< ویتنی دبلیو. تجربه نزدیک به مرگ NDE 33388

ویتنی دبلیو. تجربه نزدیک به مرگ NDE
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

من و دوست پسرم که ۴ سال با هم بودیم، تازه به یک جشنواره ی موسیقی محلی در فلوریدا رسیده بودیم. هوا داشت بد می‌شد و به همه توصیه کردند که صندلی‌هایتان را ترک و در غرفه‌ها پناه بگیرید. تعداد زیادی از مردم در یک منطقه ی کوچک جمع شده بودند. همان طور که همه ی ما به سمت استادیومی که حالا خالی بود نگاه می‌کردیم، رعد و برق به کابلی درست روبروی من که در عرض استادیوم کشیده شده بود، برخورد کرد. فوراً احساس کردم که مشکلی پیش آمده و به دوست پسرم گفتم که باید بنشینم.

سپس ناگهان همه چیز سفید شد. حالا به نرده‌ای تکیه داده بودم که مشرف به مرتع خانواده ی دوست دوران کودکی‌ام بود، اما من با خدا هستم. او در کنار من است و ما بهترین مکالمه‌ای را که تا به حال داشته‌ام، داریم. من خوشحال و در آرامش کامل هستم. من هرگز چهره ی خدا را نمی‌بینم. او را در دید محیطی‌ام(آنچه می‌توان بدون حرکت دادن سر در هر طرف دید) می‌بینم، در حالی که هر دو به مرتع خیره شده‌ایم. سپس برمی‌گردیم و حالا به خورشید در حال غروب خیره شده‌ایم و یک جاده و یک درخت بلوط وجود دارد.

از دل خورشید درخشان، دو نفر بیرون آمدند. آن یک نفر شبیه موسی با ردای سفید بود که دست یک پسر کوچک را گرفته بود. پسر حدود سه سال و موهای قهوه‌ای داشت. من فکر می‌کردم که آن شخص موسی است؛ او پیر بود و ریش و موهای سفید بلند داشت؛ و برای من مانند موسی بود. وقتی به آنها نگاه کردم، آنها شروع به رفتن به سمت غروب آفتاب کردند. خیلی دلم می‌خواست با آنها بروم، اما اجازه نداشتم این کار را انجام دهم. در این لحظه بود که دوباره به بدنم برگشته و با امدادگرانی که اطرافم بودند، از خواب بیدار شدم.

وقتی در بدنم به هوش آمدم، بسیار ناراحت بودم؛ حتی از این که برگشته بودم عصبانی بودم. بیشتر نگران آنچه در بالا دیدم بودم، تا آنچه از نظر پزشکی برایم اتفاق می‌افتاد.

بعد از آن اتفاق، به خاطر واکنش دوست پسرم در یک موقعیت خطرناک، از او که ۴ سال با هم بودیم جدا شدم. دریافتم که این مرد نمی‌تواند در یک موقعیت بحرانی از من مراقبت کند. سپس اواخر همان سال، با شوهر فعلی‌ام آشنا شدم. ما صاحب یک پسر کوچک مو قهوه‌ای شدیم که سه سال طول کشید تا باردار شوم. همچنین در مورد مرتع خانواده ی دوست دوران کودکی‌ام که من و خدا در آن بودیم. نام خانوادگی آنها "Lord" است. بنابراین ما به معنای واقعی کلمه روی نرده ای بودیم که به  مرتع خداوند(LORD) نگاه می کردیم.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 15/05/2014

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله پزشکان فکر می‌کنند دارویی که مصرف می‌کردم باعث تشنج من شد که موجب از دست دادن هوشیاری، آریتمی و استفراغ در حالت بیهوشی گردید. این یک رویداد تهدیدکننده ی زندگی بود.

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم بیشتر از واقعیت، واقعی به نظر می‌رسید. این واضح‌ترین چیزی بود که تا به حال تجربه کرده‌ام. کل تجربه. واقعی‌تر از واقعیت به نظر می‌رسید. این رویداد ده سال پیش رخ داد و در ذهن من مثل امروز است.

در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد. احساس می‌کردم من و خدا تمام روز را با هم صحبت کرده‌ایم و خورشید در حال غروب بود، اما من نمی‌خواستم مکالمه را ترک کنم. به طرز باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. بیشتر خاطرات من مبهم هستند؛ این تجربه اینطور نبود. من همیشه آن را در ذهنم مرور می‌کنم و هیچ چیز از دست نمی‌رود. من همه چیز را به یاد دارم. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. در این تجربه هیچ شنوایی-ای وجود نداشت، فقط یک آگاهی بود.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است آگاه هستید؟ نه نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ من واقعاً آنها را دیدم بله خدا، موسی، و یک پسر کوچک

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده‌اید؟ نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی. بله خورشید به طرز کورکننده‌ای روشن بود و بزرگ شد.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ نه

آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی خوشی باورنکردنی

آیا یک حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ دیگر احساس نمی‌کردم با طبیعت در تضاد هستم.

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ همه چیز را در مورد خودم یا دیگران. من به یک شناخت رسیدم. نه

آیا به یک مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده رسیدید؟ بله یک حصار.

خدا، معنویت و دین:

پیش از تجربه‌تان چه مذهبی داشتید؟ مسیحی - مسیحی دیگر مسیحی اما نه یک مسیحی کلیسارو بله من اکنون مذهبی‌تر هستم و روزانه سپاسگزاری می‌کنم.

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - مسیحی دیگر من اکنون بیشتر بر خدا تأکید می‌کنم تا عیسی مسیح. محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، سازگار بود و هم نبود. من پیشتر مسیحی بودم، و حالا فقط بر روی خدا متمرکز هستم، نه خیلی روی عیسی. کسی که من دیدم عیسی نبود. من به عیسی ایمان دارم اما نه به عنوان خدا، آنطور که که بسیاری از مسیحیان باور دارند.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله من در مورد خدا مطمئنم و در مورد چگونگی نگاه کردن به عیسی نامطمئن. فکر می‌کنم عیسی واقعی بود و همه چیز اتفاق افتاد، اما من حالا با خدا هستم؛ مجبور نبودم برای شناخت او به عیسی متوسل شوم. من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم. من خدا را احساس کردم و موسی و یک پسر را دیدم.

آیا با موجوداتی روبرو شده‌ یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ بله من در حضور خدا بودم و موسی و یک پسر کوچک را دیدم. نامطمئن احساس کردم که حصار نمادین بود، به این معنی که تنها اجازه داشتم نگاه کنم اما اجازه ورود نداشتم، یعنی وقت من نبود.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله یک بهشت ​​یا مکانی وجود دارد که وقتی اینجا را ترک می‌کنیم به آن سو می‌رویم، اما مکانی نیز وجود دارد که شما پیش از تولد در آن هستید. بله من با خدا بودم و در حال صحبت(با او) به نرده ای تکیه داده بودم در مورد زندگی زمینی‌مان غیر از دین:

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان به دست آوردید؟ بله حسی داشتم که با شخصی که با او بودم در مسیر اشتباهی هستم و این تجربه در طول و بعد از آن به من شفافیت بخشید. بله انکار عشق عظیمی که خدا در آن لحظه به شما نشان می‌دهد، دشوار است. عشق واقعاً هدف همه چیز است و چیزی است که جهان را تغذیه می‌کند.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله من با خدا بودم، مشرف بر مرتع خداوند. نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی کسب کردید؟ نه بله انکار عشق عظیمی که خدا در آن لحظه به شما نشان می‌دهد، دشوار است. عشق واقعاً هدف همه چیز است و چیزی است که جهان را تغذیه می‌کند.

پس از تجربه‌تان چه تغییرات سبک زیستنی در زندگی شما رخ داد؟ تغییرات بزرگی در زندگی من من ازدواج کردم و یک پسر داشتم. من هر روز با خدا در حال سپاسگزاری قدم و با او صحبت می‌کنم. من حتی در مواقعی که سخت هستند، بسیار سپاسگزار وجود هستم. اکنون مشتاق آرامشی هستم که تجربه کردم و سعی کرده‌ام زندگی‌ بسیار کندتر و آرام‌تری ایجاد کنم و این کار را انجام داده‌ام. اکنون برای خدا یادداشت‌برداری می‌کنم. من آن را دفترچه ی دعاهایم می‌نامم. من به خدا بسیار نزدیکم. بله من بلافاصله بعد از آن دوست پسرم را ترک و مرد بعدی که با او قرار گذاشتم شوهرم بود.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. این تجربه واقعی‌تر از یک خاطره است.

آیا پس از تجربه ی خود، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نه

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله بله، حدود هشت سال طول کشید تا من به بهترین دوستم، کسی که من در مرتع خانواده‌اش بودم، در مورد آن بگویم. او به خدا اعتقاد نداشت، اما پس از این که به او گفتم چه اتفاقی افتاده، نظرش در مورد خدا تغییر کرد و اکنون به خدا ایمان دارد و داستان‌های NDE و دیگران را بررسی کرده است. نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری داشتید؟ این تجربه احتمالاً واقعی بود. تجربه با گذشت زمان معنادارتر شد. تجربه قطعاً واقعی بود. من تا وقتی که تجربه‌ام را ننوشتم و  تلاش نکردم توضیح دهم که در مرتع خداوند هستم، متوجه نشده بودم که در مرتع خداوند هستم. فقط آن را به عنوان خانواده ی دوستم که نام خانوادگی آنها "LORD" است، می نوشتم. و سپس به ذهنم رسید... من در مرتع خداوند بودم. این اتفاق حدود هشت سال پس از تجربه رخ داد. همچنین، من یک پسر کوچک دارم، سه سال طول کشید تا باردار شوم، و همچنین پسر کوچکم درست شبیه پسر کوچکی است که دست موسی را گرفته بود.

در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی تا کنون هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ بله فرزند من پسر کوچکی بود که موسی دستش را گرفته بود. فرزند من قبل از این که پیش من بیاید، با موسی بود. بله

آیا چیز دیگری برای افزودن دارید؟ من سپاسگزارم که این اتفاق افتاد. زندگی مرا به سمت بهتر شدن تغییر داد.