< جان آر. تجربه تحول معنوی (STE) 33365

جان آر. تجربه تحول معنوی (STE)
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

یک صبح معمولی بود، احتمالاً شنبه یا یکشنبه. نور ملایم و پراکنده صبحگاهی از پنجره ی اتاق خواب رو به شرق خانه ی ما در فورت ورث(Fort Worth)، تگزاس، می تابید. همه جا ساکت بود و ما عمیقاً خوابیده بودیم.

کاملاً غیرمنتظره، متوجه شدم که کاملاً هوشیار هستم و به بدن خودم نگاه می کنم، در حالی که بی حرکت در نزدیکی همسر باردارم لیندا که هنوز خواب بود، افتاده بود. هیچ درد، وحشت یا ترسی نداشتم، اما احساس آگاهی کامل داشتم.

احساس کردم که به صورت عمودی قرار گرفته ام، انگار ایستاده ام، اما از موقعیت بین ضلع غربی تخت و دیوار اتاق خواب، هیچ احساسی از لمس زمین توسط پاهایم نداشتم. این حس "شناور بودن" نبود، بلکه فقط در موقعیت یک ناظر قرار داشتم.

سعی کردم به لیندا بگویم که دارم می روم و از او و بچه ها مراقبت خواهد شد. او هیچ دلیلی برای ترسیدن برای من یا هیچ دلیلی برای احساس غم و اندوه نداشت، هرچند می‌دانستم که این اتفاق خواهد افتاد.

اتاق مطالعه پشت سرم بود. می‌توانستم سرنشینان هنوز خواب تخت را ببینم. بدون این که مجبور باشم سرم یا بدنم را بچرخانم، احساس آگاهی کامل داشتم.

همینطور که به گوشه ی شمال شرقی اتاق مطالعه نگاه می‌کردم، شروع به تجربه ی دور شدن اتاق از خودم کردم. انگار از دیوار به داخل آب یک استخر آب گرم بی‌نهایت هل داده می‌شدم. هیچ حس اصطکاک یا اینرسی وجود نداشت. اگر مثل آب رفتار می‌کرد، باید در برابر حرکت من مقاومت می‌کرد. تفاوت این بود که احساس می‌کردم حرکت نمی‌کنم، اما همه چیز در اطرافم در حال حرکت بود. نه سرگیجه. نه دوران. فقط در حال حرکت.

به سرعت از حضور پشت سر و سمت راستم آگاه شدم. به نظر می‌رسید که مرا با حس آرامش و عشقی احاطه کرده است که هیچ کلمه‌ای برای توصیف آن وجود ندارد.

فیلیپیان(Philippians 4:7 KJV) واضح شد: «و آرامش خدا که فراتر از همه فهم است، قلب‌ها و ذهن‌های شما را از طریق عیسی مسیح حفظ خواهد کرد.» اکنون فکر می‌کنم که آیا پولس تجربه ی مشابهی در جاده ی دمشق داشته است یا خیر. این به او اجازه می‌داد تا آن کلمات تأثیرگذار را بنویسد.

با مطرح شدن این سوال از من، ارتباط و درک فوری برقرار شد: «آیا می‌خواهید اینجا بمانید یا بروید؟» این سوال مانند یک مکالمه ی معمولی بیان نشد، بلکه به سادگی در آگاهی من ظاهر شد. هیچ مکثی برای فهمیدن کلمات وجود نداشت. تبادل افکار آنی بود.

می‌خواستم زمین را ترک کنم و با خدا باشم. احساسات زنده‌ی این وجود جدید غیرقابل توصیف بودند. هیچ‌کس هرگز نمی‌خواهد از او جدا شود، حتی برای یک لحظه.

با این حال، برای چیزی که احتمالاً کمتر از یک میلی‌ثانیه بود، تردید داشتم. این همان ذره‌ی کوچک پشیمانی از ترک لیندا، پسرانمان و آینده‌مان با هم بود. انگار احساس می‌کردم که دارم پست وظیفه‌ام را زودتر از موعد رها می‌کنم.

افکارم برگشتند و بی‌کلام جواب دادم: «بله، می‌خواهم بروم!» مشتاق بودم بروم و بهشت ​​شگفت‌انگیز را تجربه کنم. لحظه‌ی تردید به همان سرعتی که ظاهر شده بود، ناپدید شد.

داشتم سرم را به سمت راست می‌چرخاندم تا به پشت سرم نگاه کنم و چهره‌ی کسی را ببینم که از من این سوال را پرسیده بود و مرا در حضور خود غرق کرده بود. می‌توانستم لبخندش را بدون این که واقعاً آن را ببینم، حس کنم.

درست زمانی که احساس کردم آزاد خواهم شد، او با شادی و خنده به من گفت: «خب، تو برمی‌گردی! الان وقت تو نیست.» من بی درنگ این را فهمیدم.

خیلی ناامیدکننده بود که مجبور باشم بعد از تجربه ی کوتاه روی دیگر وجود برگردم. این تجربه به طرز غیرقابل تصوری عمیق‌تر از حس «خانه» بودن پس از یک سفر دشوار بود.

بازگشت خیلی سریع‌تر از آنچه انتظار داشتم اتفاق افتاد. تقریباً مثل پریدن از روی سکوی شیرجه و فرود آمدن پاها در آب ولرم بود.

بعداً خودم را در رختخواب یافتم و کم‌کم چشمانم را باز کردم و دیدم که به خانه برگشته‌ام. کمی جا خوردم و از رختخواب بیرون افتادم تا روی کف فرش شده محکم بایستم و به جایی که دراز کشیده بودم، کنار لیندا، نگاه کنم.

حس باورنکردنی-ای که داشتم تمام شد، اما بخش زیادی از آن باقی ماند، مانند شیرین‌ترین عطر ماندگار.

خودم را بی‌کلام یافتم زیرا نمی‌توانستم آنچه را که تازه تجربه کرده بودم به لیندا منتقل کنم. هیچ کلمه‌ای برای توصیف کامل آن وجود نداشت.

تا به امروز وقتی به آن فکر می‌کنم، بخشی از آن به ذهنم می‌آید. در تاریک‌ترین زمان‌ها به من آرامش می‌دهد، اما عمیقاً می‌خواهم به حضور او برگردم. من طعم کوچکی از آنچه که هنوز در راه است را چشیده‌ام.

من اهل علم هستم، اما در عین حال اهل ایمان. منطقاً فکر می‌کنم آنچه اتفاق افتاده یک اتفاق هیپوکسمی به دلیل آپنه ی خواب بوده است. در آن زمان، من دستگاه CPAP یا حتی تشخیص قطعی آپنه ی خواب نداشتم. مثل این که به خصوص هیپوکسمی(hypoxemia)بود که به من اجازه داد موقتاً بدنم را ترک کنم و در آب‌های شفابخش الهی غوطه‌ور شوم.

در دنیای علم، دور شدن از ایمان آسان است. هر چیزی باید دلیلی داشته باشد. ما خود را در یک مأموریت بی‌پایان برای دانستن پاسخ هر سؤالی می‌یابیم. منطق، عقل و فهم برای ذهن علمی ضروری هستند. برای بسیاری، همزیستی آن با ایمان دشوار است.

از نظر معنوی، به نظر می‌رسد که ما به ایمان تکیه می‌کنیم. ایمان و خردی که از کتاب‌های مقدس، والدین، همسالان و رهبران مذهبی ما به ما منتقل شده است.

من معتقدم که این تجربه به عنوان پلی به من داده شد تا بتوانم هم فردی اهل علم و هم اهل ایمان باشم. این به من اجازه داد تا به ایمان یقین مطلق بیفزایم. البته این درک محدودی از آنچه در آینده می‌آید، است. این دانشمند درون من را راضی می‌کند و به من اطمینان می‌دهد که چه چیزی در راه است.

بدن ما صرفاً رگ‌هایی است که به آگاهی ما، روح ما، متصل می‌شود. وقتی بدن می‌میرد، ما مانند یک لامپ چشمک نمی‌زنیم. ما با قدرتمندترین لطافت و عشقی که هرگز نمی‌توانیم تصور کنیم یا شایسته آن باشیم، در آغوش گرفته خواهیم شد. به همین سادگی.

جنسیت: مرد

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 00/00/1989

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله هیپوکسمی مشکوک به آپنه ی خواب(sleep apnea) درمان نشده.

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم در کمتر از 5 ثانیه. آگاهی کامل در همه جهات

در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول به طرزی باورنکردنی سریع

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع یا کند می‌شود؟ به نظر می‌رسید همه چیز به طور همزمان اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد. پس از حدود ۵ ثانیه ی اول، زمان دیگر وجود نداشت. به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. محدود به داخل خانه، اما آگاه از احاطه شدن توسط مکان یا واقعیت دیگری. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پسش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. شنوایی لازم نبود. افکار فوراً منتقل می‌شدند. من تا حد زیادی در گوش راستم ناشنوا هستم، اما این موضوع تأثیر منفی بر تجربه نداشت.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری می‌افتد آگاه هستید؟ نه نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ ن نه

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده اید؟ نه نامطمئن من بیشتر داخل خانه‌ام را دیدم. نزدیک به پایان، می‌توانستم نوعی پله‌های زرد-طلایی را در سمت راستم ببینم.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی. در احاطه ی خدا بودن و دیدن کوتاه پله‌های زرد-طلایی.

در طول این تجربه چه عواطفی را داشتید؟ بازگشت به خانه پس از یک سفر طولانی و دشوار. احاطه شدن توسط عیسی. آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ همه چیز در مورد جهان آگاهی کامل و درک آنی. بسیاری از وقایع گذشته را به یاد آوردم. من از تمام زندگی‌ام تا آن لحظه آگاه بودم.

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ نه به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم. یا برخلاف میلم برگردانده شدم. خیلی سریع برگردانده شدم.

خدا، معنویت و دین:

پیش از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟ مسیحی - پروتستان کلیسای لوتری مادام‌العمر شورای میسوری (LCMS) با ۱ سال تحصیل در کالج لوتری بله آنها قوی‌تر شده‌اند.

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - پروتستان هنوز LCMS محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه ی خود داشتید کاملاً سازگار بود. آگاهی از یک خدای سه‌گانه.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهای خود داشتید؟ نه من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم. صدایی که به طور خلاصه با من ارتباط برقرار کرد.

آیا با موجوداتی روبرو شده‌ یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ بله احساس بودن در حضور خدای پدر، پسر و روح القدس (تثلیث). بله احساس وظیفه ی من نسبت به خانواده‌ام.

در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت کسب کردید؟ بله از طریق خدا بله یقین به وجود او.

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین:

در طول تجربه ی خود، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود کسب کردید؟ بله برای مراقبت از خانواده‌ام بله برای مراقبت از خانواده‌ام

در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ کسب کردید؟ بله مطمئناً آن هستی ادامه دارد. نه

در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی کسب کردید؟ نه بله عشق، آرامش و درک بی‌حد و حصر

چه تغییرات سبک زیستنی پس از تجربه‌تان در زندگی‌تان رخ داده است؟ تغییرات متوسط ​​در زندگی‌ام من دائماً از جنگ معنوی در زندگی خود و خانواده‌ام آگاه هستم. بله ارتباط قوی‌تر با خانواده‌ام.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله سال‌ها طول کشید تا این تجربه را هضم و توضیح دهم. من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. سال‌ها طول کشید تا این رویداد را درک و در مورد آن صحبت کنم.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نه

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله تا سال‌ها بعد این اتفاق نیفتاد. من اغلب به آن فکر می‌کردم، اما واقعاً حدود سال ۲۰۱۰ به ذهنم هجوم آورد. آن زمان بود که شروع به اشتراک‌گذاری آن کردم، اگرچه در ابتدا نمی‌دانستم چه نامی روی آن بگذارم. نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه‌تان داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. در ابتدا غیرقابل انکار و غیرقابل توضیح بود.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ بله تمرکز بر یادآوری رویداد. بله در محدوده ی زبان. در حال حاضر، غیرقابل توصیف است.

آیا چیز دیگری برای اضافه کردن دارید؟ مال من خیلی کوتاه اما بسیار قدرتمند بود. من در مسیر نسبتاً خوبی بودم، اما در نهایت به مسیر بهتری رسیدم.