من شانزده ساله بودم که در حین جراحی دهان، مقدار زیادی فنتانیل به من تزریق شد. هیچ مانیتور، نارکان یا چیزی در اتاق نبود که مرا نجات دهد. جراح دهان و دندان، سرم را داخل رگ گذاشت و از اتاق بیرون رفت تا ابزارش را بردارد. یادم میآید که احساس میکردم دارم از حال میروم. برای نفس کشیدن تقلا و احساس خفگی میکردم. قلبم آنقدر نامنظم میزد که ایستاد. در طول فرآیند مرگ وحشت نداشتم، چون هرگز از خود مرگ نترسیده بودم. میدانستم مشکلات پزشکی زیادی دارم که میتوانند مرا بکشند.
در حالی که در این خلاء نشسته بودم، احساس گرما و بیوزنی میکردم. سرم بالاخره ساکت شده بود. سپس، در این مکان روشن بودم که فکر میکردم بهشت است. نمیترسیدم. نیازی به ارتباط دهانی نداشتیم، چون همه همدیگر را درک میکردیم. طبق تجربه ی من، ما بدنهای عادی نداشتیم، چون اساساً توپهایی از انرژی به شکل یک بدن بودیم. یادم میآید که جلوی عیسی زانو زدم و گفتم: «میفهمم که وقت رفتن من است، اما مطمئن شو که خانوادهام خوب هستند.» عیسی مرا بلند، مرا دعا کرد، پیشانیام را بوسید و گفت: «باید برگردی و داستانت را تعریف کنی.» گرمترین آغوشی را که تا به حال دریافت کردهام، احساس کردم.
سپس به بدنم که در کما بود برگشتم. پزشکان تازه وضعیتم را پایدار کرده بودند. آنها میخواستند با قرار دادن من در کمای القایی پزشکی، فشار را از روی قلبم بردارند. من هم سکته ی مغزی کرده و سپس در کمای دوم قرار گرفتم. وقتی خواهر بزرگترم وارد شد، به هوش آمدم.
پس از بهبودی، متوجه شدم که با احتمال کمتر از یک درصد زنده مانده و قلبم سه بار از کار افتاده است. من دچار شوک کاردیوژنیک، ایست قلبی، ادم ریوی و سکته ی مغزی خونریزی دهنده شده بودم- همه در شانزده سالگی. من نباید زنده میماندم اما زنده ماندم. و از آن زمان، تجربیات معنوی متعددی داشتهام.
جنسیت: زن
تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 19/11/2019
عناصر NDE:
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک و خارج از آن وجود داشتم. هم در خلأ و هم در بهشت. من فقط احساس میکردم که بیشتر از خودم و دیگران آگاه هستم.
در چه زمانی از این تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول نه
آیا به نظر میرسید زمان سرعت میگیرد یا کند میشود؟ به نظر میرسید همه چیز به یکباره اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنای خود را از دست داد. زمان واقعاً وجود نداشت. به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من میتوانستم به وضوح ببینم و رنگها زنده تر بودند. من از نظر قانونی نابینا هستم. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. شنوایی من تقریباً یکسان بود اما یک وزوز گرم نیز وجود داشت.
آیا به نظر میرسید از اتفاقات جای دیگری آگاه هستید؟ بله، اما واقعیتها بررسی نشدهاند. نه
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ من واقعاً آنها را دیدم. بله تعداد زیادی مرده و فرشته.
آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شدهاید؟ نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی بله
آیا به نظر میرسید وارد دنیای دیگری شدهاید؟ قلمرویی به وضوح عرفانی یا غیرزمینی. قطعاً بهشت بود.
در طول تجربه چه عواطفی را داشتید؟ شادی و عشق آنقدر عمیق که شروع به گریه کردم. آسودگی یا آرامش
آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی
آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ همه چیز در مورد خودم یا دیگران من بیشتر از این که بفهمم، آگاه بودم. نه
آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکنندهای رسیدید؟ نه نه
خدا، معنویت و دین:
قبل از تجربهتان چه مذهبی داشتید؟ بدون نظر نه
اکنون چه مذهبی دارید؟ بدون نظر محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه داشتید سازگار بود و هم نبود. من میدانستم که عیسی وجود دارد، اما فکر نمیکردم زندگی پس از مرگ به این شکل باشد.
آیا به دلیل تجربهتان تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟ نه من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم. مانند صدایی بود که میتوانستم از طریق تلهپاتی بشنوم. قطعاً خدا یا عیسی.
آیا با موجوداتی روبرو شده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ بله عیسی
در طول تجربه خود، آیا اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ به دست آوردید؟ نه بله
در طول تجربه خود، آیا اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ بله
در طول تجربهتان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود کسب کردید؟ بله نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟ نامطمئن
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ نامطمئن تغییرات متوسط در زندگیم من قطعاً با مردگان، به خصوص برادران دوقلویم که در رحم مادر فوت کردند، بیشتر ارتباط برقرار کرده و روحیه ی معنوی بیشتری دارم.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربهتان تغییر کرده است؟ نه
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله اساساً الهی بود. نمیدانم خاطراتم از این تجربه در مقایسه با خاطراتم از سایر رویدادهای زندگی که در حوالی زمان تجربه رخ دادهاند، چگونه است. میدانم که آن را به طور دقیق به یاد میآورم.
آیا پس از تجربهتان، تواناییهای روحی، غیرمعمول یا سایر استعدادهای ویژه ای را دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نه بله من آن را با مادربزرگم در میان گذاشتم و او حرفم را باور کرد.
آیا پیش از تجربهتان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ بله من فقط میدانستم که آنها وجود دارند.
اکنون در مورد واقعیت تجربهتان چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. میدانم که واقعی است. من آن را تجربه کردم.
در هیچ زمانی از زندگیتان، آیا هیچ چیزی تا به حال هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله