من حدود نه ماه بود که کتاب مقدس را میخواندم. سپس در مورد واقعی بودن آنچه میخواندم و آنچه تجربه کرده بودم، شک کردم. اوایل یک هفته در پاییز ۱۹۸۰، خواندن و مطالعه ی کتاب مقدس را متوقف کردم.
شنبه شب بعد، پس از یک شب بیرون رفتن با دوستانم به خانه برگشته و به رختخواب رفتم، چون روز بعد یکشنبه بود و پیش از بیدار شدن و رفتن به کلیسا باید کمی استراحت میکردم.
من یک خانه ی شهری خریده بودم. دیوارهای خانههای شهری به هم متصل بودند و خانه ی شهری کناری من توسط چند دانشجو اشغال شده بود. آنها مهمانی داشتند و من به خاطر سر و صدا نمیتوانستم بخوابم.
ناگهان، "من" از بالای سرم خارج شدم. به نظر میرسید که دو جنبه ی مختلف در "وجود" معنوی من وجود دارد. من فرض کردم که این دو جنبه، روح و روان من هستند. به نظر میرسید که آنها ارتباط نزدیکی با هم دارند. وجود معنوی من یک انتهای بزرگ و یک انتهای کوچک داشت و انتهای بزرگ ابتدا از بالای سرم خارج میشد.
"من" تا حدود پنج فوت بالاتر از زمین بلند شده و به بدنم روی تخت نگاه کردم. به نوعی، برای بدن فیزیکیام متاسف شدم، زیرا دریافتم که بدن روحی من زندگی واقعی کل وجود من بود.
از اتاق خواب طبقه ی دومم بیرون آمده و از پلهها پایین رفتم. با این که هوا تاریک بود، میتوانستم به وضوح ببینم. بیناییام بسیار تیز بود. همین طور که از پلهها پایین میرفتم، به رنگ دیوارها نگاه کرده و دیدم که سطح آن چقدر نامنظم و ناهموار بود.
از پلهها پایین رفته و از در پشتی که به ایوان(patio)من منتهی میشد، "گذشتم". سپس از ایوان خودم گذشته و به ایوان همسایهام رسیدم و پیش از این که از در ایوان او "عبور کنم"، از جایی که مهمانی در اوج خود بود، گذشتم. خود روحی من تقریباً در ارتفاع صورت هرکس بود.
همین طور که از در ایوان عبور کرده و به قلب مهمانی میرسیدم، متوجه شدم که هیچ کس نمیتواند مرا ببیند. با این که همه صحبت میکردند، من هیچ صدایی نمیشنیدم. از کنار چند نفر رد شدم که ناگهان متوجه شدم کسی درست روبرویم به من خیره شده است. او کمی مست بود.
توانستم با او "صحبت" کنم و وضعیتم را توضیح دهم. ارتباط کامل و بدون کلام بود. میدانستم که او دقیقاً دلیل حضورم را درک میکند و کاملاً به من فهماند که اوضاع را مدیریت خواهد کرد. به او اعتماد داشتم.
در آن لحظه، برگشتم و مسیرم را دوباره طی کرده تا این که خودم را بالای بدن فیزیکیام در اتاق خواب طبقه دومم یافتم. سپس به سطح بدنم، درست بالای سرم، پایین آمدم. به جای این که مستقیماً وارد سرم شوم، بدن روحیم به آن برگشت، به طوری که انتهای کوچک بدن روحیم ابتدا وارد شد و انتهای بزرگ آن نزدیکتر به بالای سرم باقی ماند، درست مانند قبل از این که "من" برای نخستین بار از بدن فیزیکیام خارج شوم.
وقتی بدن روحیم وارد بدن فیزیکیام شد، مانند دو واگن قطار بود که به هم میرسند. گمان میکنم به یاد دارم که فکر میکردم دوباره به هم برگشتهام.
به دلیل سر و صدایی که از خانه ی کناری میآمد، فوراً در رختخواب نشسته و از پنجره ی اتاق خوابم به بیرون نگاه کردم. تعداد زیادی ماشین از منطقه ی اطراف خانه ی کناری خارج میشدند. آنها واقعاً عجله داشتند. ظرف حدود پنج دقیقه، همه ی ماشین ها ناپدید و همه جا تاریک و ساکت شد.
خوابیدم و صبح روز بعد به کلیسا رفتم. پس از این اتفاق، مطالعه ی کتاب مقدس را از سر گرفتم.
حدود یک سال بعد، بچههای دانشگاه از خانه رفتند و یک خانواده به خانه ی ما نقل مکان کردند. فقط یک بار، وارد خانه کناری شدم. میدانستم همه چیز کجاست. میدانستم راه پله طبقه ی دوم با راه پله ی من فرق دارد. میدانستم درِ بیرونی اتاق نشیمن کجاست. میدانستم همه چیز کجاست، هرچند پیشتر فقط یک بار، حدود یک سال قبل، آنجا رفته بودم.
در تمام طول تجربه بسیار هوشیار بودم و افکارم هیچ گاه سرعت نگرفتند.
جنسیت: مرد
تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 15/10/1980
عناصر NDE:
در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی وجود داشت؟ نه
آیا یک احساس جدایی از بدنتان را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم. من در مهمانی کناری بودم. با همسایه مستم ارتباط برقرار کردم. پس از این که به اتاق خوابم برگشتم، ماشینها را تماشا کردم که دور میشدند. در تمام طول تجربه بسیار هوشیار بودم. تخمین میزنم که کل تجربه بین ۵ تا ۱۰ دقیقه طول کشید. توانایی من برای برقراری ارتباط با فرد مست تقریباً بینقص بود. بینایی من بسیار بهبود یافته بود. میتوانستم در تاریکی به وضوح ببینم و میتوانستم ببینم که رنگ روی دیوارها چقدر "برآمده" است. رنگ قبلاً همیشه برای من صاف به نظر میرسید.
در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح هوشاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول نه
آیا به نظر میرسید زمان سریع یا کند شده است؟ نه زنده تر از حد معمول لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. اگرچه رنگ روی دیوارها قبلاً همیشه برای من صاف به نظر میرسید، اما در طول این تجربه بسیار برآمده و ناهموار به نظر میرسید. لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. اصلاً صدایی وجود نداشت.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه هستید؟ نه نه
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه
آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شدهاید؟ نه نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای دیگری شدهاید؟ نه احساسات کمی وجود داشت. من فقط خسته بودم و میخواستم بخوابم تا بتوانم صبح روز بعد به کلیسا بروم.
آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ نه نه
آیا یک حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ نه
آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ نه
آیا به یک مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده رسیدید؟ نه نه
خدا، معنویت و دین:
پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟ مسیحی - پروتستان یک مسیحی تازه بودم. تقریباً هر روز به مدت ۹ ماه کتاب مقدس میخواندم. سپس شروع به شک و تردید کرده و اوایل همان هفته خواندن را متوقف کردم. تجربه ی OBE شنبه شب بعد، پس از یک شب بیرون رفتن با دوستان، اتفاق افتاد. بله من مطالعه ی کتاب مقدس را برای مدت کوتاهی متوقف کرده بودم. پس از این تجربه، مطالعهام را دوباره شروع کردم.
اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - پروتستان محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه داشتید، هم سازگار بود و هم نبود. من شروع به شک کردن در مورد داشتن روح/جان کردم. تجربه این شک را از بین برد و من به مطالعات کتاب مقدس خود ادامه دادم.
آیا به دلیل این تجربه، تغییری در ارزشها و باورهای خود داشتید؟ بله من در مورد وجود روح/جانم شک داشتم. آن شکها برطرف شدند.
آیا با موجوداتی برخورد کرده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ کسب کردید؟ نه نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ نه
آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نه نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟ نه نه
پس از این تجربه چه تغییراتی در زندگی شما رخ داد؟ تغییرات جزئی در زندگی من دوباره شروع به خواندن کتاب مقدس کردم. این رویداد ۴۶ سال پیش اتفاق افتاد. فکر نمیکنم تا به حال در مورد این تجربه به کسی چیزی گفته باشم. امروز، من پیر شده و مشتاقانه منتظر ترک این دنیا هستم. نه
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم. جزئیات دقیق این تجربه در حافظه ی من "حک" شده است. این یک تجربه ی عمیق بود که هرگز نمیتوانستم فراموش کنم.
آیا پس از این تجربه، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نه شک و تردیدهایم در مورد وجود روح/روانم برطرف شد.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ نه نه
کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه ی خود داشتید؟ احتمالاً این تجربه واقعی بود. مهمانی پر سر و صدای همسایه حدود ۵ دقیقه پس از بازگشت من به اتاق خوابم پایان یافت. من شاهد بودم که همه ماشینها در ترافیک گیر افتاده و سعی در فرار داشتند.
اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. حدود یک سال بعد از خانه ی شهری همسایه بازدید کردم و متوجه شدم که قبلاً آنجا بودهام. داخل آن را شناختم. خروج ماشینها را در شب مهمانی تماشا کردم. نه
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، به طور دقیق و جامع تجربه ی شما را توصیف کرد؟ بله من معتقدم که توصیف بسیار کاملی از تجربهام به شما دادهام.