< میکایلا ای. تجربه نزدیک به مرگ NDE 33421

میکایلا ای. تجربه نزدیک به مرگ NDE
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

من در اواخر نوامبر ۲۰۲۰ به دلیل کووید-۱۹ در بیمارستان بستری شدم. به یاد دارم پدرم مرا به اورژانس برد. وقتی آزمایش من برای کووید مثبت شد، تصمیم گرفتند مرا بستری کنند. یک پرستار به اتاق انتظار آمد تا مرا برگرداند و پدرم بوسه‌ای بر سرم زد و گفت: «دوستت دارم!» هیچ خاطره‌ای از این که بعد از آن از نظر فیزیکی چه اتفاقی افتاد، ندارم.

چشمانم را باز و شروع به شناور شدن از بدنم به سمت سقف اتاق بیمارستان کردم. اتاق دارای چراغ‌های دایره‌ای روشن بود و همینطور که به سمت بالا شناور می‌شدم، چراغ‌ها بزرگتر و روشن‌تر می شدند تا این که نور مرا احاطه کرد.

دو موجود نورانی بالای سرم معلق بودند. آنها شبیه انسان بودند و من به طور غریزی یکی از آنها را در سطح روح تشخیص دادم. او یک پاتریارک(Patriarch) در کلیسای من و همچنین دوستی بود که سال‌ها او را ندیده یا با او صحبت نکرده بودم. فکر می‌کردم زنده است، اما چند هفته پس از ترخیصم فهمیدم که او در سال ۲۰۱۵ فوت کرده است.

دیدم که کنار یک تونل هستیم و حس کردم که پاتریارک مسئول فرستادن من به داخل تونل است. او از طریق تله‌پاتی با من صحبت و از من پرسید که آیا با رفتن به داخل تونل احساس راحتی می‌کنم. من پاسخ دادم: «بله» و شروع به حرکت در تونل کردم.

افقی بود، به شکل مستطیل، به رنگ نارنجی مایل به زرد روشن، و مانند آتش حرکت می‌کرد. حرکت نیز افقی بود و در همان جهتی که من سفر می‌کردم، حرکت می‌کرد. هزاران دعایی را که از طرف من خوانده می‌شد، حس می‌کردم. فهمیدم که حرکت درون آن آتش روشن، هزاران دعایی بود که به آرامی مرا از میان تونل به جلو می‌راند. عشق و آرامشی که احساس می‌کردم، با هر چیز دیگری که روی زمین تجربه کرده بودم، متفاوت بود.

وقتی به انتهای تونل رسیدم، هوا تاریک شد و تقریباً بلافاصله خود را در حال قدم زدن در یک کلوپ دیسکوی تاریک یافتم، در حالی که از چشمان شخص دیگری نگاه می‌کردم، انگار که او بودم. پوستم تیره و حال و هوایم در اوج دنیا بود. رقصیدم و با دوستانم اوقات خوبی را سپری کردم.

سپس به سمت ماشینم رفتم. زمین خیس و سرد بود. ماشین من یک ماشین قهوه‌ای جعبه‌ای شکل و نور چراغ‌های خیابان با مهی که به نظرم کمی وهم‌آور بود، ترکیب شده بود. سوار ماشینم شدم و کسی از پشت به کنار سرم مشت زد و قصد خفه کردنم را داشت. همه چیز را می‌دیدم و حس می‌کردم، و همانطور که هوشیاری‌ام رو به زوال بود، به یاد دارم که به این فکر می‌کردم که خانواده‌ام بدون من چقدر غمگین خواهند بود. سپس همه چیز سیاه شد.

سال گذشته، هویت واقعی این قربانی خاص را کشف و تأیید کردم که جزئیات پرونده با NDE-ی من مطابقت دارد. این جزئیات شامل شب مه آلود، مکان و ماشین قهوه‌ای جعبه‌ای شکل بود. سوابق عمومی حاکی از آن است که قاتل فقط به یک مشت که منجر به مرگ شده اعتراف کرده است، و سوابق رسمی خاطرنشان می‌کنند که هیچ مدرک فیزیکی مبنی بر خفگی وجود ندارد. NDE-ی من به طور دقیق هم مشتی را که قاتل به آن اعتراف کرده و هم خفگی را که فاقد مدرک پزشکی در زمین بود، ثبت کرد.

آن زمان در یک اتاق کاملاً تاریک بودم و صدای دو موجود را شنیدم که در مورد این که آیا اجازه دارم از آستانه عبور کنم یا باید به بدنم برگردم، بحث می‌کردند. همانطور که آنها در حال بحث بودند، بهشت ​​​​شروع به آشکار شدن خود از پشت پرده ی صحنه‌ای کرد که از پایین به بالا باز می‌شد.

من شاخ و برگ‌های سرسبز و غیرزمینی، حشرات غیرزمینی و چند حیوان کوچک را دیدم. رنگ‌های بسیار زیادی وجود داشت که ما روی زمین نداریم و آنها فوق‌العاده روشن‌تر بودند. شاخ و برگ‌ها کمی از یک طرف به طرف دیگر تکان می‌خوردند و هوشیار بودند. پرده تقریباً یک سوم باز شده بود و هنوز در حال بالا آمدن بود.

شنیدم که پدربزرگم اسمم را صدا زد. او یک مهرگذار در معبد LDS بود و در زمان تجربه ی من زندگی می‌کرد. او چند سال بعد در سال ۲۰۲۳ درگذشت. برگشتم و دیدم که حدود شش فوت پشت سرم ایستاده است.

او به من گفت که باید برگردم چون به هدفم نرسیده‌ام. به او گفتم که نمی‌خواهم برگردم. بلافاصله از طریق یک تونل دایره‌ای تاریک به داخل بدنم کشیده شدم.

وقتی بعد از جدا شدن از دستگاه تنفس مصنوعی به هوش آمدم، فوراً متوجه شدم که به روحم یک دانلود داده شده است. می‌دانستم که همه چیز به هم پیوسته و بخشی از یک آگاهی جمعی است. دیگری وجود ندارد. همه ی ما بخشی از منبع و خود هستیم.

وقتی مردم کارهای خوب انجام داده و ارتباط برقرار می‌کنند، داریم به خود کمک و به خویشتن و منبع متصل می شویم. زمان خطی نیست. گذشته، حال و آینده همه به طور همزمان اتفاق می‌افتند.

دوست داشتن منبع و خودآگاهی جمعی تنها چیزهایی هستند که اهمیت دارند. این دنیا واقعی نیست. ارتباطات شخصی، روابط، خدمت به جمع و گسترش عشق و نور واقعی هستند. هر چیز دیگری یک توهم است.

ما چیزی برای ترسیدن نداریم. زمین مدرسه‌ای برای تجربه و یادگیری معنوی است. آه، چقدر مشتاق عشق و آرامشی هستم که در خانه احساس کردم، همانطور که با خوشحالی و اشتیاق منتظر روزی هستم که برای بازگشت فراخوانده می شوم.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 12/00/2020

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله من تقریباً بر اثر کووید-19 درگذشتم.

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم درون تونل من وقتی در تونل بودم همه چیز را می‌دانستم. هوشیاری روزمره کسل کننده و در توهم گیر کرده بود.

در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول به طرزی باورنکردنی سریع

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع یا کند شده است؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شده یا معنای خود را از دست داد. زمان سیال بود و گذشته، حال و آینده همگی همزمان وجود داشتند. به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پسش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. کاملاً زنده، متوجه هر جزئیات، رنگ‌ها واضح‌تر و روشن‌تر، رنگ‌های بسیار زیادی که ما اینجا نداریم. بینایی روزمره کسل کننده، مه آلود، مبهم با وضوح بسیار کمتر بود. لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. این یک مورد دشوار است. در طول تجربه، من شنوایی نداشتم. این فرکانس‌ها بودند که به صورت تله پاتی از هوشیاری به هوشیاری دیگر ارسال می‌شدند.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه هستید؟ نه بله تونل مستطیل شکل، افقی، فوق‌العاده روشن، زرد مایل به نارنجی و مانند آتش در حرکت بود. در جهتی که من سفر می‌کردم حرکت می‌کرد و من فهمیدم که این حرکت، هزاران دعایی بود که برای من خوانده می‌شدن  تا به عبور من از تونل کمک کنند.

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ من واقعاً آنها را دیدم بله آنها افرادی بودند که از نور ساخته شده بودند. من یکی از آنها را شناختم.

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده‌اید؟ نوری غیرمعمول و روشن بله فوق‌العاده گرم و روشن، درخشان، فراگیر، نگاه کردن به آن دردناک نبود، آرامش‌بخش.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ مکانی ناآشنا و عجیب جایی زمینی بود اما من هرگز آنجا نبودم و دهه ی متفاوتی بود.

در طول تجربه چه عواطفی را داشتید؟ آرامش، عشق وصف‌ناپذیر، شادی، هیجان، درد، ترس آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی من با جهان احساس وحدت یا یکی شدن می کردم

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ همه چیز در مورد جهان همه چیز به هم پیوسته و بخشی از یک آگاهی جمعی است. هیچ چیز دیگری وجود ندارد. همه ی ما بخشی از منبع و خود هستیم. وقتی مردم کارهای خوب انجام می‌دهند و ارتباط برقرار می‌کنند، به خود کمک می‌کنیم و با خود و منبع ارتباط برقرار می‌کنیم. زمان خطی نیست. گذشته، حال و آینده همه به طور همزمان اتفاق می‌افتند. عشق به منبع و آگاهی جمعی تنها چیزهایی هستند که اهمیت دارند. این جهان واقعی نیست. ارتباطات شخصی، روابط، خدمت به جمع و گسترش عشق/نور واقعی هستند. هر چیز دیگری یک توهم است. ما چیزی برای ترسیدن نداریم. زمین مدرسه‌ای برای تجربه و یادگیری معنوی است. نه

آیا به یک مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده ای رسیدید؟ بله پرده ی صحنه‌ای که از پایین به بالا باز شد. من به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میل خودم به عقب رانده شدم. بهشت پشت پرده ی صحنه‌ای بود که از پایین به بالا باز می‌شد. پدربزرگ زنده‌ام به من گفت که باید برگردم زیرا به هدفم نرسیده بودم و از طریق یک تونل تاریک به درون بدنم مکیده شدم.

خدا، معنویت و دین:

پیش از این تجربه چه دینی داشتید؟ مسیحی - مورمون من در کلیسای مورمون با ایمانم مشکل داشتم. بله خدا مردی نیست که در ابرها زندگی کند. عیسی برای شروع یک مذهب نیامد. او آمد تا به ما نشان دهد که چگونه آگاهی خود را بالا ببریم و به ما بیاموزد که عشق یک فرکانس است. من دیگر به کلیسا نمی‌روم زیرا دین یک عقیده ی ساخته دست بشر است

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - سایر مسیحیان من خودم را مسیحی نمی‌نامم یا به کلیسا نمی‌روم. من هنوز معتقدم که عیسی آمد، اما معتقدم که او آمد تا به ما نشان دهد چگونه از سیستم‌ها خارج شده و آگاهی خود را ارتقا بخشیم. اکنون خودم را پیرو «راه» می‌نامم. محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه داشتید سازگار بود و هم نبود. وجود بهشت، کارهای خوب و گسترش عشق/نور با باورهای من سازگار بود. این واقعیت که انرژی باقیمانده از تروما، شر یا شادی عمیق، عشق، اعمال نیک و صلح در جهان باقی می‌ماند. خدا مردی نیست که در ابرها زندگی کند. عیسی برای شروع ادیان نیامد. اینها در آن زمان با باورهای من همسو نبودند.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان داشتید؟ بله هیچ کس دیگری وجود ندارد. همه ی ما امتداد منبع هستیم. وقتی به جمع کمک می‌کنیم، به خود و منبع کمک می‌کنیم. وقتی به جمع آسیب می‌رسانیم، به خود و منبع آسیب می‌رسانیم. خدا مردی نیست که در ابرها زندگی می‌کند.

آیا با موجوداتی برخورد کرده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ کسب کردید؟ نه بله اگر یک ورق کاغذ را به ۱۰۰ قطعه برش دهید، همه ی قطعات متفاوت هستند اما بخشی از یک ورق کامل کاغذ هستند.

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ بله بله. خدا عشق، نور و آگاهی جهانی است، هر آنچه که هست، بوده و خواهد بود.

آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ بله قانون وحدت: همه ی ما به یک منبع واحد متصل هستیم؛ هیچ جدایی-ای وجود ندارد. زمان غیرخطی: گذشته، حال و آینده به طور همزمان در حال حاضر اتفاق می‌افتند. زمین یک مدرسه است: این جهان یک توهم موقت است که برای رشد روح طراحی شده است. فقدان ترس: مرگ یک درگاه و روح جاودانه است، ترس غیرضروری است. ماموریت معنوی: عمل کردن به عنوان یک پل با تثبیت عشق و آرامش خانه بر روی زمین. خدمت به جمع: اولویت دادن به ارتباطات عمیق شخصی و گسترش نور به دیگران. عشق بی‌قید و شرط: زندگی با این درک که عشق تنها چیزی است که واقعاً مهم است. بله خدا/منبع را دوست داشته باشید و به آگاهی جمعی عشق بورزید، خدمت کنید و از آن حمایت کنید. از توهمات و سیستم‌های کنترل جدا شوید.

در طول تجربه ی خود، آیا در مورد زندگی پس از مرگ اطلاعاتی کسب کردید؟ بله من بهشت ​​را با چشمان خودم دیدم. نه

در طول تجربه ی خود، آیا در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟ بله آنها به عنوان مکانیسم‌هایی عمل می‌کنند که امکان همدلی، التیام، رشد و پالایش روح (صعود آگاهی) را فراهم می‌کنند. بله عشق فرکانس جهانی و تنها چیزی است که واقعاً مهم است.

چه تغییرات سبک زیستنی پس از این تجربه در زندگی شما رخ داده است؟ تغییرات بزرگ در زندگی من من آنها را فهرست نمی‌کنم زیرا تعدادشان زیاد است، اما می‌گویم که همه چیز پس از تجربه ی من تغییر کرد. هر جنبه‌ای از زندگی من عمیقاً متفاوت است. دیگر جایی برای چیزهای بی‌اهمیت وجود ندارد، فقط عشق، ارتباط و ایجاد روابط محکم. بله برخی از روابط قوی‌تر هستند و برخی دیگر به دلیل خستگی روحی و/یا عاطفی پایان یافته‌اند.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله در ابتدا همینطور بود. پس از این که کمی با آن نشستم، پیدا کردن کلمات برای توصیف همه چیز آسان‌تر شد. من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. انسان تمام جزئیات تجربه ای را به یاد می‌آورد که بسیار واقعی‌تر از واقعیت است. من اتفاقات زندگی دیگری را که در آن زمان رخ داده است به یاد نمی‌آورم، زیرا بیشتر آنها غیرمهم و کاملاً بی ارتباط به وجود ابدی هستند.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن تجربه نداشته اید؟ بله من به عنوان یک همدل برگشتم. همه ی آنها به یک اندازه مهم و معنادار هستند.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله من چند روز پس از انتقالم به یک مرکز LTACH، آن را با یک پرستار بیمارستان در میان گذاشتم. او از این که آن را با او به اشتراک گذاشتم سپاسگزار بود. او گفت که می‌تواند روح را به شدت احساس کند، گریه کرد، گفت: "موهایم سیخ شد" و پرسید که آیا اشکالی ندارد که آن را با خانواده‌اش به اشتراک بگذارد. گفتم بله. بعد آن را با پدرم در میان گذاشتم. پدرم به تک تک کلمات اعتقاد دارد و زندگی‌اش تقریباً به اندازه ی زندگی من تغییر کرده است. او می‌خواهد از من یاد بگیرد. بله هههه(Haha)! باید اعتراف کنم که کمی شکاک بودم و فکر می‌کردم بخش زیادی از آن اغراق‌آمیز یا کاملاً ساختگی است. کائنات اشتباهم را ثابت کرد. نه. دانشم به هیچ وجه بر تجربه‌ام تأثیری نداشت.

کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع تجربه‌ات، در مورد واقعیت آن چه باوری داشتی؟ تجربه قطعاً واقعی بود. من این تجربه را در حالی داشتم که به شدت آرامبخش خورده و داروهای فلج کننده مصرف می کردم. وقتی فلج‌کننده‌ها را کنار گذاشتم، تا حدودی از آنچه در اطرافم بود آگاه و همچنین توهمات شگفت انگیزی داشتم. NDE بی‌نهایت واقعی‌تر از زندگی روزمره و توهمات بود. این واضح‌ترین و با کیفیت‌ترین تجربه ی زندگی من بود. خاطره‌ای که هرگز با آنچه ما زمان می‌نامیم محو نمی‌شود. این برای همیشه در قلب من حک شده است.

در حال حاضر در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. بدون تغییر نه

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله