< تجربه نزدیک به مرگ جامی اس‌دی NDE 33456

تجربه نزدیک به مرگ جامی اس‌دی NDE
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

من برای جشن تولد ۵۰ سالگی‌ام در لاس وگاس بودم. چهار نوشیدنی خوردم که برای من زیاد بود، اما به اندازه‌ای نبود که توانایی تفکر واضح یا عملکردم را مختل کند. نوشیدن آن مقدار زیاد برای من غیرمعمول بود. تسلیم فشار اجتماعی اطرافیانم شدم، هرچند مسئولیت کامل آن تصمیم را می‌پذیرم. یادم می‌آید که فکر می‌کردم آخرین نوشیدنی کوتاهم طعم عجیبی دارد. قبلاً به همه گفته بودم که آخرین نوشیدنی‌ام خواهد بود، بنابراین به هر حال آن را تمام کردم. شهودم را کاملاً نادیده گرفتم، هرچند هشدار شدیدی برای ننوشیدن آن احساس می‌کردم.

کمی بعد، به دستشویی رفتم. خاطره ی بعدی‌ام بالا رفتن از پله‌ها از دستشویی طبقه ی اصلی به اتاق مهمانی بود که برای جشن اجاره شده بود. افرادی را دیدم، صدای صحبت آنها را شنیدم و حتی یادم می‌آید که سعی کردم با آنها صحبت کنم. با این حال، بعداً فهمیدم که هرگز به مهمانی برنگشتم. وقتی برنگشتم، دو نفر از زنان به دنبالم آمدند. آنها مرا در حالی که روی توالت افتاده بودم، پیدا کردند.

در طول این تجربه، من مکان‌ها و افراد نورانی را دیدم. همچنین شوهرم را دیدم، اگرچه ما در حال طلاق بودیم. او نزدیک راه پله ایستاده بود و برای من دست تکان می‌داد تا به طبقه ی پایین برگردم و فهمیدم که او می‌خواهد من به بدنم برگردم. در آن زمان، او در واقع در یک کشتی تفریحی بود. بعداً فهمیدم که او به شدت بیمار شده و در کابینی که به او اختصاص یافته بود، محبوس شده بود. من به طور خلاصه فرزندانم را در کشتی تفریحی دیدم، اگرچه آنها جدا از پدرشان سفر می‌کردند. همچنین گرگوری(Gregory) را دیدم که در کابینی در کشتی روی تخت دراز کشیده بود. من مرور کامل زندگی را تجربه نکردم، اما در مورد گذشته و آینده فکر می‌کردم. به طور خاص، به طلاقمان فکر کردم و این حس شدید را داشتم که قرار نبود این اتفاق بیفتد.

خاطره ی بعدی من مربوط به زنانی بود که مرا از خواب بیدار می‌کردند. یکی از آنها وحشت‌زده بود و به دیگران می‌گفت که چند مرد را بیاورند. سپس دو نفر از مردان به من کمک کردند تا به هتل برگردم، یکی از آنها از هر طرف مرا نگه می‌داشت، زیرا از نظر جسمی به تنهایی قادر به راه رفتن نبودم. این دلیل دیگری بود که من باور دارم خاطرات من از بازگشت به مهمانی بخشی از یک تجربه ی خارج از بدن بود، نه رویدادهای فیزیکی.

همانطور که آنها مرا به هتل برمی‌گرداندند، همه چیز به طرز خارق‌العاده‌ای واضح و واقعی به نظر می‌رسید. در ابتدا، من فرض کردم که این درک تشدید شده ناشی از هر دارویی است که در نوشیدنی من ریخته شده بود. شاید در این امر نقش داشته باشد، اما صادقانه معتقدم که این هوشیاری من بود که بر بدنم غلبه می‌کرد، همانطور که در زمان خروج از بدنم نیز چنین بود. این تجربه به هیچ وجه شبیه توهم نبود. همه چیز فوق واقعی بود، با افکاری کاملاً واضح، استدلال‌های روشن و مکالمات منسجم. در این مدت، به تجربه ی نزدیک به مرگی که در بیست و یکمین سالگرد تولدم داشتم، که اتفاق مشابهی رخ داده بود، نیز فکر می‌کردم.

من باوردارم کسی دارویی را در نوشیدنی من ریخته بود. این اصلاً شبیه خماری معمولی ناشی از الکل نبود و من به اندازه ی کافی الکل مصرف نکرده بودم که چنین واکنشی ایجاد کند. آخرین جرعه به شدت تلخ بود و شکی ندارم که چیزی به آن اضافه شده بود. به همین دلیل، معتقدم که یک تجربه ی خروج از بدن دیگر را تجربه کردم.

در آن برهه از زندگی‌ام، به ندرت بیش از یک یا دو لیوان شراب، چند بار در ماه، می‌نوشیدم. من هرگز به الکل اهمیت زیادی نمی‌دادم. امروز، شش سال است که الکل مصرف نکرده‌ام زیرا باوردارم هیچ چیز خوبی از آن حاصل نمی‌شود.

این حادثه کاملاً برای من غیرمعمول بود. من هرگز بیش از حد مشروب نمی‌خوردم و به ندرت مشروب می‌خوردم. صادقانه بگویم از الکل متنفر بودم و فقط گاهی اوقات در موقعیت‌های اجتماعی آن را مصرف می‌کردم. من هرگز کسی نبودم که تا زمان غش کردن یا بیمار شدن مشروب بخورد.

سال‌ها بعد، در جریان ملاقات با یکی از بستگان فوت شده، به من گفته شد که آن شب به من مواد مخدر داده شده بود. همچنین باوردارم که در رؤیایی فرد مسئول را شناسایی کردم، اگرچه نمی‌توانم آن را ثابت کنم. بسیاری از مردان حاضر در آن سفر دوستان شوهر سابقم بودند. گمان می‌کنم که آنها فکر کردند ریختن یک مسکن در نوشیدنی من خنده‌دار می بود زیرا آخرین جرعه ی بزرگ طعم بسیار تلخی داشت.

همچنین باوردارم که آنها نمی‌دانستند که من چقدر به داروها حساس هستم. در طول جراحی، من فقط به حدود نیمی از مقدار بیهوشی که پزشکان معمولاً انتظار دارند نیاز دارم، در غیر این صورت پس از آن به سختی بیدار می‌شوم. من تحت هر شرایطی از مصرف داروهای مسکن مخدر خودداری می‌کنم. حتی بعد از سه سزارینم، تنها برای دوازده ساعت اول از پمپ مسکن تحت کنترل بیمار استفاده کردم. پس از آن، با تایلنول(Tylenol) و ادویل(Advil) مدیریت کردم. من حتی پس از این که به خانه رفتم  نسخه‌هایی را که برایم تجویز شده بود ، تهیه نکردم. در زمان سزارین سومم، به پزشکان گفتم که زحمت نوشتن نسخه را به خود ندهند. پس از جراحی ACL زانویم هم همین تصمیم را گرفتم. به عنوان پرستاری با تحمل بالای درد، تا حد امکان از داروهای مسکن اجتناب می‌کنم. حتی دوست ندارم تایلنول یا ادویل مصرف کنم، مگر این که کاملاً ضروری باشد. به دلیل حساسیتم به داروها، باور دارم که مخلوط کردن دارو با نوشیدنی‌ام به راحتی می‌توانست باعث این واکنش شود.

به محض این که به اتاق هتل برگشتم، همه مرا آنجا گذاشتند. در اتاقم ماندم و به آرامی از خودم پرستاری کردم تا دوباره سالم شوم. از آن نقطه به بعد، همچنان احساس می‌کردم که تحت تأثیر مواد مخدر هستم. آن حس فوق‌العاده واقعی و سرزندگی-ای که در آن تجربه داشتم، از بین رفت. خودم را مجبور کردم هر وقت از خواب بیدار می‌شدم، بلند شوم و راه بروم. همچنین خود را مجبور کردم مقدار زیادی آب بنوشم و حتی یک تایمر برای یادآوری به خودم تنظیم کردم.

روز بعد، با تاکسی به اورژانس رفتم. مدتی آنجا نشستم اما هرگز مراقبت پزشکی دریافت نکردم. می‌ترسیدم که کارکنان فکر کنند من این کار را با خودم کرده‌ بودم، که اصلاً اینطور نبود. چون در بحبوحه ی طلاق بودم، این احتمال مرا می‌ترساند.

پس از آن برای یک سال کامل، حتی یک لیوان شراب هم ننوشیدم، چون می‌ترسیدم کسی دوباره همین کار را تکرار کند. از مرگ نمی‌ترسیدم. در واقع، کاملاً برعکس این را حس می‌کردم. با این حال، نمی‌خواستم فرصت دیگری برای مرگ ایجاد کنم، چون می‌خواستم زندگی کنم. فرزندانم به من نیاز داشتند و مادر بودن برای آنها بزرگترین اولویت من بود. همچنین می‌خواستم زندگی‌ام را با دوستان و اعضای خانواده‌ای بگذرانم که هرگز چنین رفتاری نداشتند.

در نهایت، با هواپیما به خانه برگشتم. من دیگر با هیچ‌ یک از کسانی که در آن سفر حضور داشتند، دوست نیستم. با این حال، تجربه ی نزدیک به مرگ و تجربه خروج از بدن در خاطرم روشن مانده است. آنها برای من عمیقاً معنادار بودند. پس از آن، تجربیات معنوی من، همراه با خاطراتم از زندگی‌های گذشته و سایر تجربیات غیرمعمول، افزایش یافت. این دومین تجربه از سه تجربه ی نزدیک به مرگ من بود.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 15/03/2016

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله من در یک جشن تولد خصوصی ۵۰ سالگی، ۴ نوشیدنی نوشیدم و این برای من زیاد بود زیرا معمولاً زیاد نمی‌نوشم (و در ۸ سال گذشته اصلاً نمی‌نوشم زیرا از نظر پزشکی ناسالم است و از نظر روحی من -و همه ی مردم- را مسدود می‌کند). قرار بود آخرین نوشیدنیم باشد و در پایان طعم تلخی داشت. در نوشیدنی من مواد مخدر ریخته شده بود.

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کرده و خارج از آن وجود داشتم به توضیحات تجربه مراجعه کنید.

وقتی از بدنم خارج شده بودم، و بعد از آن در هوای تازه وقتی که مرا به خانه می‌بردند... تقریباً انگار هنوز خارج از بدن بودم اما در آن زمان واقعاً در آن بودم... اما ذهن بسیار شفاف، مکالمات واضح و منسجم، تفکر واضح، دید واضح، حواس فوق‌العاده زنده، واقعاً برای مدت کوتاهی پس از ورود مجدد به بدنم، در بدنم وجود داشت. هر نسیم، نور، صدا، نفس تقریباً زنده به نظر می‌رسید. آیا ممکن است به خاطر دارو بوده باشد؟ شاید، اما فکر نمی‌کنم، چون فکر می‌کنم به خاطر مسکن کسی بود که استفاده کرده بودند... برای مدت کوتاهی در ذهنم احساس "مخدر" نداشتم... بدن احساس می‌کرد که مخدر است و اینگونه عمل می‌کرد، اما ذهن بسیار زنده و شفاف بود، مانند زمان خارج از بدنم، تا این که به اتاقم رسیدم، سپس دوباره احساس کردم که مواد مخدر به ذهنم رسیده است و من بسیار خواب‌آلود بودم، مانند زمانی که در حمام از حال رفتم. سپس ذهن دیگر بیش از حد زنده و واقعی نبود. امیدوارم درست توضیح داده باشم. به عنوان یک پرستار، می‌دانم که این ذهن «آگاهی» بود که زنده بود، نه اثر هیچ دارویی، زیرا کوتاه بود و هیچ دلیلی وجود ندارد که من برای آن مدت کوتاه با حواس فوق‌العاده زنده، اینقدر روشن‌فکر و منسجم بوده باشم. به بالا مراجعه کنید.

در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت می‌گیرد یا کند می‌شود؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنای خود را از دست داد. زمان تمام معنای خود را از دست داد، تا این که متوجه شدم از بدنم خارج شده‌ام، سپس متوجه شدم که باید برگردم زیرا بدنم در اتاق دیگری در طبقه ی دیگری از ساختمان بود. اما حتی در آن زمان هم زمان هیچ معنا یا مفهومی نداشت. به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. همه چیز برای مدت کوتاهی خارج از بدن و مدت کوتاهی هنگام بازگشت به اتاقم بسیار زنده، واضح و تقریباً مانند یک تصویر چهاربعدی فراواقعی بود (اما بدن به تنهایی کار نمی‌کرد، اما ذهن بسیار زنده و بسیار شفاف کار می کرد). لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. همه چیز خارج از بدن و برای مدت کوتاهی در بدن بسیار واضح و زنده بود.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه هستید؟ بله، و حقایق بررسی شده‌اند. نه

آیا در تجربه خود موجودی را دیدید؟ نه بله گرگوری، همانطور که در بالا توضیح داده شد، او در آن سوی دنیا با یک کشتی تفریحی بود. من با افراد زنده در مهمانی روبرو شدم. در ابتدا فکر کردم که با یک زن صحبت می‌کنم و فکر کردم او نیز گرگوری را دیده است، اما او این را به خاطر نمی‌آورد.

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده است؟ نه بله بیش از یک نور روشن در اینجا وجود داشت. انگار موجوداتی در اطراف بودند، اما هیچ تونل یا نوری مرا به درون خود جذب نمی‌کرد.

آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ یک قلمرو آشکارا عرفانی یا غیرزمینی. من به جای دیگری نرفتم و در ابتدا فکر می‌کردم هنوز در قلمرو آنها هستم زیرا سعی می‌کردم با مردم صحبت کنم، اما متوجه شدم که باید به بدنم برگردم و آنها واقعاً با من ارتباطی نداشتند.

در طول تجربه چه عواطفی را داشتید؟ خارج از بدن لذت‌بخش بود، شاد، تا این که متوجه شدم که من خارج از بدن بودم، سپس یک احساس فوریت برای بازگشت کردم. آسودگی یا آرامش

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ نه نه

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ نه

آیا صحنه‌هایی از آینده به یادتان آمد؟ قبلاً توضیح داده شده است. نه

آیا به یک مرز یا نقطه ی بدون بازگشت رسیدید؟ نه

قبل از این تجربه، دین شما چه بود؟ مسیحی - پروتستان بله در واقع با این تجربه، افزایش یافته اند. می‌توانم به زبان‌های مختلف دعا کنم، در اعمال مراقبه‌ای‌ام عمیق‌تر شوم و غیره. بین NDE شماره دو و سه مذهبی‌تر شدم؛ بنابراین بعد از این تجربه، مذهبی‌تر شدم (اما بعداً از دین ناامید شده و اکنون معنوی‌تر هستم).

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - پروتستان من یک مسیحی معتقد نیستم. من به روشی که دیگران اعتقاد دارند، اعتقاد ندارم. من معنوی‌تر هستم. حقایق عرفانی در کتاب مقدس وجود دارد که دقیق هستند و داستان زندگی و درس‌های عیسی مهم است، اما او خدا نیست و من عیسی را نمی‌پرستم. هرچند من خدا را خیلی دوست دارم و عیسی را نیز. اما او انسان و موجودی روشن‌بین بود، اما او همه ی خدا نیست و نبود. فقط بخشی از خدا مانند بقیه ی ماست. من هنوز می‌گویم مسیحی هستم چون برخی از «درس‌ها» یا پیام‌های من از تجربیاتم، حقایقی هستند که در درون آن دین یافت می‌شوند، اما دین سازمان‌یافته از انسان‌هایی تشکیل شده که کامل نیستند. ما کتاب مقدس را به درستی تفسیر نمی‌کنیم و «مسیحیت خیلی زیاده‌روی کرده و به اندازه کافی پیش نرفته است» و این که «همه ی ادیان حقایق خدا را در خود دارند و ما باید دور هم جمع شویم و از یکدیگر یاد بگیریم.» مردم از دین برای نفرت از ادیان دیگر استفاده می‌کنند و این اشتباه و ترسناک است. محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه داشتید سازگار بود و هم نبود. من نمی‌دانستم یا باور نداشتم که بدن ما می‌تواند خود به خود بدن را ترک کند، مانند گرگوری که شاید برای «نجات من» انجام داد. پس از آن، می‌دانستم که گرگوری در کابین خود در کشتی بیمار بوده است. من او را آنجا دیدم، اما وقتی آنها را در کشتی دیدم، او را با فرزندانم ندیدم. بعداً از او در مورد آن پرسیدم و پرسیدم که آیا یک شب واقعاً بیمار شده است و پرسیدم که آیا همان شب بوده است، و او تأیید کرد که «بله». می‌دانستم... مجبور نبود به من بگوید.

آیا به خاطر تجربه‌ات تغییری در ارزش‌ها و باورهایت ایجاد شد؟ بله سعی کردم با شوهرم این موضوع را حل کنم و روند طلاق را متوقف کردیم. او تحت درمان قرار گرفت و ما با هم به مشاوره و غیره رفتم. پس از آن اصلاً دوست نداشتم به بارها یا هر جای دیگری که انرژی «تاریک» دارد بروم. وقتی در آنچه جامعه «عادی» یا «قابل قبول» می‌داند شرکت نمی‌کنید، پذیرفته شدن در جامعه سخت می شود، اما من فقط حس قوی-ای از ارزش‌ها و هدف خانوادگی در ازدواجم و عشق عمیق و غیره داشتم. من همیشه این گونه بودم، اما شدت می‌گرفت، به اندازه‌ای که روند طلاق را متوقف کند و سعی کنم کار را انجام دهم.

آیا با موجوداتی برخورد یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ به دست آوردید؟ نه نه

آیا در طول تجربه خود، اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ بله من فقط می‌دانستم که خدا وجود دارد، فقط یک حس مداوم و آنی بود که می‌دانستم او همه جا هست. می‌توانستم ارتباط را احساس کنم اما نمی‌توانستم چیزی ببینم

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان کسب کردید؟ بله قبلاً دیدید. زمان مرگ من نبود و هدف من مبارزه برای خانواده‌ام است. بله من می‌دانستم که قرار است برای ازدواج و خانواده بجنگم. روح گرگوری یا تا حدی بدنش را ترک کرد وقتی که در کشتی بیمار بود و فوراً سعی می‌کرد به من بگوید که به بدن خودم برگردم، یا این که ما تا حدی با هم ترکیب شده‌ایم و نظریه ی من در مورد آن متفاوت است، اما من به آنچه واقعاً اتفاق افتاده پایبند خواهم بود. البته او به هیچ یک از این‌ها اعتقاد ندارد. اما من او را به عنوان یک فرد زنده و رنگارنگ روی پله‌ها دیدم، با یک حس عرفانی ضعیف. نه مانند یک فرد کامل، بلکه تقریباً، کمی درخشان، کمی شفاف. این چیزی بود که باعث شد متوجه شوم که من هم از بدن خارج شده‌ام، زیرا گرگوری سعی داشت به صورت فوری به من اشاره کند که از پله‌ها به بدنم در پایین برگردم.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله قبلاً توضیح داده شده است. نامطمئن فکر نمی‌کنم، امیدوارم چیزی را از قلم نینداخته باشم.

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ بله قبلاً را ببینید. بله من فقط عشق را نسبت به همه ی اطرافیانم احساس کردم. اما این عشق، از نوع عشق عمیق و غیرقابل توصیف یا عشق بی‌نهایتب که در NDE و OBE بعدی تجربه کردم، نبود، اما مطمئناً عشقی قوی بود.

چه تغییرات سبک زیستنی پس از تجربه‌تان در زندگی شما رخ داد؟ تغییرات بزرگی در زندگی من من هیچ آموزش یا دانشی در مورد NDE، OBE و غیره نداشتم. تمام آموزش من از دانش عمیق، تجربه ی شخصی و راهنماهای فرشته و غیره ناشی می‌شد. تا سال ۲۰۲۲ بود که شروع به خواندن و تحقیق واقعی کرده و برای گرفتن مدرک کارشناسی ارشد و دکترا در این زمینه‌ها به دانشگاه برگشتم. اگرچه من سال‌ها قبل در مورد آن صحبت کرده بودم.

آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه‌تان تغییر کرده است؟ بله پس از آن کمتر اعتماد می‌کردم. من بیشتر به شوهر و خانواده‌ام عشق می‌ورزیدم و میل شدیدی به دوست داشتن عمیق آنها داشتم (همیشه این را داشتم، اما در بهبوهه ی طلاق، اوضاع تغییر و به یک هدف واحد تبدیل شد). و غیره. من از مرگ نمی‌ترسیدم، اما به دلیل اتفاقاتی که باعث NDE شد، از مردم می‌ترسیدم. همچنین برای دیگران درک عناصر عرفانی NDE (مانند OBE و دیدن گرگوری و غیره) دشوار بود، زیرا مردم می‌خواستند بگویند که من "فقط مست" بوده‌ام، اما من نبودم. موضوع این نبود. و برخی از مردم نمی‌خواستند باور کنند که من مواد مخدر مصرف کرده‌ام و من مراقب بودم که در مورد آن صحبت کنم زیرا نمی‌خواستم شایعاتی ایجاد شود و نمی‌توانم ثابت کنم چه کسی بوده است، از این رو البته نمی‌خواستم به دروغ کسی را متهم کنم و غیره. اما وقتی این را بیان کردم، مردم نمی‌خواستند باور کنند که من واقعاً اینطور بوده‌ام. اما بعداً در یک ملاقات فرشته‌ای با یکی از بستگان متوفی، به من گفته شد که در آن زمان مواد مخدر مصرف کرده‌ام. البته هیچ مدرکی برای هیچ کس جز من وجود ندارد. بنابراین باور کردن آن بخش برای مردم نیز سخت است، نه فقط چیزهای عرفانی. بله، بخشی از من احساس می‌کند که مورد حمله قرار گرفته‌ و صدایم را از دست داده‌ام. و بدترین بخش این است که عناصر عرفانی برای درک هیجان‌انگیز بودند، و من اصلاً عصبانی نیستم... خردی که با آن همراه بود، به نوعی بر آسیب روانی غلبه می‌کند. اما من حتی نمی‌توانم در مورد آن صحبت کنم... که باعث می‌شود از دست دادن صدایتان در آن سطح نیز آسیب‌زا باشد. بنابراین وقتی مدرک تحصیلی‌ام را گرفتم، صدا و قدرت خود را پیدا کردم و تحقیقات دانشگاهی را برای پشتیبانی از تجربیاتم یافتم... اما این موضوع کار را با افرادی که برای من دنیا را معنی می‌کنند، خیلی آسان‌تر نکرده است، زیرا آنها چیزهایی را نمی‌بینند یا چیزهایی را مانند من درک نمی‌کنند، زیرا من چیزهای زیادی را از نزدیک تجربه کرده‌ام. از بعضی جهات، این یک نعمت و یک نفرین است. برای من بیشتر نعمت است... در روابطم... مانند راه رفتن روی طناب است. مطمئن نیستم که هر یک به کدام سمت می‌افتند، بنابراین مراقب هستم. حمل کردن این همه دانش و خرد زیبا به تنهایی (حتی با این که تنها نیستم) سخت است، چون من یک تجربه‌کننده‌ی واحد از تمام رویدادها و برخوردهایم و غیره هستم. سخت است. حلقه‌ی اجتماعی من بسیار کوچک‌تر شده است. و اگر در مورد برخی از این موارد، صدایم را از دست بدهم، مثل این است که فقط نیمی از وجودم را به دیگران نشان داده‌ام. به همین دلیل است که من برای «تجربه‌کنندگان دیگر» خود ارزش قائلم، زیرا آنها می‌توانند آن جنبه‌ی مرا ببینند یا حداقل بدون این که چیزی را پنهان کنند، در مورد آن با من صحبت کنند. ارتباط مجدد با دیگران سخت بوده است، اما با خودم احساس آرامش می‌کنم. بله به بالا مراجعه کنید.

در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، چقدر دقیق این تجربه را به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. بسیار واضح. بسیار واقعی. بدون شک. بله من در زندگی‌ام چند مورد داشته‌ام. قبل از این، در سال ۱۹۹۷ من یک تجربه ی نزدیک به مرگ داشتم، امافکر نمی‌کنم به آن اندازه که باید، امتیاز بالایی داشته باشد... اما الان خاطراتی از دوران کودکی دارم. و با این اتفاق در سال ۲۰۱۶، یک تجربه ی عمیق با چندین فرشته و فرد متوفی در سال ۲۰۱۸ در حالی که در قلمرو آنها بودم اما در اتاقم ایستاده بودم، یک تجربه ی متعالی در مدیتیشن دعا در سال ۲۰۱۸ در حالی که دراز کشیده بودم، و یک تجربه ی نزدیک به مرگ تمام عیار دیگر در سال ۲۰۱۹ به دلیل حمله. یک حمله ی روحی پیش از آن که در آن مرا هل داده و تقریباً از تخت پایین انداختند و سپس بدنم در سال ۲۰۱۹ در نیواورلئان نفوذ کرد زیرا هنگام دعا روی تخت اتاق هتلم (من تنها انسان در اتاق بودم و احساس می‌کردم که یک انسان مرا هل می‌دهد)، خودم را باز کرده بودم (نفوذپذیر)، برخورد با چندین فرد متوفی، برخی را می‌شناختم، برخی را بیش از یک بار، برخی را نمی‌شناختم، برخی یک بار چهره‌های عمومی بودند و غیره. من تجربیات روحی داشتم. من تجربیات پیشگویی داشتم که سال‌ها قبل بیان شده بود و شروع به تحقق کرد. و غیره. بعد از NDE/OBE سال ۲۰۱۹ که پس از این اتفاق افتاد، هجوم عظیمی از تجربیات و حتی هجوم بزرگتری از تجربیات وجود داشت. این NDE شماره ی دو از سه است. برخی از عمیق‌ترین تجربیات من در واقع NDE نیستند... اما در تحقیقاتم از سال ۲۰۲۲ به این نتیجه رسیده‌ام که این تجربیات تا حدی توسط NDE و یادآوری خاطرات بسیار دیگر (برخی تا آن زمان کاملاً فراموش شده و برخی فقط دوباره به یاد آورده شده‌اند) ایجاد شده‌اند. و غیره. بله، من این کار را کرده‌ام.

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که به طور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه باشد؟ دیدن روح گرگوری در همان اتاق با من در حالی که من هم خارج از بدن بودم.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله من کمی بعد، ظرف چند روز، در مورد آن صحبت کردم. اما سپس صحبت در مورد جزئیات را متوقف کردم زیرا برای دیگران ناراحت کننده بود. نه

کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع تجربه‌تان، چه باوری در مورد واقعیت آن داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. با این حال، با این که می‌دانستم واقعی است، از خودم سوال می کردم. هیچ اطلاع قبلی از اتفاقاتی مثل این نداشتم، از این رو چیزی برای مقایسه با آن نداشتم. می‌دانستم واقعی است، اما آن را نادیده گرفتم چون صحبت کردن در مورد آن در آن زمان به من یا هیچ کس دیگر کمکی نمی‌کرد.

اکنون در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. حالا این موضوع خیلی مهم است چون نمی‌دانستم که افزایش مواجهه‌های معنوی یا تجربیات از نوع فراحسی می‌تواند بعد از یک تجربه ی نزدیک به مرگ افزایش یابد و نمی‌دانستم که «ویژگی‌ها» یا «عوارض بعدی» رایجی وجود دارد که اکنون آنها را درک می‌کنم. حتی نمی‌دانستم تعریفی از تجربه ی نزدیک به مرگ وجود دارد یا این که یک اصطلاح رسمی است. حالا متوجه می‌شوم که یک تجربه ی نزدیک به مرگ فقط یک تجربه ی نزدیک به مرگ نیست و با خود رویداد متوقف نمی‌شود... که عوارض بعدی و فرآیند ادغام نیز بخشی از آن هستند. این NDE-ی شماره ی دو از سه بود و مجموعه‌ای از تجربیات و برخوردهای معنوی دیگر (فراحسی، عرفانی، غیرعادی و غیره) که اتفاق افتاده‌اند و غیره. بنابراین بله... اکنون من آن را بسیار مهم و قابل توجه می‌دانم زیرا بخشی از یک تصویر و سفر بزرگتر در زندگی است. این به چیزهای زیادی مرتبط است.

در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی تا به حال هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نامطمئن شاید تا حدی متفاوت، تجربه ی دیگری با روح گرگوری داشتم وقتی که او در همان ساختمانی که من بودم نبود. من همچنین NDE-ی عمیق‌تری را در سال ۲۰۱۹ از یک حمله تجربه کردم. بله. اگر بپرسید که آیا ما بیش از یک NDE داشته‌ایم، مفید خواهد بود. این شماره ی دو از سه است و فکر می‌کنم در معنای گزارش من و اثرات بعدی که رخ می‌دهد، تفاوت ایجاد می‌کند.

چیز دیگری برای افزودن؟ نه.