< سوزان مک. تجربه نزدیک به مرگ 13540

سوزان مک. تجربه نزدیک به مرگ
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

من با دوستم و خواهرم کنار جویباری بازی می‌کردیم. یک لوله ی بسیار بزرگ از بالای آن بیرون زده و پسری روی آن نشسته بود. می‌خواستم جایی که او بود باشم، اما وقتی سعی کردم خودم را در موقعیت مناسب قرار دهم، به داخل آب افتادم که خیلی عمیق بود. یادم می‌آید که ادامه‌ی آجرکاری پل را کمی پایین‌تر از جایی که در آن افتاده بودم، دیدم. همچنین یادم می‌آید که پای راستم را تکان دادم تا سعی کنم به کناره برسم. هیچ ترسی را به خاطر نمی‌آورم.

ناگهان، احساسی سرشار از سعادت مرا فرا گرفت. انگار در آرامش غرق شده بودم و کاملاً شگفت‌انگیز بود؛ کلمات حق مطلب را ادا نمی‌کنند. سپس خودم را در باغی یافتم که مرا شگفت‌زده کرد، زیرا فکر می‌کردم در کف رودخانه هستم. همه جا پر از گل بود و حصاری با دروازه‌ای که طاقی پوشیده از گل روی آن داشت. چند قدم از دروازه عبور کردم چون می‌خواستم ببینم پشت آن چیست، اما زنی سفیدپوش با موهای بلند و تیره ظاهر شد. او به من گفت که اجازه ندارم بیشتر از این بروم و اگر بروم، دیگر نمی‌توانم برگردم. نمی‌خواستم برگردم، اما بعد خودم را روی چمن‌های کنار رودخانه یافتم و آب از دهانم بیرون می‌آمد. پس از آن چیزی به خاطر نمی‌آورم، اما هرگز این تجربه را فراموش نکرده‌ام.

خواهرم که دو سال از من بزرگتر بود، به خانه ی ما فرستاده شد تا برایم لباس خشک بیاورد. نمی‌دانم به پدر و مادرم چه گفت یا این که می‌دانست نزدیک بود غرق شوم، اما پدر و مادرم از آنچه اتفاق افتاده بود، آگاه نبودند. چند روز بعد، مادرم با من و خواهرم برای خرید بیرون رفته بود که زنی که مرا نجات داده بود، ما را از کلیسا شناخت. حالم را پرسید و به مادرم گفت که فکر می‌کرد من «مرده‌ بودم». مادرم خیلی خجالت کشید. من بچه ی شادی نبودم و خاطرات بسیار کمی از دوران کودکی‌ام دارم، اما این یکی هنوز زنده است.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 6/5/1950

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله من در حال غرق شدن بودم

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم در طول احساس سعادت. من قبلاً هرگز چنین احساسی را تجربه نکرده بودم. زیبا بود.

در چه زمانی از این تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول سریعتر از حد معمول

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع یا کند می‌شود؟ نه زنده تر از حد معمول لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من فقط می‌توانم آن را پر از نور توصیف کنم. بینایی روزمره ی من در مقایسه با آن کسل‌کننده بود. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من به یاد نمی‌آورم که از شنوایی خود آگاه بوده باشم. وقتی به من گفته شد که نمی‌توانم از دروازه عبور کنم، این یک "دانستن" بود نه یک صدای کلمات.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه هستید؟ نه نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ من واقعاً آنها را دیدم نه

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده‌اید؟ نه نامطمئن

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ مکانی ناآشنا و عجیب خودم را در باغی زیبا یافتم که با هر باغی که روی زمین می‌شناختم، متفاوت بود.

در طول تجربه چه عواطفی داشتید؟ سعادت مطلق آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ نه نه

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ بله یک حصار با دروازه‌ای وجود داشت که از طریق آن می‌توانستم مسیری و گل‌های بسیار بیشتری را ببینم. شروع به عبور از دروازه کردم اما اجازه ی ادامه نداشتم. به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میل خودم به عقب برگردانده شدم. می‌خواستم مسیر را فراتر از دروازه ادامه دهم.اما مجبور به بازگشت شدم. می‌دانستم که اگر ادامه دهم، نمی‌توانم برگردم، اما به من حق انتخاب داده نشد.

خدا، معنویت و دین:

پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟ مسیحی - کاتولیک ما در تمام دوران کودکی مجبور بودیم به کلیسای کاتولیک برویم. من هرگز آن را دوست نداشتم. نامطمئن در چهار سالگی، باورهای معنوی من انتخاب من نبود. من به عنوان یک کاتولیک بزرگ شدم. نمی‌توانم با اطمینان بگویم که اگر این تجربه را نداشتم، آنها چه می‌شدند، اما کلیسا را ​​ترک کردم و دین سازمان‌یافته را رد کردم. از آن زمان به دنبال مسائل معنوی بوده‌ام.

اکنون دین شما چیست؟ سایر ادیان - عصر جدید به محض این که از نفوذ والدینم آزاد شدم، کلیسای کاتولیک را ترک کردم. من به هیچ دینی وابستگی ندارم، اما همیشه کششی به سمت معنویت احساس کرده‌ام که با وجود تجربه‌ام، گاهی اوقات با آن مشکل داشته‌ام. فکر می‌کنم مشکل من این بود که احساس می‌کردم والدینم مرا نمی‌خواهند، و بعد، چون اجازه نداشتم در باغ زیبا بمانم، آنجا هم مرا نمی‌خواستند. شاید در چهار سالگی، این برداشتی بود که از آن داشتم. با این وجود، همیشه به جستجو برمی‌گردم و در نوجوانی یک تجربه ی آگاهی کیهانی داشتم که به همان اندازه سعادت‌بخش بود؛ من بخشی از همه چیز بودم، جسمی نداشتم و احساس می‌کردم به وسعت کیهان هستم. محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، اصلأ سازگار نبود. من به یاد نمی‌آورم که در آن زمان باورهای خاصی داشته باشم، اما مطمئناً قبلاً چیزی شبیه به آن را تجربه نکرده بودم.

آیا به دلیل تجربه‌تان، تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ نامطمئن

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده‌ یا صدای ناشناخته‌ای شنیده‌اید؟ من با یک موجود مشخص، یا صدایی که آشکارا ریشه ی عرفانی یا غیرزمینی داشت، مواجه شدم. زنی که به من اطلاع داد که اجازه ندارم جلوتر بروم، به نظر فرشته‌گونه می‌آمد. او بسیار قدبلند بود، لباس‌های سفید و مواج پوشیده و بسیار مهربان اما قاطع بود.

آیا با موجوداتی برخورد کرده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ کسب کردید؟ بله من از وجود مکان‌هایی مانند باغ آگاه نبودم نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نامطمئن با این که داشتم غرق می‌شدم، وقتی در باغ بودم، هیچ آگاهی از آن نداشتم. احساس سعادت گسترده بود و من از بدنم آگاه نبودم. این که به من گفته شد نمی‌توانم آنجا بمانم، نشان دهنده ی وجود پس از مرگ است. باید بگویم، در چهار سالگی، به چنین مسائلی فکر نکرده بودم. فقط بعداً به این نتایج رسیده‌ام. نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد دشواری‌ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی کسب کردید؟ نه نه

پس از تجربه ی خود، چه تغییرات سبک زیستنی در زندگی شما رخ داد؟ تغییرات بزرگی در زندگیم من از این که قبل از تجربه‌ام چگونه بودم، آگاه نیستم. نمی‌دانم که آیا در مورد آن به کسی گفته‌ام یا نه. با این حال، ظاهراً به شدت به دیگران که از من فقیرتر بودند اهمیت می‌دادم و می‌خواستم مردم و حیوانات را از سرنوشتشان نجات دهم. من همچنین به شدت نگران درگیری‌های جهان بودم و فکر می‌کردم می‌توانم قهرمانان داستان را متقاعد کنم که مهربان‌تر باشند و آنها را به توقف خصومت‌ها وادار کنم. پدرم همیشه من را عجیب و غریب خطاب می‌کرد. نامطمئن نمی‌دانم اگر این تجربه را نداشتم، روابطم چگونه می‌بود.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله من از کلمه ی "سعادت" استفاده می‌کنم، اما عمیق و بیان آن بسیار دشوار بود. من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، به یاد می‌آورم. من خاطرات بسیار کمی از دوران کودکی‌ام دارم. تنها خاطره ی دیگری که از چهار سالگی دارم، بیرون آوردن لوزه‌هایم در بیمارستان بود. تجربه ی غرق شدن بسیار واضح‌تر از آن است.

آیا پس از این تجربه، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ بله باز هم، مطمئن نیستم که پیش از تجربه‌ام استعدادهایی داشته ام، اما برخی از رویدادهای واسطه‌گری را تجربه کرده‌ام. افزون بر این، وقتی نوجوان بودم، با دوستانم بیرون بودم هنگامی که یک احساس خیلی قوی داشتم که باید آنجا را ترک کنم، که همین کار را هم کردم. بعداً فهمیدم که در منطقه‌ای که آنجا را ترک کردم، به دختری تجاوز شده بوده است. همچنین خواب‌های الهام‌بخش دیده‌ام. تجربه ی سعادت و رهایی از همه ی نگرانی‌ها

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله مطمئن نیستم که این تجربه را با والدینم در میان گذاشته‌ام یا نه. اما من این تجربه را فقط زمانی با دیگران در میان گذاشتم که از کتاب «زندگی پس از زندگی» ریموند مودی درباره NDEها آموختم. خوش‌شانس بودم که دوستانی با ذهنیت معنوی داشتم که مرا باور کردند. فکر می‌کنم گفتن تجربه‌ام به آنها آرامش داد. نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. کمی پس از تجربه‌ام چیزی به یاد نمی‌آورم. من آن را واقعی می‌دانم زیرا از هر چیز دیگری واقعی‌تر به نظر می‌رسید. همچنین، من قبل از وقوع آن چیزی در مورد NDE نمی‌دانستم. من آن را با تمام وجودم حس کردم و آن را به وضوح به یاد دارم. تا آنجا که به من مربوط می‌شود، واقعاً اتفاق افتاده است.

در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی تا به حال هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ بله تجربه ی من از «آگاهی کیهانی» وقتی در طبیعت قدم می‌زدم، ناگهان از آسمان پدیدار شد. از آنجایی که هرگز آن را فراموش نکرده‌ام، پاسخ به سوالات شما آسان بود. امروز به همان اندازه که آن زمان واقعی بود، واقعی است.

آیا چیز دیگری برای اضافه کردن دارید؟ نه، فکر می‌کنم شما به خوبی آن را پوشش داده‌اید.