نیکولاس اف. تجربههای دیگر |
شرح تجربه:
مانند شماری از تجربیات قبلی من، این یکی شامل هدایت شدن از مرگ حتمی است، گویی جهان مراقب ماست. با این حال، برخلاف تمام موارد دیگری که میتوان از طریق مفاهیم آگاهی بالاتر توضیح داد، این یکی در دسته ی دیگری قرار میگیرد که برای من ناشناخته است. من یک پورشه را خیلی نزدیک دنبال میکردم و ما هر دو در یک خیابان کوچک، باریک و دو طرفه با سرعت حدود ۵۰ مایل در ساعت در منطقه ی ۲۵ مایل در ساعت رانندگی میکردیم. خیابان در شیب تندی قرار داشت. من در مطب دندانپزشکی بودم، یک ویزیت سه ساعته ی به خصوص دردناک، و داشتم فرار میکردم، بالاخره آزاد شدم و به سمت آزادی و فضای باز شتاب میگرفتم که پورشه ناگهان ترمز کرد و ایستاد. کاملاً غافلگیر شدم. من روی جاده تمرکز نداشتم، بیشتر روی ناراحتیام و آن ذره خوشی که میتوانستم از آزادی سخت به دست آمدهام بیرون بکشم. چراغ ترمز را ندیده بودم و قرمز شده بود. یک بیوک به همان شیوه ی یک پورشه متوقف نمیشود. از چند کرگدن سنگینتر است و تقریباً به همان اندازه مانورپذیر. با این حال، هیچ فرقی نمیکرد. اگر یک فراری داشتم، نمیتوانستم متوقف شوم. با سرعت خیلی زیاد و خیلی نزدیک به ماشین، داشتم دنبالش میرفتم. هیچ راه فراری از تصادف وجود نداشت. هیچ راهرویی در سمت چپ یا راست وجود نداشت که بتوانم از طریق آن فرار کنم. در سمت راستم، ماشینها در یک ردیف طولانی در امتداد جدول پارک شده بودند. جاده باریک بود و بیوک پهن بود. مجبور میشدم دنده عقب بگیرم و ماشین را جابجا و سپس بین پورشه و ماشینهای پارک شده جا شوم، اما حتی در آن صورت هم به کمی مهارت نیاز داشتم. در سمت چپم، جریانی از ترافیک بیوقفه وجود داشت؛ تغییر مسیر به سمت چپ به معنای تصادف شاخ به شاخ بود. در هر صورت، از این فاصله نزدیک به پورشه، زمانی برای واکنش وجود نداشت. من گیر افتاده بودم، محکوم به فنا. تصادف را اجتنابناپذیر و محو شده پذیرفته بودم. وقتی به خودم آمدم، دیدم بین پورشه ی سمت چپم و ردیف ماشینهای پارک شده سمت راستم گیر افتادهام. در هیچ طرف، بیش از چند اینچ، هیچ فضایی وجود نداشت. اصلاً نمیدانستم چطور به آنجا رسیدهام. سپس با گیجی به سمت چپم نگاه کردم و مرد داخل پورشه به من خیره شده بود. او عصبانی نبود، اما بیحرکت مانده بود، شاید از روی ناباوری. حتماً دیده بود چه اتفاقی افتاده اما نمیتوانست با آن کنار بیاید. یا فقط خوشحال بود که من او را له نکردهام؟ نمیدانم چه دیده بود. شاید مرا در آینه عقب ماشینش دیده و منتظر تصادف شدید بود. هیچکدام از ما، در سکوت به دنبال پاسخی که در حال آمدن نبود، نمیتوانستیم کاری جز نگاه کردن به یکدیگر انجام دهیم،
به دلایلی عجیب، ماشینهای پشت پورشه، با وجود سبز شدن چراغ، بوقهایشان را فعال نکرده بودند. همه چیز برای مدتی متوقف شد. خودِ زمان بیحرکت شده بود. همه ی ماشینهای پشت پورشه صبورانه منتظر بودند. آنها چه دیده بودند، اگر اصلاً چیزی دیده بودند؟ راننده ی پورشه مدتی دیگر با آن نگاه بیخبر روی صورتش آنجا نشست و سپس حرکت کرد. پس از این که ردیف طولانی ماشینها از کنارم گذشتند، دوباره وارد جاده شدم و به سمت خانه رانندگی کردم.
به کسی در مورد این موضوع چیزی نگفتم. من برای نوشتن در مورد این موضوع تردید داشتم، زیرا به نظر میرسد این حادثه نشان میدهد که خود بیوک من مجبور به انجام نوعی حرکات آکروباتیک بوده که به طور قابل درکی، نادیده گرفته میشود. من نمیتوانم آن را به نوعی "عملکرد درهمتنیدگی جهان بر روی خود"، نوعی "آگاهی بالاتر" یا هر چیزی که دلالت بر آن داشته باشد، نسبت دهم. این چگونه جنبههای فیزیکی این ماجرا را توضیح میدهد؟ ماشین چگونه در آن فضا قرار گرفت؟ یا چگونه توانست وارد آن فضا شود؟ چگونه از نظر فیزیکی این کار را انجام داد؟ نمیتوانم بگویم. آیا دستهای من روی فرمان بود؟ نمیدانم. به طور معمول، جایی برای هدایت به داخل فضا وجود نداشت. تا به امروز هیچ پاسخی برای آن ندارم. این موضوع مرا گیج میکند. کسی به من گفت که من به طور خودکار، از روی عادت، ترمز گرفتم و به طور تصادفی در تنها فضای موجود قرار گرفتم. البته، این اتفاق یک بار در یک میلیارد بار جفت شدن رخ میدهد، اما مجبور شدم خودم را جمع و جور کنم و بگویم که ممکن است این اتفاق افتاده باشد. وقتی ترمز گرفتم و به داخل فضا سر خوردم، ماشین میتوانست به پهلو حرکت کند. حالا که دارم در موردش مینویسم، این واقعاً امکانپذیر است، اما وجود ما در جهان به اندازه ی کافی قدیمی نیست که چنین چیزی اتفاق افتاده باشد. آیا در نهایت این نشان نمیدهد که ما در یک شبیهسازی زندگی میکنیم؟ و آن، مانند یک اسباببازی، آنجا قرار داده شده است؟ این همچنین خودِ «انگار:as if» را توضیح میدهد، آن «تقریباً» موجود. آیا این حتی تعریف «شبیهسازی» نیست؟ این که ما «تقریباً موجودات» هستیم؟ و عشق روشی است که ما آن فقدانِ بودن را پر میکنیم؟ وقتی همه چیز گفته و انجام شد، باید بگویم که من هیچ چیز از آن نمیدانم.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت
مرد
تاریخ وقوع تجربهی نزدیک به مرگ
09/03/2003
عناصر تجربهی نزدیک به مرگ
در زمان تجربهی شما، آیا یک رویداد تهدیدکنندهی زندگی مرتبطی وجود داشت؟
بله، تصادف، رویداد تهدیدکنندهی زندگی، اما نه مرگ بالینی
محتوای تجربهی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
نه خوشایند و نه ناراحتکننده
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟
نه
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمرهی شما مقایسه شد؟
خودآگاهی و هوشیاری کمتر از حالت عادی
در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟
در این مورد خاص، همه چیز پس از از دست دادن هوشیاری من اتفاق افتاد.
آیا افکارتان سرعت گرفتند؟
نه
آیا به نظر میرسید زمان سرعت میگیرد یا کند میشود؟
به نظر میرسید همه چیز به یکباره اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شده یا تمام معنای خود را از دست داد. نمیدانم چگونه آن را بیان کنم: پس از خود رویداد، زمان هیچ اهمیتی نداشت؛ آن وجود نداشت.
آیا حواس شما زندهتر از حد معمول بودند؟
نه
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمرهتان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
من بیهوش شدم. چیزی ندیدم.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمرهتان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
من چیزی نشنیدم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است آگاه هستید؟
نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن عبور کردید؟
نه
آیا در تجربهی خود موجودی را دیدید؟
نه
آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید؟
نه
آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که در محاصرهی آن هستید؟
نه
آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟
نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟
نه
در طول تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟
هیچ.
آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟
نه
آیا یک احساس خوشی داشتید؟
نه
آیا یک حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟
دیگر احساس نمیکردم با طبیعت در تضاد هستم.
آیا ناگهان به نظر میرسید همه چیز را میفهمید؟
نه
آیا صحنههایی از گذشتهتان به ذهنتان خطور کرد؟
آیا صحنههایی از آینده برای شما پیش آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
نه
خدا، معنویت و دین
دین شما پیش از تجربهتان چه بود؟
بدون نظر
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟
نه
دین فعلی شما چیست؟
بدون نظر
آیا تجربهی شما شامل ویژگیهای سازگار با باورهای زمینی شما بود؟
محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه داشتم سازگار بود و هم نبود. آنچه سازگار بود، دانش من از این بود که نوعی علم مطلق در همتنیده با آگاهی ما وجود دارد و میتواند مسیر وقایع را برای نجات جان فرد تغییر دهد. آنچه با باورها یا تجربیات من سازگار نبود، حرکت غیرطبیعی و دقیق اشیای فیزیکی در فضا بود، مانند نوعی تکان خوردن خود فضا.
آیا به دلیل این تجربه تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟
نه
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضور عرفانی روبهرو شده یا صدایی ناشناس شنیدهاید؟
نه
آیا با موجوداتی برخورد کردهاید یا از آنها آگاه شدهاید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟
نه
آیا در طول تجربهی خود اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟
نه
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
آیا در طول تجربهی خود دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربهی خود اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربهی خود اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
نه
آیا در مورد چگونه گذراندن زندگیهایمان اطلاعاتی به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربهی خود اطلاعاتی در مورد دشواریها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربهی خود اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟
نه
چه تغییرات سبک زیستنی پس از تجربه در زندگی شما رخ داد؟
هیچ چیز در نتیجهی این تجربه تغییر نکرد. من از مرگ نمیترسم. من از این میترسم که با پیر شدن و ورود افراد شرور به زندگیام، نتوانم زندگی را به درستی به پایان برسانم.
آیا روابط شما بهطور خاص در نتیجهی این تجربه تغییر کرده است؟
نه
پس از NDE
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
نه
در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد میآورید؟
من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند به یاد میآورم، زیرا بهواسطهی آن بسیار گیج شده بودم؛ اما وسواسش را ندارم.
آیا پس از تجربهتان موهبتهای روحی، غیرمعمول یا ویژهی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشتهاید؟
نه
آیا یک یا چند بخش از تجربهی شما وجود دارد که برای شما بهطور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟
نه
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟
نه
آیا پیش از تجربهی خود از تجربهی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟
نه
کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربهی خود داشتید؟
این تجربه قطعاً واقعی بود؛ در دنیای اشیای فیزیکی اتفاق افتاد. واضح و آشکار بود، اما واقعیتی نبود که انتظار داشتم وجود داشته باشد.
اکنون در مورد واقعیت تجربهی خود چه باوری دارید؟
این تجربه قطعاً واقعی بود. من خودم را میبینم که با سرعت پشت پورشه میروم و سپس در سمت راست آن پارک میکنم، بدون هیچ چیز بین آنها.
در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟
بله، من از تباری هستم که در آن رویدادهایی را تجربه کردهایم که فراتر از توضیحات عادی روزمره بودهاند.
آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربهی خود بیفزایید؟
خیر
آیا سؤالات پرسیدهشده و اطلاعاتی که ارائه دادید تجربهی شما را بهطور دقیق و جامع توصیف کردند؟
بله، واضح است، اما هیچکدام توضیحی برای این رویداد ارائه ندادند.