با حال بد از خواب بیدار شدم، انگار که آنفولانزا گرفته باشم. هر چه بیشتر بیدار میماندم، حالم بدتر میشد. به شوهرم گفتم چه احساسی دارم و توافق کردیم که شاید باید با آمبولانس تماس بگیریم. آنها ظرف چند دقیقه رسیدند.
درست قبل از این که به آنجا برسند، انگار کسی آتشی در سینهام روشن کرد. میتوانستم شعلههای آتش را که در سینهام میخزیدند، حس کنم. آنها به من آسپرین و نیتروگلیسیرین دادند و همان موقع فهمیدم که به دردسر افتادهام، چون درد متوقف شد.
به بیمارستان رسیدیم و درد دوباره شروع شد. مدام به آنها میگفتم، اما گوش نمیدادند. بالاخره به شوهرم اجازه ورود به اتاقم را دادند، چون هنوز اقدامات احتیاطی کووید برقرار بود و من به او گفتم چه خبر است.
سپس تمام دردهایم متوقف شد. نه فقط درد سینهام، بلکه هر دردی در بدنم. برای اولین بار در بیست سال گذشته، هیچ چیز درد نمیکرد. به شوهرم گفتم و او برگشت تا ژاکتش را روی صندلی بگذارد.
ناگهان، داشتم با مردی کنار رودخانه یا دریاچهای قدم میزدم. میدانستم که نمیتوانم به آن طرف رفته یا وارد آب شوم. به جایی رفتیم، نشستیم و صحبت کردیم.
چیزی که واقعاً نمیتوانم توضیح دهم، احساس آن لحظه است. آرامش و رضایت کامل و مطلق بود. زیبایی آن چیزی نبود که تا به حال دیده باشم. رنگها پر جنب و جوش بودند، انگار که زندگی خودشان را داشتند. من نگران هیچ چیز نبودم. هنوز سعی میکنم به خاطر بیاورم که در مورد چه چیزی صحبت کردیم و سعی میکنم بفهمم با چه کسی صحبت میکردم. با این اوصاف، من برای همیشه از این تجربه سپاسگزارم.
سپس، خودم را روی میزی یافتم که همه جا پر از آدم بود. مردی گفت: "او برگشته. او بیدار است." در ابتدا، عصبانی شدم چون مرا برگردانده بودند. آنگاه به شوهرم فکر و شروع به پرسیدن کردم که کجاست. میدانستم که او وحشتزده جایی بود.
پس از آن مرا برای استنت بردند، سپس حدود یک هفته برای آزمایش و بهبودی در بیمارستان نگه داشتند.
جنسیت: زن
تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 20/02/2022
عناصر NDE:
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله من دچار حمله ی قلبی Widowmaker شده و دو بار کدگذاری شدم.
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم. من هرگز احساس نکردم که هوشیار و بیدار نیستم. شوهرم گفت که بدنم شروع به لرزیدن کرد و وقتی قلبم ایستاد، رفته بودم. اما برای من، یک ثانیه اینجا بودم، ثانیه ی بعد آنجا.
در چه زمانی از این تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری عادی سریعتر از حد معمول
آیا به نظر میرسید زمان سرعت میگیرد یا کند میشود؟ به نظر میرسید همه چیز به طور همزمان اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد. زمان بیربط بود. به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پسش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. این سخت است. انگار با همه ی وجودتان میبینید: چشمانتان، قلبتان، ذهنتان، دانشتان. مطمئن نیستم که این منطقی باشد. من به عینکم نیاز نداشتم. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمرهتان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. راستش را بخواهید، من چیزی به خاطر نمیآورم. در به خاطر آوردن مکالمهمان مشکل دارم. واقعاً امیدوارم انجام این کار کمکی کند.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری میافتاد، آگاه بودید؟ نه نه
آیا در تجربهتان موجودی را دیدید؟ من واقعاً آنها را دیدم نامطمئن مطمئن نیستم که آیا با یکی از اعضای فوت شده ی خانواده، خدا یا یک راهنمای روحی ملاقات کردم. در این مرحله، فقط میگویم یک مرد.
آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شدهاید؟ نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای دیگری شدهاید؟ قلمرویی که به وضوح عرفانی یا غیرزمینی است یک رودخانه بود، چمن مستقیماً به آب میرسید. درختان در اطراف، رنگهای سبز بسیار زیاد. چمن کنار رودخانه چیزی شبیه چمنزار بود، فقط بهتر. گلهای اطراف؛ رنگها باشکوه بودند و آب بسیار زلال. اما نمیتوانستم از آن عبور کنم یا وارد شوم. اگر هم میشدم، نمیتوانستم برگردم.
در طول این تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟ آرامش، عشق، فداکاری (خانه)
آیا احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی شادی
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ من احساس وحدت یا یکی بودن با جهان را داشتم. نه
آیا صحنههایی از گذشتهتان برایتان تداعی شد؟ نه بله رودخانه، میدانستم که نمیتوانم از آن عبور کنم.
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟ من به یک تصمیم آگاهانه یا قطعی برای بازگشت به زندگی رسیدم. من همیشه میدانستم که باید برگردم.
پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟ مسیحی - سایر مسیحیان من مسیحی بزرگ شدهام و معتقدم که همه ی قدرت از جانب خداست. با این حال، معتقدم که چیزهای بیشتری نسبت به آنچه کلیسا آموزش میدهد، وجود دارد. نامطمئن واقعاً تغییر نکرده است، اما در مورد آنچه که به آن اعتقاد دارم در مقایسه با آنچه اکنون به من آموخته شده، آرامش دارم.
اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - سایر مسیحیان محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید، سازگار بود و هم نبود. من مسیحی بزرگ شدم، بنابراین همیشه میدانستم که چیزهای بیشتری وجود دارد. من یک جادوگر هستم، بنابراین با این موضوع که آیا به جهنم میروم یا نه، در حال جنگ بودم. آن قطعاً جهنم نبود. من هنوز در مورد آن آرامش دارم.
آیا به دلیل تجربهتان تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟ نامطمئن صادقانه بگویم، هنوز در حال کشف آن هستم. من در اینجا مطمئن نیستم که آیا با یکی از اعضای خانواده ی فوت شده، آیا با خدا یا یک راهنمای روحانی ملاقات کردم. در این مرحله، فقط میگویم یک مرد.
آیا با موجوداتی روبرو یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نامطمئن مطمئن نیستم که آیا با یکی از اعضای فوت شده ی خانوادهی، خدا یا یک راهنمای روحی ملاقات کردهام. در این مرحله، فقط میگویم یک مرد. نامطمئن فقط تجربه.
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله احساس کردم به همه چیز متصل هستم. بله شما نمیتوانید آن را حس کنید و ندانید که این خداست.
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین:
در طول تجربهتان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله میدانستم که فراتر از رودخانه چیزهای بیشتری وجود دارد. این فقط بخش کوچکی از زندگی ماست، نه چیز واقعی. نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟ نامطمئن داشتن مشکل در به خاطر سپردن مکالمه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ بله بالاخره فهمیدم. عشقی که در آنجا احساس میکنید، شما را به گریه میاندازد. من هرگز اینقدر دوست داشته نشدهام... نامطمئن من آرامشی در خودم دارم که پیشتر نداشتم.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربهتان تغییر کرده است؟ بله فکر میکنم با مردم صبورتر شدهام. میدانم که همه ی ما مسیر خودمان را برای سفر و چیزهایی برای یادگیری داریم. یاد گرفتهام که به مردم فضا بدهم تا این کار را انجام دهند. فقط آنها را در جایی که هستند دوست داشته باشید.
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله هیچ کلمهای برای توضیح حقیقی احساس دیگرسو وجود ندارد. بهترین کلماتی که داریم حتی به واقعیت آن نزدیک هم نمیشوند. من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن اتفاق افتادهاند، به یاد میآورم. شوهرم باید به من کمک کند تا اتفاقات زیادی را که در آن زمان رخ داده، به یاد بیاورم. آنچه در غیاب من اتفاق افتاد را هرگز فراموش نخواهم کرد.
آیا پس از این تجربه، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن تجربه نداشته اید؟ نامطمئن میدانم که اکنون به آنها تکیه میکنم، اما نمیدانم که آنها همیشه آنجا نبودند.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربهتان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ بله در تلویزیون در مورد آن و چیزهایی شبیه به آن شنیده بودم، اما هرگز کسی که آن را تجربه کرده باشد، نمیشناختم. تجربه قطعاً واقعی بود. از هر چیزی در زندگی فیزیکی من واقعیتر بود. واقعاً نمیتوانم توضیح دهم چرا؛ همینطور بود. من به سادگی میدانستم که واقعی است.
اکنون در مورد واقعیت تجربهتان چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. میدانم که اتفاق افتاده. هنوز کمی از آرامش را احساس میکنم؛ به اندازه ی آن زمان فراگیر نیست، اما هنوز درون من است.
در هیچ زمانی از زندگیتان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از آن تجربه را بازتولید کرده است؟ نه نه به نظر من، سوالاتی که پرسیدید، بهترین کاری بود که میتوانست انجام شود. حقیقت این است که ما نمیتوانیم به طور دقیق و جامع پاسخ دهیم. تا زمانی که آن را تجربه نکنید، نمیتوانید بدانید. زمین کلمات را ندارد.
آیا چیز دیگری برای افزودن وجود دارد؟ چیزهایی وجود دارد که هنوز تلاش میکنم به خاطر بیاورم. نزدیک بود چیزی به اشتراک نگذارم چون هیچ تونلی و نوری در انتهای آن و چیزهایی که دیگران در موردش صحبت میکنند، ندیدم. امیدوارم کمک به شما در واقع به خودم هم کمک کند.