا یهو ضربان قلبم زیاد و زیادتر شد طوری که پاشدم برم بیرون آب بخورم

ولی اوضاع اینقدر بد شد که از شدت تپش قلب چشمام نابینا شد و عرق زیادی کردم

از گرمای زیادی بدنم داشت میسوخت

با لمس دیوار ها خودمو رسوندم داخل حیاط خونه

همون‌جا افتادم روی زمین و کلا بی‌حس شدم نه جایی رو میدیدم نه می‌تونستم فریاد بکشم کمک بخوام نه بدنم رو تکون بدم ...



تنفسم داشت سخت میشد تا جایی که دیگه تپش قلبم رو حس نکردم

گوشهام هم دیگه هیچ صدایی نشنید

بدنم در عذاب بود ولی بعد ایست کامل قلبم و قطع تنفسم دیگه اون عذاب از بین رفت ... سیاهی چشمام تبدیل شد به نور سفیدی که داخلش خطوط رنگارنگ بود شبیه ویدئو های هیپنوتیزم... با این تفاوت که منو می‌کشید سمت خودش و حس سبکی و آرامش بهم دست داد

لحظه به لحظه اش آرامش بیشتر میشد

یه نسیم بادی هم حس می‌کردم

خیلی خوب بود

همینطور داشتم بالا کشیده میشدم

همینطور که از جسمم خارج میشدم سبک‌تر میشدم یهو یاد پدر مادر و برادرم افتادم که بعد از مرگ من ناراحت میشن همون‌جا داخل همون نور گفتم خدایا نه الان وقتش نیست هنوز زوده ... درست همون لحظه نور سفید ناپدید شد و حس سنگینی و درد رو حس کردم ...

تپش قلب و نفس کشیدنم رو ...



تکون خوردن انگشتم رو حس کردم

چشام کم کم همه جارو میدید

ولی نمیتونستم حرکت کنم یا حرف بزنم

فقط اشک از چشمام بی اختیار جاری میشد

کم کم بدنم رو حرکت دادم و نشستم

دور اطرافم رو نگاه میکردم زمین و خودم رو لمس میکردم

پاشدم صورتم رو با آب شستم و رفتم داخل خونه

یه گوشه نشستم و انگار هیچ حسی نداشتم

کاملا بی حس و حال بودم

همش به اون نور و اون حس فکر می‌کردم چند روزی درگیر بودم

بعد کم کم تونستم به خودم بیام و به زندگی روز مره ام برسم

دکتر هم نرفتم

چون وضعیت جسمی ام هیچ مشکلی نداشت درد نداشتم ... اون هس و نور از بین رفتن جاذبه و کشیده شدنم داخل اون نور سفید شبیه هیپنوتیزم ... هنوز هم درگیر اون حسم

شبیه اون رو تا به حال ندیدم

حتا با مدیتیشن هم نتونستم بهش برسم

کاش میتونستم از جسمم خارج شم و برم سمت اون نور ببینم به کجا خطم میشه

البته نه با مرگ

خود مختار برم و برگردم

نمیدونم فقط میدونم که میدونستم دارم میمیرم و مردنم رو همون لحظه آخر فهمیدم و گفتم دیگه تموم شد ... راحت شدم

درد کشیدن هنگام مرگ فقط تا لحظه ایست قلبی هستش و کشیده شدن داخل نور هم تا لحظه ایست کامل مغز هستش

نمیدونم بعد اون نور چی هستش

ولی اون نور انگار یه گذرگاه بود ... بعد اون نور حتما یه جایی هستش

میتونستم حس کنم که دارم میرم یه جايي آیا در زمان تجربه شما، رویداد تهدیدکننده زندگی وجود داشت؟ خیر

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله. می‌دونی، توصیف اون حس خیلی سخته. فقط می‌تونستم با کلمات بیانش کنم. اما هیچ کلمه‌ای برای اون حس وجود نداره.

در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح هوشیاری و آگاهی خود بودید؟

بالاترین سطح هوشیاری و آگاهی شما در طول تجربه چگونه با هوشیاری و آگاهی روزمره شما مقایسه شد؟ هوشیاری و آگاهی عادی

لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید.

لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید.

آیا در زمانی که هوشیاری/آگاهی شما جدا از بدن فیزیکی/زمینی شما بود، رویدادی زمینی را دیدید یا شنیدید که در حال رخ دادن باشد؟قبل از اون حس فکر می‌کردم هنگام مرگ یه فرشته میاد و منو میکشه و میبره بهشت یا جهنم ترس از مرگ داشتم ترس از خدا داشتم ولی در طول اون اتفاق و الان شناختم از مرگ و خدا به کل تغییر کرد ... اون طور که ادیان توصیف میکنن نیست

در طول این تجربه چه احساساتی داشتید؟

آیا از تونلی عبور کردید یا به آن وارد شدید؟ بله. تونل نبود استقبل ویدو هیپنوتیزم بود کرداب و کرد باد ... نور سفید به حال های رنگ که منو داشت میکشید بالا.

آیا نور غیرمعمولی را دیدید؟ بله. تا حالا اون حجم از نور سفید با حاله رنگی که آدمو بکشه سمت خودش ندیدم در طول زندگیم ولی اونجا دیدم

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده‌اید، یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟ خیر

آیا با موجوداتی که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) روبرو شده‌اید یا از آنها آگاه شده‌اید؟ خیر

آیا با موجوداتی که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند یا از آنها آگاه شده‌اید، روبرو شده‌اید یا از آنها آگاه شده‌اید؟ خیر

آیا در طول تجربه خود از وقایع گذشته زندگی خود آگاه شده‌اید؟ خیر. فقط والدینم و پدر و مادرم دلتنگ من شدند.

آیا به نظر می‌رسید برای ورود به دنیای غیرزمینی دیگری؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی. انگر اون نور منو داشت می‌برد یه جای ولی قبل راشینم برکستم

به نظر می رسید زمان سرعت می گیرد یا کند می شود؟ به نظر می رسید همه چیز یکباره اتفاق می افتد. یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد. زمان و مکان وجود نداشت

آیا ناگهان به نظر رسیدید که همه چیز را درک کرده‌اید؟ خیر

آیا به یک مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده رسیدید؟ خیر

آیا به یک مرز یا نقطه بازگشت ناپذیر رسیدید؟ خیر

آیا صحنه‌هایی از آینده برای شما پیش آمد؟ خیر

آیا در طول تجربه خود، با اطلاعات/آگاهی خاصی مواجه شدید که نشان دهد وجود مداوم پس از زندگی زمینی ("زندگی پس از مرگ") وجود دارد (یا وجود ندارد)؟ خیر

آیا در طول تجربه خود، با اطلاعات/آگاهی خاصی مواجه شدید که نشان دهد خدا یا یک موجود برتر وجود دارد (یا ندارد)؟ نامشخص. آیا در طول تجربه خود، با اطلاعات/آگاهی خاصی مواجه شدید که قبل از این زندگی وجود داشته (یا نداشته) باشد؟
خیر

آیا در طول تجربه خود، با اطلاعات/آگاهی خاصی مواجه شدید که نشان دهد یک ارتباط یا وحدت/یگانگی عرفانی جهانی وجود دارد (یا ندارد) وجود دارد؟ خیر

در طول تجربه خود، آیا با اطلاعات/آگاهی خاصی در مورد معنا یا هدف زندگی زمینی مواجه شدید؟ خیر

در طول تجربه خود، آیا با اطلاعات/آگاهی خاصی در مورد مشکلات، چالش‌ها یا سختی‌های زندگی زمینی مواجه شدید؟ خیر

در طول تجربه خود، آیا با اطلاعات/آگاهی خاصی در مورد عشق مواجه شدید؟ خیر

در طول تجربه خود، آیا با اطلاعات/آگاهی خاصی در مورد عشق مواجه شدید؟ خیر

در طول تجربه خود، آیا با موارد خاص دیگری مواجه شدید؟