تزیپی اس. تجربه نزدیک به مرگ
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

این اتفاق زمانی افتاد که تقریباً کلاس سوم بودم. حداقل تا جایی که به یاد دارم، در یک شب معمولی رخ داد و حتی مانند یک کابوس معمولی شروع شد. در خوابم، نیمه شب بود و من برای آوردن آب به طبقه ی پایین می‌رفتم. من تازه از پله‌ها به طبقه اول پایین آمده بودم و کنار میز ناهارخوری‌مان بودم که یک مزاحم آمد و به من حمله کرد. یادم می‌آید که پریشانی، درد و نوعی تقلا وجود داشت، اما جزئیات قسمت اول خواب با گذشت زمان مبهم‌تر شده است.

با این حال، آنچه پس از آن اتفاق افتاد، حدود سی سال بعد، در حافظه‌ام حک شده است، انگار همین دیروز اتفاق افتاده است. در مقطعی از حمله، اوضاع ناگهان تغییر کرد و من احساس آرامش عمیقی داشتم که توصیف آن غیرممکن است. اتاق نشیمن و غذاخوری ما بزرگ بود و سقف شیب‌داری داشت که تا طبقه ی دوم امتداد می یافت. در طبقه ی دوم یک راهرو با نرده و منظره‌ای باز از اتاق نشیمن و غذاخوری وجود داشت. ناگهان متوجه شدم که در بالای سقف شیب‌دار طبقه ی دوم معلق هستم و به بدنم در کنار میز ناهارخوری نگاه می‌کنم. می‌توانستم به وضوح بدن شل و بی‌جان خود را ببینم و به یاد دارم که متوجه شدم مرده‌ بودم و حالا من در بالای سقف هوشیار بودم و بدنم در پایین بود . این را بدون هیچ گونه پریشانی، نگرانی یا ترسی متوجه شدم. احساس آزادی کامل داشتم. درست به نظر می‌رسید؛ این حس عمیق و باورنکردنی از آرامش، شادی و «خانه» بودن را داشتم.

در سمت راستم می‌توانستم یک نور درخشان بسیار شدید را ببینم و حس کنم که عشق می‌تاباند و مرا به سمت خود می‌کشید. احساس می‌کردم به سمت نور کشیده می‌شوم و همچنین می‌خواستم به آن نزدیک‌تر شوم. به نوعی می‌دانستم که آنجا مقصد من است.

سپس خانواده‌ام را تماشا کردم که از اتاق‌هایشان بیرون آمدند و جسد مرا روی زمین پیدا کردند. آنها دلشکسته و بسیار ناراحت بودند و ناامیدانه سعی می‌کردند مرا برگردانند. سپس نور سفید بزرگی را شنیدم که به من می‌گفت هنوز زمان من نرسیده است، که خانواده‌ام هنوز به من نیاز دارند و باید برگردم. دقیقاً مطمئن نیستم که نور سفید چگونه با من صحبت می‌کرد؛ کاملاً شبیه صدا نبود، آنطور که ما آن را تجربه می‌کنیم. نوعی پیام آگاهانه ساطع شده بود که می‌دانستم از نور یا موجودی که توسط نور احاطه شده است، می‌آید. از جایی که بودم می‌دانستم که مردن اصلاً غم‌انگیز نیست، این که در باورنکردنی‌ترین مکان هستم، اما باید برای خانواده‌ام برگردم. احساس کردم نور سفید به آرامی مرا کنار می‌زند و سپس از خواب بیدار شدم.

اولین چیزی که بعد از بیدار شدن احساس کردم، در واقع یک حس آرامش عمیق بود. این حس عمیق را داشتم که حالا می‌دانم مردن چگونه است و ترسناک نیست. آن احساس آرامش و راحتی تازه یافته‌ام با مرگ از آن زمان تاکنون با من مانده است. مطمئن نیستم چرا هرگز آن را زیر سوال نبردم؛ همیشه برایم واقعی به نظر می‌رسید. خوابم با هر چیزی که قبلاً تجربه کرده بودم، متفاوت بود. در آن زمان هیچ اطلاعی از تجربیات نزدیک به مرگ نداشتم. حتی این اصطلاح را هم نشنیده بودم.

سال‌ها در مورد خوابم به کسی چیزی نگفتم. تا حدودی به این دلیل که این تجربه خیلی عجیب به نظر می‌رسید؛ آیا واقعاً می‌توان در خواب «مرد»؟ وقتی برای اولین بار در مورد تجربیات نزدیک به مرگ خواندم، از دیدن شباهت داستانم با داستان‌های بسیاری از افراد دیگر که واقعاً «مردند» شوکه شدم. من هنوز مطمئن نیستم که با تجربه‌ام چه کنم. آیا یک تجربه ی نزدیک به مرگ واقعی بدون هیچ نشانه‌ای از این که واقعاً «نزدیک به مرگ» یا «در حال مرگ» بوده‌ام، امکان‌پذیر است؟ در عین حال، تأثیر آن تجربه در اعماق وجودم ریشه دوانده و امروز، حدود سی سال بعد، به همان اندازه برایم واقعی به نظر می‌رسد.

اطلاعات پیش‌زمینه

جنسیت: زن

تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: ۱/۱/۱۹۹۶

عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده زندگی مرتبطی وجود داشت؟ خیر، رویا، سایر (به طور خلاصه مشخص کنید)، هیچ تهدید شناخته‌شده‌ای برای زندگی وجود نداشت.

محتوای تجربه خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملاً خوشایند

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم.

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، به نظر می‌رسید از همه چیز آگاه هستم و می‌توانم با سرعت و عمقی کاملاً متفاوت از قلمرو فیزیکی با همه چیز ارتباط برقرار کنم.

در چه زمانی از این تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ وقتی که کنار سقف معلق بودم و نور درخشانی را در سمت راستم حس می‌کردم.

آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟ سریع‌تر از حد معمول

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع‌تر یا کندتر می‌گذرد؟ به نظر می‌رسید همه چیز هم زمان اتفاق می‌افتد. یا زمان متوقف شد یا تمام معنایش را از دست داد، فکر می‌کنم زمان فقط معنایش را از دست داد. چیزهایی از آینده و گذشته به نوعی به یکباره پردازش شدند.

آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بودند؟ نه

لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. بینایی من در طول این تجربه به طرزی باور نکردنی زنده بود. تصویری که از بدنم داشتم مثل روز روشن بود، اما مطمئن نیستم که واقعاً واضح‌تر از زندگی واقعی باشد.

لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. به نظر می‌رسید شنوایی در سطح متفاوتی عمل می‌کند. صدای صحبت خانواده‌ام را می‌شنیدم، اما دور احساس می شد، انگار از دنیایی متفاوت. پیام‌هایی که از نور درخشان «شنیدم» در سطح عمیقی درست به نظر می‌رسیدند، اما فکر نمی‌کنم آنها را به معنای معمول شنیده باشم.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه هستید؟ نه

آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟ نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه

آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید؟ نه

آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که در محاصره آن هستید؟ نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی.

آیا نوری غیرزمینی دیدید؟ بله، من کلمات کاملی برای توصیف آن ندارم. نور به شکلی غیرممکن، درخشان و تابناک بود. فقط نور ساطع نمی‌کرد؛ بلکه گرما، عشق و خود آگاهی را ساطع می‌کرد.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده‌اید؟ در یک قلمرو عرفانی یا غیرزمینی، به وضوح متوجه شدم که من، به عمیق‌ترین معنا، نوعی موجود عرفانی هستم که می‌توانم از تمام واقعیت‌های فیزیکی فراتر بروم. می‌دانستم که نور درخشان از "اتاق خواب برادرم" عبور می‌کند و می‌توانم از دیوارها نیز عبور کنم و به نور درخشان برسم. من از دنیای فیزیکی آگاه بودم، اما بالای آن، نزدیک ورودی یک قلمرو کاملاً متفاوت، معلق بودم.

چه عواطفی را در طول این تجربه داشتید؟ عمیق‌ترین آرامشی که می‌توانستم احساس یا تصور کنم. احساس می‌کردم در خانه هستم، امن، راضی. همه چیز درست به نظر می‌رسید.

آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ شادمانی

آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان داشتید؟ احساس اتحاد یا یکی شدن با جهان داشتم.

آیا ناگهان به نظر می‌رسید همه چیز را درک کرده‌اید؟ نه

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌تان به ذهنتان خطور کرد؟

آیا صحنه‌هایی از آینده به ذهنتان خطور کرد؟ نه

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میلم به عقب فرستاده شدم، نمی‌دانم می‌توانم آن را مانع بنامم یا نه، اما می‌خواستم و احساس می‌کردم که به نور درخشان نزدیک‌تر شوم و به من گفته شد که باید برگردم.

خدا، معنویت و دین

پیش از این تجربه چه دینی داشتید؟ یهودی، یهودیت ارتدکس

آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟ نامطمئن، دانستن این که در غیر این صورت چگونه می بودند دشوار است، اما شک دارم که در مورد وجود خدا و این که آگاهی فراتر از بدن فیزیکی است، به اندازه ی الان مطمئن باشم. من در مورد سایر حوزه‌های اعتقادی مذهبی‌ام شک و تردید زیادی دارم، بنابراین انتظار داشتم که این حوزه بدون این تجربه یکسان باشد.

دین شما اکنون چیست؟ یهودی

آیا تجربه ی شما شامل ویژگی‌هایی بود که با باورهای زمینی شما سازگار باشد؟ با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، سازگار نبود، نمی‌گویم چیزی با باورهای قبلی من ناسازگار یا متناقض بود، اما این تجربه کاملاً بدیع بود و چیزی نبود که به من آموخته باشند باور کنم. همچنین، اگر این تجربه کاملاً بازتابی از باورهای قبلی من بود، انتظار نسخه ی ترسناک‌تری از مرگ را داشتم. انتظار داشتم نوعی دادگاه آسمانی اعمال من را بسنجد و جایگاه من را در زندگی بعدی تعیین کند. در عوض، تجربه من ۱۰۰٪ آرام و شگفت‌انگیز بود و هیچ سنجشی در مورد اعمالم و غیره وجود نداشت. در واقع، وقتی از خواب بیدار شدم، از این که چقدر احساس آرامش می‌کردم و چقدر مردن آرام بود، شگفت‌زده شدم.

آیا به دلیل این تجربه، تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ مطمئن نیستم، احساس می‌کنم به دلیل آن، اطمینان بیشتری به وجود خدا و احتمال یک زندگی پس از مرگ شگفت‌انگیز دارم، اما به سختی می‌توانم کاملاً بدانم که باورهایم بدون آن چگونه می‌بودند.

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده‌، یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیده‌اید؟ من با یک موجود مشخص، یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم. قطعاً نوعی وجود در نور روشن تعریف یا احاطه شده بود، و پیام‌های عرفانی منتقل می‌شد.

آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله، این حس شهودی است که من در مورد نور درخشان و رابطه‌ام با آن احساس کردم.

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان به دست آوردید؟ نامطمئن، احساس منحصر به فردی است که احساس کنم عمیقاً می‌دانم مردن چگونه است. در آن زمان، از هدفم برای بودن در کنار خانواده‌ام مطمئن بودم.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله، بله، کاملاً احساس کردم و فهمیدم که آگاهی من که فراتر از بدنم است، همان چیزی است که معنای مرگ را دارد. من هنوز آنجا بودم، اما از بدنم آزاد بودم، که احساس "درستی" داشت. گاهی اوقات از خودم می‌پرسم که آیا واقعاً زندگی پس از مرگ مانند بهشت یا جهنم وجود دارد، به این معنی که وقتی به نور سفید می‌رسید دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد. آیا در آن صورت "ناپدید" می‌شوید؟ آیا در آن صورت به خاطر اشتباهات بزرگ به طرز فجیعی مجازات می‌شوید؟ اما کاملاً احساس می‌کنم می‌دانم بلافاصله پس از مرگ چه اتفاقی می‌افتد.

آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی کسب کردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد عشق اطلاعاتی کسب کردید؟ نه

پس از این تجربه چه تغییراتی در زندگی شما رخ داد؟ دسته‌بندی احساسات قبلی‌ام دشوار است، چون بچه بودم. می‌دانم که حداقل مقدار قابل توجهی ترس از مرگ وجود داشت، چون یادم می‌آید که چقدر از ترسناک نبودنش متعجب بودم. فکر می‌کنم باورهای مذهبی‌ام کم و بیش با هر آنچه به من آموخته بودند، مطابقت داشت - این که خدایی وجود دارد، زندگی پس از مرگ و غیره.

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی این تجربه تغییر کرده است؟ نه

پس از NDE

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله، هنوز کاملاً مطمئن نیستم که چگونه آن را به بهترین شکل توصیف کنم. کلمات کاملاً حق مطلب را ادا نمی‌کنند. هرگز احساس نمی‌کنم که واقعاً آن را به درستی منتقل کرده باشم.

این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن اتفاق افتاده‌اند، چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن اتفاق افتاده‌اند، به یاد می‌آورم. به طور کلی، خاطرات من از دوران کودکی‌ام پر از نقص و حفره‌های فراوان است. این تجربه به عنوان تجربه‌ای برجسته است که حتی سال‌ها بعد، خاطره‌ای فوق‌العاده واضح و پایدار از آن دارم.

آیا پس از این تجربه، توانایی‌های روحی، غیرمعمول یا استعدادهای ویژه ی دیگری را دارید که پیش از آن تجربه نداشته اید؟ نه

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما معنادار یا قابل توجه باشد؟ این واقعیت که به من گفته شد خانواده‌ام به من نیاز دارند، در دوران نوجوانی‌ام بسیار مهم شد. آسیب روحی قابل توجهی در خانواده وجود داشت و از بسیاری جهات، من به عنوان مراقب یا پرورش‌دهنده افراد خانواده‌ام (البته نه لزوماً به روشی سالم) تبدیل شدم. با این حال، این که به من گفته شود به من نیاز دارند و در خانواده‌ام هدفی دارم، واقعاً مهم بود. امروز، به سادگی احساس می‌کنم که مردن بسیار آرام و شادی‌آور بود. از آن زمان پیام‌های مذهبی ترسناک زیادی شنیده‌ام که باعث شده شک کنم که آیا بعد از مرگ آرام و شاد، اوضاع بد می‌شود (مثل «جای خوب»)، اما هرگز در اطمینانم به این که روند مرگ آرام و شگفت‌انگیز است، تردید نکرده‌ام.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله

آیا پیش از تجربه‌تان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه

کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع آن، چه باوری در مورد واقعیت تجربه‌تان داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. از لحظه‌ای که از خواب بیدار شدم، احساس کردم که اکنون می‌دانم مردن چگونه است. هرگونه شک و تردید دوره‌ای که در مورد این تجربه داشته‌ام، فقط به دلیل شک و تردید دیگران بوده است. همیشه به این احساس برمی‌گردم که می‌دانم واقعی بوده است.

اکنون در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، همانطور که در بالا گفتم، مواقعی داشته‌ام که از خودم پرسیده‌ام که آیا این تجربه ساختگی بوده یا فقط یک رویا بوده است، اما همیشه این حس را دارم که از خودم می‌پرسم که آیا چیزی واقعی می‌تواند یک توهم باشد. به عبارت دیگر، حتی اگر گاهی اوقات از نظر منطقی سعی کنم آن را به چالش بکشم (عمدتاً به دلیل شک و تردید دیگران)، بسیار واقعی به نظر می‌رسد. من اذعان می‌کنم که ممکن است برای من کاملاً واقعی به نظر برسد اما در عین حال یک توهم باشد. نمی‌توانم خلاف آن را ثابت کنم.

آیا تا به حال در زندگی‌تان چیزی بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه

آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه‌تان بیفزایید؟

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ نامطمئن، مطمئن نیستم که آیا می‌توانم همه چیز را به درستی بیان کنم، اما امیدوارم توانسته باشم تصویر خوبی ارائه دهم و امیدوارم که برای تحقیقات مفید باشد. دوست دارم در مورد چگونگی درک یا تفسیر تحقیقات از تجربیات سازگار با NDE بدون هیچ گونه تهدید واقعی آشکار برای زندگی، بیشتر بدانم.