< جیمز دی. تجربه نزدیک به مرگ NDE 33550

جیمز دی. تجربه نزدیک به مرگ NDE
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

"ملاقات با خدای بزرگ در میان ستارگان."

این آشنایی من با ماوراءالطبیعه در ۶ فوریه ۲۰۱۱، در استان کبک بود.

من به دلیل قلب شکسته و افسردگی سه ساله با قطع دو رگ دستم اقدام به خودکشی کرده بودم. جسد من تقریباً شش ساعت بعد پیدا شد. پلیس و امدادگران اساساً مرا در محل حادثه مرده دانستند زیرا خونریزی شدیدی داشتم، اگرچه معمولاً صبر می‌کردند تا جسد به بیمارستان برسد و سپس چنین تصمیمی می‌گرفتند. وقتی ناگهان دوباره نفس کشیدم، آنها را بسیار متعجب کرد.

پس از یک تجربه ی نزدیک به مرگ که تقریباً شش ساعت طول کشید، خیلی آرام آرام از چیزی شبیه به کما بیرون آمدم. لحظات کوتاهی از هوشیاری را اینجا و آنجا تجربه کردم، اما هیچ یک از آنها را به خاطر نیاوردم و ظاهراً هرگز چیزی نگفتم. مادرم به من گفت که اولین باری که در بیمارستان به ملاقاتم آمد، کمی بعد از عمل جراحی، در حالی که هنوز عملاً در کما بودم، او به وضوح صدای خواهرش را در اتاق با ما شنید. عمه‌ام بارها به او گفت: "خیلی متاسفم. من خیلی خودخواه بودم. خیلی متاسفم." این تجربه آنقدر مادرم را ترساند و آشفته کرد که تا یک سال بعد هنوز عمیقاً تحت تأثیر آن قرار داشت.

طبیعتاً، من کل تجربه‌ام را در دیگرسو به او نگفتم. ابتدای NDE-ی من مشتمل بود بر دقیقا سقوط به تاریکی، تا جایی که چیزی جز آنچه که فقط می‌توانم آن را "وجود منفی" توصیف کنم، وجود نداشت. سپس ستاره‌ها پدیدار شدند، و به دنبال آن ستاره‌های بیشتر و بیشتری، تا این که توانستم آنچه را که بعداً به طور کامل در تصویری که ساختم نشان داده شد، ببینم. در مقایسه با او، احساس می‌کردم مانند یک ذره غبار شناور در فضا هستم.

وارد حالتی از ارتباط وصف‌ناپذیر با خدای بزرگ، پن(Pan)، در والاترین شکل کیهانی‌اش شدم. به نظر می‌رسید که او از تمام ستاره‌ها و کهکشان‌های جهان ساخته شده است. من مسیحی بزرگ شده بودم، اما هرگز ایمان نداشتم. پیش از این تجربه، تمام چیزی که از پن می‌دانستم، تصویر کلاسیک خدای چوپانان بود که نی می‌نواخت.

وقتی بالاخره خودم را در مقابل او، در مرز جداکننده ی وجود از وجود منفی، یافتم، آنجا نیازی به کلمات نبود. من به سادگی می‌دانستم. تقریباً مانند نوعی اسمز(osmosis) معنوی بود. پن از گوشه ی چشمش به من نگاه کرد و آگاهانه لبخند زد. سپس به شاخ‌های قوچ بی‌پایان مارپیچی او افتادم که به معنای واقعی کلمه از تار و پود کیهان ساخته شده بودند.

در نهایت خودم را در حال پایین رفتن از یک پله ی مارپیچی ساخته شده از سنگ سیاه یافتم. در واقع یک راه پله ی درست و حسابی نبود، بلکه پله‌های تکی بود، احتمالاً از جنس عقیق، شناور بر فراز فراموشی. پس از این که مدت زیادی از این پله‌های عقیق پایین رفتم، عمه‌ام را دیدم که کاملاً بی توجه روی پله‌ها افتاده بود. او پنج سال پیش با خشونت به زندگی خودش پایان داده بود.

او به من گفت: "گم شده ام، گم تر از همیشه. اینجا پرتگاه است. گم شده ام، گم تر از همیشه."

بدون فکر کردن، دستش را گرفتم و پاسخ دادم: "تو دیگر گم نشده‌ای. من تو را پیدا کرده‌ام."

او به من نگاه کرد و چشمانش ناگهان دوباره پر از زندگی شد. این پایان تجربه بود. چیزی که پس از آن به یاد می‌آورم بیدار شدن در بیمارستان در روزهای بعد بود.

حدود یک ماه بعد، در کتابخانه ی عمومی بودم و تا جایی که می‌توانستم در مورد پان، اساطیر، علوم غریبه و تجربیات نزدیک به مرگ مطالعه می‌کردم. تلاش می‌کردم با مقایسه ی تجربه ی خودم با تجربه ی دیگران، تصویر بزرگتر را درک کنم. در حالی که آنجا بودم، متوجه زنی قد بلند، جوان و زیبا شدم که به من نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد. او آشنا به نظر می‌رسید، اما در ابتدا نمی‌توانستم به خاطر بیاورم که او چه کسی بود.

سپس ناگهان به ذهنم رسید که او عمه ی من است. او دقیقاً همانطور که در دوران کودکی‌ام، زمانی که بیست و چند ساله بود، به نظر می‌رسید. وقتی دوباره برگشتم، او به معنای واقعی کلمه ناپدید شده بود.

در نهایت، تجربه‌ام را به عنوان نسخه‌ای ناخواسته از داستان سفر اورفئوس(Orpheus) به دنیای زیرین برای نجات روح یکی از عزیزانم تعبیر کردم. این ایده که چنین چیزی می‌تواند در این روزگار اتفاق بیفتد، برای من خارق‌العاده به نظر می‌رسید. از آن زمان عمه‌ام را ندیده‌ام. زندگی من اکنون، از لحظه‌ای که از خواب بیدار می‌شوم تا زمانی که به خواب می‌روم، وقف اسرار پان شده است.

من در زندگی‌ام هدف پیدا کرده‌ام و نیاز عمیقی به "مبلغ" بودن در مورد این تجربه احساس می‌کنم. می‌خواهم به دیگران و در نهایت به تمام دنیا بگویم. از طریق اینترنت و نشریات کوچک مختلف، داستانم را با نزدیک به ۲۲۰۰۰ نفر به چندین زبان، به ویژه در جوامعی که باورهای مذهبی غیر از باورهای ادیان اصلی یا شناخته‌شده دارند، به اشتراک گذاشته‌ام. من ترجیح می‌دهم ناشناس بمانم و هرگز با گفتن این داستان کاسبی نکرده ام.

جنسیت: مرد

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 02/06/2011

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله دلشکستگی، افسردگی، خودکشی.

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم در تمام مدت. نوعی "فراواقعیت"، دیگر سه بعدی نیست.

در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع یا کند شده است؟ نه به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. هیچ محدودیت فیزیکی-ای وجود نداشت. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. هیچ تفاوتی وجود نداشت، اما بیشتر سکوت بود.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه بودید؟ نه نامطمئن تا آن جایی که به تجربه ی من مربوط است(آن را بخوانید)، در ابتدا سقوط آزاد و افتادن در نوعی درگاه متافیزیکی وجود داشت. من قبلاً آن را به طور کامل توضیح داده‌ام.

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ من واقعاً آنها را دیدم عمه ام

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده‌اید؟ نه نه

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی متاسفم، اما این خیلی اضافی است. من قبلاً همه چیز را شرح داده‌ام.

چه عواطفی را در طول این تجربه احساس کردید؟ حیرت. بیشتر حیرت "کیهانی".

آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی خوشبختی

آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ دیگر احساس نمی‌کردم با طبیعت در تضاد هستم. همه چیز در مورد جهان خدای بزرگ پن به عنوان خود جهان، همچنین به عنوان دروازه‌بان مغاک فراتر از جهان عمل می‌کند.

آیا صحنه‌هایی از گذشته به شما بازگشتند؟ نه نامطمئن متاسفم، اما این خیلی اضافی است. من قبلاً کل ماجرا را شرح داده ام.

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ نه

پیش از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟ غیر وابسته - هیچ چیز خاصی - غیر وابسته ی مذهبی سایر یا چندین دین. کسی که باورهای مذهبی-ای غیر از باورهای ادیان اصلی یا شناخته‌شده دارد(pagan)

آیا تجربه ی شما شامل ویژگی‌هایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه‌تان داشتید، اصلأ سازگار نبود فقط آنچه را که قبلاً نوشتم بخوانید. بله قبلاً توضیح داده شده است.

آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو، یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیدید؟ من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی دارد، روبرو شدم. خدای بزرگ، ساخته شده از ستارگان. (لطفاً داستانی را که قبلاً به شما دادم بخوانید؛ همه چیز را توضیح می‌دهد. سوالات بسیار زیادی در اینجا وجود دارد.) خدای بزرگ، ساخته شده از ستارگان.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ به دست آوردید؟ بله فقط آنچه را که قبلاً نوشتم بخوانید. بله فقط آنچه را که قبلاً نوشتم بخوانید.

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ بله باز هم پان.

آیا در طول تجربه‌تان، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان به دست آوردید؟ بله فقط آنچه را که قبلاً نوشتم بخوانید. نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله فقط آنچه را که قبلاً نوشتم بخوانید. نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه نه

پس از تجربه‌تان، چه تغییرات سبک زیستنی در زندگی شما رخ داد؟ تغییرات بزرگی در زندگی من من "انجیلی" هستم. تمام زندگی من اکنون حول محور گفتن به همه در مورد پان می‌چرخد. چیز دیگری وجود ندارد. نه

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در حوالی آن اتفاق افتاده‌اند، به یاد می‌آورم. فراواقعیت در مقابل واقعیت دنیوی. ۲۹ سال قبل و بیش از ۱۵ سال پس از آن، از دیگرسو "کمتر واقعی" هستند.

آیا پس از تجربه‌تان، موهبت‌های روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ نه بله فقط چند هفته بعد. آنها بیشتر نگران خودکشی بودند. بسیاری از مردم در طول این سال‌ها از من به خاطر گفتن این موضوع بسیار سپاسگزار بوده‌اند.

آیا پیش از تجربه‌تان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ بله فقط چیزهای معمولی "نور در انتهای تونل" که همه می‌دانند. این موضوع بر تجربه ی من تأثیری نداشت. تجربه قطعاً واقعی بود. من سرخوش بودم. من قبلاً یا تا آن زمان هرگز سرخوشی را تجربه نکرده بودم. دلشکستگی، افسردگی و درد جسمی من بی‌ربط بودند.

اکنون در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. اکنون تمام زندگی من است. این دنیای فیزیکی مثل یک شوخی بد به نظر می‌رسد، اما باید به دیگران بگویم. دنیای بعدی تنها چیزی است که اهمیت دارد.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله