در ۱۸ سالگی فرزند اولم را باردار شدم. از یکی از دوستان نزدیکم خواستم که پدرخواندهام شود، اما او به دلایل مذهبی امتناع کرد زیرا یک ملحد بود. من تازه نوزده ساله شده و در دوران بارداری شدیدی بودم که این دوست جان خود را گرفت. من در روز تشییع جنازهاش زایمان کردم و نتوانستم در مراسم حضوریافته و آخرین وداعم را با او داشته باشم.
کمی کمتر از دو سال بعد، خوابی دیدم که شبیه هیچ خوابی که پیشتر یا تا آن زمان دیده بودم، نبود.
در یک اتاق بزرگ بودم. کف تا سقف از سنگ مرمر سفید بود، با ستونهای بزرگ در اینجا و آنجا و درهایی در اطراف لبههای اتاق. افراد زیادی بودند که فقط در حال رفت و آمد بودند و به من یا یکدیگر توجهی نمیکردند. ایستادم و خم شدم تا بند کفشهایم را ببندم و دیدم یک جفت کفش آشنا جلوی من ایستاد. به آرامی بلند شدم و از پاها تا ساق پا تا تنه و در نهایت چهره ی دوست مرحومم را دیدم. از او پرسیدم اینجا چه کار میکند و او پاسخ داد: "میدانی چرا اینجا هستم". دیگر حرفی رد و بدل نشد، اما او را بسیار عمیق در آغوش گرفتم و این درک آرام بین ما وجود داشت. او میدانست که من آنقدر دلم برایش تنگ شده است که آرزو میکردم میتوانستم خداحافظی کنم، آرزو میکردم اوضاع فرق میکرد و او هنوز با ما بود. میدانستم که او قصد آسیب رساندن به کسی را نداشت، دلش برای ما هم تنگ شده بود، که پیش من آمد تا بتوانم خداحافظی کنم. و من میدانستم که دیگر هرگز او را نخواهم دید، اما با این موضوع احساس آرامش میکردم.
سپس از خواب بیدار شدم و احساس کردم که باید چیزی بیش از یک خواب بوده باشد. هنوز دلم برایش تنگ شده، اما میدانم که حالش خوب است و از اینکه فرصت خداحافظی داشتم بسیار سپاسگزارم.
اطلاعات پسزمینهای:
جنسیت: زن
تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 00/00/2011
عناصر NDE:
در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟
نه
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟ کاملاً خوشایند
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟
نه
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟
وقتی با من صحبت کرد، میدانستم که خواب هستم اما احساس میکردم که دیگر خواب نمیبینم. احساس میکردم که بین دنیاها جابهجا شدهام، انگار در مکانی بین دنیای زنده و بیدار و دنیای فراتر از زندگی بودم. در مذهب کاتولیک، این مکان برزخ نامیده میشود، اما با آنچه در مورد برزخ به من آموخته بودند، کاملاً مطابقت نداشت. آنجا بسیار آرامتر بود و مانند مکانی خاص برای ملاقات یا ادامه دادن، مانند یک ایستگاه قطار، به نظر میرسید. من در طول تجربه کاملاً از این موضوع آگاه بودم و معمولاً کمی حواسپرت هستم.
در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی خود بودید؟
خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟
نه
آیا به نظر میرسید زمان سریعتر یا کندتر شده است؟
نه
آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بود؟
نه
لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید.
درست مانند ملاقات با یک دوست در ایستگاه قطار بود، اتاق روشن اما بینایی من کاملاً طبیعی بود. معمولاً در رویاها دیدگاه من با زندگی واقعی متفاوت است، اما این دقیقاً مانند زندگی واقعی بود.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید.
کاملاً طبیعی بود، میتوانستم زمزمه ی افرادی که در اطراف راه میرفتند، قدمهایشان روی زمین، دری که به آرامی در پسزمینه بسته میشد و صدای دوستم را به همان وضوح و دقتی که آخرین باری که با او صحبت کردم، را بشنوم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری میافتاد آگاه هستید؟
نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟
نامطمئن
به یاد نمیآورم که به اتاق رسیده باشم، فقط در آن بودم. وقتی دوستم را در آغوش گرفتم چشمانم را بستم و وقتی دوباره آنها را باز کردم، در رختخوابم بیدار بودم.
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟
من واقعاً آنها را دیدم.
آیا با موجودات مردهای روبرو یا از آنها آگاه شدید؟ بله دوست من تقریباً دو سال بود که فوت کرده بود، اما او در جسم خود آنجا بود. او حتی لباسهایی را پوشیده بود که اغلب میپوشید: کفشهای ورزشی سیاه و سفید، شلوارهای خاکی رنگ.
آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده است؟
نوری غیرمعمول و روشن.
آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟
نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای دیگری شدهاید؟ جایی ناآشنا و عجیب
یک اتاق سفید بزرگ بود، روشن اما بدون منبع نور مشخص، با ستونهای بزرگ و درهایی در اطراف لبهها. حس یک مکان بینابینی را داشت، مثل یک محل ملاقات، مثل ایستگاه قطار یا فرودگاه یا جای دیگری بود که مردم به آنجا گرد می آیند و به جاهای دیگری می روند.
در طول این تجربه چه عواطفی را داشتید؟
شوک، غم، سردرگمی، درک/یقین، شادی، آرامش
آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟
آسودگی یا آرامش
آیا یک احساس خوشی داشتید؟
خوشی باورنکردنی
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟
نه
آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟
همه چیز را در مورد خودم یا دیگران
پس از این که دوستم گفت: "میدانی چرا اینجا هستم"، دیگر هیچ کلمهای وجود نداشت. من فقط هر آنچه را که لازم بود، در مورد درگذشت او و جایی که اکنون بود میدانستم.
آیا صحنههایی از گذشته ی شما دوباره به ذهنتان خطور کرد؟
نه
آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکنندهای رسیدید؟
نامطمئن
اتاق آنقدر بزرگ بود که به یاد نمیآورم به آنجا رسیده باشم، فقط آنجا بودم و راه میرفتم و کنار ستونی ایستادم تا بند کفشم را ببندم. از درها آگاه بودم اما به آنها نزدیک نشدم. وقتی در این تجربه چشمانم را بستم، آنها را به واقعیت باز کردم.
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
نه
خدا، معنویت و دین:
پیش از تجربهتان چه دینی داشتید؟
مسیحی - کاتولیک
کاتولیک بزرگ شده اما در آن زمان به ندانم گرایی گرایش داشته
آیا اعمال مذهبی شما تغییر کرده است؟
نه
در حال حاضر چه دینی دارید؟
ادیان دیگر یا چندگانه
وحدت وجود یا همه خدایی(Pantheistic)
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهایی بود که با باورهای زمینی شما سازگار باشد؟
محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید، اصلأ سازگار نبود. من هرگز واقعاً به برزخ یا «اتاق انتظار بهشت» اعتقاد نداشتم و حتی مطمئن نبودم که به بهشت و جهنم اعتقاد داشته باشم. جایی که در آن بودم کاملاً غیرمنتظره بود.
آیا به دلیل تجربهتان، تغییری در ارزشها و باورهایتان داشتید؟
بله
من باوردارم که خود مرگ چیزی برای ترسیدن ندارد، که کار سخت و مبارزات در زندگی در نهایت هیچ معنایی نخواهد داشت و من پس از مرگ آرامش پایدار خواهم یافت. من باوردارم که مرگ فقط برای افرادی که هنوز زنده هستند چیزی بد، و برای درگذشته چیز خوبی است.
آیا به نظر میرسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده یا صدای ناشناختهای شنیدهاید؟ من با یک موجود مشخص، یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، مواجه شدم. دوستم تقریباً دو سال بود که فوت کرده بود، اما او مثل روز جلوی من ایستاده بود. صدایش را شنیدم و صدای خودش بود. نمیتوانم توضیح دهم که چقدر واقعاً خودش بود و نه فقط خاطره ی من از او.
آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟
نه
در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ کسب کردید؟
نه
در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟
نه
در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟
نه
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین:
در طول تجربه ی خود، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟
بله
احساس کردم او به سراغم آمده بود چون نتوانسته بودم خداحافظی کنم، و این چیزی نبود که معمولاً انجام شود، که یک اتفاق خاص و یکباره بود، و من در آن مکان یک غریبه بودم.
در طول تجربهات، آیا در مورد معنای زندگی اطلاعاتی کسب کردی؟
نه
در طول تجربهات، آیا در مورد زندگی پس از مرگ اطلاعاتی کسب کردی؟
بله
من میدانستم جایی که در آن بودم فقط یک مکان گذری بود، مانند یک ایستگاه قطار.
آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی کسب کردی؟
نه
در طول تجربهات، آیا در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی اطلاعاتی کسب کردی؟
بله
فهمیدم که مهم نیست چه اتفاقی افتاده یا فکر میکنی بعد از زندگی به کجا میروی، همه اول به این مکان خاص میآیند. مانند اولین ایستگاه قبل از شروع واقعی زندگی پس از مرگ. همچنین فهمیدم که زمان بیربط است. دوستم ممکن است تقریباً دو سال پیش از دیدنش رفته باشد، اما همه چیز در این مکان اکنون بود. آنجا زمانی وجود نداشت.
در طول تجربهات، آیا در مورد عشق اطلاعاتی کسب کردی؟
بله
میدانستم که دوستم مرا دوست دارد و او هم میدانست که من او را دوست دارم. یک حس کلی عشق و آرامش وجود داشت.
پس از این تجربه چه تغییراتی در زندگی شما رخ داد؟
تغییرات جزئی در زندگی من
من معتقدم که مرگ فقط برای افرادی که هنوز زنده هستند ترسناک و دشوار است. احساس میکنم زندگی تا حدودی بیاهمیت است، اما این چیز خوبی است و لازم نیست خیلی نگران همه چیز باشم.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه تان تغییر کرده است؟
نه
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
بله
کلمات نمیتوانند صحنه را کاملاً توصیف کنند. همه چیز احساسی بود. مکانی کاملاً جدید برای من بود اما بسیار آشنا به نظر میرسید. سنگ مرمر سفید کمی گرم و آرامشبخش بود، نه از نظر جسمی بلکه از نظر عاطفی. این برخورد موجی از احساسات بود، غافلگیری، سپس دلشکستگی، سپس سردرگمی، سپس درک، و کل ماجرا فقط چند دقیقه طول کشید، اما به اندازه ی کافی طولانی و قابل توجه بود که در تمام این سالها با من مانده است.
این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در اطراف شما رخ داده اند، چقدر دقیق به یاد میآورید؟
من این تجربه را به همان دقتی به یاد می آورم که سایر رویدادهای زندگی که در حوالی زمان تجربه رخ دادهاند. این خاطره به وضوح هر خاطره دیگری است. من آن را به همان وضوحی که به دنیا آوردن فرزندانم را به خاطر دارم، به یاد میآورم. این یک تجربه ی مهم زندگی بود و احساس میکنم آن را برای همیشه به یاد خواهم داشت.
آیا پس از این تجربه، موهبتهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟
نه
آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟ خداحافظی با دوستم برای من بسیار مهم بود. من باور دارم که مراسم تشییع جنازه بخش مهمی از فرآیند سوگواری است که به زندهها اجازه میدهد به زندگی خود ادامه دهند. تا پیش از این تجربه، تا حدودی قادر به فراموش کردن مرگ دوستم نبودم.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟
بله
من در مورد آن به دوستان نزدیک دیگرم گفتم. برخی شک داشتند و برخی دیگر کاملاً باور داشتند که دوستم برای آخرین خداحافظی نزد من آمده است.
آیا پیش از تجربه ی خود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟
بله
من در مورد NDE ها خواندهام، چون پیشتر از مرگ خیلی میترسیدم. این تجربه NDE نبود و تا وقتی که این وبسایت را پیدا نکردم، نمیدانستم دیگران هم این نوع تجربهها را داشتهاند.
کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع تجربهتان، چه باوری در مورد واقعیت آن داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود.
من قبلاً یا از آن زمان تاکنون هرگز چنین چیزی را تجربه نکردهام، رویاهای واقعگرایانه داشتهام، رویاهای شفاف داشتهام، هرگز کسی را که به این وضوح مرده باشد، ندیدهام و نشنیدهام. حتی پس از فوت پدرم، اغلب خواب او را میدیدم، اما همیشه میدانستم که آنها قطعاً رویا هستند. این تجربه متفاوت بود.
اکنون در مورد واقعیت تجربهتان چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. این تجربه برخلاف هر چیز دیگری بود که تا به حال تجربه کردهام. در قلبم میدانم که واقعی بود.
در هیچ زمانی از زندگیتان، آیا چیزی تا به حال هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟
بله
این فرم بسیار کامل بود.
آیا چیز دیگری برای اضافه کردن دارید؟
من در زندگیام مرگهای زیادی را تجربه کردهام، چه دوستانم و چه خانوادهام، بعضی ناگهانی و بعضی دیگر طولانی. این دوستم تنها کسی بود که تا به حال اینطور به سراغم آمد، و کاملاً معتقدم که به این دلیل بود که نتوانستم پیش از فوتش به بیمارستان یا پس از آن به مراسم خاکسپاری اش بروم.