|
شرح تجربه:
من برای یک عمل برنامهریزی شده و غیر جدی برای برداشتن پولیپ در تیغه ی بینی سمت راستم در بیمارستان بستری شدم. این یک پاپیلوم مشکوک/تومور خوشخیم بود که برای تعیین نهایی به آسیب شناسی امراض بافتی (histopathology) فرستاده میشود. من هرگز مشکلی با بینی یا سینوسهایم نداشتهام. خیلی به ندرت بیمار میشوم، تقریباً هرگز؛ آخرین باری که آنتیبیوتیک یا داروی دیگری مصرف کردم را به خاطر نمیآورم. هرگز تصادف یا آسیب جدی، مانند شکستگی استخوان، نداشتهام. میدانستم که بیهوشی عمومی با لولهگذاری خواهم داشت. قبلاً هرگز بیهوشی عمومی نداشتم، فقط بیحسی موضعی. پزشکان از این موضوع مطلع شدند. وقتی در اتاق عمل بودم و مرا به تجهیزات وصل کردند، روی مانیتور دیدم که ضربان قلبم بالا و ۱۲۴ ضربه در دقیقه است. متخصص بیهوشی از من پرسید: "خیلی عصبی هستی؟" گفتم: "نه واقعاً، فقط نفس عمیق میکشم." وقتی ماسک اکسیژن را به من دادند و داروی داخل وریدی را تجویز کردند، احساس سرگیجه شدیدی کردم و نفس کشیدن برایم سخت شد، انگار نمیتوانستم نفس بکشم. آخرین کلماتی را که قبل از خواب رفتن، نیمه هوشیار، به پزشکان گفتم، به یاد دارم: "متشکرم. کار فوقالعادهای انجام میدهید."
در طول بیهوشی، زمان از بین رفت. لحظهای را به یاد میآورم که در مکانی بسیار نورانی، مانند یک کیهان درخشان، بودم. نمیتوانستم بدنم را ببینم، اما میدانستم که این من هستم که آن را مشاهده میکنم و من هستم که آن را تجربه میکنم. انگار از طریق چشمان خودم میبینم. کنار یک فرشته ی طلایی نشسته بودم. فوراً فهمیدم، احساس کردم و دیدم که یک فرشته است. دقیقاً نشسته یا ایستاده نبود؛ رو به من بود و به نوعی با بالهایش مرا احاطه کرده بود. این تصور را داشتم که فرشته دو برابر قد من بود. در کنارش احساس کوچکی میکردم، اما نمیترسیدم. فرشته توسط هاله ای طلایی که درخشان و طلایی بود احاطه شده بود. این نور بر من و اطرافمان میتابید. احساسی وجود داشت که انگار در یک خلاء درخشان بودیم. اما فقط ما دو نفر بودیم. دو بال بزرگ از نور داشت و به نظر میرسید تمام وجودش از نور بافته شده است. میتوانستم یک سایهنما، طرح کلی یک انساننما را ببینم، اما نمیتوانستم چهره یا جزئیاتی ببینم و جنسیت را هم تشخیص دهم - آن موجود نه زن بود و نه مرد. گرمای خاصی از مرکز شکلش ساطع میشد. انگار بدنش قلبی درخشان و تپنده از گرما بود. و بالها انگار محافظ بودند. همزمان، خوبی، عشق، گرما، وحدت بیحد و حصر و حس عظیمی از امنیت و مراقبت را احساس میکردم؛ حسی که هرگز در زندگی تجربه نکرده بودم. این حس با عشق عظیم یک مادر به فرزندش قابل مقایسه بود، اما این تنها ۵٪ از ۱۰۰٪ چیزی بود که من تجربه میکردم. هیچ درد، ترس یا اضطرابی احساس نمیکردم. انگار این احساسات را نمیشناختم. فقط آرامش تسکین دهنده، امنیت، اعتماد، تسلی، هماهنگی، سعادت، تعالی، پاکی قلب و درخشندگی وجود داشت. زمان نبود و اهمیتی نداشت. احساس ارتباط با الوهیت را داشتم. فضایی از تقدس، امنیت مطلق و عشق بیقید و شرط را احساس میکردم. همچنین حس حضور در والاترین، کاملترین و داناترین مکان را داشتم. در نوعی انتقال ناخودآگاه، "از طریق احساس" با من ارتباط برقرار کرد. فرشته به من فهماند که این مکان منبع است. مکانی برای محافظت و علم مطلق است که همه ی ما از آنجا آمدهایم. مکانی برای عشق خالص و خرد ناب. این بالاترین لایه ی کیهان و یک بُعد الهی است.
وقتی در بدنم به هوش آمدم، فکر میکنم مرا روی یک تخت چرخ دار بیمارستان جابجا می کردند. فقط با شنیدن میتوانستم تشخیص دهم زیرا هنوز نمیتوانستم ببینم. بلافاصله احساسات شدیدی را احساس کردم. در لحظهای که به هوش آمدم، از شدت ناراحتی گریه میکردم. واکنش من از غم و اندوه بود، اما از تحت تأثیر قرار گرفتن و از عشقی که در درونم جاری بود. صدای دکتر را شنیدم که میپرسید: "چه اتفاقی افتاده، خانم نلا؟" و من با صدایی لرزان و اشکآلود پاسخ دادم: "من یک فرشته دیدم." چیز دیگری گفتم، اما آن را به خاطر نمیآورم. بعداً، در اتاق بیمارستان هوشیاری و بینایی کامل خود را به دست آوردم. هنوز به من اکسیژن داده میشد. حدود یک ساعت، همانطور که دراز کشیده بودم و تمام اتفاقات را به یاد میآوردم، غرق در احساسات شدیدی بودم. اشکهایم برای خودشان جاری بودند، انگار فکر کردن به آنچه تجربه کرده بودم به من اجازه میداد ارتعاش بالاتری را لمس کنم. بعداً، این احساسات بیشتر و بیشتر فروکش کرد تا این که توانستم این تجربه را با آرامش و بدون گریه کردن بنویسم.
حدود یک ساعت پس از عمل و بیدار شدن از خواب، متخصص بیهوشی هنگام امدن به اتاقم، بسیار نگران بود. به من گفته شد که لوله گذاری داخل تراشه برایم بسیار دشوار بوده است و اگر تا آخر عمرم دوباره بیهوشی بگیرم، باید گزارش دهم که لوله گذاری داخل تراشه برایم دشوار است. او افزود: «ما برای شما یک درگیری کامل داشتیم.» برایم آرزوی موفقیت کرد و رفت. فردا، شاید از پزشکان معالج اطلاعات بیشتری در مورد آنچه دقیقاً در طول عمل اتفاق افتاده است، کسب کنم، اما از آنجا که احساس میکنم باید این تجربه را که قبلاً هرگز نداشتهام، با بیشترین جزئیات ممکن توصیف کنم، تصمیم گرفتم فوراً آن را بنویسم تا چیزی از ذهنم دور نماند. با احترام، نلا
اطلاعات زمینهای
جنسیت: زن
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 04/12/2025
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، مربوط به جراحی، در حین بیهوشی عمومی، هیپوکسی و افت فشار مربوط به لولهگذاری دشوار در حین بیهوشی، رویداد تهدیدکننده ی زندگی، اما نه مرگ بالینی
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟ کاملاً خوشایند
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، من همه چیز را در مورد کاری که در آنجا انجام میدادم و دلیل حضورم در آنجا میدانستم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ در تمام مدت و یک ساعت پس از بیدار شدن.
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟ به طرزی باورنکردنی سریع
آیا به نظر میرسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟ به نظر میرسید همه چیز به یکباره اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شده یا تمام معنای خود را از دست داد، زمان هیچ معنایی نداشت؛ جریان نداشت.
آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بودند؟ به طرزی باورنکردنی واضحتر
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. در طول این تجربه، مانند دیدن همراه با احساس بود. من فوراً و همزمان میبینم، احساس میکنم و میفهمم. درست پیش از این تجربه، انگار همه چیز از هم جدا هستند، مثلاً اول میبینم، بعد فکر میکنم، بعد احساس میکنم.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من در طول این تجربه از شنوایی به معنای واقعی کلمه استفاده نکردم؛ این یک ارتباط فراحسی مانند حس شنوایی بود. پیش از این تجربه، من به طور کلی شنوایی تیز و حساسی دارم. معمولاً حساسیت شنوایی بالایی دارم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه هستید؟ نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟ نه
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه
آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید؟ نه
آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که در محاصره آن هستید؟ نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی
آیا نوری غیر زمینی را دیدید؟ بله
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیر زمینی دیگری شدهاید؟ قلمرویی به وضوح عرفانی یا غیر زمینی، جهانی روشن، مانند یک پادشاهی الهی، مانند یک خلأ روشن، گویی غیرمادی، به همین دلیل توصیف آن دشوار است. کمی شبیه به این که درون یک ستاره یا در درخشش یک ابرنواختر بودم. همه جا بسیار روشن، گرم و بسیار طلایی بود، اما نوری بود که گرما و عشق ساطع میکرد. و من و این فرشته ی طلایی نیز از این نور ساخته شده بودیم.
چه عواطفی را در طول تجربه احساس کردید؟ امنیت مطلق، عشق بیقید و شرط، آرامش تسکین دهنده و شگفتانگیز، امنیت، اعتماد، تسلی، هماهنگی، سعادت، ملایمت، لذت، سبکی، تعالی و
آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی
آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ احساس می کردم با جهان متحد یا یکی هستم
آیا ناگهان به نظر میرسید همه چیز را میفهمیدی؟ همه چیز در مورد جهان، فرشته به من گفت که این مکان منبع است، مکانی برای محافظت و علم مطلق و همه ی ما از آنجا سرچشمه میگیریم، مکانی برای عشق خالص و خرد ناب است. بالاترین لایه ی جهان. این که این یک بُعد الهی است که همه ی ما به سمت آن میرویم و همه ی ما موجوداتی از همان نور طلایی هستیم. اما این فرشته همه چیز را میدانست؛ همه چیز قطعی، واضح و بدون شک بود.
آیا صحنههایی از گذشته ی شما به ذهنتان خطور کرد؟
آیا صحنههایی از آینده برای شما پیش آمد؟ نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟ نه
خدا، معنویت و دین
پیش از تجربهتان چه دینی داشتید؟ ادیان دیگر یا چندگانه، من با هیچ دینی همذاتپنداری نمیکنم. ایمان جهانی و دانش جهانی وجود دارد. موجودات نور، فرشتگان.
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟ نامطمئن
اکنون دین شما چیست؟ ادیان دیگر یا چندگانه، من با هیچ دینی همذاتپنداری نمیکنم. من مراقبه میکنم و به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارم. راهنمای معنوی من سری سری راوی شانکار(Sri Sri Ravi Shankar)(دانش ودایی: Vedic knowledge) است.
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید سازگار بود و هم سازگار نبود، من قادر به توصیف آن نیستم..
آیا به دلیل تجربهتان تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شده است؟ نامطمئن، برای تعیین این موضوع مدت زمان خیلی کوتاهی از تجربه گذشته است.
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده، یا صدایی غیرقابلشناسایی شنیدهاید؟ من با یک موجود مشخص، یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم. یک فرشته ی طلایی دو برابر قد من بود. در کنار او احساس کوچکی میکردم، اما نمیترسیدم. او طلایی درخشان است با یک هاله ی طلایی در اطرافش. این نور به من و اطراف ما میتابید. احساس میکنم در یک خلاء روشن هستیم، اما فقط من و او هستیم. او دو بال بزرگ از نور دارد، گویی تمام وجودش از نور بافته شده است. من یک شبح، طرح کلی یک شکل انسانمانند میبینم. من چهره یا جزئیاتی نمیبینم و جنسیت را نیز درک نمیکنم زیرا آن موجود نه زن است و نه مرد. گرمای خاصی از مرکز شکل ساطع میشود. بدن، مرکزی روشن، گرم و تپنده داشت. و بالها انگار محافظت میکنند. کنار فرشته طلایی مینشینم. فوراً میدانم، حس میکنم و میبینم که یک فرشته است. به نظر میرسد نه نشسته و نه ایستاده و رو به من است. انگار فرشته مرا با بالهایش احاطه کرده. و من کنار او مینشینم؛ روبرو و بسیار نزدیک به او.
آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه
در طول تجربهتان، آیا در مورد ارتباط جهانی یا وحدت اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، بله، وحدت خداست. همه ی ما یکی هستیم و پس از ترک بدن فیزیکی به این وحدت بازمیگردیم.
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
در طول تجربهتان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود کسب کردید؟ بله، بله، همانطور که پیشتر توضیح دادم.
آیا در طول تجربهتان، اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ بله، معنای زندگی درک/تجربه ی حقیقت است - من کیستم - موجودی درخشان و طلایی. فقط عشق و شادی بیکران، آرامش تسکیندهنده، امنیت، اعتماد، تسلی، هماهنگی، سعادت، تعالی، پاکی قلب و درخشندگی وجود دارد.
آیا در طول تجربهتان، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله، بله، همانطور که در پرسش پیشین توضیح دادم. در نهایت، همه ی ما به این مکانی که من با فرشته بودم، میرویم. این وحدت نهایی است. اگرچه برای من جالب بود که این تصور را داشتم که آن مکانی که با او بودم، مانند یک اتاق انتظار روشن است.
آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی کسب کردید؟ نه
آیا در طول تجربهتان، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟ نه
آیا در طول تجربهتان، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ بله، عشق بیکران جوهره ی هستی است، آن من است، آن یگانه است، آن والاترین هدف است.
پس از این تجربه چه تغییراتی در زندگی شما رخ داده است؟ عمدتاً اطمینانی در مورد معنای وجود. دوست دارم این دانش را با دیگران به اشتراک بگذارم.
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی این تجربه تغییر کرده است؟ نامطمئن
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله، توصیف جزئیات آن بسیار دشوار بود؛ یافتن کلمات مناسب دشوار بود، گویی هیچ کلمهای برای چنین عظمتی در دسترس نبود.
این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، چقدر دقیق به یاد میآورید؟ نمیدانم خاطرات من از این تجربه با خاطرات من از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، چگونه مقایسه میشود.
آیا پس از این تجربه، موهبتهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نامطمئن، از زمان تجربه مدت زمان بسیار کوتاهی گذشته است که بتوان این موضوع را مشخص کرد.
آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟ هنوز نمیدانم، اما احساس میکنم دانشی که تجربه کردم بسیار زیاد و توصیف آن دشوار است. احتمالاً این مهمترین بخش است.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربهتان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نامطمئن، در مورد آن شنیده بودم، اما علاقه ی خاصی به این موضوع نداشتم. کتابی از آنیتا مورجانی خواندم که چیزی شبیه به آن را تجربه کرده بود.
در مورد واقعیت تجربهتان کمی (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع آن چه باوری داشتید؟ این تجربه احتمالاً واقعی بود، هنوز گفتنش سخت است - مدت زمان کوتاهی از این تجربه گذشته است.
در حال حاضر در مورد واقعیت تجربهتان چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، توصیف آن بسیار دشوار است.
در هیچ زمانی از زندگیتان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نامطمئن
آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربهتان بیفزایید؟
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله، در این لحظه، بله. احساس میکنم که فعلاً موضوع را به طور کامل شرح دادهام، و در عین حال، این تجربه برای من آنقدر عظیم است که احتمالاً توصیفات آن تا مدتها در درونم پدیدار خواهد شد. زمان میبرد تا گردآوری و رویهم جمع شود.