< نوئل ام. تجربه نزدیک به مرگ NDE 33565

نوئل ام. تجربه نزدیک به مرگ NDE
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

سال ۱۹۹۷ بود و من ۴۱ هفته باردار بودم. خیلی ناراحت بودم و می‌دانستم که نمی‌توانم یک هفته ی دیگر صبر کنم، بنابراین برای القای زایمان به بیمارستان رفتم.

من حدود ۳۶ ساعت در حال زایمان بودم، اما فقط تا پنج سانتی‌متر گشاد شدم. زایمانم متوقف شد، بنابراین پزشک تصمیم گرفت که به سزارین نیاز دارم.

به طور معمول، در طول سزارین، یک اپیدورال در پشت شما قرار داده می‌شود تا بتوانید در طول جراحی بیدار بمانید. با این حال، اپیدورال برای من درست کار نکرد. می‌توانستم حس کنم که پزشک دارد شکمم را پاره می‌کند.

به او گفتم: "حس می‌کنم داری شکمم را پاره می‌کنی."

او پاسخ داد: "این فقط فشار است."

جیغ زدم: "این فشار نیست. درد است!"

سپس احساس کردم که نمی‌توانم نفس بکشم. احساس غرق شدن می‌کردم. چیزی که پس از آن به یاد می‌آورم این بود که ماسکی روی صورتم گذاشته شد و احساس سوزشی در بازویم داشتم.

در آن زمان، آنچه بعد اتفاق افتاد مانند یک رویا به نظر می‌رسید.

به یاد دارم که احساس شناور بودن داشتم. سپس خودم را در یک مزرعه یافتم. درختی در وسط مزرعه بود و کوه‌هایی در اطرافم.

احساس می‌کردم که به آنجا تعلق دارم. نترسیدم.

رنگ‌ها فوق‌العاده پر جنب و جوش بودند. رنگ‌های اینجا با رنگ‌هایی که آنجا دیدم قابل مقایسه نیستند.

وقتی نور بسیار درخشانی دیدم، شروع به قدم زدن به سمت درخت کردم. آنقدر روشن بود که نمی‌توانستم مستقیماً به آن نگاه کنم. با این حال، می‌توانستم سایه ی کسی را در نور ببینم که نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد.

بالاخره، او روبروی من ایستاد.

لباسی پوشیده بود که مرا به یاد سبک یونان باستان می‌انداخت. موهای بلند و فرفری قرمز رنگی داشت که مرتب شده بود و چیزی شبیه به یک تاج طلایی بر سر داشت.

احساس کردم او را می‌شناسم.

پیش از این که بتوانم چیزی از او بپرسم، به من گفت که وقت من نیست و آنها مرا برمی‌گردانند.

به یاد دارم که ناراحت بودم چون نمی‌خواستم برگردم.

چیز بعدی-ای که به یاد می‌آورم بیدار شدن در اتاق ریکاوری بود.

در آن زمان، من ۳۱ ساله بودم. بعداً به عمه‌ام در مورد "خوابی" که هنگام بیهوشی در طول سزارین دیده بودم، گفتم. آن موقع بود که او به من گفت که واقعاً چه اتفاقی افتاده بود.

او گفت که در طول عمل جراحی دچار حمله ی شدید آسم شده‌ام. کادر پزشکی برای وارد کردن لوله تنفس به گلویم مشکل داشتند و قلبم ایستاد.

وقتی این را به من گفت، انگار شوکه شده بودم. ناگهان، هر آنچه که در طول سزارین و پس از آن تجربه کرده بودم، برایم منطقی شد.

همچنین شروع به فکر کردن در مورد اتفاقات پس از جراحی کردم. من قبلاً دو بار زایمان کرده بودم، اما هرگز مانیتور قلب به طور مداوم در اتاق بیمارستان به من وصل نشده بود. این بار، مانیتور تا روز پیش از رفتن به خانه متصل ماند.

من پنج روز در بیمارستان ماندم. به طور معمول، می‌دانستم که مدت بستری شدن در بیمارستان پس از سزارین پیرامون سه روز است.

از عمه‌ام پرسیدم که چرا هیچ کس به من نگفته بود که در طول تولد دخترم نزدیک به مرگ بوده‌ام.

او به من گفت که پزشک به خانواده‌ام دستور داده است که به من نگویند چه اتفاقی افتاده است. آنها می‌ترسیدند که فهمیدن این موضوع باعث شود که من دوباره دچار حمله ی شدید آسم شوم و یک اورژانس پزشکی دیگر ایجاد شود.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 16/09/1997

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا یک رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبط وجود داشت؟ نه

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم. در مزرعه با درخت.

در چه زمانی در طول تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری عادی نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع یا کند شده است؟ نه به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من هر روز عینک می‌زنم. بدون آنها نابینا می‌بودم. در طول تجربه می‌توانستم طوری ببینم که انگار هیچ مشکل بینایی-ای ندارم. لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. شنوایی عادی.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری رخ می‌دهد آگاه هستید؟ نه نه

آیا در تجربه ی خود موجوداتی را دیدید؟ نه نه

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده‌اید؟ نوری غیرمعمول و درخشان بله انگار همه چیز نور داشت.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ قلمرویی کاملاً عرفانی یا فرازمینی من مانند دنیایی بودم که از این دنیا نبود. رنگ‌ها زنده بودند، انگار همه چیز یکی بود.

چه عواطفی در طول تجربه داشتید؟ انگار آن مکان را می‌شناختم، مانند احساس تعلق. آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ نه

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ نه نه

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ نه نه

خدا، معنویت و دین:

پیش از تجربه‌تان چه مذهبی داشتید؟ سایر ادیان - عصر جدید ویکان نه

اکنون دین شما چیست؟ سایر ادیان - عصر جدید من در ویکا(Wicca) هستم. محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، سازگار بود و هم نبود. من در آن زمان و هنوز هم ویکا بودم.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ نه مانند این که به الهه ی یونانی دینم نگاه می‌کردم.

آیا با موجوداتی برخورد کرده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ به دست آوردید؟ بله من قبل از این دو زندگی داشته‌ام و این آخرین زندگی من است. پس از این زندگی برای زندگی دیگری برنمی‌گردم. بله احساس می‌کردم همه چیز آنجا و من از یگانگی بودیم.

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ بله من می‌دانم او که بود، الهه‌ای از اساطیر یونان.

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان کسب کردید؟ نه نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که می‌دانم پس از مرگ به کجا خواهم رفت. بی‌صبرانه منتظرم. نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه نه

پس از تجربه‌تان چه تغییرات زندگی در زندگی‌تان رخ داد؟ تغییرات بزرگی در زندگیم زندگی پس از مرگ وجود دارد. بله من آگاه‌تر هستم.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. این حقیقت است.

آیا بعد از تجربه‌تان، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه‌ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ بله همدلی.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله خیر. نه

کمی پس از وقوع تجربه‌تان (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت آن داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. من تا سال‌ها بعد نمی‌دانستم. می‌دانم که واقعی بود، مهم نیست کسی چه بگوید یا نگوید.

آیا در هیچ زمانی از زندگی‌تان، هیچ چیزی هیچ بخشی از آن تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله فقط شوکه شدم.

چیز دیگری برای افزودن؟ نه