تیفانی جی. تجربه نزدیک به مرگ
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

در سال ۲۰۲۵، یک جراحی بسیار نادر و پرخطر مفصل SC با پیوند زانو داشتم. این جراحی به ندرت انجام می‌شود و اکثر جراحان در انجام آن مهارت ندارند. من به اتاق عمل رفتم، اما شب قبل، حتی هوا هم متفاوت بود. از انجام این عمل جراحی وحشت داشتم، اما بعد از چهار سال انتظار آماده بودم. آخرین چیزی که پیش از بیهوشی گفتم این بود: «لطفاً مرا زنده نگه دارید.» بعد از بیهوشی، یادم می‌آید که روی آب شناور و به سینه‌ام نگاه می‌کردم. آنها روی مفصل ساب‌ساکولنت من کار می‌کردند، که نزدیک اندام‌های حیاتی است. یادم می‌آید که آنها نزدیک جایی که فکر می‌کنم قلبم است کار می‌کردند و می‌گفتند: «وای نه» و خیلی سریع حرکت می‌کردند. یادم می‌آید که دیدم با یک ابزار جراحی به چیزی ضربه می‌زنند و کسی با کفش‌های قرمز خیلی سریع برای انجام کاری می‌دود. سپس گفتند: «نزدیک بود». مانیتور من نشان می‌داد که من هنوز زنده‌ام بدون این که خط مرگم ثابت شود، اما به یاد دارم که یک لحظه به کاهش ضربان قلبم نگاه کردم. برای اعلام چیزی یا دوام آوردن کافی نبود زیرا آن را اصلاح کردند و گفتند: «نزدیک بود». سپس به جایی تاریک رفته و با انرژی-ای آشنا روبرو شدم که آن را اتاق انتظار نامیدم. در آن لحظه باید تصمیمی می‌گرفتم. باید تصمیم می‌گرفتم که بمانم یا برگردم. یادم می‌آید که تصمیم گرفتم برگردم و اگر برمی‌گشتم، حالم بهتر نمی‌شد. عمل جراحی من شکست می‌خورد و باید برای بهتر شدن مبارزه می‌کردم. اگر می‌توانستم، سعی می‌کردم تغییری ایجاد کنم. تمام آسیب‌های من آنقدر نادر و پیچیده هستند که توسط جراحان به من گفته می شود نمی‌دانند چه کار کنند. من به خاطر پسرم، پدرم و ماموریتم برگشتم. تصمیم گرفتم به یک زندگی دشوار برگردم تا تغییری ایجاد کنم.

وقتی از خواب بیدار شدم، خیلی گیج و عصبانی بودم. نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده، اما خاطره‌اش را داشتم. برگشتم تا هنوز هم با چنین مشکل نادری روبرو باشم. مدام می‌گفتم: «می‌دانم که باید خوشحال باشم که زنده مانده‌ام، اما آنجا خیلی بهتر بود.» اتاق انتظار خیلی آرام، ساکت و گرم بود. برای نخستین بار در زندگی‌ام احساس می‌کردم درست در جای مناسبی هستم. روزها نخوابیدم چون می‌ترسیدم فراموش کنم اتاق انتظار چه حسی دارد؛ و آن تجربه محو شود. هفته‌ها طول کشید تا دوباره احساس انسان بودن کنم. در آن مدت، نتوانستم به کسی در مورد تجربه‌ام بگویم. سردرگمی، عصبانیت و انزوا هفته‌ها طول کشید تا بفهمم چه اتفاقی افتاده است. هنوز احساس سردرگمی می‌کنم، اما دارم یاد می‌گیرم بفهمم چه چیزهایی را از سر گذرانده‌ام. با کلی دانش از ناکجاآباد برگشتم. حالا زندگی و دنیا را خیلی متفاوت می‌بینم. شروع به نوشتن یک کتاب کرده ام و هنوز دارم برای پیدا کردن یک جراح در آن سوی دنیا که بتواند در مورد تمام آسیب‌های نادر و پیچیده‌ام به من کمک کند، مبارزه می‌کنم. همچنین با آتشی برگشتم که به نظر نمی‌رسد خاموش شود تا به نحوی تغییری ایجاد کند. من با ماموریتی برگشتم و به یک هدف باور دارم.

اطلاعات پیش‌زمینه

جنسیت: زن

تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 15/04/2025

عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، مربوط به جراحی، بیماری، آسیب یا شرایط دیگری که تهدیدکننده ی زندگی محسوب نمی‌شوند.

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملاً خوشایند

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، من آگاه بودم که فقط انرژی هستم. من در بدن نبودم.

در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ در هنگام جراحی.

آیا افکار شما سرعت گرفته بودند؟ سریع‌تر از حد معمول

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت می‌گیرد یا کند می‌شود؟ به نظر می‌رسید همه چیز به طور همزمان اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد، زمانی وجود نداشت.

آیا حواس شما از همیشه زنده تر بود؟ زنده تر از همیشه

لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. این بیشتر یک احساس بود تا یک رؤیا. تاریک بود اما می‌توانستم انرژی را حس کنم.

لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من صدای پزشکان، پرستاران و دوباره پزشکان را شنیدم و این شنیدن اما بیشتر یک دانستن بود. توضیح آن برایم دشوار است.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری می‌افتاد آگاه بودید؟ نه

آیا به درون یا از میان تونلی گذشتید؟ نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ من حضور آنها را حس کردم

آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای روبرو یا از آنها آگاه شدید؟ بله، من مادربزرگم و دوستم را که با من فوت کرد، دیدم.

آیا دیدید یا احساس کردید که توسط نوری درخشان احاطه شده اید؟ نه

آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟ نه

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده‌اید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی، من آن را اتاق انتظار می‌نامم. مکان تاریکی که در آن تصمیم می‌گیرید.

در طول این تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟ احساس آرامش، شادی، دیده شدن، دوست داشته شدن داشتم، انگار بالاخره برای نخستین بار جا افتادم

آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذتی باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا یک حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ احساس وحدت یا یکی شدن با جهان را داشتم.

آیا ناگهان به نظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدی؟ همه چیز در مورد جهان، بله. بالاخره همه چیز منطقی شد.

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌تان به ذهنتان برگشت؟ پیش از عمل جراحی، خاطراتی از زندگی‌ام را به یاد آوردم.

آیا صحنه‌هایی از آینده به سراغتان آمد؟ نه

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ من به یک تصمیم آگاهانه ی قطعی برای بازگشت به زندگی رسیدم، به چیزی که آن را حالت سخت می‌نامم، برگشتم. تصمیم گرفتم برای پسرم، برای پدرم و برای منِ بعدی برگردم. منی که از ناحیه ی هیل-ساکس(Hill-Sachs) تا دنده‌هایش و هر چیز دیگری بین آنها آسیب خواهد دید. من برگشتم تا به بجنگم که به نفر بعدی چنین پاسخ‌های داده نشود "ما این آسیب‌ها را به اندازه ی کافی بررسی کرده‌ایم، ما در کانادا کسی را نداریم که حتی به شما کمک کند". من برگشتم تا به مبارزه برای پاسخ‌ها ادامه دهم. تا کتابی در مورد چهار سال دفاع از کمک و دو جراحی ناموفق بنویسم. من برگشتم تا به نحوی تغییری ایجاد کنم.

خدا، معنویت و دین

پیش از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟ مسیحی-کاتولیک، پیش از تجربه‌ام، به مسیحیت گرایش داشتم. پس از تجربه ی نزدیک به مرگم، شروع به کاوش در نخستین ادیان و آموزه‌های کشف شده کردم. درک من از دین کاملاً تغییر کرده است.

آیا از زمان تجربه‌تان، اعمال مذهبی‌تان تغییر کرده است؟ بله، من از مسیحیت خیلی دور شده‌ام.

هم اکنون دین شما چیست؟ من یک یا چند دین دیگر دارم، من بت‌پرست شدم. من آغاز به دریافت دانش در مورد آموزه‌های پیش از مسیحیت کردم، بدون این که به طور فعال آن را جستجو کنم.

آیا تجربه ی شما شامل ویژگی‌های سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه ات داشتی هم سازگار بود و هم نبود، من هیچ نور سفید یا تونلی ندیدم که آن را از آنچه قبلاً شنیده بودم، متفاوت سازد.

آیا به دلیل تجربه‌تان، تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان داشتید؟ بله، فهمیدم که غرایز ما کتاب‌های راهنمای ما هستند. اگر در درون خود جستجو کنیم، تمام دانش مورد نیاز خود را داریم.

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده‌ یا صدایی ناشناخته شنیده‌اید؟ نه

آیا با موجوداتی روبرو شده‌ یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آورده‌اید؟ بله، همه ی ما یکی هستیم. عیسی هم آنطور که همه فکر می‌کنند، یک مرد جادویی نبود. او واقعی بود، اما کسی بود که بیشتر به غرایز خودش گوش می‌داد، کسی که مانند انسان‌هایی زندگی می‌کرد که قرار بود به روش‌هایی به دیگران کمک کند و آنچه را که می‌دانست آموزش دهد، اما هرگز نمی‌خواست کسی در برابرش سر تعظیم فرود آورد. او هرگز دنبال شهرت و محبوبیت فعلی‌اش نبود، زیرا من باور دارم که او این کار را فقط برای خوبی انجام می‌داد، نه برای تحسین. احساس می‌کنم این از دست رفته است.

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان کسب کردید؟ بله، می‌دانم که برای ایجاد تغییر فرستاده شدم. من با یک مأموریت و یک هدف برگشتم. این سخت‌ترین مأموریتی است که تا به حال داشته‌ام، و اغلب تعجب می‌کنم که چرا این کار را کردم، اما می‌دانم که انجام دادم.

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد معنای زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، ما اینجا هستیم تا یاد بگیریم، رشد کنیم و تکامل پیدا کنیم.

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد زندگی پس از مرگ اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، ما روح هستیم. بدن‌ها فقط وسیله نقلیه هستند. من همچنین چیزهای زیادی در مورد دین و کلیساها یاد گرفتم.

آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی کسب کردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، سخت‌ترین لحظات، لحظاتی هستند که روح ما نیاز به تغییر دارد. دوران سخت تصادفی ظاهر نمی‌شوند.

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد عشق اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، عشق تمام آن چیزی است که واقعاً همه چیز است. اتاق انتظار آنقدر پر از عشق بود که دیگر از مرگ نمی‌ترسم.

پس از تجربه‌تان چه تغییراتی در زندگی‌تان رخ داده است؟ من درک بیشتری دارم که همه ی تصمیمات تأثیر زیادی بر آینده دارند. اکنون بیشتر از تصمیم‌گیری می‌ترسم.

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربه‌تان تغییر کرده است؟ بله، من افراد زیادی را از دست داده‌ام. به دلیل وضعیت سلامتی‌ام و همچنین نداشتن جایی برای پناه بردن در حین پردازش همه ی این‌ها، منزوی شده‌ام.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله، من کسی را پیدا نکرده‌ام که به اندازه ی کافی درک کند تا در مورد آن صحبت کنیم.

در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در همان زمان رخ داده‌اند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند به یاد می‌آورم، آن را خیلی خوب به یاد دارم.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ بله، من خیلی بیشتر از قبل می‌دانم. می‌توانم بیشتر در اطراف افراد دیگر و اتفاقاتی که می‌افتد احساس کنم. اکنون بسیار شدیدتر است.

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که به طور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه باشند؟ دانستن اینکه ما روح هستیم. ما دیگرانی را که می‌شناسیم دوباره احساس خواهیم کرد و اگر از آنها بخواهیم می‌توانیم آنها را احساس کنیم. ارواح همیشه در اطراف ما هستند.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ نه

آیا پیش از تجربه‌تان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نامطمئن، من در مورد آن شنیده بودم اما چیزی در مورد آن نمی‌دانستم. فکر نمی‌کردم که آنها حتی واقعی باشند.

کمی بعد از وقوع تجربه‌تان (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت آن داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، من فقط به خاطر جامعه و این که نمی‌توانستم به کسی بگویم از ترس این که دیوانه به نظر برسم، از خودم سوال می‌پرسیدم.

اکنون در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از آن تجربه را بازتولید کرده است؟ نه.

آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه‌تان بیفزایید؟ در حال حاضر چیزی به ذهنم نمی‌رسد.

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله، بله.