< ریچل ای. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ NDE احتمالی 33408

ریچل ای. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ NDE احتمالی
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

پیش از این تجربه، من در محل کار بودم. احساس می‌کردم مشکلی در من وجود دارد، بدون این که بتوانم توضیح دهم چه چیزی. نمی‌دانستم بیمار هستم یا نه، اما به وضوح احساس می‌کردم چیزی انرژی‌ام را مختل می‌کند. مدیرم متوجه شد که حالم خوب نیست و به من گفت به خانه بروم.

همینطور که بلند می‌شدم تا بروم، احساس عجیبی داشتم. این حس را داشتم که دیگر من کسی نیستم که بدنم را کنترل می کنم. پاهایم حرکت می‌کردند، اما نه به خواست خودم. می‌دانستم که اگر فقط به قدرت خودم وابسته بود، نمی‌توانستم راه بروم. انگار نیرویی نامرئی بدنم را حمل می‌کرد و مرا به جلو می‌برد.

حتی دویدم تا سوار اتوبوس شوم، با این که ایستگاه شلوغ و معمولاً پیدا کردن ایستگاه اتوبوس بسیار دشوار است. با این حال، موفق شدم سوار اتوبوس شوم. هنوز این حس را داشتم که چیزی مرا هدایت می‌کند و به جلو می‌راند.

وقتی به خانه رسیدم، به عمه‌ام گفتم که حالم خوب نیست و می‌خواهم استراحت کنم. وقتی صدایم را شنید، شوکه شد. به من گفت که صدایم تغییر کرده، مثل صدای کسی که در شرف مرگ است. به سختی صحبت می‌کردم، انگار زبانم بند آمده بود.

وقتی روی تخت دراز کشیدم، نتوانستم بخوابم. وحشت کردم. با بهترین دوستم تماس گرفتم تا به او بگویم حالم خوب نیست. او هم وقتی صدای مرا شنید، که دیگر عادی نبود، شوکه شد.

در آن لحظه، انرژی‌ای را احساس کردم که به من فهماند در شرف مرگ هستم. ابتدا ذهنم مقاومت کرد و ترسیدم. سپس به تدریج احساس کردم هیچ خطری وجود ندارد. فقط باید آنچه را که اتفاق می‌افتاد می‌پذیرفتم.

سپس از خودم پرسیدم قبل از رفتن چه باید بکنم. بدون شنیدن صدایی، اما با اطمینان درونی بسیار قوی، فهمیدم که باید ببخشم. به هر کسی که با او اختلاف داشتم فکر کردم. یکی یکی از آنها طلب بخشش کردم و آنها را نیز بخشیدم. این کار را برای چندین نفر انجام دادم.

سپس، نیرویی کاملاً غیرقابل توضیح مرا به جای دیگری برد.

خودم را در یک فضای سبز بی‌نهایت یافتم، مانند یک چمنزار عظیم که تا چشم کار می‌کرد امتداد داشت. در سمت چپم، گل‌هایی از انواع مختلف دیدم. همه ی آنها زنده بودند. احساس می‌کردم که آنها در آرامش، سرشار از زندگی و خوشحال از حضور من در کنارشان هستند. زیبایی آنها غیرقابل توصیف بود.

ما با کلمات صحبت نمی‌کردیم، اما یکدیگر را کاملاً درک می‌کردیم. انگار با عشق فراوان به من "خوش آمدید" می‌گفتند.

در سمت راستم، درخت موزی را با آن زیبایی-ای دیدم که هرگز روی زمین ندیده بودم. آن هم زنده بود و به من خوشامد گفت، انگار که در میان آنها به من خوشامد می‌گفت.

چیزی که بیشتر از همه مرا تحت تأثیر قرار داد، چمن زیر پاهایم بود، هرچند مطمئن نیستم که پاهایی مثل اینجا داشتم. به یاد دارم که به سمت زمین خم شدم و احساس کردم که آن چمن نیز به من خوشامد می‌گوید.

تمام این "ارتباطات" با عشق بی‌قید و شرطی همراه بود که از هر چیزی در اطرافم می‌آمد. احساس می‌کردم عمیقاً دوست داشته شده و پذیرفته شده‌ام. عشقی بود که هرگز اینجا روی زمین احساس نکرده بودم.

سپس، همان نیرو مرا به بدنم بازگرداند. خودم را روی تختم یافتم و همه چیز به حالت عادی برگشت. صدایم دوباره عادی شد، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود.

اما می‌دانم که اینجا را ترک کردم. واقعی بود. تخیل من نبود.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 00/00/2016

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ نه

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم در لحظه‌ای که در آن فضای روشن و آرام، احاطه شده توسط طبیعت زنده، بودم، جایی که عشق و ارتباط عمیقی با همه چیز اطرافم احساس می‌کردم. من از تمام جزئیات اطرافم، حس عمیق تندرستی-ای که مرا در بر گرفته بود و انرژی زنده‌ای که مرا احاطه کرده بود، آگاه بودم.

در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول به طرزی باورنکردنی سریع

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد. احساس می‌کردم زمان در آن مکان وجود ندارد. به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. ارتباط از طریق فکر سریع بود. لطفاً حس شنوایی خود را در طول تجربه با حس شنوایی روزمره‌تان که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. این احساسات بودند که بیشترین تأثیر را بر تجربه ی من داشتند.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری می‌افتاد، آگاه بودید؟ نه نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه نه

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با ان احاطه شده‌اید؟ نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی بله نوری که هر حیاتی را که در آن مکان وجود دارد، روشن می‌کند.

آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ قلمرویی به وضوح عرفانی یا غیرزمینی. آن مکان زمینی نبود. ارتباط از طریق ذهن در آن مکان حیاتی است.

در طول تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟ شادی، آرامش، پذیرش و به ویژه عشق بی‌قید و شرط آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا ناگهان همه چیز را درک کردید؟ نه نه

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ نه نه

خدا، معنویت و دین:

پیش از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟ غیر وابسته - اگنوستیک در آن زمان، دیگر با مسیحیت همذات‌پنداری نمی‌کردم. من در یک سفر شخصی برای کاوش درونی، عمدتاً از طریق مدیتیشن، بدون تعلق به یک مذهب خاص بودم. بله فکر می‌کنم عشق دین فعلی من است.

اکنون دین شما چیست؟ غیر وابسته - اگنوستیک من به هیچ مذهبی وابسته نیستم. من در یک سفر معنوی شخصی، عمدتاً از طریق مدیتیشن و کاوش درونی هستم. محتوایی که هم با باورهای شما در زمان تجربه‌تان سازگار بود و هم نبود. من به خدای عشق اعتقاد داشتم. مدام از خودم می‌پرسیدم که چرا بشریت از خودش متنفر و به دنبال تغییر دیگران است. گاهی فکر می‌کردم که ممکن است در سیاره ی اشتباهی متولد شده باشم. در آن مکان، دنیایی را که به دنبالش بودم پیدا کردم: عشق بی‌قید و شرط وجود داشت، همان طور که پذیرش وجود داشت. من هیچ خدا یا موجودیتی را در آنجا نیافتم، فقط خودم، تنها با طبیعت اطرافم.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان داشتید؟ بله جهان در درون من است؛ بی‌نهایت است و توضیح آن دشوار. تا حدودی احساس می‌شود. نه

آیا با موجوداتی روبرو شده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله نوعی احساس وحدت بود، انگار که من خودِ جهان هستم. نه در مورد زندگی زمینی‌مان غیر از دین:

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان کسب کردید؟ نه نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله احساس کردم که این مکان همواره و برای همیشه وجود داشته است؛ مانند یک مکان استراحت است که در آن بدون قید و شرط، همانطور که هستم پذیرفته شده‌ام. نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه بله من عشق بی‌قید و شرط و پذیرش کامل خودم را بدون نقاب احساس کردم.

پس از تجربه‌تان چه تغییراتی در زندگی‌تان رخ داد؟ تغییرات متوسطی در زندگی‌ام بخشش برای من الزامی شده است. اعتراف می‌کنم که گاهی اوقات سخت است، اما می‌دانم که بخشش درها را به جایی باز می‌کند که در آنجا هر چیزی ممکن است.

آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه‌تان تغییر کرده است؟ بله

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله توضیح احساسات دشوار است. من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، به یاد می‌آورم. احساساتی که در آن مکان داشتم واقعی بودند. دقیقاً نمی‌دانم چگونه به نظر می‌رسیدم - با چشمانم یا غیر از آن - اما هر جزئیاتی در طول این تجربه منحصر به فرد و واقعی‌تر از هر چیزی بود که اینجا تجربه می‌کنم.

آیا پس از تجربه‌تان، موهبت‌های روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن نداشته اید؟ نه بله، بخششی که پیش از تجربه ارائه دادم ضروری بود. عشق بی‌قید و شرطی که در طول تجربه احساس کردم برای من مهم است.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله من این تجربه را چند ماه پس از تجربه با دوستان و آشنایانم به اشتراک گذاشتم؛ برخی شک داشتند، در حالی که برخی دیگر فوراً درک کردند. نامطمئن من پیش از این تجربه واقعاً در مورد تجربیات نزدیک به مرگ چیزی نمی‌دانستم. فقط می‌دانستم افرادی بوده‌اند که پس از اعلام مرگشان برگشته‌اند. پس از این تجربه بود که شروع به بررسی این اصطلاح کردم.

کمی پس از وقوع تجربه‌تان (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت آن داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. این یک رویا یا تخیل نبود. این تجربه برای من واقعی‌تر از چیزی است که در حال حاضر تجربه می‌کنم. این تجربه قطعاً واقعی بود. هرچه بیشتر در مورد آن فکر می‌کنم، این تجربه برای من واقعی‌تر به نظر می‌رسد.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله همه چیز گفته شده است.