نوریت ن. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ |
شرح تجربه:
وقتی درد زایمان گرفتم، زن جوان سالمی بودم. از تجربه ی زایمان قبلیام میدانستم که چقدر میتواند دشوار باشد. بنابراین، تصمیم گرفتم هم بارداری و هم زایمانم را تحت نظر یک متخصص زنان که جراح هم بود، انجام دهم. دردهای زایمانم حدود نیمهشب شروع شد. وقتی دکتر رسید، چندین بار پیتوسین(Pitocin) تزریق کرد. بعداً فهمیدیم که این باعث پارگی رحمم در پنج نقطه در حین زایمان شد. خونریزی شدیدی داشتم، اما خوشبختانه دخترم به سلامت به دنیا آمد. با این حال، پزشک نتوانست منبع خونریزی شدید مرا شناسایی کند. او سعی کرد دهانه ی رحم را بخیه بزند، اما آن هم پاره شد و خونریزی ادامه داشت. از ساعت ۳ صبح تا ۷ صبح، با وجود تزریق خون، مقدار خطرناکی خون از دست میدادم. وقتی شیفت پرستاران عوض شد، پرستار جدید پرونده ی مرا به دست گرفت و او جانم را نجات داد. مرا با عجله به اتاق عمل اورژانس بردند، در حالی که اساتید و پزشکانی که فوراً به بیمارستان فراخوانده شده بودند، مرا احاطه کرده بودند. در طول جراحی، تجربهای داشتم. تمام جزئیات آن لحظه را به وضوح به یاد دارم، انگار دیروز اتفاق افتاده است. خاطره قوی و واقعی بود. احساس کردم روحم بدنم را ترک و به دوردستها میرود. وارد مکانی پر از نور گرم و دلنشین، پر از رنگهایی مانند غروب آفتاب درخشان شدم. عشق، آرامش و شادی بیشتری را احساس کردم که هرگز تصور نمیکردم ممکن باشد. عشق خالص و بیقید و شرط را بدون هیچ چشم داشت، بدون مذهب و بدون هیچ تعهدی احساس میکردم. فقط پذیرش وجود داشت. احساس میکردم به سبکی یک پروانه هستم و آزادانه در فضایی باز فراتر از زمان و مکان شناورم. مانند هوا بودم؛ چیزی که نمیتوانید ببینید یا بو کنید، فقط میتوانید حس کنید. چیزی که احساس میکردم انرژی و عشق در همه ی اطرافم بود. فضا آرام و روشن بود، حتی با این که بدن فیزیکیام در بحران قرار داشت. سپس، مانند یک آهنربا به درون یک ابر خاکستری تیره کشیده شدم، جایی که روحهای دیگری را دیدم که در یک دایره با هم حرکت میکردند. همه ی ما با نظم کامل، یکی پس از دیگری، مانند هوا حرکت میکردیم. ابرهای زیادی وجود داشتند که هر کدام با روحهایی در دایرهها در حال حرکت بودند. گاهی اوقات، میدیدم که یک روح پایین به زمین عقب نشینی می کند. با این که احساس میکردم شادتر و آرامتر از همیشه هستم، میخواستم به بدنم برگردم. سخت تلاش کردم تا از دایره خارج و به خانه و پیش نوزاد تازه متولد شده و دختر خردسالم برگردم. وقتی برگشتم، زندگیام کاملاً تغییر کرد. همه چیز را متفاوت می دیدم. هدفم روشن شد، ترس از مرگم را از دست دادم و ارتباط معنوی بسیار قویتری را احساس کردم. شغل موفقم را ترک کردم، کسب و کار خودم را راه انداختم و از شوهر بدرفتارم جدا شدم. مردن واقعاً مثل بیدار شدن از خواب بود.
اطلاعات پیش زمینه
جنسیت: زن
تاریخ وقوع NDE: 00/00/1984
عناصر تجربه نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟
بله، زایمان، رویداد تهدیدکننده ی زندگی، اما نه مرگ بالینی
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
هم خوشایند و هم ناراحتکننده
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟
من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم.
بالاترین سطح خودآگاهی وهوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی وهوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی وهوشیاری بیشتر از حد معمول، بله، سطح خودآگاهی وهوشیاری من در طول تجربه با حالت عادی و روزمرهام بسیار متفاوت بود. همه چیز کاملاً واضح بود - افکار و احساساتم به راحتی قابل درک بودند، بدون هیچ سردرگمی یا حواسپرتیای که معمولاً در زندگی روزمره دارم. حس عمیقی از وضوح و آگاهی داشتم. از همه مهمتر، متوجه شدم که همه واقعاً یک روح هستند و در آن سطح، همه ی ما یکسان هستیم - هیچ تفاوتی بین ما وجود ندارد.
در طول تجربه، در چه زمانی در بالاترین سطح خودآگاهی وهوشیاری خود بودید؟
در طول تجربه ی نزدیک به مرگ، کاملاً هوشیار و آگاه بودم.
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟
نه
آیا به نظر میرسید زمان سرعت می گیرد یا کند شده است؟ نه
آیا حواس شما از حد معمول زنده تر بود؟
به طرزی باورنکردنی زنده تر
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید.
پیش از تجربهام، بینایی من درست مثل هر کس دیگری بود. من از طریق چشمانم میدیدم، محدود به جهت، نور و آنچه از نظر فیزیکی در مقابلم بود. من سوءاستفاده ی روانی را طوری پذیرفتم که انگار اشکالی ندارد، از خودم متنفر بودم، مردم را به شدت قضاوت میکردم و اساساً فرد شادی نبودم. من در شغلی کار میکردم که از آن متنفر بودم و میتوانستم فقط چیزهایی که بیرون از من بود، مانند اشکال، افراد و مکانها را ببینم. اما در طول تجربهام، نحوهی دیدنم کاملاً تغییر کرد. دیگر از طریق چشمانم نمیدیدم، زیرا روحم بر من مسلط شده بود. میتوانستم احساسات، معانی و انرژیها را ببینم، نه فقط اشکال فیزیکی. از آن زمان، این زندگی را متفاوت میبینم. دید زمینی در مقایسه با وضوحی که در آنجا داشتم، تاریکتر به نظر میرسد، مانند مه. من از کارم استعفا دادم و کسب و کار خودم را راه انداختم، سپس از شوهر بدرفتارم که از نظر روانی مرا آزار میداد، طلاق گرفتم. آن تصویر در قلبم با من مانده است. از هر چیز دیگری که شناختهام واقعیتر است.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمرهتان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید.
تمام حواس من در طول این تجربه متمرکز و تیزتر بودند، برخلاف حواس روزمرهام که به این تیزی نبودند.
آیا به نظر میرسید از اتفاقات جای دیگری آگاه هستید؟
بله، و حقایق بررسی شدهاند.
آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟
نه
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟
نه
آیا با موجودی مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آن آگاه شدید؟
نه
آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که در محاصره آن هستید؟
نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی.
آیا نوری غیرزمینی دیدید؟
بله، رنگهایی که دیدم غیرقابل توصیف بودند، مانند غروب خورشید اما درخشان تر و قویتر. من هنوز هم به دنبال رنگهای مشابه روی زمین هستم.
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟ قلمرویی به وضوح عرفانی یا غیرزمینی. نور، رنگهای غروب خورشید درخشان را داشت و با عشق و آرامش بیقید و شرط اطرافم گرم بود. به یاد دارم که سبک و شاد، مانند یک پروانه، شناور بودم. در فضای باز خارج از زمان و مکان شناور بودم. همه چیز مانند هوا بود. نامرئی بود اما پر از انرژی و عشق.
در طول تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟
عشق بیقید و شرط، شادی، آرامش و خوشبختی.
آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟
آرامش یا لذت باورنکردنی
آیا یک احساس خوشی داشتید؟
شادی باورنکردنی
آیا یک احساس هماهنگی یا یگانگی با کیهان را داشتید؟ احساس اتحاد یا یکی شدن با جهان را داشتم.
آیا ناگهان به نظر میرسید همه چیز را درک میکنید؟
نه
آیا صحنههایی از آینده به ذهنتان آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
نه
خدا، معنویت و مذهب
پیش از این تجربه چه دینی داشتید؟
یهودی، من هرگز در کودکی در خانه به دین یهود عمل نمیکردم. ما به خدا اعتقاد داشتیم، اما پدر و مادرم هرگز در خانه به دین عمل نمیکردند.
آیا از زمان تجربهتان، اعمال مذهبی شما تغییر کرده است؟
نه
اکنون دین شما چیست؟
یهودی
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهای سازگار با باورهای زمینی شما بود یا با باورهایی که در زمان تجربه داشتید، مطابقت نداشت؟
پیش از تجربهام، هیچ باور خاصی نداشتم و هرگز به معنای زندگی روی زمین فکر نکرده بودم. من زن خوب و مهربانی بودم که هر زمان میتوانستم به دیگران کمک میکردم.
آیا به دلیل این تجربه، تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟
بله، باورهای من اکنون شامل زندگی پس از مرگ، عشق بیقید و شرط، کمک به دیگران و برابری روح است. اینها رویکردی مثبت و معنادار به زندگی ایجاد میکنند که بر ارتباط، شفقت و ارزش ذاتی هر فرد تأکید دارد.
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضوری عرفانی روبرو شدید یا صدایی ناشناخته شنیدهاید؟
صدایی شنیدم که نمیتوانستم آن را شناسایی کنم. در طول تجربهام، صدایی شنیدم، اما مانند شنیدن با گوشهایم نبود. احساس میکردم صدا به طور همزمان از درون من و اطرافم میآید. من آن را کاملاً درک کردم. صدا آرام، خردمندانه، پر از عشق و بدون هیچ قضاوتی بود. مانند یک سخنرانی معمولی به نظر نمیرسید، اما مانند پیامی عمیق بود که میتوانستم با تمام وجودم حس کنم. مانند یک راهنمایی پر از خرد، انرژی و مراقبت بود. برخی ممکن است آن را خدا یا خود برتر بنامند. برای من، مانند حقیقت ناب و عشق بیقید و شرط بود. همچنین موافقت روشنی داشتم که اگر برمیگردم، به این معنی است که ماموریتی برای انجام دادن در این زندگی دارم. ماموریت من کمک به دیگران است.
آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟
بله، کاملاً! همه ی ما روح هستیم و بدنهایمان در این زندگی به ما خدمت میکنند. من معتقدم که یک آگاهی عمیق و عرفانی وجود دارد. این یک ارتباط جهانی است که ما را به عنوان روح به هم متصل میکند.
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟
بله، بله، تجربه ی نزدیک به مرگ به من نشان داد که مبارزات، فرصتهایی برای رشد، تکامل روح و دلسوزتر شدن ما نسبت به دیگران و خودمان هستند. هیچ سرزنش یا شرمی وجود نداشت، فقط درک عمیقی وجود داشت.
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟
بله، بله، در طول تجربهام، درک عمیق و روشنی در مورد معنا و هدف زندگی روی زمین احساس کردم. متوجه شدم که زندگی فقط در مورد دستاوردها یا چیزهای مادی نیست. زندگی درباره ی عشق، رشد، ارتباط و تأثیری است که بر یکدیگر میگذاریم. هر فرد نور و دلیل منحصر به فردی برای بودن در اینجا دارد. حتی اعمال کوچک با انگیزه ی مهربانی، شفقت و خلاقیت میتوانند معنای بزرگی داشته باشند. فهمیدم که همه ما به هم متصل هستیم و روح ما اینجاست تا یاد بگیرد، التیام یابد و به رشد دیگران کمک کند. هیچ چیز هدر نمیرود، حتی درد ما. هر چیزی که از سر میگذرانیم بخشی از یک سفر بزرگتر است. با این آگاهی برگشتم که زندگی هدف عمیقی دارد، حتی هنگامی که در حال حاضر نمیتوانیم آن را ببینیم.
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
بله، کاملاً! من گاهی اوقات روحهایی را میدیدم که از ابرها به زمین میافتادند؛ احساس میکردم که آنها دوباره در جهان متولد میشوند.
آیا اطلاعاتی در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان به دست آوردید؟
نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟
بله، بله، در طول تجربه ی نزدیک به مرگم، متوجه شدم که مشکلات و چالشهایی که در زندگی زمینی با آنها روبرو میشویم بیمعنی نیستند. دیدم که سختیهای ما بخشی از یک فرآیند بزرگتر هستند. هر کدام هدفی دارند، حتی وقتی دردناک یا ناعادلانه به نظر میرسند. من فهمیدم که دردی که تجربه میکنیم دیده و شناخته میشود و ما هرگز واقعاً در آن تنها نیستیم. در سطح روح، لحظات سخت به شکلگیری شخصیت ما کمک میکنند. ما مجازات نمیشویم؛ آنها بخشی از سفر هستند.
در طول تجربهتان، آیا در مورد عشق اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، عشق بیقید و شرط، مهم نیست که چه کسی هستید یا از کجا آمدهاید.
پس از تجربهتان چه تغییراتی در زندگیتان رخ داد؟
این تجربه به من شجاعت لازم برای تغییر زندگیام را داد. من یک شغل پایدار و پردرآمد را ترک کردم، کسب و کار خودم را راه اندازی و بالاخره قدرت طلاق از شوهر بدرفتارم را داشتم. به عنوان یک هنرمند، من هنوز یک هدف قدرتمند دارم: ایجاد مجموعهای ویژه که پیامهایی را به همراه داشته باشد که ممکن است به ارواح گمشده ی روی زمین کمک کند.
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربهتان تغییر کرده است؟
بله، بعد از تجربهام، طلاق گرفتم.
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
بله، این تجربه برای من احساسی شد و سالها نمیتوانستم در مورد آن صحبت کنم. اکنون میفهمم که سرنوشت و وظیفه ی من این است که تجربه ی زندگی پس از مرگ و درک خود از آن تجربه را به دیگران منتقل کنم.
در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد میآورید؟
من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم، تمام جزئیات تجربهام را به خاطر دارم. من این تجربه را با وضوح و جزئیات بسیار خوبی به یاد میآورم، گویی همین الان در حال اتفاق افتادن است، اگرچه بیش از ۴۰ سال پیش بوده است.
آیا پس از این تجربه، موهبتهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشتید؟
بله، موهبتهای من از این تجربه انرژی، قدرت و عزت نفس است.
آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که به طور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه باشد؟
فکر میکنم همین طور است.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربه ی خود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟
نه
کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری داشتید؟
این تجربه قطعاً واقعی بود، نیازی نداشتم باور کنم که این تجربه واقعی است یا نه. من آن را احساس میکنم، آن را به وضوح به یاد میآورم، هر لحظه از زندگیام. اکنون بخشی از من است.
اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟
این تجربه قطعاً واقعی بود، من آن را احساس میکنم، آن را به وضوح به یاد میآورم، هر لحظه از زندگیام. اکنون بخشی از من است.
در هیچ زمانی از زندگیتان، آیا هیچ چیزی تا به حال هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟
بله، احساس، صداهایی که در آنجا تجربه کردم و اشتیاق به انتشار آن پیامها به جهان از طریق استعداد هنریام.
آیا نکته ی دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه خود بیفزایید؟
نه
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، به طور دقیق و جامع تجربه ی شما را توصیف کردند؟
بله، همانطور که قبلاً گفتم، تجربه ی من اکنون بخشی از من است و من تمام جزئیات را به وضوح مانند روزی که اتفاق افتاد به یاد میآورم.