< مگدالنا اچ. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ NDE احتمالی 33403

مگدالنا اچ. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ NDE احتمالی
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

من با دو دوستم در چادر اردو زده بودیم. شب دوم در یک چمنزار پر از شکوفه بود. من کمپینگ را دوست ندارم و در واقع نمی‌خواستم به آنجا بروم؛ بلکه می‌خواستم به یک آبگرم یا چشمه ی آب معدنی بروم. اما در رأی‌گیری تعدادمان کمتر بود.

ما خواب بودیم. صبح خیلی زود، داشتم خواب می‌دیدم. ناگهان، به نوعی احساس کردم که لوله‌های برونش من کاملاً بسته شده‌اند و اصلاً نمی‌توانستم نفس بکشم. از خواب، شروع به سقوط در تونلی کردم که چیزی شبیه غار بود. تمام زندگی‌ام از جلوی چشمانم گذشت. چند ثانیه طول کشید، اما همزمان ساعت‌ها هم طول کشید. زمان وجود نداشت.

سپس به نظرم رسید که دارم با خدا مکالمه می‌کنم. می‌دانستم که اوست، اما نه به شیوه‌ای کتاب مقدسی، زیرا هیچ کس را از کتاب مقدس ندیده بودم. من با کتاب مقدس بسیار آشنا بودم، زیرا به مدت ۱۹ سال هر یکشنبه به کلیسا می‌رفتم.

او یک فرد "نورانی" بود، یا بهتر بگویم "آنها"، به من اشاره کرد که من داشتم فقط کار خوب انجام می دادم. به نوعی مورد ستایش قرار گرفتم. اکنون که به آن فکر می‌کنم، از آن بسیار خوشحالم. عشق، آرامش آنجا وجود داشت، و بدون هیچ نگرانی. نوعی دیوار دیدم که نمی‌توانستم از آن عبور کنم. احتمالاً آنجا جایی بدون بازگشت است. ما در حال صحبت بودیم، روی صندلی‌های راحتی در میان درخشش و ابرهای سفید نشسته بودیم. لبخند می‌زدم و به او/آنها نگاه می‌کردم. هیچ‌کدام از اقوامم به دیدنم نیامدند چون خیلی سریع برگردانده شدم. با این حال، می‌دانم روزی او/آنها خواهند آمد و مرا به جایی دورتر خواهند برد.

ناگهان، با تمام وجودم نفسی سریع کشیدم. از روی زمین پریدم و نشستم و چشمانم را باز کردم. پس از آن چند دقیقه سرفه کردن و سرفه کردن از خواب بیدار شدم. دوستانم را هم بیدار کردم. از شدت سرفه اشک از صورتم جاری بود و از اسپری‌ام استفاده کردم.

بعداً در همان روز، با عجله به متخصص آلرژی‌ام مراجعه کردم، چون هنوز هنگام تنفس خروپف می‌کردم. بنابراین به قلمرو ابرها بازگردانده شدم. به من نفس داده شد. انگار در کمتر از یک ثانیه به بدنم برگشته بودم. یک ضربه ی ناگهانی بود و تمام.

من خیلی سپاسگزارم که می‌دانم در پایان این زندگی چه چیزی در انتظار همه ی ماست. در یک ثانیه در واقعیت دیگری پدیدار شدم و حالم کاملاً خوب بود. پس نترسید.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 08/06/2020

عناصر NDE:

در زمان تجربه  یشما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله حمله ی آسم تقریباً کشنده.

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم وقتی از خواب بیدار شدم، چون فکر می‌کردم خواب می‌بینم. وقتی کتاب «زندگی پس از زندگی» از دکتر مودی را خواندم، قلبم تقریباً از کار افتاد. فکر می کردم این فقط رویای من است، وقتی فهمیدم که افراد دیگر تقریباً همین را با همان ترتیب تجربه می‌کنند. پهنا و لایه‌های جهان، هستی و زندگی.

در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول به طرزی باورنکردنی سریع

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنای خود را از دست داد. زنده تر از حد معمول لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. کم و بیش یکسان بود. لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. کم و بیش یکسان بود. با این حال، من از طریق گوش‌هایم گوش نمی‌دادم.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است آگاه هستید؟ نه بله تونلی مانند غار

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ حضور آنها را حس کردم بله همانطور که قبلاً توضیح داده شد

آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده اید؟ نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی بله نور دلپذیر، قوی اما بی‌خطر

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی همانطور که قبلاً توضیح داده شد

در طول تجربه چه عواطفی را داشتید؟ هر آنچه خوب و مثبت است آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشبختی

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ همه چیز در مورد جهان همانطور که قبلاً شرح داده شد. گذشته‌ام از جلوی چشمانم گذشت، خارج از کنترلم.

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ بله همانطور که قبلاً شرح داده شد. من به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میل خودم به عقب رانده شدم.

خدا، معنویت و دین:

پیش از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟ مسیحی - کاتولیک در 19 سال اول مرتباً به کلیسا می‌رفتم. بله

اکنون چه دینی دارید؟ غیرمرتبط - ندانم گرا ویژگی‌هایی که با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، هم سازگار بود و هم نبود. من به یک ندانم گرای متقاعدتر تبدیل شده‌ام. خارج از مسیحیت.

آیا به دلیل تجربه‌تان، تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله من با موجودی مشخص یا صدایی آشکارا با منشأ عرفانی یا غیرزمینی، مواجه شدم.

آیا با موجوداتی برخورد کرده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ کسب کردید؟ بله بله

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ بله

آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه نامطمئن

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله نه

آیا در طول تجربه خود، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نامطمئن

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ بله تغییرات متوسط ​​در زندگی‌ام من در مورد مرگ، مراسم تشییع جنازه، حتی اسناد جرم واقعی کاملاً متفاوت فکر می‌کنم. می‌دانم که همه ی ما (آدم‌های خوب) خوب خواهیم بود، بهتر از اینجا. فکر می‌کنم این تجربه یک هدیه ی تغییر دهنده زندگی بود.

آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه‌تان تغییر کرده است؟ نه

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله آن زمان (بدون زمان)، مکان (بدون مکان)، ارتباط (در واقع بدون کلمات)، مانند سایر تجربیات. من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. واقعی بود. اما در زمان "خواب" اتفاق افتاد.

آیا پس از تجربه‌تان، هدایای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ بله هدایای ویژه... تمام نرم‌افزارها و باتری‌ها همیشه در اطراف من به هم می‌ریزند. باتری‌ها خیلی سریع خالی می‌شوند. وقتی کسی از نزدیکانم می‌میرد، به روش‌های مختلف (افتادن تصویر، روشن بودن بلندگوی بلوتوث، زنگ خوردن کلیدها، خاموش شدن ساعت دستی در زمان مرگ) با من خداحافظی می‌کنند. با این حال، هیچ‌کدام از آنها واقعاً نمی‌دانستند که من در حال حاضر کجا زندگی می‌کنم. آنها فقط من را پیدا کردند. و من از هر خداحافظی شخصی بسیار سپاسگزارم.

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که به طور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه باشد؟ همانطور که گفتم، در کل تجربه، من بسیار خوشحالم که حالم خوب است.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله فعلا با دوستانم. آنها حرف من را باور می‌کنند. من می‌ترسم به خانواده‌ام بگویم، بیشتر به این دلیل که آنها اعتقادات مسیحی دارند و نمی‌خواهم آنها را ناامید یا از این که این اتفاق برای من افتاده بترسانم. نامطمئن من به چیزی مشکوک شده بودم، اما اصلاً به آن توجه نکردم. از شنیدن داستان‌های «جهنم» می‌ترسیدم.

کمی (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع تجربه‌تان،  در مورد واقعیت آن چه باوری داشتید؟ تجربه احتمالاً واقعی نبود. حتی سال‌ها بعد، وقتی داشتم آن کتاب را می‌خواندم، متوجه شدم. در آن روز تقریباً از بزاق دهانم خفه شدم، هرچند خواندن و خفگی کاملاً بی‌ربط بودند. اما وقتی دوباره سرفه می‌کردم و سرفه می‌کردم، دوباره به ذهنم آمد. ناگهان با تمام بدن و روحم متوجه آن شدم. انگار دوباره آن را از نظر فیزیکی تجربه کرده بودم و کاملاً باور کرده بودم. برای چند ساعت دیوانه شده بودم و به شدت تکان می‌خوردم. از اینکه تقریباً شش سال نمی‌توانستم حقیقت را ببینم، شوکه شده بودم. درست جلوی چشمانم بود و بالاخره سال‌ها بعد فهمیدم. زیرا افراد دیگری از سراسر جهان و در طول تاریخ، همین چیزها را دیده‌اند، همین حس را داشته‌اند، به همین ترتیب.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا تا به حال هیچ چیزی، هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله