< کارن وی. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ NDE احتمالی 33463

کارن وی. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ NDE احتمالی
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

به عنوان یک کودک دو ساله ی باهوش، درهای کابینت‌های پایینی آشپزخانه را باز و از پیشخوان بالا رفتم. از آنجا، کابینت بالایی را باز کردم و به بالا رفتن ادامه دادم. هدف من یک بطری آسپرین سنت جوزف برای کودکان بود. دلم قرص‌های نارنجی خوشمزه‌ای می‌خواست که با آب‌نبات اشتباه گرفته بودم.

حتماً موفق شدم، چون مرا روی زمین آشپزخانه پیدا و با عجله به بیمارستانی که عمه‌ام پرستار آن بود، بردند. او بعداً به من گفت که قلبم از کار افتاده و پیش از این که پزشکان بتوانند مرا احیا و معده‌ام را پمپ کنند، از نظر بالینی مرده بودم.

یادم نمی‌آید که پزشکان روی من کار یا معده‌ام را پمپ می‌کردند.

چیزی که به یاد دارم آسمانی درخشان با رنگ‌های نارنجی-زرد پاییزی و محوطه‌ای باز در زیر یک درخت است. با گذشت سال‌ها، دیگر به یاد نمی‌آورم که نشسته بودم یا ایستاده، اما فکر می‌کنم هنوز کودک بودم. مردی آنجا بود که با من صحبت کرد. دیگر حرف‌هایش را به خاطر نمی‌آورم، با این حال همیشه مطمئن بوده‌ام که در زمان مرگم آنها را به یاد خواهم آورد.

در تخت بیمارستان در حالی که مادرم در کنارم بود، از خواب بیدار شدم. در تخت کناریم، دختر کوچک دیگری بود که مادرش هم همراهش بود. او یک گیلاس با روکش شکلات، آب‌نبات مورد علاقه ی مادرم، به من داد.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 05/05/1964

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله اگر سوال را درست متوجه شده باشم، من NDE داشتم زیرا از نظر بالینی در اثر مصرف بیش از حد آسپرین کودکان درگذشتم.

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ نه من این طور فکر می‌کنم چون جوان تر از آن بودم که نور درونم را پنهان کنم و بنابراین در بالاترین سطح هوشیاری و آگاهی بودم. از آنجایی که هنوز بعد از ۶۲ سال این تجربه را به یاد دارم، باوردارم که خاص‌تر از یک تجربه ی عادی بود.

در چه زمانی از این تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حالت عادی نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع‌تر یا کندتر شده است؟ به نظر می‌رسید همه چیز همزمان اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد. من از زمان بی‌خبر بودم و وقتی به هوش آمدم، دوباره روی تخت بیمارستان بودم و مادرم کنارم بود. زنده تر از همیشه لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. به یاد دارم که آسمان مانند پاییز زرد مایل به نارنجی و بسیار زنده بود، اما نه آنقدر درخشان که به چشمانم آسیب برساند. در کل، من راحت بودم و همه چیز زیبا بود. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. می‌دانم که آن موجود با من صحبت کرد، اما به یاد نمی‌آورم چه گفت. من باوردارم که در زمان مرگم به یاد خواهم آورد.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن بود، آگاه بودید؟ نه نامطمئن من زیر درختی دراز کشیده بودم اما نمی‌دانم چگونه به آنجا رسیدم.

آیا در تجربه ی خود موجوداتی را دیدید؟ نه بله مردی که همانطور که قبلاً ذکر شد با من صحبت کرد، حضور داشت، اما من از هیچ موجود دیگری آگاه نبودم.

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده‌اید؟ نوری غیرمعمول و درخشان بله تمام فضا مملو از نور زرد-نارنجی بود.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ مکانی ناآشنا و غریب من روی تپه‌ای پوشیده از چمن با یک درخت بلند در مرکز بودم که با درختانی در زیر احاطه شده بود.

در طول این تجربه چه عواطفی را داشتید؟ احساس آرامش، صلح و شادی داشتم. آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ سعادت با جهان احساس یگانگی یا یکی بودن می کردم.

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ نه نه

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ نه نه

خدا، معنویت و دین:

پیش از این تجربه، چه دینی داشتید؟ مسیحی - کاتولیک من به مدرسه ی کاتولیک رفتم و دختر محراب(altar girl) و بعداً مدرس بودم. همچنین تمام آیین‌های مقدس را انجام می دادم. من پیش از دریافت تأییدیه ی مادرم تغییر مذهب ندادم. نامطمئن فکر می‌کنم دینی پیدا کردم که با باورهای من در مورد یگانگی و پوچی وجود همخوانی داشت. همچنین، این دین به من می‌آموزد که در زندگی‌های زیادی واجرایانا(Vajrayana) را تمرین کرده‌ام.

اکنون دین شما چیست؟ بودایی من کاتولیک بزرگ شدم، اما در دهه ی سی زندگی‌ام به بودیسم تبتی (واجریانا) گرویدم و تمرین‌های قوی‌ای برای خدای تارا(deity, Tara) دارم. محتوایی که کاملاً با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، سازگار بود. من آنقدر جوان بودم که از این تجربه احساس خاصی نداشتم، اما همیشه چیزی بودم که آن را دارای قدرت روحی می‌نامم و می‌توانستم هاله‌ها را ببینم. سپس پس از مرگ مادرم، دکترای خود را در رشته ی معنویت زنان گرفتم و کشیشی شدم که در آسایشگاه‌ها و مراقبت‌های بیمارستانی کار کرده است. من به طور خاص به کار با افراد در حال مرگ و تدریس علاقه‌مندم و خوشحالم که به اشتراک بگذارم که دوره‌ای از خلاقیت خود را در مورد مراقبت‌های معنوی در محیط‌های پزشکی و اجتماعی تدریس خواهم کرد. در نهایت، احساس می‌کنم اینجا هستم تا از دیگران بخواهم از مرگ نترسند.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شده است؟ نامطمئن من زندگی‌ام را بدون ترس از مرگ گذرانده‌ام، اما این باعث نشده که بی‌باک باشم یا ریسک‌های تهدیدکننده ی زندگی را بپذیرم. بله، او با من صحبت کرد. مردی بود که از من قد بلندتر بود و ممکن است لباس یا ردای سفید پوشیده باشد.

آیا با موجوداتی برخورد کرده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ بله ممکن است یک خدای مرد دیده باشم، اما در تجربه ی دیگری، خدا را به عنوان یک زن دیدم. بنابراین، اکنون باوردارم که خدا هم هیچ است و هم همه چیز.

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد وجود پیش از مرگ اطلاعاتی کسب کردید؟ نه نامطمئن من به وحدت اعتقاد دارم، اما نمی‌توانم مطمئن باشم که این به دلیل NDE-ی من یا زندگی‌ای است که با مردگان گذرانده‌ام.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ بله به دلیل این تجربه و آرامش و شادی-ای که تجربه کردم، باوردارم که چیز دیگری وجود دارد.

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نه نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه نه

پس از تجربه‌تان، چه تغییرات سبک زیستنی در زندگی شما رخ داد؟ ناشناخته وقتی تجربه ی نزدیک به مرگ من اتفاق افتاد، کوچک تر از آن بودم که بدانم آیا اعتقادات مذهبی دارم یا نه. در حال حاضر، دیگر نمی‌دانم به چه چیزی اعتقاد دارم، زیرا به عنوان یک رهبر مذهبی بین ادیان(chaplain)، با باورهای زیادی روبرو شده‌ام. نه پس از تجربه ی نزدیک به مرگ:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، به یاد می‌آورم. در زمان مصرف بیش از حد دارو(overdose)، عمه‌ام به عنوان پرستار آموزش می‌دید و وقتی مرا به بیمارستان آوردند، در آنجا حضور داشت. داستانم را همانطور که در اینجا نوشته شده است، به اشتراک گذاشتم و او صحت روایت مرا تأیید کرد.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا استعدادهای ویژه ی دیگری را دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نامطمئن من باوردارم که من دارای قدرت روحی هستم، اما نمی‌دانم که آیا به این شکل متولد شده‌ام یا نه.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله من ۶۲ سال است که این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌ام. اخیراً، پس از گوش دادن به نوارهای تله‌پاتی تصمیم گرفتم آن را بنویسم. سپس آن را با عمه‌ام به اشتراک گذاشتم که خاطرات من از این رویداد را تأیید کرد. نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. به طرز عجیبی، من هرگز در مورد اعتبار تجربه ی خود شک نکردم. من همیشه می‌دانستم که واقعی است.

اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. من شکی ندارم که مُردم و به قلمرو دیگری رفتم و سپس به این زندگی بازگشتم. بله

در اواسط دهه ی ۹۰ میلادی، به معبد ماتریماندیر(Matrimandir) در هند رفتم و در آنجا روی این سوال مدیتیشن کردم: «آزادی چیست؟ » صدای زنانه‌ای پاسخ داد: «زندگی بدون ترس». من معتقد بودم که این خداست، اما شاید خرد درونی من بود، اما ممکن است هر دو یکی باشند. در آغاز ترسیده بودم، اما به مدیتیشن ادامه داده و سپس به خرد آنچه به من گفته شده بود، پی بردم.

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله من معتقدم که این یک تحقیق کامل در مورد تجربه ی من بود. سپاسگزارم. جالب است که نخستین تجربه ی من از خدا یک مرد بود و سپس خدا به عنوان یک زن به من بازگشت. اکنون، من باوردارم که خدا، الهه، خرد فراتر از جنسیت و همه چیز و هیچ چیز به طور همزمان است.