اسکات اس. تجربه نزدیک به مرگ |
شرح تجربه:
در ۱۹ ژوئن، در خیابان در اثر برخورد با یک(Sports Utility Vehicle)SUV مرده بودم. بدنم روی پیادهرو افتاده بود، پوشیده از روغن موتور داغ در حالی که بینی، دهان، گوشها و چشمانم خونریزی داشت. کشیشی را دیدم که آخرین مراسم را تلاوت میکرد: "باشد که خداوند با عشق و رحمت خود به تو کمک کند... باشد که خداوندی که تو را از گناه آزاد میکند، تو را نجات دهد و تو را برخیزاند." به سختی فهمیدم که او برای چه کسی دعا میکند. من آنجا نبودم زیرا روحم بدنم را ترک کرده بود. به محض برخورد، از حالت سکون به حالت عادی منتقل و در یک لحظه به آن طرف بدن برده شدم. امدادگران مرا احیا کرده و به بیمارستان بردند. پیشآگهی خوب نبود. اگرچه بدنم احیا شد، اما در کمای مرحله ۳-ی گلاسکو، که به عنوان "کمای عمیق یا مرگ" تعریف میشود، باقی ماندم. لایههای سفید و خاکستری مغزم پس از برخورد پاره شدند و باعث آسیب آکسونی منتشر (DAI) شدند که شدیدترین آسیب تروماتیک مغزی شناخته شده در علم است. بیش از نود درصد از مبتلایان به DAI هرگز هوشیاری خود را به دست نمیآورند و کسانی که به آن مبتلا میشوند، به طور قابل توجهی دچار اختلال میشوند. من در روز تولدم از کما بیدار شدم. نمیتوانستم صحبت کنم، نام خودم را نمیدانستم، زنی که در کنار تختم دعا میکرد و ده سال بود با او ازدواج کرده بودم را نمیشناختم و مرد جوانی که در اتاقم و پسر نوزده سالهام بود، را نمیشناختم. از ده درصد قربانیان DAI که زنده میمانند، ۸۲ درصد در عرض چهار سال میمیرند یا در یک مرکز روانی یا سایر مراکز بستری میشوند. علاوه بر این تراژدی، من یک تجربه ی نزدیک به مرگ شدید و بیسابقه را تجربه کردم.
این تجربه بیسابقه بود زیرا در تمام نه روزی که در کما بودم، ادامه داشت. من آن را به طور کامل به خاطر دارم و تمام ویژگیهای استاندارد NDE، مانند تجربه ی خروج از بدن و مرور زندگی را داشت. با این حال، چند عنصر را تجربه کردم که قبلاً به ندرت ثبت شده بودند. مرور زندگی من فقط یک زندگی نبود، بلکه مروری بر چندین زندگی گذشته بود. همچنین یک پیشنمایش از زندگی داشتم که آینده را به من نشان میداد. من پاسخ بسیاری از اسرار مذهبی و معنوی را داشتم که در آگاهی من بارگذاری شده بودند. به مدت چهار سال، من همچنان پدیدههای NDE را تجربه میکردم که مانند قبل سلامت عقل مرا به چالش میکشیدند. شصت و پنج درصد از افراد NDE طلاق میگیرند و هفتاد و پنج درصد از آنها پایان شغل(و تغییر آن را) دارند. من روزانه با هوشی از "طرف دیگر" ارتباط برقرار مینمودم که از آن به عنوان عوامل آکاشیک یاد میکردم. پس از نه روز در بخش مراقبتهای ویژه و بیست و هشت روز در بیمارستان، مرخص شدم. من وحشت داشتم که پیشآگهی پزشکی محقق شده و من هرگز به حالت عادی برنگردم یا احتمال زیادی وجود داشته باشد که دیوانه شوم. استراتژیهای معجزهآسای بهبودی من توسط «عوامل آکاشیک» به من دیکته شدند، کسانی که توصیه میکردند چه چیزی را مطالعه و استفاده کنم.
من که به هر طریقی از زنده ماندن و بهبودی ناامید شده بودم، شروع به مطالعه و تحقیق در مورد هر آنچه که در مورد آسیبهای مغزی و تجربیات نزدیک به مرگم وجود داشت، کردم. در طول چهار سال بعد، یک استراتژی بهبودی با راهنمایی عوامل آکاشیک طراحی شد. این ترکیبی از طب آلوپاتیک(allopathic)، استراتژیهای هومیوپاتی(homeopathic)و روشهای جامع بود که فیزیوتراپی مرسوم را با آشتانگا(Ashtanga)، تانترا(Tantra) و یوگای کوندالینی(Kundalini yoga) ترکیب میکرد. من تمام داروهای تجویزی را با مکملهای ارگانیک و یک رژیم غذایی جامع جایگزین کردم. علاوه بر این، از استراتژیهای تغییر دهنده ی بازی از آیورودا(Ayurveda)، تای چی(Tai Chi) و طب سوزنی(acupuncture) استفاده کردم. مرکز تحقیقات آسیب مغزی UCLA (BIRC) از پرونده ی من و fMRI برای تحقیق و مطالعه استفاده میکند. برای مقابله با ویژگیهای طاقتفرسای پدیدههای NDE، از روشهای معنوی شدید شامل یوگای بهکتی(Bhakti)، عرفان باطنی و الهیاتهای همهگرایی، تلفیقگرایی، بین ادیان و کثرتگرایی مذهبی استفاده کردم. امروز، پس از چهار سال تلاش فشرده، به یک معجزه ی پزشکی مستند تبدیل شدهام. پنج کتاب نوشتهام، شش جایزه بردهام و به مردم در سراسر جهان مشاوره و راهنمایی خصوصی ارائه میدهم. اگرچه دیگر آن بازیکن تنیس ۴.۰ سابق نیستم، اما هنوز هم هر روز بازی میکنم. اگرچه مثل قبل در کوههای های سیرا کولهگردی نمیکنم، اما به طور جدی پیادهروی میکنم. روزانه ورزش میکنم و کاملاً به خودم متکی هستم. من مرده بودم، اما حالا زندهام. زندگی من پیروزی بر تراژدی است، با این حال متحمل خسارات عظیمی شدهام: طلاق، حرفه ی موفقم در کمک به دیگران و امور مالیم، همه قربانی شدهاند. در قلبم غم دارم اما در روحم شادی. سخت است. من هنوز خدمات مشاوره ارائه میدهم و بسیاری از مردم پس از دیدن مصاحبه ی من یا کشف کتابهایم، برای راهنمایی و آموزش معنوی به دنبال من هستند. من زندگی ایدهآلی داشتم، از قبل عمیقاً معنوی بودم و اگر میتوانستم به قبل از تصادف برگردم، آن روز در خانه میماندم و از کل ماجرا دوری میکردم. هر چقدر هم که برای دیگران عمیق و الهامبخش باشد، برای من سخت بوده است.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت: مرد
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 19/06/2013
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا یک رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟
بله، تصادف، احیای قلبی ریوی (CPR) انجام شد، مرگ بالینی (قطع تنفس یا عملکرد قلب)
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
هم خوشایند و هم ناراحتکننده
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟
من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره یشما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، منیت شخصی من، حس «خود»، افکارم را مبهم نمیکرد و هیچ ادراکی را فیلتر نمیکرد. این حس خالص، خام و عینی بود تا ذهنی. من صرفاً چیزها را در حالت روشنایی که در طول کما و بعد از آن ادامه داشت، درک میکردم.
در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟
من در تمام نه روزی که در کما بودم، آگاه و هوشیار بودم. من از جهان نبودم، بلکه از آن «دیگرسو» بودم.
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟
به طرزی باورنکردنی سریع
آیا به نظر میرسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟
به نظر میرسید همه چیز به یکباره اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شده یا تمام معنای خود را از دست داده است، زمان بیربط بود، اگرچه میدانستم که به شکلی غیرقابل درک وجود دارد.
آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بودند؟
به طور باور نکردنی زنده تر
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
من ظرفیت بینایی بلندمدت و تقریباً ابدی را داشتم. من همیشه چیزها را از طریق لنزهای معنوی و بلندمدت دیدهام، اما این تجربه این دیدگاه را تأیید، اعتبار و گسترش داد.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من هیچ حس «شنوایی» فیزیکی یا هیچ حس فیزیکی دیگری نداشتم. من در یک حالت بیشکل و غیرفیزیکی از آگاهی خالص بودم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقات جای دیگری آگاه هستید؟
بله، و حقایق بررسی شدهاند.
آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟
نه
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟
من حضور آنها را حس کردم.
آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای روبرو یا از آنها آگاه شدید؟ بله، پیشنمایشهای زندگی گذشته ی من در زمان سفر کردند و شاهد رویدادهای معنوی با چهرههایی مانند بودا، یِشوعا (عیسی) و معلمان باطنی از تاریخ بودند. نه روز در کما بودن به من زمان کافی برای این رؤیاها را داد.
آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که در محاصره آن هستید؟
نوری که به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیر زمینی دیگری شدهاید؟ قلمرویی به وضوح عرفانی یا غیر زمینی، بُعدی بیشکل و بیزمان از ذهن و روح. این فضایی واسطهای بین دنیای فیزیکی، قلمروهای روانی و سطوح معنوی بالاتر بود.
در طول تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟
رضایت. من در حالت بیآرزویی بودم. من هیچ نیاز یا خواستهای جز خشنود کردن و خدمت به یک قدرت الهی عشق نداشتم. بدون هویت نفس، از بار خواستهها یا انتظارات رها شده و واقعیت را همانطور که هست پذیرفتم.
آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟
آرامش یا لذت باورنکردنی
آیا یک احساس خوشی داشتید؟
خوشبختی
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتی؟ احساس وحدت یا یکی بودن با جهان را داشتم.
آیا ناگهان به نظرت میرسید که همه چیز را میفهمی؟
همه چیز در مورد جهان، نه همه چیز به عنوان دانای کل، بلکه هر آنچه که من "واجد شرایط" دانستن یا فهمیدن آن بودم. با یک عمر کار و مطالعه ی معنوی، از بسیاری چیزها، مانند نحوه ی کار و عملکرد زندگی، مرگ، کارما، تناسخ، روح، پدیدههای روانی و غیره، آگاه بودم. به من گفته شد که این نادر است و به این دلیل است که میتوانم با کار معنوی قبلیام و پذیرش همه ی ادیان (اومنیسم:omnism) آن را "مدیریت" کنم.
آیا صحنههایی از گذشتهتان به شما بازگشت؟
من یک مرور و پیشنمایش کلاسیک از زندگیم داشتم، از جمله دهها زندگی گذشته که سفر معنوی من را در طول هزارهها آشکار میکرد. به من نشان داده شد که چه کارهایی را درست و چه کارهایی را اشتباه انجام دادهام، در رشد و پیشرفت.
آیا صحنههایی از آینده برای شما پیش آمد؟
صحنههایی از آینده ی جهان، هر دو. اما بیشتر آیندهام با آیندههای مبهم و بالقوه ی جهان و بشریت به من نشان داده شد. به من گفته شد که هیچ کس واقعاً واجد شرایط دیدن حقایق سخت آینده نیست، زیرا اراده ی آزاد میتواند سرنوشت را تا حدی تغییر دهد. واقعیتهای بالقوهای از این که همه چیز به کجا میرود به من نشان داده شد؛ نه از پیش مقدر شده، اما نزدیک!
آیا به مرز یا نقطه ی بی بازگشت رسیدید؟
به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میل خودم به عقب فرستاده شدم، ماندن گزینهای نبود. من کارماهایی برای زیستن داشتم و زمان نهایی و از پیش تعیین شده ی مرگم فرا نرسیده بود. وقتی پیشنمایش زندگیم و وحشتهایی را که از تصادفم متحمل میشدم دیدم، نمیخواستم برگردم. متأسفانه، همه ی اینها به حقیقت میپیوندند و دشوار است.
خدا، معنویت و دین
پیش از این تجربه، چه دینی داشتید؟
ادیان دیگر یا چندگانه، من از جوانی عارف، یوگی و متخصص الهیات بودهام. من به عنوان یک دانشمند جامع الاطراف معنوی شناخته میشوم.
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟ بله، من قبلاً یک روحانی تماموقت بودم. اخیراً، من کمتر کار میکنم چون سعی میکنم در دنیا زنده بمانم.
هم اکنون دین شما چیست؟
ادیان دیگر یا متعدد، همان گونه که در بالا ذکر شد.
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهای سازگار با باورهای زمینی شما سازگار بود یا با باورهایی که در زمان تجربه داشتید، سازگار نبود؟
کار و مطالعه ی معنوی مادامالعمر من به عنوان در مسیر درست تأیید شد، اما مشخص شد که من فقط کسری از آنچه در واقع وجود دارد را میدانم.
آیا به دلیل تجربهتان، تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟
بله، این سوال مدتی پیش پرسیده و پاسخ داده شد. باورهای من عمیقتر شد، اما تغییر نکرد.
آیا به نظر میرسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدید، یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیدید؟
من با یک موجود یا صدایی مشخص، یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم، من در تماس و گفتگوی مستقیم با یک هوش الهی بودم که اکنون آن را به عنوان عوامل آکاشیک میشناسم. این ارتباط ادامه دارد، اگرچه بیشتر تحت تأثیر واقعیت دنیویست. "آکاش" یک اصطلاح سانسکریت برای فضای غیرفیزیکی است، یک مفهوم غیر فرقهای. آنها مستقیماً «خدا» نیستند، بلکه مأموران الهی هستند که کارما، رشد و آگاهی را مدیریت میکنند.
آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟
بله، من از چندین «منزلگاه آسمانی» که هر کدام نمایانگر یک ایمان خاص بودند، بازدید کردم. تعداد زیادی، از جمله برخی جهنمی ها وجود داشتند. به من نشان داده و توضیح داده شد که چگونه این سیستم کار میکند.
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟
بله، به من نشان داده شد که واقعیت متناقض است: همه ی ما یکی هستیم، اما همه ی ما از هم جدا هستیم. همه چیز به هم متصل است اما به دلیل پذیرش و آگاهی، فاقد اتحاد است، که واقعی نیست. تمام خلقت کامل است، اما ما ناآگاه تر از آن هستیم که آن را به این شکل بپذیریم. همه ی ما یک قدرت «روح» هستیم، اما به دلیل نفس، توانایی پذیرش این را نداریم. به من گفته شد که این یک «جهل الهی» است و خود یک قدرت ویژه ی الهی است.
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
در طول تجربهتان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان کسب کردید؟
بله، فقط برای دنبال کردن اتحاد معنوی. به عنوان یک شخص، من فقط یک انسان هستم، تلاش میکنم با مردم کنار بیایم و به آنها کمک کنم. اما من فقط یک انسان هستم.
در طول تجربهتان، آیا در مورد معنای زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟
بله، برای تکامل معنوی، نه چیز دیگری. خوب باشید، معنوی باشید، قدرت الهی را دوست داشته باشید.
در طول تجربهتان، آیا در مورد زندگی پس از مرگ اطلاعاتی کسب کردید؟
بله، به طور مفصل، بله. زندگیهای نامحدود برای به دست آوردن فرصتهایی برای رسیدن به کمال معنوی، تسلیم شدن و رهایی از ماتریس مادی.
آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی کسب کردید؟
بله، دیدن جهانی که شادی سطحی را به جای ارتباط معنوی دنبال میکند دردناک است. اما من هم فرقی ندارم. هر چقدر هم که تلاش نمایم معنوی زندگی کرده و تمرین کنم، من هم برده ی آرزوها هستم. دشوار است!
آیا در طول تجربهتان، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟
بله، چالشهای ما با دقت چیده شدهاند تا به ما فرصت رشد و «ارتقاء» بدهند! ما سزاوار تمام اتفاقاتی هستیم که از اعمال و نیات زندگی گذشته (کارما) برای ما رخ میدهند، و همه ی اینها با دقت چیده شدهاند تا به ما فرصت رشد و تکامل معنوی بدهند.
آیا در طول تجربهتان، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟
بله، خدا عشق است! تمام خلقت و ارواح بخشی از قدرت الهی عشق هستند. البته، این تنها چیزی است که اهمیت دارد.
پس از تجربهتان، چه تغییراتی در زندگی شما رخ داد؟
سطح فداکاری معنوی من قبل، درهنگام و بعد از رویدادم، تنها چیزی بود که برایم مهم بود. دوازده سال است که با وجود سختیهایم، در تمام مدت مبارزه کردهام. من با وجود سختیهایم، قوی و معنوی مانده ام. بیش از یک دهه گذشته است و من از حفظ ایمان و قدرتم خسته شدهام. از آینده دنیویام میترسم، که قدرت معنوی مرا به خطر میاندازد. من بیش از آنچه تا به حال شنیدهام، تحمل کرده و مانند ایوب، همچنان بیپایان رنج میکشم. انرژیم تمام میشود. از نظر ذهنی پایدار هستم، هرگز بیمار نمیشوم، بیوقفه کار میکنم؛ اما تنها میمانم و پولم رو به اتمام است. میترسم بیخانمان بودن باعث شود از نظر روحی رنجیده شوم. من تمام عمرم کار کرده و از زندگی معنوی لذت بردهام، و نمیتوانم درک کنم که چرا اینقدر به من داده شد و با وجود فداکاری معنویام، بیشتر آن را از دست داده ام. حدس میزنم خواهیم دید که چگونه به پایان میرسد.
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربهتان تغییر کرده است؟
بله، این تجربه به طور قابل توجهی مرا از خود بیگانه کرد. من تحمل کمی برای روابط سطحی یا اتفاقی دارم. کسانی که به آنها نزدیک هستم، به شدت به من احترام میگذارند و مرا تحسین میکنند و من نیز به آنها اهمیت میدهم.
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
بله، غیرقابل توصیف است، اما به عنوان یک سخنور و نویسنده ی ماهر، احساس اطمینان میکنم که میتوانم چیزهای غیرقابل توصیف را با عباراتی که دیگران میتوانند درک کنند، بیان و توضیح دهم. بسیاری گفتهاند که به همین دلیل است که من برای داشتن این تجربه «انتخاب» شدهام. من باید از مهارتهای نادرم برای به اشتراک گذاشتن تجربیات بسیار خامم استفاده کنم.
در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع تجربه رخ دادهاند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد میآورید؟
من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم. در چهار سال اول، خاطرات کمی از زندگیام قبل از حادثه داشتم یا اصلاً به یاد نمیآوردم و خاطرات واضحی از تجربه ی نزدیک به مرگم داشتم. سخت تلاش کردم تا مغزم را التیام بخشم و حافظهام را دوباره آموزش دهم. اکنون خاطرات کاملی هم از زندگی دنیویام دارم.
آیا پس از تجربهتان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟
بله، انواع تواناییهای روحی که برای من استفادهای ندارد.
آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟
همه ی آنها خارقالعاده و همچنین چالش برانگیز هستند. تجربه ی من مانند هیچ تجربه دیگری که تا به حال شنیدهام، نیست.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربه ی خود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟
نه
کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری داشتید؟
این تجربه قطعاً واقعی نبود، من چندین سال در میان آن بودم - متوقف نشد!
اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟
این تجربه قطعاً واقعی بود، به اندازه ی هر چیز دیگری واقعی. به هیچ وجه شکی در آن نیست، اگرچه اخیراً از خود میپرسم که چرا این اتفاق افتاده است.
در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی تا به حال هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟
بله، من سالهاست که یادآوری خود به خودی را تجربه میکنم. من اغلب به طور خود به خودی به زندگی گذشته برمیگردم و افراد را از ارتباطات زندگی قبلی نیز میشناسم. همه چیز کاملاً خودکار است. باید آن را مدیریت کنم، بنابراین برای عملکرد در جهان، آن را بسیار کاهش دادم. آگاهی معنوی اجاره بها را پرداخت نمیکند و من نیز باید در اینجا زنده بمانم!
آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه خود بیفزایید؟
بینهایت. میتوانم در مورد مسائل الهی ادامه دهم. این مربوط به من نیست؛ مربوط به روحیه است.
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، به طور دقیق و جامع تجربه ی شما را توصیف کردند؟
بله، فکر میکنم و امیدوارم همین طور باشد.