جو اس. تجربه نزدیک به مرگ
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

من برای تعویض مفصل ران به بیمارستان رفتم. در طول عمل، عضله ی دورکننده ی من کاملاً پاره شد، بنابراین آنها در حال ترمیم آن نیز بودند. پیش از عمل جراحی من خواسته بودم خون بدهم، اما آنها از سفارش دادن آن خودداری کردند. وقتی داشتند من را آماده می‌کردند، متخصص بیهوشی از من پرسید که آیا در صورت نیاز می‌توانند به من خون بدهند. من گفتم نه، مگر این که اورژانسی باشد، چون می‌ترسیدم که از طریق تزریق خون به کووید طولانی‌مدت مبتلا شوم. جراحی طولانی‌تر از حد انتظار بود. هموگلوبین من درست پیش از جراحی ۱۵ بود و در طول عمل ظرف ۱۵ دقیقه به ۸ رسید. صبح روز بعد، فشار خونم به پایین‌ترین حد خود رسید. روی صندلی نشسته بودم و می‌توانستم تشخیص دهم که چیزی درست نیست. بنابراین، درخواست کردم که به من کمک کنند تا به رختخو

به محض این که دراز کشیدم، بیهوش شدم. در یک اتاق یا فضا از خواب بیدار شدم و اطرافم با زیباترین، ملایم‌ترین و آرام‌ترین نورهای سفیدی که تا به حال دیده بودم، احاطه شده بود. آنجا گرم‌ترین، زیباترین و آرام‌ترین جایی بود که تا به حال دیده بودم. من چیزی نگفتم و هیچ کس هم چیزی به من نگفت. من فقط آنجا بودم و همه چیز را درک می‌کردم. احساس آرامش و شادی زیادی داشتم. واقعاً نمی‌خواستم آنجا را ترک کنم، اما فکر می‌کنم هنوز وقت من نرسیده بود.

وقتی برگشتم، اتاقم پر از پرستار و پزشک بود. آنها یک سرم به بازویم وصل کرده بودند. من به اکسیژن کامل نیاز داشتم و آنها به همراه آتیوان(Ativan) از طریق سرم به من دارو تزریق می‌کردند. این موضوع در پرونده ی من ذکر شده است. اتفاق عجیبی بعد افتاد زیرا شنوایی‌ام را کاملاً از دست دادم. می‌توانستم صحبت کردن مردم را ببینم اما نمی‌توانستم آنها را بشنوم. مدام از شوهرم می‌پرسیدم چه اتفاقی افتاده است. می‌توانستم احساس کنم اضطرابم بیشتر می‌شود. یک زن فوق‌العاده که فکر می‌کردم پرستار است، کنارم نشست و دستم را گرفت. او با دهانش سوالی پرسید که آیا می‌خواهم او بماند؟ چیزی آنقدر آرامش‌بخش و امن در مورد او وجود داشت که گفتم "بله". وقتی شنوایی‌ام شروع به بازگشت کرد، او در مورد سگ‌هایم با من صحبت کرد. به نوعی می‌دانست که من دو سگ دارم و عکس‌های سگ‌هایش را به من نشان داد. من او را نمی‌شناختم و قبلاً هرگز او را ندیده بودم. چرخیدم تا به شوهرم نگاه کنم و وقتی برگشتم، او رفته بود. از شوهرم پرسیدم که او که بود و او نفهمید که من در مورد چه چیزی صحبت می‌کنم. این ممکن است عجیب به نظر برسد، اما من داشتم فکر می

کردم که آیا او یک فرشته بود؟ می‌خواستم از او تشکر کنم، اما او رفته بود و دیگر هرگز او را ندیدم. او یک نعمت واقعی بود.

از آن زمان، چند اتفاق دیگر هم افتاده است. پس از فوت پدرم در سال ۲۰۰۷، من تنها با قایق پارویی(kayak) خود بیرون بودم. یک عقاب تنها مدام دور من می‌چرخید و نزدیک و نزدیک‌تر پرواز می‌کرد. من اصلاً نترسیده بودم. ایستادم و سرم را بالا آوردم تا با پدرم صحبت کنم و عقاب هم نزدیک‌تر چرخید. بعد از حدود پانزده دقیقه، تصمیم گرفتم برگردم. عقاب تمام راه را تا بندرگاهمان دور من می چرخید. به محض این که از قایق پاروییم پیاده شده و به بندرگاه رسیدم، عقاب به آرامی پرواز کرد و رفت. یک شب اتفاق دیگری افتاد. می‌دانم پدرم پیش من آمد. از خواب بیدار شدم و دیدم کنار تختم ایستاده. او فوق‌العاده و سالم به نظر می‌رسید. ما مادرم را به اینجا به یک مرکز مراقبت از حافظه در همان نزدیکی منتقل کرده بودیم. او به من گفت که با مادرم کار فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهم و گفت که به من افتخار می‌کند. انگار خواب نبود و من تمام جزئیات را به یاد دارم. حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه ی بامداد بود، حدود چهار یا پنج سال پیش. او از آن زمان دیگر برنگشته است و من خیلی دلم برایش تنگ شده. او قهرمان من است. چرا همه ی این اتفاقات می‌افتد؟ آیا همه ی اینها تخیل من است؟ این گونه احساس نمی‌شود. من تمام جزئیات را کاملاً به یاد دارم.

اطلاعات زمینه‌ای

جنسیت: زن

تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 06/10/2025

عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ

در زمان تجربه ی شما، آیا یک رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، مربوط به جراحی، رویداد تهدیدکننده ی زندگی، اما نه مرگ بالینی

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملاً خوشایند

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، من درد مزمن دارم و آن از بین رفته بود. فقط در آرامش بودم.

در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ بله. من بدون هیچ دردی از جراحی احساس فوق‌العاده‌ای داشتم.

آیا افکار شما سرعت گرفته بودند؟ نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟ به نظر می‌رسید همه چیز به طور همزمان اتفاق می‌افتد. یا زمان متوقف شد یا تمام معنی‌اش را از دست داد، من تمام حس زمان را از دست دادم.

آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بودند؟ زنده تر از حد معمول

لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من واقعاً با محیطم هماهنگ بودم. هیچ نگرانی-ای نداشتم. درد من از بین رفته بود.

لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من تمام شنوایی خود را کاملاً از دست دادم. این بسیار ترسناک بود و هیچ کس نمی توانست آن را برای من توضیح دهد.

آیا به نظر می رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری می افتد آگاه بودید؟ نه

آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟ نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه

آیا با موجود مرده (یا زنده)ای روبرو شده یا از آن آگاه شدید؟ نه

آیا نور درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده اید؟ نوری به وضوح با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی

آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟ بله، زیباترین نور سفید خالصی بود که تا به حال دیده ام.

آیا به نظر می رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده اید؟ یک قلمرو کاملاً عرفانی یا غیرزمینی، مطمئن نیستم چگونه آن را توصیف کنم. مانند یک اتاق یا یک منطقه بود. هیچ دیواری نداشت. فقط فضا بود. با هر چیزی که تا به حال دیده بودم متفاوت بود.

در طول این تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟ آرامش کامل، گرما و راحتی.

آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا یک حس هماهنگی یا اتحاد با کیهان را داشتید؟ نه

آیا ناگهان به نظر می‌رسید همه چیز را درک کرده‌اید؟ نه

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌تان به ذهنتان خطور کرد؟

آیا صحنه‌هایی از آینده به ذهنتان خطور کرد؟ نه

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ نه

خدا، معنویت و دین

پیش از این تجربه چه دینی داشتید؟ مسیحی- پروتستان، من یک لوتری معتقد نیستم، اما معتقدم.

آیا اعمال مذهبی شما از زمان این تجربه تغییر کرده است؟ بله، بیشتر دعا می‌کنم و بیشتر با خدا گفتگو می‌کنم.

هم اکنون دین شما چیست؟ مسیحی- پروتستان، من تا دهه ی بیست سالگی به کلیسا می‌رفتم، تا این که تنها چیزی که می‌خواستند پولی بود که من نداشتم.

آیا تجربه ی شما شامل ویژگی‌هایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه داشتید سازگار بود و هم نبود، من همیشه از خودم می‌پرسیدم که آیا به بهشت می‌روم یا جهنم. پس از این، احساس خوشبختی می‌کنم که امیدوارم به بهشت بروم. این به من آرامش واقعی داد. در کودکی، مادرم اجازه می‌داد بمیرم و او مرا نمی‌خواست، بنابراین همیشه از خودم می‌پرسیدم که آیا اگر مادرتان شما را دوست نداشته باشد یا نخواهد، لیاقت رفتن به بهشت را دارم یا نه.

آیا به دلیل این تجربه، تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شده است؟ بله، من اعتقاد قوی‌تری دارم که زندگی پس از مرگ وجود دارد و عزیزانم را دوباره خواهم دید. دیگر از مرگ نمی‌ترسم. می‌دانم که خوب است.

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده‌، یا صدایی ناشناخته شنیده‌اید؟ نه

آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آورده‌اید؟ نه

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین

آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ بله، احساس کردم که حس رفاه و عشق را به دست آورده‌ام.

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نه

آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی به دست آورده‌اید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ نه

چه تغییرات سبک زیستنی پس از تجربه ی شما در زندگی تان رخ داد؟ من معنوی‌تر و حساس‌تر هستم، که این موضوع مرا شگفت‌زده می‌کند زیرا قبلاً حساس بودم. متوجه شده‌ام که بیشتر از قبل گریه می‌کنم. این یک سفر بسیار احساسی بود.

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی این تجربه تغییر کرده است؟ بله، وقتی کسی عصبانی می‌شود، هیچ تمایلی به بحث یا دعوا با او ندارم. فقط آرامش می‌خواهم، نه عصبانیت. اگر اشتباه کنم، سریع‌تر عذرخواهی می‌کنم، اما اگر حق با من باشد، بی‌خیال می‌شوم و سعی نمی‌کنم کسی را متقاعد کنم که حق با من است. من این را می‌دانم و این تنها چیزی است که اهمیت دارد.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نامطمئن، از ترس این که حرفم را باور نکنند، می‌ترسیدم به کسی بگویم. چطور به شوهرتان که بسیار منطقی است، می‌گویید که چنین اتفاقی برای شما افتاده است؟ مطمئن نبودم که حرفم را باور کند، اما او در حین وقوع آن با من بود.

این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، به خاطر می‌آورم، هرگز آن را فراموش نخواهم کرد. برای من این تغییر زندگی بود.

آیا پس از این تجربه، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن تجربه نداشتید؟ نامطمئن، گاهی اوقات، اما مطمئن نیستم. هنوز در حال کشف چیزهایی هستم.

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که به طور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه باشد؟ دانستن این که پی از پایان عمرم روی زمین، چیزی در انتظار من است. من از این که این تجربه را پشت سر گذاشته‌ام، احساس خوشبختم.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله

آیا پیش از تجربه‌تان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نامطمئن، من در مورد آن شنیده بودم اما هرگز به درون آن نگاه نکرده یا در مورد آن تحقیق نکرده بودم. چیزی بود که من در مورد آن به طور مختصر خوانده بودم. حالا می‌خواهم بیشتر بدانم.

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه‌تان داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، من از همان روزی که اتفاق افتاد می‌دانستم که واقعی است. من تمام جزئیات را می‌دانم. هنوز هم می‌توانم اتاق را ببینم و هنوز هم می‌توانم آرامش، عشق و گرما را تا به امروز احساس کنم.

اکنون در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، این یک تجربه ی فراموش‌نشدنی بود. اکنون احساس آرامش بیشتری می‌کنم.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی تا به حال هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه

آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه‌تان بیفزایید؟ به نظر می‌رسد بیشتر از قبل گریه می‌کنم و اشکالی ندارد. فکر می‌کنم همه چیز را گفته‌ام. ممنون که حرف‌هایم را شنیدید. دیگر احساس تنهایی نمی‌کنم.

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، به طور دقیق و جامع تجربه ی شما را توصیف کردند؟ بله، بله، هر چه نوشتم حقیقت بود.