کوئه اچ. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ |
شرح تجربه:
من ۱۵ ساله بودم و در زندگیام آسیبهای زیادی را تجربه کرده بودم. افسرده و بدبخت بودم، به دنبال آرامش میگشتم و بیش از هر چیز، دیگر نمیخواستم اینجا باشم. یک شیشه قرص خواب دزدیدم، یک نامه ی خداحافظی نوشتم و یک شب همه ی آنها را خوردم. سریع خوابم برد و بعد همه چیز سیاه شد. من *در آغوش نور* را خوانده بودم و حالا فکر میکنم در تونلی بودم که او توصیف کرده بود، جایی که ارواحی که به جایی نمیروند، باقی میمانند. اما در آن زمان، هیچ درکی از این موضوع نداشتم. تنها چیزی که میدانستم این بود که در یک خلاء هستم و ترسناک نبود. بیشتر مشتاق بودم آرامشی را که همیشه در مرگ به شما وعده داده میشود، پیدا کنم و در مورد این که کجا هستم گیج بودم. نوری بالای سرم ظاهر شد، مانند یک نورافکن. نمیتوانستم فراتر از لبههای نور را ببینم. اما میدانستم اگر از نور خارج شوم، برای همیشه گم خواهم شد. گم شدن، به معنای نفرین شدن یا مجازات شدن به خاطر خودکشیام نبود. در واقع، من به سادگی گم میشدم. حالا، میتوانم بگویم به این دلیل بود که به اندازه ی کافی از درد خود عبور نکرده بودم تا به هر چیز دیگری، خوب یا بد، روی بیاورم. در نوعی برزخ گیر افتاده بودم. در آن زمان، هیچ یک از این موارد را نمیفهمیدم. بیحرکت ماندم و بیرون از لبه ی نور، جایی که نمیتوانستم ببینم، افراد را حس میکردم. نمیدانم چطور آنها را حس کردم چون نمیتوانستم کسی را ببینم. انگار آنها را در ذهنم میدیدم. میزی از مردان بود که داشتند قضاوت میکردند. در آن زمان، فکر میکردم دارند مرا قضاوت میکنند، اما شاید داشتند در مورد این که چقدر به من کمک کنند بحث میکردند. مطمئن نیستم. میتوانستم صدایشان را در ذهنم بشنوم. متأسفانه، این باعث نشد حرفهایشان واضحتر شود. سپس، ناگهان، صدایی را شنیدم که از بقیه بالاتر رفت، و وقتی این را شنیدم، فهمیدم که پدربزرگم است، که وقتی سه ماهه بودم فوت کرده بود. او گفت: "او باید برگردد. کارهای بیشتری برای انجام دادن دارد." سپس مانند این بود که چکشی به زمین افتاد. در رختخوابم از خواب بیدار شدم و کاملاً خوب بودم. نمیدانم چطور. من باید مرده بودم. یک بطری کامل قرص خورده بودم که باید مرا میکشت. هیچ مداخله ی پزشکی نداشتم، اما امروز زندهام.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت: زن
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 07/05/1993
عناصر تجربه نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟
نامطمئن، اقدام به خودکشی، سایر (به طور خلاصه مشخص کنید)، مطمئن نیستم. من یک بطری کامل قرص خواب مصرف کردم. من پیدا نشدم و صبح از خواب بیدار شدم.
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
نه خوشایند و نه ناراحتکننده
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟
نه
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری عادی، تنها چیزی که در مورد هوشیاری من برجسته است این است که هوشیاری خواب عادی من نبود. هوشیاری من مانند زمانی بود که بیدار هستم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟
در تمام مدت
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟
نه
آیا به نظر میرسید زمان سریعتر یا کندتر شده است؟
به نظر میرسید زمان سریعتر یا کندتر از حد معمول میگذرد، تجربه ی من سریع بود. وقتی تمام شد و از خواب بیدار شدم، ساعتها گذشته بود.
آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بود؟
به طرزی باورنکردنی زنده تر
لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
بینایی من همان حس را داشت.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
من با گوشهایم نشنیدم. من با ذهنم شنیدم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری میافتاد آگاه بودید؟
نه
آیا وارد تونلی شدید یا از آن عبور کردید؟
بله، من در تاریکی بودم و تاریکی مرا احاطه کرده بود. خاطره ی من از این رویداد از آنجا شروع میشود.
آیا در تجربه خود موجودی را دیدید؟
حضور آنها را حس کردم
آیا با موجود مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از وجود او آگاه شدید؟
بله، پدربزرگم وقتی سه ماهه بودم در یک تصادف رانندگی درگذشت. صدایی شنیدم و او را در ذهنم تصور کردم. به نوعی میدانستم که اوست.
آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که در محاصره آن هستید؟
نوری غیرمعمول و روشن
آیا نوری غیرزمینی دیدید؟
بله، نور به من تابید. فکر میکنم مرا نجات داد.
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟ مکانی ناآشنا و عجیب، تنها یک خلأ بود که فقط سیاهی در آن میدیدم.
در طول تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟
اظطراب، غم.
آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟
نه
آیا یک احساس خوشی داشتید؟
نه
آیا یک احساس هماهنگی یا یگانگی با جهان را داشتید؟
نه
آیا ناگهان به نظر میرسید همه چیز را میفهمید؟
نه
آیا صحنههایی از آینده به سراغتان آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
نه
خدا، معنویت و مذهب
قبل از تجربهتان چه مذهبی داشتید؟
بدون وابستگی - هیچ چیز خاص - بیوابستگی مذهبی، در آن زمان، من از خدا بیشتر از هر چیز عصبانی بودم. من سعی نمیکردم خودم را برای یافتن خدا بکشم؛ صرفاً به دنبال آرامش بودم.
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟
نه
هم اکنون چه مذهبی دارید؟
ادیان دیگر یا چندگانه، من به خدا اعتقاد دارم اما به هیچ سازمان مذهبی پایبند نیستم.
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهایی بود که با باورهای زمینی شما سازگار باشد؟
محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید کاملآ سازگار نبود، فکر میکردم آرامش پیدا میکنم و آزاد خواهم شد؛ اما به من گفته شد که باید برگردم و کارهای بیشتری برای انجام دادن دارم.
آیا به دلیل تجربهتان، تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟
بله، میدانستم که به دلیلی اینجا هستم.
آیا به نظر میرسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدید، یا صدایی ناشناخته شنیدید؟
نه
آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟
نه
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟
بله، فقط پدربزرگم گفت که باید برگردم چون کارهای بیشتری برای انجام دادن دارم.
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
بله، من صدای پدربزرگم را تجربه کردم، با این حال او در آن زمان پانزده سال بود که مرده بود.
آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی کسب کردید؟
نه
در طول تجربهتان، آیا در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟
نه
در طول تجربهتان، آیا در مورد عشق اطلاعاتی کسب کردید؟ نه
پس از این تجربه چه تغییراتی در زندگیتان رخ داد؟
من همیشه احساس میکردم چیزی فراتر از این بودن وجود دارد. بعد از آن، میدانستم که وجود دارد.
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربهتان تغییر کرده است؟
بله، من افراد سمی را از زندگیام کنار گذاشتهام و هنوز هم سعی میکنم با مردم راحتتر باشم.
بعد از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
نامطمئن، فقط به این معنا که مطمئن نبودم واقعی باشد.
در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد میآورید؟
من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم. سی سال گذشته است و من هنوز آن را طوری به یاد میآورم که انگار دیروز بود.
آیا پس از تجربهتان، موهبتهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن نداشته اید؟
نه
آیا یک یا چند بخش از تجربهتان وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا مهم باشد؟
نه. همه ی آنها مهم بودند.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربهتان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟
بله، فقط دیدن تونلی از نور و بهشت.
کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع تجربهتان، چه باوری در مورد واقعیت آن داشتید؟
احتمالاً این تجربه واقعی نبود، مطمئن نبودم که واقعی باشد. فکر میکردم ممکن است یک رویا بوده باشد.
اکنون در مورد واقعیت تجربهتان چه باوری دارید؟
این تجربه قطعاً واقعی بود، پس از خواندن «در آغوش نور» و سایر روایتهای NDE، چه چیز دیگری میتواند باشد؟ تجربیات آنها با تجربیات من طنینانداز میشود.
در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزیذهیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربهتان بیفزایید؟
نه
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، به طور دقیق و جامع تجربه ی شما را توصیف کردند؟
بله، هر آنچه گفتم، تا حد امکان توصیف دقیقی ارائه میدهد.