به سمت سقف شناور شدم و خودم را دیدم که روی تخت عمل دراز کشیدهام. میتوانستم پزشکان اطرافم را در حین انجام عمل جراحی ببینم و صدایشان را بشنوم. یکی از پزشکان گفت: "هماتوکریت او به ۱۴ کاهش یافته است!" و سپس، "خون، خون!"
سپس احساس کردم که به داخل تونلی کشیده میشوم، همراه با صدای ویز ویز(whooshing). یک نت شنیدم و به دنبال آن صدای همخوانی فرشتگان. زیبا و جذاب بود.
همین طور که در تونل پیش میرفتم، عزیزانم را دیدم که در دو طرف "جاده" ایستاده بودند. آنها به شکل موجوداتی از نور و بدون هیچ ویژگی قابل تشخیصی ظاهر میشدند، اما من میدانستم که آنها چه کسانی هستند. مادرم، پدرم، پدربزرگ و مادربزرگم، برادرانم و دیگران آنجا بودند.
رنگها فوقالعاده پر جنب و جوش بودند. چمن به شدت سبز و همه جا پر از گلهای زیبا بود.
سپس نوری شگفتانگیز را در انتهای تونل دیدم. آنقدر روشن بود که به سختی میتوانستم به آن نگاه کنم. از آن نور، خدا یا خود عیسی به سمت من میآمد. میخواستم به سمت او بروم. او لبخند میزد و خوشامد میگفت.
رفتن به سمت او به این معنی بود که من بخشی از همه ی اینها هستم. تمام عشق و هر چیزی که میدانستم خوب است، آنجا بود و من بخشی از آن بودم. من تعلق داشتم.
در آن لحظه، دوباره صدای ویز ویز شنیدم، اما این بار برعکس چیزی بود که هنگام سفر به آنجا شنیده بودم. احساس کردم که از طریق تونل به عقب کشیده میشوم. بسیار ناراحت شدم زیرا به شدت میخواستم بمانم.
عیسی یا خدا گفت: "هنوز نه."
سپس کاملاً به اتاق عمل برگردانده شدم.
چیز بعدی-ای که متوجه آن شدم، بودن در اتاق ریکاوری بود، جایی که دو پزشکم کنار تختم ایستاده بودند. یکی از آنها گفت: "اینجا هستی! ما رو خیلی ترسوندی." پرسیدم: "هماتوکریت من چطور است؟"
آنها به یکدیگر نگاه کردند. یکی از پزشکان پرسید: "چی گفتی؟" پاسخ دادم: "هماتوکریت من چطور است؟ شما گفتید ۱۴ است، و من حدس میزنم که خوب نبوده است؟"یکی از پزشکان پرسید: "از کجا این را میدانی؟" گفتم: "وقتی داشتم عمل میشدم صدای شما را شنیدم."
آنها دوباره به یکدیگر نگاه کردند، انگار که باورشان نمیشد.
یکی از آنها گفت: "اما شما تحت بیهوشی بودید. شما نمیتوانستید این را شنیده باشید." در حالی که دوباره به خواب میرفتم، پاسخ دادم: "اما من شنیدم."
جنسیت: زن
تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: ۲۲/۰۶/۱۹۸۳
عناصر NDE:
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله خونریزی در حین جراحی هیسترکتومی
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم. همانطور که در داستانم گفتم، میتوانستم خودم را روی تخت ببینم و صدای پزشکانی را که روی من کار میکردند، بشنوم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ هوشیاری و بیداری طبیعی
آیا افکار شما سرعت گرفته بود؟ خیر
آیا به نظر میرسید زمان سریع یا کند شده است؟ به نظر میرسید همه چیز به طور همزمان اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد من از گذشت زمان آگاه نبودم. لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. چیزها بسیار شدیدتر و واضحتر بودند. من درباره ی هر چیزی که میدیدم بیشتر میدانستم. و میدانستم که به خانه میروم. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. شنوایی من نیز تیزتر بود. صدای فرشتگان که آن نت را میخواندند بسیار واضح بود.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است آگاه هستید؟ بله، و حقایق بررسی شدهاند. بله تونلی وجود داشت که با گل، چمن و ارواح زیادی که فوت کرده بودند، پوشیده شده بود.
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ من واقعاً آنها را دیدم. بله من اعضای خانواده و دوستانی را دیدم که فوت کرده بودند و در مسیری که من طی میکردم، قرار داشتند.
آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شدهاید؟ نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی بله در انتهای تونل نوری چنان درخشان بود که نگاه کردن به آن دشوار بود. از آن نور، عیسی/خدا میآمد.
آیا به نظر میرسید وارد دنیای دیگری شدهاید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی. فراتر از نور، جایی بود که به آن تعلق داشتم و شدیداً میخواستم به آنجا بروم.
در طول این تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟ شادی، حس تعلق
آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی خوشی باورنکردنی
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با جهان را داشتید؟ احساس کردم با جهان یکی یا متحد هستم. همه چیز را در مورد خودم یا دیگران فهمیدم. فقط میدانستم که بخشی از تمام چیزهایی هستم که تجربه کرده بودم.
آیا صحنههایی از گذشته ی شما دوباره به ذهنتان خطور کرد؟ نه نه
آیا به مرز یا نقطه ای بی بازگشت رسیدید؟ به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میل خودم به عقب رانده شدم. عیسی/خدا گفت هنوز وقت من نرسیده است و من به سرعت از تونل برگشتم.
پیش از تجربهتان دین شما چه بود؟ مسیحی - پروتستان نه
اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - پروتستان محتوایی که کاملاً با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید، سازگار بود. این امر باورهایم را مبنی بر وجود چیزی بزرگتر از من و اینکه من بخشی از همه چیز هستم، که وقتی این بدن میمیرد به آن باز خواهم گشت، تقویت کرد.
آیا به دلیل تجربهتان تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟ نه من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم. نور، آنچه را که میدانستم خالق متعال است، احاطه کرده بود.
آیا با موجوداتی روبرو یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ بله من خود عیسی/خدا را دیدم. نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله میدانستم که بخشی از یک طرح بزرگتر هستم. بله او در مقابل من ظاهر شد.
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین:
در طول تجربهتان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان کسب کردید؟ بله دیگر از مرگ نمیترسیدم. میدانستم که نباید از آن ترسید. نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله میدانستم که برایم مقدر شده به نور بروم، اما نه هنوز. نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟ نه میدانستم که تمام عشق، تمام شادی و هر چیزی که برایش زندگی میکردم، همه آنجا بودند.
چه تغییرات سبک زیستنی در زندگی شما پس از تجربهتان رخ داد؟ تغییرات متوسط در زندگی من میدانستم که هدفی دارم و اگر از خدا بخواهم، در هر زمان معینی مرا راهنمایی و کمک خواهد کرد تا بدانم آن هدف چیست. نه
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم. جزئیاتی که به یاد میآورم، واضحتر از سایر خاطراتی است که داشتهام.
آیا پس از تجربهتان، تواناییهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نامشخص به نظر میرسد تواناییهای همدلی بیشتری دارم، اما مطمئن نیستم که آیا آنها ناشی از این تجربه بودهاند یا نه.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله چندین سال. نه
کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع تجربهتان، چه باوری در مورد واقعیت آن داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. من فقط میدانم که بود!
الان چه باوری در مورد واقعیت تجربهتان دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. این یک امر بدیهی است.
در هیچ زمانی از زندگیتان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از آن تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله فکر میکنم سوالات تقریباً تمام آنچه را که باید بدانید، پوشش دادند.
چیز دیگری برای افزودن؟ فقط این که یک تجربه ی بسیار احساسی بود. احساساتی که داشتم بسیار قوی بودند و گاهی اوقات اشک میریختم.