< تجربه نزدیک به مرگ احتمالی لاخوانا دی NDE احتمالی 33419

تجربه نزدیک به مرگ احتمالی لاخوانا دی NDE احتمالی
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

روی تخت عمل خوابیدم و در بهشت ​​از خواب بیدار شدم. جلوی من یک بوته ی بسیار بزرگ با گل‌های زیبا و رنگارنگ بود. هر گل خودش هم رنگارنگ بود.

چند ماه پس از این تجربه، کاتالوگی را از طریق ایمیل دریافت کردم و گل‌هایی دقیقاً همان‌هایی بودند که در بهشت ​​دیده بودم. قبلاً هرگز آنها را روی زمین ندیده بودم. از گل‌ها اسکرین‌شات گرفتم و بعداً برگشتم تا کاتالوگ را پیدا کنم و رفته بود. هنوز نتوانسته‌ام عکس آن گل‌ها را در جای دیگری پیدا کنم. هنوز اسکرین‌شات گل‌ها را دارم.

هوای بهشت ​​برای من بوی میخک می‌داد.

هیچ سایه‌ای در هیچ کجا نبود؛ نه زیر درختان و نه در بوته‌ها.

به سمت راست چرخیدم و عیسی آنجا بود. به نوعی، می‌توانستم او را از پشت ببینم، هرچند که کنارش بودم. دستش را گرفته بودم. ما در مسیری قدم می‌زدیم که پوشیده از سنگ‌های صاف رودخانه‌ای بود. سنگ‌ها بسیار صاف و به رنگ قهوه‌ای و برنزه بودند. اندازه ی آنها فقط یک سکه ی یک ربع سنتی و تا یک سکه ی پنجاه سنتی بود. در سمت راست مسیری که ما در آن قدم می‌زدیم، درختان سرو بسیار بلندی به رنگ سبز تیره وجود داشت. هیچ برگ یا شاخه ی خشکیده ای وجود نداشت.

عیسی ردای بلند و سفیدی پوشیده بود که به پاهایش نمی‌رسید. کمربند طلایی نازکی دور کمرش بسته بود. موهای موج‌دارش ضخیم بود و تا زیر شانه‌هایش می‌رسید. من هرگز نتوانستم صورتش را ببینم.

فکر می‌کنم صورتش را ندیدم چون می‌دانست اگر صورتش را ببینم، تمایلی به برگشتن نخواهم داشت.

در طول مسیر دست‌های هم را گرفته بودیم. در سمت چپ مسیر درختان بسیار بلندی وجود داشت.

چیزی که پس از آن به ذهنم رسید این بود که بیدار شدم و از درد دستم شکایت داشتم. التماس کردم که دوباره مرا بخوابانند تا بتوانم به باغ برگردم.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 09/05/2024

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله من تا به حال دو آنوریسم مغزی داشته‌ام. اولین آنوریسم مغزی در ۶ آوریل ۲۰۲۴ بود. دومین آنوریسم مغزی در ۵ سپتامبر ۲۰۲۴ بود. در آگوست ۲۰۲۴، آنها تشخیص دادند که من آنوریسم مغزی دومی هم دارم. آنها تصمیم گرفتند مدتی آن را تحت نظر داشته باشند. در زمانی که آن را پیدا کردند، فقط ۶ میلی‌متر بود. من سردرد وحشتناکی داشتم و همسرم داشت مرا به بیمارستان می‌برد، اما در بین راه متوقف شدیم زیرا آنقدر درد داشت که نمی‌توانستم تحمل کنم. با ۹۱۱ تماس گرفتیم و آمبولانس به ما رسید. فشار خون من ۲۳۳/۱۳۰ بود. (وقتی درد وحشتناکی دارم، فشار خونم خیلی بالا می‌رود.) آنها مرا به بیمارستان بردند و چند روز تحت نظر گرفتند. آنها تصمیم گرفتند در ۵ سپتامبر مداخله عصبی انجام دهند. من نارسایی وریدی دارم. آنها تا زمانی که مرا در اتاق عمل نگذاشتند، به دنبال تزریق داخل وریدی اضافی نبودند. وقتی شریان‌بند را روی بازویم بستند، من از قبل زیر فشار بودم. چهار رگ مصنوعی در بازو قرار دادند و فراموش کردند که شریان‌بند را باز کنند. جراحان مغز و اعصاب گفتند که به خاطر تجمع اسید لاکتیک به خاطر شریان‌بند، به بهشت ​​رفتم. کاملاً خوشایند

آیا یک احساس جدایی از بدنتان را داشتید؟ نه در تمام مدت بوها و رنگ‌ها شدید بودند.

در چه زمانی از این تجربه، در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟ به نظر می‌رسید که من فقط برای چند دقیقه آنجا بودم. زنده تر از حد معمول لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. همه چیز واضح تر و شفاف تر بود. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. آنجا ساکت و آرام بود.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری می‌افتاد آگاه بودید؟ نه نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ من واقعاً آنها را دیدم عیسی

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با ان احاطه شده است؟ نوری که به وضوح منشأ عرفانی یا دیگر جهانی بله نور درخشان بود. و هیچ سایه‌ای وجود نداشت.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی که در بالا توضیح دادم.

در طول این تجربه چه عواطفی را داشتید؟ من از بودن با عیسی و بودن در باغ او بسیار خوشحال بودم. آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ نه نه

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ نه نه

خدا، معنویت و دین:

پیش از این تجربه چه مذهبی داشتید؟ مسیحی - مسیحی دیگر من از ۱۸ ژوئن ۱۹۶۷ مسیحی بوده‌ام. مادربزرگم این تاریخ را در کتاب مقدس خانواده نوشته است. از زمانی که از عیسی خواستم نجات‌دهنده ی من باشد، او را دوست داشته‌ام. بله من بسیار برایم مهم است و دل نگران این هستم که دیگران عیسی را به عنوان نجات‌دهنده بشناسند.

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - سایر مسیحیان من به یک کلیسای غیرفرقه‌ای تعلق دارم. محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه داشتید هم سازگار بود و هم نبود. می‌دانستم که عیسی مرا دوست دارد و در بهشت ​​آرامش وجود خواهد داشت. نمی‌دانستم که سایه‌ای وجود نخواهد داشت و گل‌ها و درختان زیبایی وجود خواهند داشت.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله من هیچ ترسی از مرگ ندارم. من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شده‌ام. در راه رفتن با عیسی شادی و آرامش وجود داشت!

آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ بله من عیسی را دیدم! نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ نه بله من عیسی را دیدم و با او راه رفتم و دستش را گرفتم.

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین:

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله من آنجا زنده‌تر از اینجا بودم. چیزی که فراموش کردم به آن اشاره کنم این است که آنجا دردی وجود ندارد! نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه نه

پس از تجربه‌تان چه تغییراتی در زندگی‌تان رخ داد؟ تغییرات متوسط ​​در زندگی‌ام

وقتی کسی را ملاقات می‌کنم، می‌دانم که آیا او عیسی را به عنوان نجات‌دهنده می‌شناسد یا نه. احتمالاً به صدها نفر مراجعه کرده‌ و از آنها پرسیده‌ام: «من یک سؤال از شما دارم. فکر می‌کنم جواب را می‌دانم، اما فقط می‌خواهم بپرسم که آیا شما عیسی را به عنوان نجات‌دهنده ی خود می‌شناسید یا نه.» آنها همیشه این کار را می‌کنند و من به آنها می‌گویم که او را در چهره‌شان دیده‌ام، یا او را در صدایشان شنیده‌ام. آنها از دیدن عیسی در وجود من بسیار دلگرم می‌شوند. یک بار صدای زنی را شنیدم که پشت سرم در والمارت(Walmart) صحبت می‌کرد و برگشتم و به او گفتم: «شما عیسی را به عنوان نجات‌دهنده ی خود می‌شناسید، اینطور نیست؟» او گفت: «بله، از کجا فهمیدید؟» و من به او گفتم که او را در صدایش شنیده‌ام. یک بار یک زوج داشتند از والمارت بیرون می‌آمدند، در حالی که من داشتم وارد می‌شدم. جلویشان را گرفتم و گفتم: «شما عیسی را می‌شناسید، مگر نه؟» زن گفت: «راستش را بخواهید، شوهرم کشیش است. و بله، ما عیسی را می‌شناسیم و او را دوست داریم. چطور فهمیدید؟ » به او گفتم که او را در چهره‌هایشان دیده‌ام. نمی‌توانم توضیحش بدهم، اما وقتی صدای کسی را می‌شنوم که عیسی را می‌شناسد، در صدایش یک لطافت یا نرمی خاصی هست که در صدای دیگران نمی‌شنوم.

آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه‌تان تغییر کرده است؟ نه پس از تجربه ی نزدیک به مرگ: نامطمئن رنگ‌ها آنقدر شدید بودند که نمی‌توانم آنها را توصیف کنم. هوای بهشت ​​مانند نوازش بود.

در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن اتفاق افتاده‌اند، به یاد می‌آورم. اگر به دوردست خیره شوم، هنوز می‌توانم آنچه را که در آنجا دیده‌ام، ببینم. بله می‌توانم چهره ی کسی را ببینم یا صدایش را بشنوم و بدانم که آیا او عیسی را می‌شناسد یا نه.

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟ بین مرگ و بهشت ​​​​هیچ دردی وجود ندارد.

آیا شما تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله به پرستاران اتاق عمل یا اتاق ریکاوری، هر کجا که بود، گفتم که می‌خواهم دوباره مرا بخوابانند تا بتوانم به باغ برگردم. بله این موضوع به هیچ وجه بر تجربه ی من تأثیری نداشت. من قبلاً مُرده و بهشت ​​را ندیده بودم، یا حداقل دیدن بهشت ​​را به خاطر نمی‌آورم.

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه‌تان داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. زیرا هنوز هم وقتی به دوردست نگاه می‌کنم، می‌توانم بهشت ​​را ببینم.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ بله من قبلاً هرگز آن گل‌ها یا آن بوته را ندیده بودم. به بهشت ​​رفتم. چند هفته پس از تجربه‌ام، ایمیلی با عکسی از گل‌هایی که آنجا دیده بودم، دریافت کردم. من از آن گل‌ها اسکرین‌شات گرفتم و بعداً برگشتم تا کاتالوگ را ببینم، و کاتالوگ ناپدید شده بود. من هنوز اسکرین‌شات آن گل‌ها را دارم و نتوانسته‌ام آنها را در جای دیگری پیدا کنم. بله سعی کردم مطمئن شوم که هر اتفاقی را که افتاده است به شما گفته‌باشم.

آیا چیز دیگری برای اضافه کردن دارید؟ بهشت ​​واقعی است! عیسی واقعی است! برای رفتن به بهشت ​​پس از مرگ باید عیسی را بشناسید!