< تجربه نزدیک به مرگ احتمالی رونالدو NDE احتمالی 33373

تجربه نزدیک به مرگ احتمالی رونالدو NDE احتمالی
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

من یک بیماری دژنراتیو ستون فقرات دارم و قبلاً دو عمل جراحی انجام داده‌ام. جراحی اول برای برداشتن فتق و جراحی دوم برای انجام آرترودز کمری بود که شامل قرار دادن شش پیچ و پین و دو میله ی ده سانتی‌متری بود. متأسفانه، پس از جراحی دوم مشکلات پس از عمل داشتم. این باعث مشکلات عمده‌ای مانند درد مزمن، مشکل در راه رفتن، ضعف پا، گزگز و بی‌حسی و همچنین التهاب مداوم و بستری شدن در بیمارستان شد. به همین دلیل، مجبور شدم ۳ بلوک نخاعی و احتمالاً ریزوتومی انجام دهم که به دلیل احتمال کم نتایج خوب، توسط پزشک از قبل رد شده بود.

همه چیز در طول اولین بلوک ستون فقرات کمری اتفاق افتاد. من برای عملی که قرار بود ساعت یک بعد از ظهر همان روز انجام شود، آماده شده بودم. در حالی که لباس پوشیده بودم، برای آماده‌سازی‌های نهایی به اتاق عمل برده شدم. یادم می‌آید که پزشکم را دیدم و با او صحبت کردم. متخصص بیهوشی چند سوال پرسید و سپس بیهوش شدم.

از آنجا همه چیز شروع شد. یک تونل درست جلوی من ظاهر شد، مانند یک کرم‌چاله. من به داخل این تونل کشیده شده بودم که نمی‌توانستم هیچ کاری انجام دهم، حتی حرکت هم نمی‌کردم. اما احساس ترس نمی‌کردم. چیزی که احساس کردم، آرامشی دلپذیر و زیبا بود. به یاد دارم که نورهای قرمز، زرد و آبی را با گوی‌های انرژی شناور در اطراف دیدم. سرعت مکیده شدن به داخل تونل و افزایش مداوم آن را به خاطر دارم. دیدن همه چیز بسیار زیبا و باورنکردنی بود. یک پیچ به سمت راست، سپس یکی دیگر به سمت چپ و سپس دوباره به سمت راست پیچیدم.

آن زمان بود که یک نور سفید و روشن درست در روبرو دیدم. سرعتی که داشتم با نزدیک شدن به نور شروع به کاهش کرد. فکر می‌کنم کل سفر تونل باید چند ثانیه طول کشیده باشد، شاید حداکثر ده ثانیه. وقتی به نور نزدیک شدم، شروع به دیدن چند تصویر و سایه‌نما کردم. وقتی به آن شکل‌ها رسیدم، چند پزشک و پرستار را آنجا دیدم. وقتی به هوش آمدم، روی برانکارد درست در وسط اتاق عمل نشسته بودم. بدنم را نمی‌دیدم، زیرا به پایین نگاه نکردم تا آن را ببینم. شروع به صحبت با پرستاران کردم و پرسیدم چه اتفاقی افتاده است. هیچ کس به من پاسخ نداد. به نظر می‌رسید که آنها قادر به شنیدن یا دیدن من نیستند.

سرم را به سمت چپ اتاق برگرداندم و پدرم را دیدم. او درست روبروی من ایستاده بود. به من نگاه می‌کرد و با دیدن من لبخند رضایت می‌زد. پدرم در تاریخ ۲۶/۱۱/۱۹۹۱ بر اثر عوارض ناشی از ایدز درگذشت. من همچنان به او نگاه می‌کردم. سپس او نزدیک‌تر آمد، دستش را روی سینه‌ام گذاشت و در سرم زمزمه کرد: «هنوز نه». آن موقع بود که احساس کشش شدیدی کرده و ناگهان به بدنم برگشتم.

یادم می‌آید که در اتاق ریکاوری از خواب بیدار شدم. ساعت دیواری جلوی من ساعت ۷:۴۵ بعد از ظهر را نشان می‌داد. سپس پرستار برای بررسی حالم آمد و شام را به من پیشنهاد داد. غذا خوردم، فشار خون و ضربان قلبم را اندازه‌گیری کردند و مرخص شدم. من و مادرم حدود ساعت نه شب بیمارستان را ترک کردیم. از کسی چیزی نپرسیدم. در واقع، مطمئن نبودم چه اتفاقی افتاده است. یادم می‌آید به مادرم گفتم که پدرم را دیده‌ام، اما توضیح بیشتری ندادم. تا به امروز هرگز از پزشکم در این مورد نپرسیده‌ام و نمی‌خواهم هم بپرسم.

پس از آن روز، احساس کردم که خیلی تغییر کرده‌ام. برای چند ماه، وقتی چشمانم را می‌بستم، آن تونل را می‌دیدم. حالا حتی در بیداری هم آن را می‌بینم. به یک مرکز معنوی رفتم چون حساسیتم خیلی قوی شده بود. کم‌کم رنگ آبی آسمان را به رنگ دیگری می‌دیدم، آواز پرندگان شدیدتر می‌شد و حیوانات به من نزدیک می‌شدند. دردناک‌تر از همه، کم‌کم داشتم دیگران و رنج و عذابشان را بیشتر حس می‌کردم. خواب‌هایم واضح‌تر و شدیدتر می‌شدند. در گوش‌هایم ارتعاشاتی حس می‌کردم. دیگر نمی‌توانم بدون حس کردن محیط به بعضی جاها بروم. باورنکردنی‌ترین چیز خوابی بود که دیدم. در یک مزرعه ی گندم عظیم و غول‌پیکر بودم. گندم‌ها در نور خورشید می‌درخشیدند و مثل طلا به نظر می‌رسیدند. آسمان آبی داشت که آرامش می‌آورد و باد پوستم را لمس می‌کرد، اما نه گرم بود و نه سرد. خیلی دلپذیر بود. یک درخت بسیار بزرگ درست در وسط مزرعه تنها ایستاده بود. سعی کردم به سمت آن بروم، اما در افکارم شنیدم که "هنوز وقت رفتن به خانه نیست". از آن زمان، اشتیاق زیادی برای آن مکان دارم، انگار دلتنگ خانه شده‌ام. من نیاز شدیدی به پیدا کردن مکانی مشابه، حس کردن طبیعت و باد دارم.

هر وقت از چیزی ناراحت یا مضطرب می‌شوم، چشمانم را می‌بندم و آن مکان را تصور می‌کنم. آنقدر برایم مهم است که از هوش مصنوعی گوگل خواستم تصویری مشابه ایجاد یا پیدا کند و این کار را کرد. من از آن به عنوان تصویر پروفایلم استفاده می‌کنم.و تصویر زمینه ی دفترچه یادداشتم. نوامبر گذشته، تحصیلاتم را در مرکز معنویت‌گرایی شروع کردم و هنوز هم مشغول تحصیل هستم. اما تصویر تونل و مزرعه گندم از سرم بیرون نمی‌رود. احساس می‌کنم دیگر بخشی از این دنیا نیستم. می‌دانم که بدن فیزیکی‌ام آنجاست، اما آگاهی، روح و افکارم در سطح دیگری هستند.

جنسیت: مرد

تاریخ تجربه نزدیک به مرگ: 06/00/2023

عناصر NDE:

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ نامطمئن نمی‌دانم. راستش را بخواهید، وقتی در اتاق ریکاوری بیمارستان از خواب بیدار شدم، نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده است. نمی‌دانستم خواب بوده یا واقعاً اتفاقی افتاده است. فقط می‌دانم که پرستار مراقبم بود. من هرگز چیزی نپرسیدم، حتی از پزشکم هم نپرسیدم که آیا آن روز اتفاقی افتاده است یا نه. او هم هرگز چیزی به من نگفت، اما وقتی نور روز بعد نیاز به انجام یک عمل جدید داشتم، تصمیم گرفت فقط از بی‌حسی موضعی استفاده کند که باعث درد من در طول عمل ستون فقرات شد. کاملاً خوشایند

آیا یک  احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم پزشکان و پرستاران را در اتاق عمل دیدم و سعی کردم با آنها صحبت کنم، اما آنها به من پاسخ ندادند. همچنین صدای تجهیزات مانیتورینگ قلب را شنیدم. من هیچ ایده‌ای ندارم.

در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری عادی نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت می‌گیرد یا کند می‌شود؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنای خود را از دست داد. فکر می‌کنم عبور از تونل حدود 10 ثانیه طول کشید، اما وقتی خودم در اتاق عمل بودم، سعی کردم با پزشکان و پرستاران صحبت کنم اما آنها صدای من را نشنیدند. وقتی پدرم را دیدم و او به سمت من آمد، دستش را روی سینه‌ام گذاشت و گفت "هنوز نه". فکر می‌کنم همه چیز کمتر از یک دقیقه طول کشید. اما من ساعت ۱ بعد از ظهر به اتاق عمل رفتم و وقتی در ریکاوری به هوش آمدم، ساعت از ۷ بعد از ظهر گذشته بود. به طرز باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. در طول عبور از تونل، رنگ‌ها شدید و زنده بودند، تا جایی که می‌توانستم به تنهایی حرکت کنم. گوی‌های انرژی مرا احاطه کرده بودند و احساس آرامش فوق‌العاده بود. هیچ ترسی، هیچ دردی، هیچ رنجی وجود نداشت. فقط استقبال، آرامش و سکوت بود. فقط می‌خواستم آنجا بمانم و آرزو دارم برگردم. پیش از شروع عمل، همه چیز عادی، استرس‌زا و دردناک بود، همانطور که به مدت ۷ سال بود. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. شنوایی من همیشه طبیعی بود، اما بعد از این تجربه، شروع به شنیدن فرکانس‌هایی مانند امواج رادیویی کردم.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری می‌افتاد آگاه بودید؟ بله، اما حقایق بررسی نشده‌اند. بله تونل رنگ‌های قرمز، زرد و آبی داشت و شدید بودند، به نظر می‌رسید که زنده هستند، گویی خودشان حرکت می‌کنند. گوی‌های انرژی مرا احاطه کرده بودند و احساس آرامش فوق‌العاده‌ای داشتم. هیچ ترس، درد و رنجی وجود نداشت. فقط خوشامدگویی، آرامش و سکوت بود. فقط می‌خواستم آنجا بمانم و آرزو داشتم برگردم.

آیا در تجربه‌تان موجودی را دیدید؟ من واقعاً آنها را دیدم. بله پدر مرحومم و پزشکان در اتاق عمل.

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده‌اید؟ نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی. بله سفید و شدید، که با نزدیک شدن به آن محو شد.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ نه

آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی خوشی باورنکردنی

آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ من احساس اتحاد یا یکی بودن با جهان را داشتم. همه چیز در مورد جهان. زندگی پس از زندگی.

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌تان به شما برگشتند؟ نه نه

آیا به مرز یا نقطه ی بی بازگشتی رسیدید؟ به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میل خودم به عقب فرستاده شدم. پدرم سینه‌ام را لمس کرد و گفت "هنوز نه". آن موقع بود که کششی احساس کرده و برگشتم.

پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟ مسیحی - کاتولیک بله من شروع به مطالعه ی بیشتر در مورد روح‌گرایی کردم.

هم اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - سایر مسیحیان در حال حاضر من یک روح‌گرا هستم. محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، سازگار بود و هم نبود. من در کلیسای کاتولیک بزرگ شدم، اما می‌توانستم چیزهایی را حس کرده یا بشنوم که نمی‌توانستم به خانواده‌ام بگویم، زیرا آنها فکر می‌کردند که من فیلم زیاد تماشا یا خیال‌پردازی می‌کنم. اما هرگز تصور نمی‌کردم که چنین چیزی چگونه خواهد بود. من یک تجربه ی بسیار نگران‌کننده ی دیگر هم داشته‌ام، اما نه مثل این.

آیا به دلیل تجربه‌تان، تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان داشتید؟ بله تغییر معنوی. من با پدرم که در تاریخ ۲۶/۱۱/۱۹۹۱ درگذشت، ملاقات کردم.

آیا با موجوداتی روبرو شده‌ یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله عظمت این رویداد. تونلی به شکل کرم‌چاله، گوی‌های انرژی و نورهایی با حیات و حرکت خودشان. هیچ انسانی نمی‌تواند چیزی شبیه به آن خلق کند. بله آرامش منتقل شده، نور شدید، احساس خانه، استقبال، هیچ درد، ترس یا اضطرابی وجود نداشت. فقط آرامش و سکوت.

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین:

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان به دست آوردید؟ بله زمان ماندن در آنجا نبود، بنابراین به دلیلی برگشتم. هنوز نمی‌دانم چیست. بله اگر پدرم از من خواسته باشد که برگردم، یعنی زمان بودن در آنجا نیست، من معتقدم که هنوز در زندگی زمینی کاری برای انجام دادن دارم، حتی اگر احساس کنم دیگر به این دنیا تعلق ندارم. این که چیزی اشتباه است. هیچ چیز به اندازه ای که آن هست واقعی به نظر نمی‌رسد.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله بله، پدرم و قطعیت زندگی پس از مرگ. نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه بله من دوباره عشق پدرم را احساس کردم. لبخند او را دیده و حس کردم.

پس از تجربه‌تان، چه تغییرات سبک زیستنی در زندگی شما رخ داد؟ تغییرات بزرگی در زندگیم حساسیت بیشتر به همه چیز در اطرافم، زنده بودن یا نبودن. رویاهای واضحی که هنگام بیدار شدن به یاد می‌آورم، یک نیاز به تغییر درونی و برداشتن یک قدم در هر زمان. بله من شروع به دیدن روح افراد آن گونه که واقعاً هستند و این که چه فکر می‌کنند کردم، نه آنچه برای معرفی خودشان انجام می‌دهند.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله بله، مدت زیادی مطمئن نبودم چه اتفاقی افتاده است، تا اینکه فکری در ذهنم شنیدم که از من می‌خواست تحقیق در مورد NDE را شروع کنم. من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. من همیشه به آن فکر می‌کنم. من هر لحظه تونل را می‌بینم.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ بله من شروع به شنیدن فرکانس‌هایی در گوش‌هایم، اعداد و موقعیت‌های تکراری مداوم، رویاهای واضح‌تر و شدیدتر، خاطرات و اشتیاق برای افرادی که نمی‌شناسم یا هرگز ندیده‌ام، و تصویر یک موجود قد بلند، یک زن، چشمان آبی، موهای تقریباً سفید، زیبا و بی‌نقص با نوری سفید و خالص که دائماً در رویاهایم می‌بینم، کردم. شروع به شنیدن و توجه بیشتر به مربی معنوی‌ام، احساس تغییر انرژی در محیط و در افراد کردم.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله پس از تقریباً ۳ سال، آن را با یک مدیوم در مرکز روح‌گرایی-ای که در آن شرکت می‌کنم در میان گذاشتم و اخیراً، دو هفته پیش، به همسرم گفتم که در کمال تعجب درک کرد و حتی چند ویدیو برای تماشا برایم فرستاد. نه

کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع آن، در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری داشتید؟ این تجربه احتمالاً واقعی بود. مطمئن نبودم که واقعاً چه اتفاقی افتاده است. می‌ترسیدم اظهار نظر کنم و دیوانه یا فقط یک رویاباف تصور شوم. بنابراین تقریباً ۳ سال آن را پیش خودم نگه داشتم. همه چیز تغییر کرد. همه چیز متفاوت است. دنیا واقعاً آنطور که چ به نظر می‌رسد نیست.

در هیچ. زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی تا به حال هیچ بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله من سعی کردم تا جایی که می‌توانستم، اطلاعات را منتقل کنم.

آیا چیز دیگری برای اضافه کردن دارید؟ در مورد این مورد نه.