< ورنون ای. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ NDE احتمالی 33435

ورنون ای. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ NDE احتمالی
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

بیهوش شدم. فکر کردم بیدار شده‌ام، اما چیزی از صورتم به بیرون پرتاب شد و رگه‌هایی از رنگ پشت آن باقی ماند. خودم را در حال پرتاب شدن به بالا و نگاه کردن به کسی که سعی داشت مرا بیدار کند، یافتم. او یکی از دوستانم بود. کاملاً گیج شده بودم که چه اتفاقی دارد می‌افتد و چطور چنین چیزی ممکن است.

سپس به پایین نگاه کردم و متوجه شدم که بدنی ندارم. دریافتم که به شکلی نورانی، بیضی‌شکل و شبیه کره ی چشم هستم. رشته‌هایی از چیزی شبیه به نوعی ماده در زیر من آویزان بودند و به نظر می‌رسید که بال‌هایی در سمت چپ و راست من وجود دارد. نمی‌توانستم مستقیماً به هیچ طرف نگاه کنم، بنابراین این اشکال را فقط از گوشه‌های دید خود می‌دیدم. تا به امروز، هنوز نمی‌دانم آنها چه بودند.

سپس خودم را دیدم که سعی می‌کنم از زمین بلند شوم، اما مدام از یک طرف به طرف دیگر می‌افتادم و نمی‌توانستم تعادلم را حفظ کنم. می‌توانستم خودم را از بالا ببینم، اما در عین حال احساس می‌کردم که هنوز تا حدی درون بدنم هستم.

سپس دوباره خودم را بالای خودم یافتم، اما در مکانی متفاوت. این بار هیچ چیز در اطرافم نبود. می‌توانستم بدنم را ببینم که چند قدم دورتر از جایی که در ابتدا بود، قرار داشت. من به پهلو دراز کشیده بودم و دوستم در کنارم زانو زده بود.

در آن لحظه خیلی احساساتی شدم و از خودم پرسیدم که چرا هیچ‌کس هیچ کاری نمی‌کند. به نوعی می‌دانستم که مرده‌ام، چون می‌دانستم که قرار است مراسم تشییع جنازه و دفنم را برگزار کنند. دلم می‌خواست گریه کنم.

درست همان موقع، با این که شانه‌ای نداشتم، مدام به سمت چپم نگاه می‌کردم، چون حضور کسی را آنجا حس می‌کردم. آن حضور آن قدر نزدیک بود که انگار داشت مرا لمس می‌کرد. همین طور که مدام به عقب و جلو نگاه می‌کردم، دیدم که بدنم با حرکت آهسته از زمین بلند می‌شود.

همین‌طور که بدنم نزدیک‌تر می‌شد، تمام احساساتم ناپدید می شدند. سپس شروع به احساس عشق در درون و اطرافم کردم. احساس می‌کردم مانند یک نوزاد در آغوش گرفته شده‌ام و عشقی چنان قدرتمند مرا احاطه کرده است که از خودم می‌پرسیدم چطور کسی می‌تواند ‌پس از همه ی کارهایی که در طول زندگی‌ام انجام داده‌ام، این قدر مرا دوست داشته باشد.

بعد از آن لحظه، خودم را در بدنم یافتم و روی پاهایم ایستاده بودم. لحظه‌ای آنجا ایستادم و سعی کردم آنچه را که اتفاق افتاده بود، هضم کنم. دوستانی که با آنها بودم هرگز کلمه‌ای نگفتند و من هم هیچ سوالی نپرسیدم. از آن شب به بعد با هیچ‌کدام از آنها در این مورد صحبت نکرده‌ام.

امروز، خدا در هر لحظه از هر روز با من است، بدون این که حتی تلاشی کرده باشم. از آن زمان به بعد، فعالیت‌های بیشتری وجود داشته است، از جمله تجربیاتی که بسیاری از مردم آنها را ماوراءالطبیعه توصیف می‌کنند. من همچنین گاهی اوقات قادر به تشخیص سایر افراد NDE هستم، حتی وقتی که به سادگی از کنار آنها عبور می‌کنم.

جنسیت: مرد

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 00/00/2009

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده یزندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله توسط یک یا چند نفر مورد حمله قرار گرفتم و در حالت بیهوشی بودم.

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کرده و خارج از آن وجود داشتم. تأیید نشده است. هرگز با هیچ یک از دوستانم در مورد آن صحبت نشده. وقتی که به بالا برده می‌شدم آگاهی بسیار عمیقی از عشق، آرامش و وضوح

در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع یا کند شده است؟ نه زنده تر از حد معمول لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. همان لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من فقط یک جمله شنیدم. و آن این بود: "او را به حال خود بگذارید."

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری می‌افتد آگاه هستید؟ نه نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه نه

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده اید؟ نه نه

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ یک قلمرو کاملاً عرفانی یا غیرزمینی درست بالای بدنم که در آن برای همه نامرئی بودم.

آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آسودگی یا آرامش خوشبختی

آیا یک حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ نه

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ نه نه

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ نامطمئن مطمئن نبودم که در آن جایی که بودم گیر افتاده‌ام یا نه. نه

خدا، معنویت و دین:

پییش از این تجربه چه دینی داشتید؟ بدون نظر کاتولیک بزرگ شدم اما فردی مذهبی نبودم. بله من از رفتن به کلیساهای مذهبی سازمان‌یافته خودداری می‌کنم. من به کلیساهای فرقه‌ای اعتقاد ندارم. من هر روز دعا می‌کنم و با خدا تنها می‌گذرانم. هر روز برای من یکشنبه است. هیچ توقفی وجود ندارد.

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - سایر مسیحیان محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، سازگار بود و هم سازگار نبود. احساس حضور چیزی که من آن را عیسی می‌نامم و عدم ثبات یک موجود بالدار تک چشم.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله برای زندگی و انسان‌ها ارزش بیشتری قائل شوید. من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم. موجودی بالای شانه ی چپم که احساس می‌کنم می‌توانست عیسی باشد.

آیا با موجوداتی روبرو شده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ به دست آوردید؟ بله یک چشم با بالها. نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ بله حضور خدا یا عیسی در پشت سرم. درباره ی زندگی زمینی ما غیر از دین: نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ نه نه

آیا اطلاعاتی در مورد چگونه گذراندن زندگی‌ هایمان به دست آوردید؟ نه نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ بله در آغوش گرفته شدن و احساس عشقی که در هر بخش از وجودم در حال نوسان است، احساسی مانند نوزادی که در آغوش گرفته شده است. تغییرات بزرگی در زندگی‌ام من کاملاً از شخصی که بودم به شخصی با عشق بسیار قوی به خدا در خودم تبدیل شده‌ام. البته نه همیشه. من سعی می‌کنم با مردم با مهربانی رفتار کنم، بخشش را یاد بگیرم، به دیگران کمک کنم تا معنای زندگی را درک کنند و سعی دارم نمونه ی خوبی از پیمودن یک زندگی خداپسندانه باشم.

آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه تان تغییر کرده است؟ بله من خانواده و دوستانم را از دست داده‌ام. دخترم را در موقعیت بدی قرار داده‌ام که قادر به صحبت با من در مورد آن یا بودن در کنار دیگران نبود.

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله نمی‌توانستم بیان کنم که عشق چقدر قدرتمند بود و نمی‌توانستم بال‌ها یا شکل چشمی را که به بیرون نگاه می‌کردم توضیح دهم. من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه اتفاق افتاده‌اند، به یاد می‌آورم. من می‌توانم این تجربه را با جزئیات توضیح دهم، مهم نیست چقدر زمان گذشته باشد. بیش از ۱۸ سال گذشته است و من هنوز آن را طوری به یاد می‌آورم که انگار دیروز اتفاق افتاده است.

آیا پس از این تجربه، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ بله من می‌توانم با یک غریبه ی کامل روبرو شده و تشخیص دهم که آنها تجربه‌ای داشته‌ و عشق خدا را در خودشان دارند. من می‌توانم ذهن مردم را بخوانم. من همدلی، شفقت و عشق زیادی نسبت به دیگران دارم. افرادی را که به خدا تعلق دارند، تشخیص می‌دهم. وقتی با یک تجربه گر نزدیک به مرگ دیگر روبرو می‌شوم، گاهی اوقات احساس می‌کنم که به سینه‌ام مشت زده شده و احساس می‌کنم که با آن شخص یکی هستم. می‌توانیم بدون اینکه کلامی رد و بدل شود، یکدیگر را ببینیم. بلند شدن از زمین و در آغوش گرفته شدن توسط کسی که به اعتقاد من می تواند عیسی باشد.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله تقریباً حدود ۱۲ سال، و هیچ کس مرا باور نکرد و فکر کردند که من دیوانه بودم، بنابراین از به اشتراک گذاشتن آن دست کشیدم. نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه ی خود داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. می‌دانستم که واقعی است. آن را کنار گذاشتم زیرا می‌دانستم مردم مرا باور نخواهند کرد. احتمالاً چند هفته در خلسه بودم. این تجربه قطعاً واقعی بود. من تک تک جزئیات را به خاطر دارم. حالا خدا هر روز در من است. من زندگی‌ام را کاملاً تغییر داده‌ام. من همیشه سعی می‌کنم خودم را به آنجا برگردانم.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از آن تجربه را بازتولید کرده است؟ بله من احساس کرده‌ام که از یک تونل عبور کرده‌ و خدا و عیسی را با هم تجربه کرده‌ام. اگرچه مطمئن نیستم که آیا در خواب بوده یا نه. نامطمئن مطمئن نیستم چگونه به این سوال پاسخ دهم.

آیا چیز دیگری برای اضافه کردن دارید؟ این باعث شده است که متوجه شوم مردم چگونه برای خدا محدودیت قائل می‌شوند.