رابین اس. تجربه تحول معنوی (STE)
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:



بنابراین، این یک رویای به خصوص شفاف و واضح بود که من در چند ماه آخر تحصیل پرستاری‌ام تجربه کردم. من پرستاری انکولوژی را به عنوان مسیر شغلی انتخاب کرده بودم، عمدتاً به این دلیل که خودم از مرگ بسیار می‌ترسیدم. بیست و یک ساله بودم و هرگز مرگ کسی را ندیده بودم، اما می‌دانستم که قرار است در زندگی حرفه‌ای‌ام با مرگ، غم و اندوه و ترس، عمیقاً دست و پنجه نرم کنم. با این حال، باز هم به ذهنم خطور کرد که از مرگ، به عنوان مواجهه با مقدس‌ترین مقدسات، می‌ترسم. زیرا بسیار بزرگتر از من و هر کس دیگری بود. یک تجربه ی عظیم، جهانی و گذار. از این رو نگران این بودم که خودم هیچ چیز ارزشمندی برای ارائه به افرادی که این دوران را سپری می‌کنند، نداشته باشم، به جز تمایل به حضور در کنار کسی که به راستی در حال مرگ بود، صرف نظر از آنچه در آن سوی آن وجود داشت، حتی اگر فراموشی بود. زیرا در آن سن امیدهایی داشتم، اما هیچ تضمین واقعی وجود نداشت که چیز دیگری جز آنچه درست جلوی چشمانم بود، وجود داشته باشد.

به هر حال، یک شب یک خواب کاملاً استاندارد و معمولی دیدم و ناگهان آن خواب از پیش تعیین شده بود. این بهترین کلمه برای آن است. تمام داستان و روند آنچه در خواب می‌دیدم، ناگهان قطع شد، فضایی که در آن بودم بی‌معنا و بسیار گذرا شد، و صدایی بی‌معنی گفت: «می‌خواهی بدانی مردن چه حسی دارد؟» و مغزم گفت: «ها». و احساس کردم که دارم تمام موارد بالا را با هم مقایسه می‌کنم و بر اساس سطح درک خودم، جایگاه فعلی‌ام را با جایگاهی که نیاز داشتم یا می‌خواستم باشم، می‌سنجم. در همین حال، از آن صدا این حس را دریافت می‌کردم که این یک فرصت حساس به زمان است و اکنون زمان آن فرا رسیده است. گفتم بله...

اطلاعات پیش‌زمینه

جنسیت: زن

تاریخ وقوع تجربه ی دگرگون کننده ی معنوی: ۱/۱/۱۹۷۹

عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ نه، رویای شفاف. سایر (به طور خلاصه مشخص کنید)، من یک جوان ۲۱ ساله ی سالم بودم. خواب. رویای پیشگیرانه.

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ هم خوشایند و هم ناراحت‌کننده

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ نه

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، من به همان سطح هوشیاری که در رویای شفاف تجربه کردم دسترسی دارم زیرا به عنوان یک حالت قابل دسترس در نظر گرفته شده بود که باید از آن استفاده کنم...

در چه زمانی از این تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ به محض این که رویای قبلی اتفاق افتاد، از پردازش بسیار سریع و با وضوح فوق‌العاده‌ای آگاه بودم.

آیا افکارتان سرعت گرفتتند؟ به طرزی باور نکردنی سریع

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت می‌گیرد یا کند می‌شود؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف می شود یا تمام معنای خود را از دست می‌دهد، هم سریع و هم کند...

آیا حواس شما از همیشه زنده تر بود؟ به طرزی باورنکردنی زنده تر

لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره‌تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من این حس را داشتم که از زمان عادی جدا شده‌ام و در طول مدت تجربه، آگاهی بیشتری را تجربه کردم. من این حس را داشتم که به من یک فرصت آموزشی پیشنهاد شده است، به دلیل جایی که تصمیم گرفته بودم به عنوان پرستار انکولوژی به صورت حرفه‌ای مشغول به کار شوم، و همچنین به این دلیل که از کمبودهای خود در ژرفا، شفقت، تمرکز و خدماتی که می‌توانستم به دلیل جوانی و بی‌تجربگی‌ام در آن زمان ارائه دهم، آگاه بودم.

لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره‌تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. من کسی هستم که صداها را می‌چشد و حرکت را می‌شنود. بنابراین می‌توانم بگویم که این ظرفیت‌های ترکیبی در طول مدت تجربه افزایش یافته بودند، اما احساس کردم که این به دلیل انتخاب‌هایی بود که برای افزایش پذیرش خود انجام دادم، در حالی که انتهای پخش نیز اجازه حضور بیشتر را می‌داد. در هر دو طرف انتخاب وجود داشت.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه هستید؟ نه

آیا وارد تونلی شده یا از آن گذاشتید؟ نامطمئن، احساسی از سفر با سرعت بسیار زیاد. تار و چرخان بود.

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ حضور آنها را حس کردم

آیا با موجود مرده (یا زنده)ای برخورد کرده یا از وجود آن آگاه شدید؟ بله، من به طرز شگفت‌آوری از کسی که در حال رها کردن زندگی جسمانی از سلول‌هایش بود، آگاه بودم، زیرا آن بدن خاص دیگر وجود نداشت.

آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که در محاصره ی آن هستید؟ نه

آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟ نه

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده‌اید؟ نه

در طول این تجربه چه عواطفی را داشتید؟ من آنجا بودم تا اول از همه یاد بگیرم. همچنین فکر می‌کنم برای بودن با این مرد و به اشتراک گذاشتن فضای رفتنش. من کاملاً شادی، آزادی و وجد او را حس کردم و همه ی اینها را برای او نیز احساس کردم. این به من ایده‌ای از نگهبان پل بودن داد، که دقیقاً همان روشی بود که بعداً با بیمارانم معنا و کاربرد آن را ساختم. من در سمت تجسم‌یافته ی پل می‌ایستادم و دست‌هایشان را در حالی که از آن عبور می‌کردند، می‌گرفتم، در حالی که در تمام این مدت، تجربه ی حسی آنچه را که من و آن مرد تجربه کرده بودیم، در حالی که زندگی‌اش می‌لرزید، آواز می‌خواند، زنگ می‌زد و از سلول‌هایش بیرون می‌آمد، در دست داشتم. نوعی نگه داشتن نور شناخته‌شده‌ام برای هر یک از آنها، زیرا من قبلاً آنجا بوده‌ام.

آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ نه

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ احساس کردم با جهان یکی یا متحد هستم

آیا ناگهان به نظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدی؟ همه چیز را در مورد خودم یا دیگران در تجربه ی خاص زندگی و مرگی که به آن وارد شدم، چیزهای زیادی فهمیدم. این تجربه به طور خاص به عنوان یک تجربه ی یادگیری که بدون دانستن آن درخواست کرده بودم، ارائه شد و قرار بود دقیقاً همان تأثیر را روی من بگذارد که داشت.

آیا صحنه‌هایی از گذشته ی شما به شما بازگشت؟

آیا صحنه‌هایی از آینده تان به شما بازگشت؟ نه

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ من به یک تصمیم آگاهانه ی قطعی برای بازگشت به زندگی رسیدم. همانطور که در بالا توضیح داده شد، من نمرده بودم، اما در یک بدن مرده بودم. من به آن ضربه زدم تا امیدوار باشم که مرا بیرون بیاورند.

خدا، معنویت و مذهب

پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟ مسیحی - پروتستان، در آن زمان به خصوص با مسیحیت راحت نبودم، اما توسط افرادی احاطه شده بودم که به راستی در مورد آن مطمئن بودند. من همیشه یک پرسشگر بوده‌ام و این در خانواده ی اصلی من به خوبی رعایت نمی‌شد.

آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟ نه

اکنون دین شما چیست؟ یهودی، من به جذب چیزی که بزرگتر، کامل‌تر و گسترده‌تر از شرایط فیزیکی در تقریباً تمام سنت‌ها و رشته‌های معنوی است، پاسخ می‌دهم. احساس من این است که تقریباً در همه ی آنها، در یک زندگی یا زندگی دیگر، به طور کامل و فداکارانه شرکت کرده‌ام. من به رشته‌ای از خدا که از طریق آنها بافته شده است، پاسخ می‌دهم. این روشی است که زندگی‌های محدود انسان بسیار سخت تلاش می‌کنند تا آنچه را که نامحدود و فراتر از آن چیزی است که یک فرد، یا یک سنت یا آموزه ی مذهبی فردی می‌تواند در خود جای دهد، درک کنند. ادیان کمی شبیه نت‌های طعم خدا هستند و خدا به طرز شگفت‌آوری و بی‌نهایت خوشمزه است. بنابراین هیچ نت مذهبی هرگز نمی‌تواند آن را به تصویر بکشد. ادیان، برداشت‌ها و پاسخ‌های فردی، انسانی، بسیار موقت و محدود ما به خدا هستند. هنگامی که ما از پوشش‌ها و ظروف فیزیکی لازم برای داشتن یک تجربه ی انسانی خارج می‌شویم، احساس می‌کنیم که تیم طعمی که در آن زندگی به آن چسبیده‌ایم و با آن هویت یافته‌ایم، کمتر از آن زمان ضروری است. این یک نشانگر هویت است، اما نه تجربه ی کامل. همین امر در مورد جنسیت، ملیت، نژاد و ترجیح جنسی نیز صدق می‌کند. اینها نیز ظروف موقتی برای تجربه هستند.

آیا تجربه ی شما شامل ویژگی‌هایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که کاملاً با باورهایی که در زمان تجربه داشتید سازگار بود. از آنجا که من از عدم آگاهی از جایگاه خود در هیچ یک از مواضع مذهبی بسیار پرسروصدا و بحث‌برانگیزی که مرا احاطه کرده بود، آگاه بودم، خوشحال بودم که مجبور نبودم با چیزی بیش از تکلیف پیش رو سر و کار داشته باشم.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ نه

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدید، یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیدید؟ من با یک موجود مشخص، یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، یک صدای آموزشی، که از یک فرصت خاص استفاده می‌کرد، روبرو شدم. "برنامه ی درسی نوظهور" اصطلاح خوبی برای آنچه اتفاق افتاد است.

آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله، در آن رویای بسیار خاص، محدود به بودن بین من و آن مرد عزیز بود. اما همچنین آگاهی از یک درک مشترک و انسانی خاص وجود داشت زیرا همه چیز در مورد یادگیری و تمایل ما برای یادگیری از یکدیگر بود. این یک تجربه ی کاملاً دلپذیر و تأثیرگذار بود. من توسط آن مرد و توسط کل بزرگتر، اجازه یافتم تا احساس اهمیت زیادی کنم.

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ بله، من هنوز در "سنگر" خاص خود بودم، می‌دانستم که چرا آنجا هستم، و هنوز کلی کار داشتم که همین الان اینجا بودم و باید انجام می‌دادم.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ بله، یادگیری. رحمت. شفقت. کار. آزادی نهایی و قدردانی برای بدن فیزیکی.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله

آیا اطلاعاتی در مورد چگونه گذراندن زندگی های مان به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ بله، هیچ چیز قبل از تجربه برایم روشن نبود، حداقل در سطح سلولی و غیر تجربی. اما باید یک انتخاب واقعی باشد که ما در بدن انجام می‌دهیم. من با افرادی که آن را الگوبرداری می‌کردند، یا با هیچ درجه‌ای از صلاحیت، نبودم. من عشق و شگفتی را در طول گذار آن مرد احساس کردم، و آن فرآیند، آنچه را که از قبل ارتباطی با زبان بزرگتر وجود روح بود، دوباره تأیید کرد. و من مطمئناً به آن نیاز داشتم! اما فهمیدم که قرار است هنوز "در سنگر" باشم، و این چیزی بود که باید روی آن کار می‌کردم. من هنوز "انسان" خود را پوشیده بودم و این نقشه بود.

چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربه‌تان رخ داد؟ آن تجربه در سال‌های زندگی‌ پس از آنم بسیار مفید بود. از نظر حرفه‌ای مطمئناً، و شخصاً حتی بیشتر. من هنوز واقعاً علاقه‌ای به نامیدن «خدا» با آن نام ندارم...

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربه تان تغییر کرده است؟ بله، چون بهترین سناریوی من درست بود؟ و می‌توانستم با این فرض زندگی کنم که عشق واقعاً مهم است، حتی اگر در زندگی فعلی‌ام مدل‌های خوبی برای آن واقعیت تجربه نمی‌کردم.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه

در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم...

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن نداشته اید؟ بله، این یادآوری به موقعی بود که می‌توانستم به ادراکاتم اعتماد کنم...

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا مهم باشد؟ به عنوان اولین رشته از یک روایت بزرگتر، و به عنوان اولین نشانه ی این که دیوانه نبودم...

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله

آیا پیش از تجربه‌تان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ بله، چند کتاب خوانده بودم...

کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع تجربه‌تان، چه باوری در مورد واقعیت آن داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود، واقعی‌تر و بهتر از زندگی من در آن زمان بود.

اکنون چه باوری در مورد واقعیت تجربه‌تان دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود، یک مطالعه ی مستقل بسیار مفید و محوری بود که به من امید کافی برای زندگی طولانی مدت داد.

آیا در هیچ زمانی از زندگی‌تان، هیچ چیزی هیچ بخشی از آن تجربه را بازتولید کرده است؟ بله، بازگو کردن تجربه برای کسی که در شرایط ذهنی مناسبی برای شنیدن آن است، احساسی لطیف و تجسم‌یافته ایجاد می‌کند...

آیا چیز دیگری هست که بخواهی در مورد تجربه‌ات بیفزایی؟

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، به طور دقیق و جامع تجربه‌ ی شما را توصیف کردند؟ بله، خوب، مطمئناً به جز این که از ناکافی بودن اصطلاحات و مفاهیم انسانی برای خدا، به طور ناخودآگاه اخم کردم...