تریسی ام، تجربه‌های دیگر
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

روز جمعه، ۲۳ مارس، با گلودرد وحشتناک، تب، استفراغ و اسهال بسیار بیمار شدم. تا دوشنبه، به سختی می‌توانستم حرکت کنم، بنابراین شوهرم مرا به اورژانس برد. برای رفع کم‌آبی بدن به من مایعات دادند و مرخص شدم. روز چهارشنبه هنوز خیلی بیمار بودم، فقط حالا فشار بسیار سنگینی را در سینه‌ام احساس می‌کردم و در تنفس مشکل داشتم. احساس می‌کردم کسی روی سینه‌ام نشسته است.

همسرم مرا به اورژانس برگرداند. در اتاق معاینه، پزشکی از من در مورد بیماری‌ام سوال پرسید، اما من خیلی بیمار بودم و نمی‌توانستم صحبت کنم. آنها مرا بستری کردند و شروع به انجام آزمایش‌هایی کردند. پزشکان نگران بودند و بیمارستان قادر به برآورده کردن نیازهای من نبود، بنابراین مرا به بیمارستان دیگری منتقل کردند و حدود نیمه‌شب در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شدم. شوهرم برای استراحت به خانه رفت.

حدود ساعت دوی بامداد، شروع به شنیدن موسیقی کردم، زیباترین موسیقی-ای که تا به حال شنیده بودم، با سازهای مختلف که با هماهنگی می‌نواختند. من EWTN را روشن گذاشته بودم و برنامه ی ما در آنجلیکا در حال پخش بود. چشمانم را بستم تا استراحت کنم و صدای مردانه‌ی زیبایی را شنیدم که می‌خواند: "من فرشتگانم را از زندگی جاودان بهشت ​​​​به سوی تو نازل می کنم" این زیباترین صدایی بود که تا به حال شنیده بودم. احساس آرامش و سکون شدیدی داشتم. چشمانم را باز کردم و هنوز صدای او را می‌شنیدم که با سازهای موجود در پس‌زمینه می‌خواند و تکرار می‌کرد: "من فرشتگانم را از زندگی جاودان بهشت ​​​​به سوی تو نازل می کنم."

باید توجه داشته باشم که هیچ دارویی که بتواند ذهنم را تغییر دهد به من ندادند. پرستاران فقط سرم نمکی به من می‌دادند، بدون هیچ آرام‌بخشی.

سینه‌ام خیلی سنگین بود. دکمه ی تماس پرستار را فشار دادم و وقتی وارد شد، به او گفتم: «موسیقی و صدای مردی را می‌شنوم که برایم آواز می‌خواند.» او به مانیتور نگاه کرد، نفس نفس زد و گفت: «الان برمی‌گردم.» او به ایستگاه پرستاری رفت و با کسی تماس گرفت. سپس شنیدم: «کد آبی، اتاق مراقبت‌های ویژه ی ۱، کد آبی، اتاق مراقبت‌های ویژه ی ۱». من در اتاق مراقبت‌های ویژه ی ۱ بودم.

گفتم: «خدایا، من نمی‌دانم چه اتفاقی دارد می‌افتد، و اگر لازم باشد مرا ببری، درک می‌کنم. می‌دانی که من به تو خیلی اعتماد دارم و دوستت دارم، اما هنوز چند چیز هست که می‌خواهم اول به پسرانم یاد بدهم.» پرستار برگشت، قرصی به من داد تا زیر زبانم بگذارم و پرسید که آیا می‌تواند با شوهرم تماس بگیرد و آیا وصیت‌نامه‌ای دارم یا نه. از او پرسیدم «کد آبی» یعنی چه، چون من در اتاق ۱ بودم. او پاسخ داد: «خودت هستی.»

چند دقیقه بعد، سر و صدای زیادی در اتاقم به پا شد. پنج پرستار وارد شدند، مرا روی برانکارد بلند کردند و سریع بردند. یکی از پرستاران گفت: «اوه، عزیزم، تو برای این کار خیلی جوانی.» پرسیدم: «چه اتفاقی دارد می‌افتد؟» سپس شوهرم را دیدم که با نگاهی وحشت‌زده و گیج آنجا ایستاده بود.

یک پزشک کاتتریزاسیون قلب اورژانسی انجام داد و هیچ انسدادی پیدا نکرد. بعد از چند ساعت که یک پرستار کیسه شنی را روی شریان اصلی من نگه داشته بود، به بخش مراقبت‌های ویژه بازگردانده شدم. بلافاصله شروع به گفتن داستان آواز و موسیقی به همه کردم، اما آنها مدام از من می‌خواستند که استراحت کنم و آرام باشم.

این بیمارستان نمی‌دانست مشکل من چیست. پزشکان به شوهرم گفتند که باید مرا به پردیس اصلی کلینیک کلیولند منتقل کنند زیرا اعضای بدنم از کار افتاده بودند و احتمالاً به پیوند قلب نیاز داشتم. تعداد پلاکت‌های من به ۲۰۰۰۰ کاهش یافته بود و کسر تخلیه ی قلب من فقط ۱۰٪ بود، بنابراین دچار نارسایی قلبی شده بودم. بیمارستان به من پلاکت تزریق کرد و روز شنبه، ۳۱ مارس، مرا به محوطه ی اصلی بیمارستان منتقل کرد. در آنجا، میوکاردیت در من تشخیص داده شد. پزشکان به شوهرم گفتند که احتمالاً حداقل یک هفته دیگر در بیمارستان خواهم بود و ممکن است به پیوند قلب نیاز داشته باشم.

روز بعد، یکشنبه تاریخ، اول آوریل بود. آن شب، وقتی سعی کردم استراحت کنم، افراد اتاق کناری شروع به فریاد کمک کردند و در راهرو غوغایی به پا شد. صدای جیغ، گریه و کوبیدن در را شنیدم. فرد اتاق کناری من مرده بود. گفتم: "خدایا، لطفاً اجازه بده به خانه بروم. قول می‌دهم استراحت کنم و آنچه را که می‌خواستم قبل از مرگم به پسرانم بگویم، برایشان توضیح خواهم داد."

صبح دوشنبه، دکتر وارد اتاقم شد و گفت: «نمی‌دانم چه اتفاقی برایت افتاده، اما پلاکت‌هایت به سطح طبیعی ۲۵۰۰۰۰ برگشته‌اند و کسر تخلیه ی قلبت الان ۲۵٪ است.» پرسیدم: «می‌توانم به خانه بروم؟» دکتر گفت: «در خانه حالت خیلی بهتر خواهد بود، پس شاید تا فردا. ببینیم روز چطور پیش می‌رود.»

سه‌شنبه برگشت و گفت: «امروز به تو اجازه می‌دهیم به خانه بروی، اما باید استراحت کنی. نه لباس‌بشویی، نه نظافت، فقط چند هفته استراحت مطلق. بعد از آن، باید به روال عادی زندگی‌ات برگردی.» در دو سال بعد، هر سه ماه یکبار قلبم را معاینه می‌کردند. نوزده سال بعد، من اینجا هستم تا این داستان را به اشتراک بگذارم. من آن را با خانواده، دوستان و گروه‌های کلیسا به اشتراک گذاشته‌ام و حالا آن را با شما به اشتراک می‌گذارم. این یک تجربه ی بسیار فروتنانه بود و من سعی می‌کنم آن را با هر تعداد نفری که می‌توانم به اشتراک بگذارم. برخی گریه می‌کنند، برخی گیج به نظر می‌رسند و برخی باور نمی‌کنند. همه ی اینها برای من اشکالی ندارد، زیرا می‌دانم که چیزی بسیار بهتر در آن سوی دنیا در انتظار ماست.

اطلاعات پیش‌زمینه

جنسیت: زن

تاریخ وقوع NDE: 28/3/2007

عناصر تجربه نزدیک به مرگ

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، بیماری، رویداد تهدیدکننده زندگی، اما نه مرگ بالینی

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملاً خوشایند

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ نه

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه در مقایسه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره تان چگونه بود؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، وقتی شروع به شنیدن موسیقی و سپس صدای آواز خواندن یک مرد کردم، با خودم گفتم: "الان اتفاقی در حال رخ دادن است و تو باید آگاه باشی، به خاطر سپرده و آن را به اشتراک بگذاری"

در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ در تمام مدت

آیا افکارتان سرعت گرفتند؟ نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع‌تر یا کندتر شده است؟ نه

آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بود؟ زنده تر از حد معمول

لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. این یک تجربه شنیداری بود، نه بصری.

لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من با آنچه می‌شنیدم بسیار هماهنگ بودم و مطمئن شدم که به خودم می‌گویم که داستانم را به خاطر بسپارم و به اشتراک بگذارم.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه هستید؟ نه

آیا وارد تونلی شدید یا از آن گذشتید؟ نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه

آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید؟ نه

آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که در محاصره ی آن هستید؟ نه

آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟ نه

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده‌اید؟ نه

در طول تجربه چه عواطفی داشتید؟ عشق و فروتنی شدید

آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا یک حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ احساس می کردم با جهان یکی یا متحد شده‌ام.

آیا ناگهان به نظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمید؟ نه

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌تان به ذهنتان بازگشت؟

آیا صحنه‌هایی از آینده برای شما پیش آمد؟ نه

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ نه

خدا، معنویت و دین

قبل از این تجربه، دین شما چه بود؟ مسیحی - کاتولیک، من همیشه از سنین بسیار پایین، فردی بسیار معتقد بوده‌ام.

آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟ نه

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - کاتولیک، مانند قبل از این که این اتفاق بیفتد.

آیا تجربه شما شامل ویژگی‌هایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه ی خود داشتید، کاملاً سازگار بود.

آیا به دلیل تجربه‌تان، تغییری در ارزش‌ها و باورهای خود داشتید؟ نه

آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده‌، یا صدای ناشناسی شنیده‌اید؟ صدایی شنیدم که نمی‌توانستم آن را تشخیص دهم، صدای مردی که برای من می‌خواند: "من فرشتگانم را از زندگی جاودان بهشت به سوی تو نازل می‌کنم"، بارها و بارها، همان شعری که او برای من می‌خواند.

آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ نامطمئن، مطمئن نیستم که این به چه معناست. فقط می‌دانم که صدای آواز خواندن عیسی را برای خودم شنیدم و فقط آرامش و سکون وجود داشت. من معمولاً فردی بیش فعال مرزی(borderline hyperactive ) هستم و آرامشی که تجربه کردم چیزی بود که قبلاً هرگز احساس نکرده بودم.

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین

آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله، من باوردارم که این عیسی بود که برای من آواز خواند و به من اطلاع داد که او مرا با فرشتگانش احاطه کرده است.

آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی های مان اطلاعاتی کسب کردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی کسب کردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد عشق کسب کردید؟ نه

چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربه‌تان رخ داده است؟ من همیشه از آن دسته افرادی بوده‌ام که «هر ابری، روزنه ی امیدی دارد» و فکر می‌کنم پس از تجربه‌ام این تغییر بیشتر هم شده است.

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربه‌تان تغییر کرده است؟ نه

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه

این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند به یاد می آورم.

آیا پس از تجربه‌تان، موهبت‌های روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نه

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا مهم باشد؟ من تلاش آگاهانه‌ای کردم تا دقیقاً آنچه را که خوانده می‌شد و به من گفته می‌شد، گوش دهم و به خاطر بسپارم تا بتوانم آن را با دیگران به اشتراک بگذارم.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله

آیا پیش از تجربه‌تان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه‌تان داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. وقتی از بیمارستان به خانه رسیدم، گریه کردم و بسیار احساساتی شدم. احساس فروتنی و عشق شدید کردم.

اکنون در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه

آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه‌تان بیفزایید؟ این آرام‌ترین و زیباترین تجربه‌ای بود که تا به حال داشته‌ام. روزها، هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها بعد، مشتاق شنیدن آن صدا و احساس دوباره ی آن آرامش هستم.

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، به طور دقیق و جامع تجربه ی شما را توصیف کردند؟ بله