مری جو دبلیو. تجربه ترس از مرگ |
شرح تجربه:
در سال ۱۹۷۶، من پنج ساله بودم. با مادرم و برادر کوچک دو سالهام زندگی میکردم. پیش از این که توضیح دهم، باید کمی در مورد داستانم توضیح دهم. مادرم اهل پرتغال بود و در رود آیلند بزرگ شده بود. او خیلی زود ازدواج کرد و پیش از این که من و برادر کوچکم را به دنیا بیاورد، پنج فرزند داشت. ازدواج او به دلیل الکل و سوءاستفاده از هم پاشید. او خانوادهاش را رها کرد و به ساحل غربی جابجا شد. مادرم با افسردگی دست و پنجه نرم و توجه زیادی به من نمیکرد، اما برادرم را خیلی دوست داشت. مادرم هرگز شنا بلد نبود. ما در یک مجتمع آپارتمانی روبروی یک استخر زندگی میکردیم. یادم میآید که خیلی جذب استخر میشدم، اما مادرم مرا به پلهها محدود میکرد. یک روز صبح، زود از خواب بیدار شدم. نمیدانم چه رؤیایی در سر میپروراندم، اما این نیاز و میل را داشتم که از در بیرون بروم و شنا کنم. یادم میآید که از مبل بالا رفتم و به زنجیر در گوشه ی سمت راست بالای در رسیدم. از روی آسفالت به سمت منطقه ی چمنی که به استخر نزدیک میشدم، دویدم. من خیلی جوان بودم و در مورد ایمنی آب ناآگاه. در دهه ی ۱۹۷۰، دروازه ی استخر وجود نداشت، بنابراین توانستم مستقیماً وارد آب شوم. بلافاصله به دیواره ی استخر چنگ زدم و به تدریج خودم را به انتهای عمیق آن که ژرفای آن نه فوت بود، رساندم. یادم میآید که با گرفتن دیوار و کشیدن پاهایم و برگرداندن خودم، از آن منطقه لذت میبردم. چند بار این کار را کردم، اما بار سوم، تصادفاً خیلی محکم به دیوار لگد زدم و این باعث شد از جایم دور شوم. یادم میآید که فوراً به ته آب فرو رفتم. به پاهایم نگاه کردم؛ میتوانستم زهکش و دیوارهای صاف و منحنی استخر را زیر آب ببینم. خیلی طول نکشید که نیاز به نفس کشیدن پیدا کردم. درد شدید نیاز به هوا باعث شد بفهمم که دارم میمیرم. داشتم مرگ را میپذیرفتم. سپس سرم شروع به شنیدن این صدای ترق- تروق کرد. تلاش میکنم این را بفهمم چون مطمئن نیستم که صدای انرژی بود یا صدای ترق-تروق گوشهایم از زیر آب عمیق. ناگهان، احساس کردم این حضور بزرگ پشت سرم، سمت چپم ایستاده است.
نمیتوانم به شما بگویم که مردم یا از بدنم بیرون پریدم، اما یادم میآید که هوا تاریک بود و بعد دوباره در استخر بودم. حضور پشت سرم مرا جذب می کرد؛ احساس کردم در یک حباب گرم هستم و در آغوش گرفته شدهام، و تمام درد نیاز به نفس کشیدن از بین رفت. حضور به پایین خم شد تا مرا کمی در آغوش بگیرد. از آن میترسیدم چون احساس میکردم به خاطر بیرون رفتن یواشکی از آپارتمان به دردسر افتاده و حالا به کمک نیاز دارم. آن صدا از طریق تلهپاتی با من صحبت کرد، انگار که من روز او را مختل کرده بودم. گفت:
-باشه، این کاری است که میخواهم برای من انجام دهی. باید بپری. میتوانی این کار را برای من انجام دهی؟
یادم میآید از طریق تلهپاتی گفتم: «باشه.» وقتی شروع به پریدن کردم، احساس کردم که نیرویی مرا به جلو هل میدهد. ناخودآگاه متوجه شدم که دارند مرا به قسمت کمعمق استخر میبرند. همچنین فهمیدم که دلیل این که وقت من نرسیده این است که اگر مادرم مرا مرده در استخر پیدا میکرد، برای گرفتن من به داخل آب میپرید و غرق میشد و برادر کوچکم تنها میماند. در حالی که به پریدن ادامه میدادم، صدای یک زن زیبا با صدای او در هم میآمیخت. مطمئن نیستم که این کار برای آرام نگه داشتن من بود یا نه، اما صدای آن مرد برجستهترین صدایی بود که به آن گوش میدادم.
نمیدانم چه مدت زیر آب بودم. به قسمت کمعمق استخر رسیدم. درست پیش از این که بپرم، تمام درد ناشی از نیاز به نفس کشیدن و آن ناامیدی، همه برگشتند. مطمئن نیستم که این را میتوان اراده ی آزاد دانست، اما وقتی پریدم، سرم از آب بیرون آمد و توانستم پیش از این که دوباره زیر آب بروم، چند ثانیه نفس بکشم. هر بار که میپریدم، به پلهها نزدیکتر میشدم و هر بار که نفس میکشیدم، احساس بهتری داشتم.
وقتی به پلهها رسیدم، آن صدا خیلی جدی با من صحبت کرد و به من گفت که دیگر این کار را نکنم. بی درنگ از روی آسفالت برگشته و به آپارتمانم رفتم. کسی نبود که شاهد غرق شدن من باشد. این دو نفر مرا نجات دادند. خاطره ی بعدی-ای که دارم این است که مادرم از خواب بیدار شد و گفت: "چرا لباسهای خیس روی زمین هستند؟" من چیزی نگفتم. چون مادرم دوران سختی را میگذراند، احتمالاً احساس کرد که همه چیز خوب است و به زندگیاش ادامه داد.
مادرم هیچ درسی نگرفت. تجربه ی من تا سال ۲۰۱۹ آشکار نشد. من هرگز در مورد اتفاقی که برایم افتاد صحبت نکردم. من تقریباً چهار سال به کلیسا میرفتم و کمکم آن صدایی را به یاد آوردم که گفت: «باشه، باید بپری.» این حرف خیلی احساساتیم کرد. تلاش کردم در موردش با کسی صحبت کنم. من عضو کلیسا بودم و اوضاع برای من خیلی خوب پیش نرفت. وقتی مادرم سکته کرد و در یک مرکز مراقبت از حافظه بود، چیزی در درونم به من گفت که وقت آن رسیده که به او بگویم چه اتفاقی افتاده است. داستانم را برایش تعریف کردم و او حرفم را باور کرد. او واقعاً گریه کرد چون لباسهای خیس روی کف حمام را به یاد آورد. خیلی خوشحالم که پیش از فوتش در سال ۲۰۲۳ برایش تعریف کردم.
من باور دارم که به من هدفی داده شد تا در باره ی تجربهام صحبت کنم و پیامی ارائه دهم که خدا واقعی است و زندگی پس از مرگ وجود دارد. بعداً IANDS و گروههای مطالعاتی نزدیک به مرگ را پیدا کردم که واقعاً به من کمک کردند احساس کنم تنها نیستم. من اینجا هستم تا داستانم را همان طور که در بخش تجربه ی کودک IANDS انجام دادم، به اشتراک بگذارم. از وقتی که گذاشتید سپاسگزارم.
با احترام، Mary Jo.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت: زن
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 12/20/1976
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟
نه، غرق شدن، رویداد تهدیدکننده ی زندگی، اما نه مرگ بالینی
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
هم خوشایند و هم ناراحتکننده
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟
من آگاهی از بدنم را از دست دادم
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟
خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، پس از تجربهام، من دیگر آن کودک سابق نبودم. احساس میکردم آگاهتر هستم و نمیتوانستم با کودکان همسن خودم ارتباط برقرار کنم. احساس میکردم به اینجا روی زمین تعلق ندارم.
در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟
به یاد دارم که اطلاعات و مفاهیمی را دریافت میکردم که یک کودک معمولاً با آنها ارتباط برقرار نمیکند، اما من آنها را درک میکردم.
آیا افکارتان سرعت گرفتند؟
نه
آیا به نظر میرسید زمان سرعت میگیرد یا کند میشود؟
به نظر میرسید همه چیز به یکباره اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد، نمیتوانم بگویم چقدر طول کشید یا زمان را احساس کنم. انگار زمان اهمیتی نداشت.
آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بود؟
زنده تر از حد معمول
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
من کودک بودم. من نمیتوانم چیزهایی را از تقریباً ۵۰ سال پیش به یاد بیاورم. تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که تجربه ی من بسیار واضح است، انگار دیروز اتفاق افتاده است.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
از طریق تلهپاتی با من صحبت شد و من از طریق تلهپاتی زیر آب پاسخ دادم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه هستید؟
نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن عبور کردید؟
نه
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟
نه
آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید؟
نه
آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که در محاصره آن هستید؟
نوری به صورت غیرمعمول درخشان
آیا نوری غیرزمینی دیدید؟
نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟
مکانی ناآشنا و عجیب، من اینجا در قلمرو زمین بودم، سپس در مکانی تاریک، و سپس برگشتم.
در طول تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟
من ترسیده بودم، اما وقتی دانلودهایی در مورد این که مرا به کجا میبرد دریافت کردم، حالم خوب شد. احساس کردم که دوست داشته شدهام و به من اهمیت داده میشود.
آیا احساس آرامش یا لذت داشتید؟
آسودگی یا آرامش
آیا یک احساس خوشی داشتید؟
نه
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با جهان داشتید؟
نه
آیا ناگهان به نظر میرسید همه چیز را میفهمیدی؟
همه چیز را در مورد خودم یا دیگران، من اطلاعات را دریافت میکردم. این نوع دیگری از ارتباط بود که من آن را درک میکردم.
آیا صحنههایی از گذشتهتان به شما بازگشت؟
آیا صحنههایی از آینده به شما آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
نه
خدا، معنویت و دین
پیش از این تجربه چه دینی داشتید؟
غیرمذهبی - هیچ چیز خاصی - غیرمذهبی، مادرم ما را در کودکی به عنوان کاتولیک بزرگ کرد. من در آن زمان به کلیسا نمیرفتم.
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟
بله
اکنون دین شما چیست؟
غیرمذهبی - هیچ چیز خاصی - غیرمذهبی، من یک کاتولیک مسیحی هستم اما برای مطالعات کتاب مقدس به یک کلیسای مسیحی رفتهام.
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهای سازگار با باورهای زمینی شما بود؟
محتوایی که کاملاً با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید، سازگار بود. من کاتولیک بزرگ شدم و مادرم دوست نداشت که کتاب مقدس شامل قضاوتها و تهدیدهای رفتن به جهنم باشد. فکر میکنم مشکلات زندگی مادرم رابطهاش را با بردن ما به کلیسا تیره کرد.
آیا به دلیل تجربهتان تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟
بله، فکر نمیکنم که باید از خدا ترسید یا این که ما مورد قضاوت و محکومیت قرار خواهیم گرفت.
آیا به نظر میرسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدید، یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیدید؟
من با یک موجود مشخص، یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم. احساس حضوری که پشت سرم ایستاده بود، برجسته بود. وقتی با من صحبت میکرد، احساس قدرت مطلق میکرد و من احساس میکردم در معرض دید هستم. احساس میکردم که با خدا صحبت میکنم. صدا یک صدای برجسته ی مردانه بود که با صدای زنانهای در هم تنیده شده بود.
آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟
نه
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟
بله، دانش خاص حاصل از تجربه، تأیید وجود خداست. هیچ شکی در مورد آنچه اتفاق افتاده وجود ندارد.
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
بله، در طول تجربهام و هر چیزی که اتفاق افتاد، به درک ۱۰۰٪ رسیدم که زندگی پس از مرگ وجود دارد. من از مرگ نمیترسم.
آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی به دست آوردید؟
بله، فکر میکنم تجربه ی من به دلیلی اتفاق افتاد، زیرا در یک محیط دوستداشتنی بزرگ نشدم. این اتفاق افتاد تا به من این درک را بدهد که مورد عشق هستم و تا از حضوری که با من بود نترسم.
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟
نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟
نامطمئن، از تجربهام، من مورد عشق و خیلی خوب شناخته شده بودم.
پس از این تجربه چه تغییراتی در زندگی شما رخ داد؟
تجربهام به من آموخت که من مورد عشق بودم و مهم نبود چه اتفاقی خارج از کنترل من رخ می داد، خاطره ی آن مرا آرام کرده و در مواقع عدم اطمینان به من آرامش داده است.
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی این تجربه تغییر کرده است؟
بله
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
بله، من کودک بودم و قادر به بیان آنچه برایم اتفاق افتاده بود، نبودم. ۵۳ سال طول کشید تا شروع به درک آن کنم.
در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن اتفاق افتادهاند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد میآورید؟
من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن اتفاق افتادهاند، به یاد میآورم، نامشخص.
آیا پس از این تجربه، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن تجربه نداشته اید؟
بله، من احساس خیلی بدی داشتم، یک هشدار، در مورد پسرخواندهام که بعداً خودکشی کرد. همچنین شنیدم که روح پدرشوهرم هنگام مرگ گفت: "مری جو، برو همسرم را بیاور!"
آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا مهم باشد؟
آن لحظه ی صمیمی مرگ، که توسط کسی که به من آرامش می داد و میدانست چگونه مرا آرام نگه دارد، مورد استقبال قرار گرفتم.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربه ی خود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟
نه
کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه ی خود داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود.
اکنون چه باوری در مورد واقعیت تجربه ی خود دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود.
در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه ی خود بیفزایید؟
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟
بله