تجربه نزدیک به مرگ ماریا دی
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

در نوامبر ۲۰۲۲، به دلیل خونریزی شدید زنانگی به اورژانس بیمارستان مراجعه کردم. پیش از آن، در حالی که در یک جلسه ی کاری از راه دور بودم، خونریزی شدیدی احساس کردم. تا پایان جلسه نتوانستم بررسی کنم که آیا خونریزی غیرمعمول است یا نه. اما می‌توانستم بگویم که با سایر خونریزی‌هایی که پیشتر تجربه کرده بودم، متفاوت بود. در آن زمان در خانه تنها بودم. هر دو فرزندم مدرسه بودند و شوهرم به خارج از اسپانیا سفر می‌کرد. با مادرم تماس گرفتم تا به او بگویم چه اتفاقی افتاده و قرار است به بیمارستان بروم. من معمولاً رانندگی نمی‌کنم، اما وقت نداشتم که با تاکسی تماس بگیرم یا به همسایه‌ها اطلاع دهم. بنابراین، حدود ده دقیقه با ماشین به بیمارستان رفتم. وقتی رسیدم، خوشبختانه کسی در اورژانس نبود. به محض ورود به اتاق تریاژ، پرستاران تلاش کردند از من برای تجزیه و تحلیل خون بگیرند. پس از چهار تلاش ناموفق، احساس کردم موج شدیدی از حالت تهوع از معده‌ام بالا می‌آید. سپس، هوشیاری‌ام را از دست دادم. سردرد شدیدی گرفتم و سرم گیج رفت و بعد همه چیز سیاه شد؛ به جز هزاران فریم که مثل چرخ رولت بسیار سریع جلوی من می‌چرخیدند.

فشار زیادی در سرم احساس می‌کردم و فریم‌ها با صحنه‌های زیاد، خیلی سریع در یک دایره می‌چرخیدند. کم کم، آنها شروع به کند شدن کردند، انگار چرخ رولت سرعتش را کم می‌کرد. همه چیز را "از بیرون" و بدون جسم فیزیکی می‌دیدم تا این که فریم‌ها به آرامی جلوی من متوقف شدند. فقط "سه پنجره" یا "سه فریم" باقی مانده بود. در یکی از آنها، از آن روزنه یا پنجره ی کوچک، افراد زیادی را می‌دیدم که به بیرون نگاه می‌کردند و مرا صدا می‌زدند. سپس به پنجره یا قاب دیگری نگاه کرده و نمونه‌های اولیه کاری که انجام می‌دادم و مدتی پیش روی آن کار می‌کردم، را دیدم. سپس از پنجره یا قاب دیگری نگاه کردم و منظره‌ای از طبیعت را دیدم، اما با رنگ‌های فوق‌العاده روشن و تقویت‌شده. انگار گیاهان رنگ‌های قرمز، بنفش و زرد داشتند که در طبیعت غیرمعمول و ناشناخته بود. این سه صفحه جلوی من ثابت ماندند. در یک نقطه ی خاص، و بدون این که بدانم چرا، تصمیم گرفتم وارد پنجره‌ای شوم که مردم مرا صدا می‌زدند یا روی آن تمرکز کنم. احساس کردم که تماس‌ها تقویت و بیشتر می‌شوند تا این که به برانکارد رسیدم، جایی که پزشکان و پرستاران از من می‌خواستند نفس بکشم. احساس سرمای بی‌نهایت و ضعف زیادی داشتم. شنیدم که گفتند دچار شوک هیپوولمیک شده‌ام. در آنجا، مرا با پتو پوشانده و منتظر ماندند تا به هوش بیایم. مکالمه ی بیشتر روی یائسگی اجباری یا گذاشتن آی‌یودی متمرکز بود که می‌توانست به توقف خونریزی من کمک کند. نمی‌توانستم تجربه ی ناخودآگاهم را با کسی در میان بگذارم، و نمی‌دانم چقدر ممکن است گذشته باشد. شاید یک دقیقه؟ نمی‌دانم. بعداً، آنها پدر و مادرم را صدا زدند و اجازه دادند مادرم در اتاق باشد تا با من بماند. وقتی او را دیدم، بسیار غمگین شدم زیرا او یک فرد مسن است. همین فکر که او باید آنجا باشد و پس از اتفاقی که افتاده از من مراقبت کند، مرا سرشار از غم و اندوه کرد. به شدت احساس می‌کردم که به دلیل سن او، من باید کسی باشم که از او مراقبت می‌کند.

روزهای بعد می‌ترسیدم که دوباره از واقعیت دور شوم. از ترس این که تاریکی و قاب‌ها برگردند، به سختی می‌توانستم بخوابم. شوهرم در سفر بود و از پسران کوچکم خواستم در آن مدت کنارم بخوابند.

سه سال بعد، به درمان روی آورده و این موضوع را به پزشکان مختلف گفتم. با این حال، هنوز هیچ چیز از آن نمی‌فهمم. از آن زمان، نسبت به همه چیز حساس‌تر شده‌ام. افکار، انرژی و حالت درونی افراد را درک می‌کنم. گاهی اوقات، رویدادهای بی‌اهمیت را پیش‌بینی می‌کنم. این حساسیت آنقدر زیاد است که باعث شده خودم را زیاد منزوی کنم. من در مورد آن با چندین روانشناس صحبت کرده‌ام، اما آنها نمی‌توانند این رویداد را توضیح دهند. ما درمان را بر حل ترسم از سوزن متمرکز کرده‌ایم، که همچنان به عنوان یک آسیب از این تجربه باقی مانده است. من صفحه ی شما را پیدا کردم زیرا در مورد پدیده‌های نزدیک به مرگ زیاد خوانده‌، اما چیزی مشابه تجربه ی خودم پیدا نکرده‌ام. من تلاش می‌کنم بفهمم که چرا آن قاب را برای دیدن انتخاب کردم. برای چه هدفی، بقیه چه بودند، آن تاریکی چه بود و می‌خواهم در مورد هوشیاری بیشتر بدانم.

اطلاعات پیش‌زمینه

جنسیت: زن

تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 01/01/2022

عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ

در زمان تجربه شما،آیا یک رویداد تهدیدکننده یرزندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، خونریزی زنان، سایر موارد (به طور خلاصه مشخص کنید)، شوک هیپوولمیک

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملاً نارامت‌کننده

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری عادی روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری عادی

در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ به نظر من زمانی بود که فریم‌ها منجمد شدند و من آن یکی را انتخاب کردم که (در آن)پرستاران داشتند مرا صدا می‌زدند.

آیا افکار شما سرعت گرفته بودند؟ سریع‌تر از حد معمول

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع‌تر یا کندتر شده است؟ نه

آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بودند؟ زنده تر از حد معمول

لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من نمی‌توانم مشخص کنم.

لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. متفاوت شنیدن را به یاد نمی‌آورم.

آیا به نظر می‌رسید که از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه باشید؟ نه

آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟ نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه

آیا با موجودی مرده (یا زنده)ای برخورد کرده یا از آن آگاه شدید؟ نه

آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده‌اید؟ نه

آیا نوری غیرزمینی دیدید؟ نه

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده‌اید؟ مکانی ناآشنا و عجیب، تاریکی، پوچی

در طول تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟ درد، پوچی، بی‌طرفی، فقط یک تصمیم

آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ نه

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ نه

آیا یک حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را احساس کردید؟ نه

آیا ناگهان به نظر رسیدید که همه چیز را می‌فهمید؟ نه

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌تان به ذهنتان خطور کرد؟ فریم‌ها خیلی سریع گذشتند و نمی‌توانم دقیق بگویم، اما وقتی روی سه فریم متوقف شدند، یکی از آنها مربوط به لحظه ی پیش از خونریزی بود، زمانی که من کار می‌کردم، اما انگار من درون اثر یا خود اثر بودم.

آیا صحنه‌هایی از آینده برای شما پیش آمد؟ نه

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ نه

خدا، معنویت و دین

پیش از تجربه‌تان دین شما چه بود؟ مسیحی-کاتولیک، غیرعامل

آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟ نه

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی-کاتولیک، غیرعامل

آیا تجربه ی شما شامل ویژگی‌هایی سازگار با باورهای زمینی شما بود یا با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، سازگار نبود؟ من همیشه معتقد بوده‌ام که زندگی پس از مرگ وجود دارد، اما انتظار نوع متفاوتی از احساس و تجربه را داشتم.

آیا به دلیل تجربه‌تان، تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان داشتید؟ نه

آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدید یا صدایی ناشناس شنیدید؟ نه

آیا با موجوداتی روبرو شده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه

آیا در طول تجربه‌تان درباره ی ارتباط جهانی یا وحدت اطلاعاتی کسب کردید؟ نه

درباره زندگی زمینی ما غیر از دین

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان کسب کردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله، آگاهی در جای دیگری است، ما بدن نیستیم، چیزی در خارج وجود دارد که تصمیم می‌گیرد.

آیا اطلاعاتی در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان به دست آوردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ نه

چه تغییرات سبک زیستنی در زندگی شما پس از تجربه‌تان رخ داده است؟ نیاز به دانستن و یافتن پاسخ‌ها، در عین حال با اطمینان از این که نمی‌توانم آنها را پیدا کنم.

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربه‌تان تغییر کرده است؟ بله، من فقط به روابطی علاقه‌مند هستم که بتوانم در آنها ارتباط واقعی برقرار کنم، بدون سطحی‌نگری. بودن در محیط‌های اجتماعی و معاشرت برایم دشوار است.

پس از تجربه ی نزدیک به مرگ

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله، بودن در مکانی دیگر و بازگشت به این مکان از طریق یک انتخاب عجیب، توضیح چارچوب‌ها آسان نیست. به یاد آوردن تاریکی و آن نیستی نیز ساده نیست.

در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. پریشانی باقی می‌ماند.

آیا پس از تجربه ی خود، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشتید؟ مطمئن نیستم، احساس می‌کنم می‌توانم افراد را از درون بخوانم، آنچه را که احساس می‌کنند حس می‌کنم و غیره.

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که به طور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه باشد؟ انتخاب این فریم است و نه یکی دیگر، و چرا سه تا باقی ماندند و نه بقیه، و این که من واقعاً چه کسی هستم، اگر این کامپیوتری است که تجربیات را انتخاب می‌کند...

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله

آیا پیش از تجربه ی خود، دانشی از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟ بله، مطالعات الیزابت کوبلر-راس و دکتر مودی؛ یک دوره ی خاص در مورد مرگ و حالات تغییر یافته ی هوشیاری. این تاثیری بر آن نداشت.

کمی پس از وقوع (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه ی خود داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود، من آن را کاملاً به یاد دارم، واقعیت را به وضوح دیدم، و از اینکه پرستاران هیچ توجه یا علاقه‌ای نشان ندادند، شگفت‌زده شدم.

اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود، همه چیز در حافظه و احساسات یکسان باقی می‌ماند.

در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی تا به حال هیچ بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟ نه

آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه ی خود بیفزایید؟ فکر می‌کنم همه اش همین است.

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، به طور دقیق و جامع تجربه ی شما را توصیف کردند؟ بله، تمام جنبه‌های ممکن پوشش داده شد.