لینا س. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ |
شرح تجربه:
در سال ۲۰۰۶، در سن ۲۶ سالگی، سرطان مرحله چهار در من تشخیص داده شد. من شیمیدرمانی، پرتودرمانی و هیسترکتومی رادیکال انجام دادم. بعد از دور سوم شیمیدرمانی، حالم خیلی بد شد و برای نخستین بار در طول درمانم شروع به استفراغ کردم. به اورژانس رفتم و هشت ساعت آنجا ماندم، در شرایطی که تلاش میکردند تبم را پایین بیاورند، در حالی که همچنان استفراغ میکردم. پرستار مرا آنجا نگه داشت چون میدانست این علامت برای من طبیعی نیست. او اصرار داشت که پزشک کشت خون تجویز کند. پس از هشت ساعت مرا به خانه فرستادند. نتایج کشت خون نباید تا ۴۸ ساعت دیگر آماده میشد، اما صبح روز بعد تماس گرفتند و گفتند که عفونت دارم.
به بیمارستان برگشتم. همین که وارد اتاقم شدم، به پرستارم گفتم که قلبم شروع به آسیب دیدن کرده بود. آنها مرا روی تخت خوابانده و دستگاه فشار خون را به من وصل کردند. به سمت چپم نگاه کردم و دیدم که فشار خونم پیش از بیهوشی ۴۰/۲۰ بود. نخستین تصویری که داشتم بودنم در اتوبوسی بود که وسط آن هیچ صندلی-ای وجود نداشت. به نظر میرسید اتوبوس با سرعت زیادی در حال حرکت بود و درختان و چیزهای دیگر از کنار پنجره پروازکنان می گذشتند. به سمت چپم نگاه کرده و پدربزرگم را دیدم که در عقب نشسته بود. او پنج سال قبل فوت کرده بود. او لباسهایی را که معمولاً میپوشید، به تن داشت، عصایش را در دست گرفته بود از پنجره به بیرون نگاه میکرد. سپس همه چیز دوباره سیاه شد و من بیهوش شدم. تصویر بعدی-ای که دیدم همان تصویر اتوبوسی بود که به سرعت حرکت و درختانی که از کنار آن میگذشتند. در سمت چپم، در انتهای اتوبوس، دوباره پدربزرگم بود. او هنوز عصایش را در دست داشت و از پنجره به بیرون نگاه میکرد. اما این بار، لباس های بیمارستان به تن داشت. تصویر بار دیگر سیاه شد.
وقتی به هوش آمدم، تعدادی پزشک و پرستار در بخش مراقبتهای ویژه (ICU) دور و برم ایستاده بودند. یادم میآید که از آن رویا بیدار شدم در حالی که فکر میکردم این بهترین چرتی است که تا به حال زده بودم. وقتی پرستاران و پزشکان را بالای سرم دیدم، احساس آرامش زیادی کردم. گفتم: "سلام به همه." گندخونی آنقدر شدید بود که مجبور شده بودند مرا به دستگاه تنفس مصنوعی وصل کنند و فکر نمیکردند که بتوانم شب را زنده بمانم.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت: زن
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 25/12/2006
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟
بله، بیماری، دستگاه تنفس مصنوعی، رویداد تهدیدکننده ی زندگی، اما نه مرگ بالینی
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
کاملاً خوشایند
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟
نه
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، من به دلیل شیمی درمانی و داروها کمی گیج بودم و حالم خوب نبود. وقتی از آن رؤیا بیدار شدم، همه چیز واضح به نظر میرسید.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟
بله
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟
نه
آیا به نظر میرسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟
به نظر میرسید زمان سریعتر یا کندتر از حد معمول میگذرد، به نظر میرسید که ما واقعاً سریع پیش میرویم.
آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بودند؟
زنده تر از حد معمول
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پسش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
من پیش از دیدن این رویا حال خوبی نداشتم. وقتی از خواب بیدار شدم، برای مدتی احساس آرامش و راحتی زیادی داشتم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری میافتاد آگاه بودید؟
نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟
بله، احساس میکردم سوار اتوبوسی هستم که از کنار درختان عبور میکند، اما به سمت جایی میرود.
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟
من واقعاً آنها را دیدم.
آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای روبرو شده یا از آنها آگاه شدید؟
بله، پدربزرگ من.
آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شدهاید؟
نه
آیا نوری غیرزمینی دیدید؟
نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟ جایی ناآشنا و عجیب، انگار از زمین بیرون میآمدم و به جایی میرفتم.
در طول این تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟
احساس آرامش و سکون زیادی داشتم.
آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟
آرامش یا لذتی باورنکردنی
آیا یک احساس خوشی داشتید؟
شادی
آیا حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟
احساس وحدت یا یکی شدن با جهان را داشتم.
آیا ناگهان به نظر میرسید که همه چیز را درک کردهاید؟
نه
آیا صحنههایی از آینده به شما آمد؟
مه
آیا به مرز یا نقطهای بی بازگشت رسیدید؟
به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میلم برگردانده شدم، احساس میکردم پدربزرگم با لباس بیمارستان مرا به زمین برمیگرداند و میگوید وقت من نیست.
خدا، معنویت و دین
پیش از این تجربه چه دینی داشتید؟ مسیحی-کاتولیک
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟
نه
هم اکنون چه دینی دارید؟
مسیحی-کاتولیک
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهایی مطابق با باورهای زمینی شما بود؟
محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه داشتید، کاملاً سازگار بود.
آیا به دلیل تجربهتان، تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟
بله، من واقعاً معتقد بودم که بهشتی وجود دارد و خانواده و دوستانمان منتظر ما هستند.
آیا به نظر میرسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدید، یا صدایی ناشناخته شنیدید؟
نه
آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟
نه
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟
بله، احساس کردم پدربزرگم به من میگوید که زمان من تمام نشده و باید به کار بر روی زمین ادامه دهم.
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
بله، احساس کردم پدربزرگم به من نشان داد که او راهنمایی است که قرار است مرا به جای دیگری ببرد.
آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی کسب کردید؟
نه
در طول تجربه ی خود، آیا در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟
نه
در طول تجربه ی خود، آیا در مورد عشق اطلاعاتی کسب کردید؟
نه
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربه تان تغییر کرده است؟
بله، من دلسوزتر هستم.
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
نه
در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده است، این تجربه را چقدر دقیق به یاد میآورید؟
من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، به یاد میآورم.
آیا پس از تجربه ی خود، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشتید؟
نه
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربه ی خود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟
نه
کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه ی خود داشتید؟
این تجربه احتمالاً واقعی بوده است.
اکنون چه باوری در مورد واقعیت تجربه ی خود دارید؟
این تجربه قطعاً واقعی بوده است.
در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟
بله