< مارسی تی. تجربه تحول‌بخش معنوی (STE) 33559

مارسی تی. تجربه تحول‌بخش معنوی (STE)
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

من در مورد زندگی‌ام بسیار آشفته و افسرده بودم. قلبم درد می‌کرد و احساس می‌کردم تنها راه از بین بردن درد، فرو کردن چاقو در قلبم است. قصد من لزوماً پایان دادن به زندگی‌ام نبود. می‌خواستم به درد پایان دهم.

نیمه‌شب، به آشپزخانه رفتم، یک چاقوی قصابی برداشتم و آن را به سینه‌ام چسباندم. در آن لحظه، به پسرم فکر کردم و تصمیم گرفتم دست از این کار بکشم. احساس می‌کنم که خیلی به مرگ نزدیک بودم.

به اتاق نشیمن برگشتم و روی مبل نشستم. به خودم گفتم که می‌توانم به تمرکز روی هر چیزی که در زندگی‌ام اشتباه است ادامه دهم یا به فکر چیزهای خوب و مفید باشم. چشمانم را بستم و خودم را مجبور کردم روی چیزهای مثبت زندگی‌ام تمرکز کنم.

همانطور که آن چیزهای خوب را برای خودم تکرار می‌کردم، اتاق بسیار تاریک به نظر می‌رسید. در تاریکی، می‌توانستم یک نقطه ی نورانی کوچک ببینم. احساس می‌کردم که داخل یک تونل هستم و می‌دانستم که باید به آن نور نزدیک‌تر شوم.

شروع به حرکت به سمت آن کردم.

هرچه به نور نزدیک‌تر می‌شدم، آگاه‌تر می‌شدم. هوشیاری و آگاهی من بسیار بیشتر از زندگی عادی به نظر می‌رسید.

نور با هر چیزی که تا کنون تجربه کرده بودم، متفاوت بود. به طرزی باورنکردنی درخشان و به طرز غیرقابل توصیفی زیبا بود. هرچه نزدیک‌تر می‌شدم، به نظر می‌رسید که نور در اطرافم می‌درخشد.

احساس آرامش کامل و راحتی عمیقی داشتم. همچنین حس فوق‌العاده‌ای از عشق بی‌قید و شرط را تجربه می‌کردم. در نور، می‌دانستم که کامل بودم و دقیقاً همانطور که بودم دوست داشته می‌شدم.

ارتباط برقرار بود، اما کلمات گفتاری را نمی‌شنیدم. انگار مستقیماً با حضور دیگری، روح به روح، ارتباط برقرار می‌کردم.

با تمام وجود می‌خواستم تا انتهای تونل ادامه داده و وارد نور شوم. حاضر بودم برای دورتر رفتن هر کاری بکنم.

به جایی رسیدم که به نظر می‌رسید مرز نهایی یا آخرین قدم به درون نور است، اما اجازه ی عبور از آن را نداشتم.

بدون شنیدن یک صدای قابل شنیدن به من گفته شد: "هر آنچه را که نیاز داشتی تا ببینی، دیده‌ای."

فهمیدم که باید برگردم.

در آن زمان، حضور درون نور را به عنوان چیزی عرفانی و غیرزمینی تجربه می‌کردم. اکنون باوردارم که نور خدا بود و این که آنچه به من نشان داده شده بود بهشت ​​بود.

در طول این تجربه، سه بخش از دانش برایم باقی ماند که کاملاً برایم واضح بود. فهمیدم که آنچه دیده بودم بهشت ​​بود و این که هرگز نیازی به ترس از مرگ نداشتم. می‌دانستم که دقیقاً همانطور که بودم، بی‌قید و شرط دوست داشته می‌شدم. همچنین فهمیدم که خداوند ادیان زیادی را روی زمین به عنوان مسیرهای مختلف به سوی خود قرار داده است.

احساس می‌کردم که نور شگفت‌انگیز به نحوی همه را در خود جای داده است. همچنین فهمیدم که خدا عشق است. همراه با این درک‌ها، احساس قدرتمندی از انسانیت و عشق به یکدیگر نیز به من دست داد.

پیش از این تجربه، در یک خانه ی غیرمذهبی بزرگ شده بودم. والدینم به خدا اعتقاد نداشتند و من هرگز به طور جدی آنچه را که به من آموخته بودند زیر سوال نبرده بودم. آنچه برای من اتفاق افتاد کاملاً با باورهای من در آن زمان مغایرت داشت.

به یاد دارم که بعداً از خود پرسیدم: "چرا من؟ یک ناباور؟"

وقتی چشمانم را باز کردم، به نظر می‌رسید که هیچ زمانی نگذشته بود.

این تجربه به طرز خارق‌العاده‌ای برای من واضح مانده است. حتی سی و هشت سال بعد، آن را زنده تر از بسیاری از رویدادهای عادی آن دوره از زندگی‌ام به یاد می‌آورم.

عشق بی‌قید و شرط بخشی است که برای من معنادارترین است. تقریباً غیرممکن است که توضیح دهم چه احساسی داشتم وقتی آن عشق مرا فرا گرفت.

این تجربه زندگی من را عمیقاً تغییر داد. به خدا ایمان آوردم و آن باور بخش اصلی زندگی من شد. سرانجام به یک کلیسا پیوسته و به این باور رسیدم که عیسی مسیح اینجا بود تا راه زندگی را به ما نشان دهد.

همچنین آرام‌تر، شادتر، پذیراتر نسبت به دیگر مردم و بخشنده‌تر نسبت به خودم و دیگران شدم.

برای مدتی، صحبت کردن در مورد آنچه اتفاق افتاده بود برایم راحت نبود. من بی درنگ آن تجربه را نوشتم، اما تا چند سال بعد شروع به اشتراک‌گذاری علنی آن نکردم.

یک بار در مورد آن با یک روانپزشک صحبت کردم و او پرسید که آیا اغلب صداهایی را می شنیدم.

این هنوز هم باعث خنده‌ ی من می‌شود.

هیچ چیز دیگری در زندگی من هرگز بخشی از این تجربه را بازتولید نکرده است.

تا به امروز، باوردارم که واقعی بوده است.

هنوز هم روحم را تغذیه می‌کند.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: ۲۶/۰۲/۱۹۸۸

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی مرتبطی زندگی وجود داشت؟ نه

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم این زمانی بود که به نور بسیار نزدیک شدم. هر چه نزدیک‌تر می‌شدم، آگاه‌تر می‌شدم. انگار بدون این که صحبت کنم با کسی صحبت می‌کردم. در نور، می‌دانستم که کامل هستم و بی‌قید و شرط دوست داشته می‌شوم. وقتی چشمانم را باز کردم، هیچ زمانی نگذشته بود.

در چه زمانی از این تجربه، در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول به طرزی باورنکردنی سریع

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع‌تر یا کندتر شده است؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شده یا تمام معنای خود را از دست داد. وقتی تجربه تمام شد، هیچ زمانی نگذشته بود. به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. من احساس می‌کردم که خیلی دوست داشته شده‌ام. بدون صحبت کردن، سه دانش برایم باقی ماند: آنچه دیده بودم بهشت ​​بود، که هرگز از مرگ نهراسم، و این که دقیقاً همانطور که هستم، بی‌قید و شرط دوست داشته می‌شوم و خداوند ادیان زیادی را روی زمین به عنوان مسیری به سوی خود قرار داده است. من خدا را دیده بودم. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره‌تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من چیزی نشنیدم. انگار ارتباط روح به روح بود.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری می‌افتاد آگاه بودید؟ نه بله همانطور که به اتاق نشیمن برمی گشتم، چشمانم را بستم و شروع کردم به فکر کردن در مورد آنچه در زندگی‌ام خوب و مؤثر بود. اتاق بسیار تاریک شد، اما یک نقطه نورانی وجود داشت که می‌توانستم ببینم. احساس می‌کردم در یک تونل هستم و باید به آن نور نزدیک‌تر شوم.

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ حضور آنها را حس کردم

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردی که با آن احاطه شده‌اید؟ نوری که به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی بله نور شگفت‌انگیز، وصف‌ناپذیر و زیبا بود. هر چه نزدیک‌تر می‌شدم، بیشتر در اطرافم می‌تابید. حاضر بودم هر چیزی را بدهم تا به انتهای تونل بروم، اما به من "گفته شد" که آنچه را که باید ببینم، دیده‌ام.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی. شگفت‌انگیزترین جایی که تا به حال بوده‌ام. اکنون باوردارم که آنجا بهشت ​​بوده است.

در طول این تجربه چه عواطفی را تجربه کردی؟ آگاهی کامل و آسایش در اعماق روحم.

آیا احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی خوشی باورنکردنی

آیا یک حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتی؟ احساس کردم با جهان یکی یا متحد هستم.

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ همه چیز در مورد جهان هستی من دیدم که پس از مرگ به کجا می‌روم و این که مرگ چیزی برای ترسیدن نیست. نه

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ بله مرز فقط آخرین قدم به سوی نور بود، اما اجازه رفتن به آنجا را نداشتم. به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میل خودم به عقب رانده شدم. به من گفته شد که هر آنچه را که نیاز داشتم دیده‌ام و باید برگردم.

خدا، معنویت و دین:

پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟ غیرمرتبط - اگنوستیک غسل تعمید داده شدم، اما خانواده‌ام از دین روی گرداندند. بله من اکنون به خدا ایمان دارم و احساس می‌کنم عیسی اینجا بود تا راهی را برای زیستن به ما نشان دهد.

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - پروتستان من شروع به تحقیق در مورد دین کرده و در نهایت کلیسایی را پیدا کردم. محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، اصلأ سازگار نبود.

من در یک خانه ی غیرمذهبی بزرگ شدم. والدینم به خدا اعتقاد نداشتند. من قبلاً هرگز این را زیر سوال نبرده بودم و از آنچه تجربه کردم شگفت‌زده شدم. چرا من؟ یک ناباور.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله من اکنون به خدا اعتقاد دارم و این دگرگون‌کننده بوده است. من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی دارد، روبرو شدم. اکنون احساس می‌کنم که نور، خداست.

آیا با موجوداتی روبرو یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد وجود قبل از مرگ به دست آوردید؟ بله این که خدا به من اجازه داد بهشت ​​را ببینم و زیبا بود، این که خدا مرا بدون قید و شرط دوست داشت، و این که خدا ادیان مختلف را به عنوان مسیری به سوی خود روی زمین قرار داده است. بله انگار نور شگفت‌انگیز همه کس بود.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ بله می‌دانم که این خدا بود که وارد آگاهی من شد.

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان به دست آوردید؟ بله فقط سه مورد ذکر شده در بالا، و همچنین یک احساس انسانیت و عشق به یکدیگر نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله در طول تجربه‌، من فقط نور را دیدم. وقتی اجازه ادامه دادن نیافتم، فهمیدم که بهشت ​​را دیده‌ بودم. نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه بله این که خدا عشق است.

پس از تجربه‌تان چه تغییراتی در زندگی‌تان رخ داد؟ تغییرات بزرگی در زندگی‌ام من به یک کلیسا پیوسته و ایمان به یک ارزش اصلی در زندگی‌ام تبدیل شده است. من هرگز نتوانستم والدینم را به حضور خدا متقاعد کنم. من با زندگی‌ام بسیار شادتر هستم و نسبت به خودم و دیگران بخشنده‌تر.

آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه‌تان تغییر کرده است؟ بله من بسیار آرام‌تر، پذیراتر و از بودن با مردم خوشحال هستم.

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله نور چیزی است که من هرگز تجربه نکرده‌ام، بنابراین توضیح آن دشوار است. بسیار درخشان و بسیار زیبا. می‌خواستم نزدیک‌تر شوم و به من گفته شد: "هر آنچه را که نیاز داشتی ببینی، دیده‌ای." بیان کافی آنچه تجربه کردم بسیار دشوار بوده است. من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. جزئیات به همان اندازه ی زمان وقوعشان واضح هستند، حتی ۳۸ سال بعد. تأثیر ژرف آن دگرگون‌کننده بوده است.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نه

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله مدتی طول کشید تا با آنچه تجربه کرده بودم راحت شوم. بی درنگ آن را نوشتم، اما چند سال بعد اغاز به همرسانی تجربه‌ام کردم. اکثر مردم شگفت‌زده می‌شوند. من پیش یک روانپزشک رفتم که او از من پرسید آیا آیا اغلب صداهایی را می‌شنوم. هاها. نه

کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع آن، در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود قبل از تجربه همانطور که روی مبل نشسته بودم، به خودم گفتم که می‌توانم روی چیزهای منفی زندگی‌ام یا چیزهای مثبت تمرکز کنم. من انتخاب کردم که تمام خوبی‌های زندگی‌ام را به خودم یادآوری کنم. همانطور که آن چیزهای خوب را برای خودم تکرار می‌کردم، تجربه‌ام شروع شد. احساس می‌کنم خدا داشت به من پاداش می‌داد و به من کمک می‌کرد تا به حرکت به سمت جلو ادامه دهم. هنوز هم روحم را تغذیه می‌کند.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله فقط می‌خواهم اضافه کنم که واقعاً غیرقابل توصیف است. --