هرمان اچ. تجربه تحول معنوی (STE) |
شرح تجربه:
من نخستین قسمت مستی کامل خود را در دوازده سالگی داشتم. در سن چهارده سالگی، انتقال به نوشیدن روزانه همراه با یک سیستم مربوط به توجیهاتی که من ایجاد کرده بودم، از قبل آغاز شده بود. بعداً مصرف ماری جوانا اضافه شد. در بیست و یک سالگی آن «تجربه ی بیداری» را داشتم. زندگی من کاملاً حول محور نوشیدن می چرخید. همه چیز به سمت آن تنظیم شده بود، به خصوص حلقه ی دوستان من. برای جلوگیری از برجسته شدن، به سرعت وارد صحنه ی پانک شدم، جایی که نوشیدن یک امر مسلم بود. من موفق شدم دیپلم دبیرستانم را بگیرم، اما پس از آن فقط گاهی کارهای عجیب و غریب انجام دادم و حتی پس از اخراج از خانه ی والدینم برای چند روز در خیابان ماندم.
در بیست و یک سالگی، به دلیل این تجربه، نوشیدن الکل را ترک کردم. یک سال بعد شروع به مطالعه کردم. در طول آن مدت، من تقریباً هر روز به مدت پنج سال در جلسات AA شرکت می کردم. پس از آن، دو سال به عنوان درمانگر گروهی و فردی در کلینیکهای ترک اعتیاد کار کردم و بیش از بیست و پنج سال است که به عنوان کارآفرین خوداشتغالی مشغول به کار هستم.
در آن روز خاص چه اتفاقی افتاد؟ ۳۰ نوامبر ۱۹۸۹ (تاریخی که در آن یک بانکدار معروف آلمانی، آلفرد هرهاوزن، به قتل رسید) بود. آن روز گواهینامه ی رانندگی ام را پس گرفتم که ده ماه قبل به دلیل رانندگی در حالت مستی باطل شده بود. اول چه کار کردم؟ درست است، مشروب بخر، زیرا نوشیدن مرکز زندگی من بود. با این حال، آن روز، خودم را گرفتم که آبجو را پشت سرم از مادر دوست دخترم پنهان کرده بودم. این برای من به عنوان یک پانکر کاملاً غیرعادی بود. در آن لحظه این اتفاق افتاد. خیلی سریع بود. از یک ثانیه به بعد، سه سوال از جایی برای من مطرح شد: ۱. شما از کجا می آیید؟ ۲. اکنون کجایی؟ و ۳. کجا می روید؟ همین بود. آبجوی بعدی را که در دستم بود باز نکردم و آن سی و شش سال پیش بود. آن صدا، آن انرژی چنان طاقت فرسا بود که فکر تناقض حتی از دور امکان پذیر نبود. در آن لحظه، کاملاً مشخص بود که باید الکل را ترک کنم. با این حال، هیچ چیز دیگری به من ابلاغ نشد. بقیه اش را باید خودم می فهمیدم. زندگی همین است.
اطلاعات پسزمینه جنس مذکر
تاریخ وقوع تجربهی نزدیک به مرگ 11/30/1989
عناصر تجربهی نزدیک به مرگ در زمان تجربهی شما، آیا رویداد تهدیدکنندهی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ نه، موارد دیگر (به طور خلاصه مشخص کنید)، شرایط خاصی وجود نداشت.
محتوای تجربهی خود را چگونه در نظر میگیرید؟ نه خوشایند و نه ناراحتکننده
آیا احساس جدایی از بدن خود داشتید؟ نه
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری عادی روزمرهی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بسیار بیشتر از حالت عادی بود، مانند یک زنگ بیدارباش، یک سیلی به صورت. هیچ شانسی برای مقاومت در برابر آن وجود نداشت، حتی از راه دور.
در چه زمانی در طول تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود قرار داشتید؟ این احساس تنها در کسری از ثانیه بود.
آیا افکار شما تسریع شده بودند؟ فوقالعاده سریع
آیا به نظر میرسید زمان سرعت میگیرد یا کند میشود؟ به نظر میرسید همه چیز یکباره اتفاق میافتد. یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد، در آن لحظه هیچ حسی از زمان وجود نداشت. به نوعی ماورایی بود، بینهایت، حتی اگر تنها کسری از ثانیه بود. اما من بهطور غریزی میدانستم که این یا آنجا حقیقت بود.
آیا حواس شما زندهتر از حد معمول بود؟ به طرزی باورنکردنی زندهتر
لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با دید روزمرهتان که بلافاصله پیش از تجربه داشتید مقایسه کنید. احساس میکردید که چندین برابر سرعت صوت است.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمرهتان که بلافاصله پیش از تجربه داشتید مقایسه کنید. واضح، متمایز و مهمتر از همه ژرف بود.
آیا به نظر میرسید از چیزهایی که در جاهای دیگر میگذرد آگاه بودید؟ نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟ آیا در تجربهی خود موجوداتی را دیدید؟ نه
آیا با موجود مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آن آگاه شدید؟ نه
آیا نور درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شدهاید؟ نه
آیا نور غیرزمینی را دیدید؟ نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟ نه
در طول تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟ بیکلامی، شگفتی، ناباوری، و مهمتر از همه، این حس که نمیدانید چگونه باید بدون نوشیدن الکل به زندگی خود ادامه دهید.
آیا احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی
آیا احساس خوشی داشتید؟ خوشی باور نکردنی
آیا حس هماهنگی یا اتحاد با کیهان را داشتید؟ نه
آیا ناگهان به نظر میرسید همه چیز را فهمیدهاید؟ نه
آیا صحنههایی از گذشتهتان به سراغتان آمد؟ آیا صحنههایی از آینده برای شما پیش آمد؟ نه
آیا به مرز یا نقطهای بیبازگشت رسیدید؟ نه
خدا، معنویت و دین دین شما پیش از تجربهتان چه بود؟ مسیحی – کاتولیک. من در یک مدرسهی پسرانهی مسیحی شرکت کردم. با این حال، نه از پدر و مادرم و نه از محیط اطرافم پیشینهی مذهبی نداشتم؛ کاملاً برعکس. اما تعلق داشتن به یک کلیسا در آن زمان عادی بود. بیشتر مردم منطقهی ما کاتولیک و برخی پروتستان بودند.
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟ بله، بله، من خیلی زود کلیسا را ترک کردم. من واقعاً احساس نمیکنم که توسط هیچ دینی نمایندگی میشوم و قاطعانه به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارم.
اکنون دین شما چیست؟ غیروابسته – هیچ چیز خاص – مذهبی غیروابسته. یکی از اولین اقدامات من پس از NDE ترک کلیسا بود، که خیلی دیر شده بود. در آن زمان، مکاشفهی اعتقادی بسیار مهم دیگری از روم وجود داشت که میگفت الکلیها به جهنم خواهند رفت. من دقیقاً برعکس را تجربه کرده بودم. ایمان و کلیسا برای من تقریباً مانند آب و آتش هستند. تا به امروز، نمیتوانم با این شکل اقتدارگرا و سازمانیافته از باور ارتباط برقرار کنم. این با تجربیات من و احساس من از سطح بالاتری از آگاهی در تضاد است.
آیا تجربهی شما دارای ویژگیهایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوای تجربه با باورهایی که در زمان تجربه داشتم اصلاً مطابقت نداشت. این تجربه تفاوت بین کلیسای خشک و تجویزی و خدای واقعی را تأیید میکرد؛ چیزی که قرار است کلیسا همیشه دربارهی آن باشد.
آیا به دلیل تجربهتان تغییری در ارزشها و باورهایتان داشتهاید؟ بله، قدرتی به معنای مثبت وجود دارد که از خود ما بزرگتر است، سطح آگاهی بالاتری. پس از مرگ یک «هستیِ مستمر» وجود دارد.
آیا به نظر میرسید با موجودی عرفانی یا حضوری مواجه شده یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیدهاید؟ من با موجودی قطعی یا صدایی آشکارا با منشأ عرفانی یا غیرزمینی مواجه نشدم. حضوری بود که بهطور غریزی به آن گوش میدهید و جایی که همه چیز واضح است. به هر حال، بیشتر مردم نمیخواهند با خورشید مبارزه کنند.
آیا با موجوداتی برخورد کرده یا از آنها آگاه شدهاید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مانند عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه
در طول تجربهی خود، آیا اطلاعاتی در مورد اتصال یا یگانگی جهانی به دست آوردید؟ نامطمئن، یک ارتباط جهانی در همهی زندگی وجود دارد، حتی اگر ممکن است اینگونه به نظر نرسد.
در مورد زندگی زمینی ما، غیر از دین آیا در طول تجربهی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ نامطمئن، نه در آن لحظه، اما بعداً. تجربهی زندگی به من میگوید که ما دقیقاً برای داشتن تجربیات زندگی میکنیم، فارغ از خوب یا بد بودن آنها. این دربارهی عملِ کسب تجربه در این حضور فیزیکی است.
در طول تجربهی خود، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نامطمئن، مفاهیم مرگ و زندگی دیگر نقشی نداشتند.
آیا اطلاعاتی در مورد نحوهی گذراندن زندگیهایمان به دست آوردید؟ نه
آیا در طول تجربهی خود اطلاعاتی در مورد دشواریها، چالشها و سختیهای زندگی کسب کردید؟ نه
آیا در طول تجربهی خود اطلاعاتی در مورد عشق کسب کردید؟ نه
پس از تجربهتان چه تغییراتی در زندگی شما رخ داد؟ من یک بیداری معنوی را تجربه کردم، اما در ابتدا آن را به این شکل تشخیص ندادم. برعکس، بدون الکل، زندگی حتی بدتر شد: علائم ترک، اضطراب، نبود شادی در زندگی و ناامیدی کامل. این وضعیت تنها یک سال بعد تغییر کرد، زمانی که بهعنوان کسی که به ندرت مطالعه میکرد، بهطور تصادفی با کتاب «زندگی پس از زندگی» اثر ریموند مودی در یک بازار دستدومفروشی برخورد کردم. عملاً به سمت من پرید. من آن را در یکی دو روز بلعیدم و زندگی کاملاً جدیدی یافتم. از آن پس همه چیز «سربالایی» پیش رفت.
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجهی تجربهتان تغییر کرده است؟ بله، روابط من کمتر شده است، اما همچنین کمتر سطحی هستند.
پس از NDE آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله، این نیروی باورنکردنی که زندگی پیشین من را کاملاً زیر و رو کرد آنقدر واضح بود که به سختی میتوان آن را در قالب کلمات بیان کرد. اطرافیانم نیز فکر میکردند که دارم دیوانه میشوم، دقیقاً به این دلیل که مشروب نمیخوردم. کاملاً غیرقابل تصور بود.
چقدر این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در حولوحوش این تجربه رخ دادهاند، دقیق به خاطر میآورید؟ من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در اطراف آن رخ دادهاند به یاد میآورم. این تجربه تغییردهندهی زندگی بود. چنین لطفی احتمالاً فقط یک بار در طول زندگی به شما عطا میشود و من از آن بینهایت سپاسگزارم. یا از فرصت استفاده میکنید یا نمیکنید. این یک کاتالیزور بود، اما پس از آن باید خودتان اقدام کنید. نه به شما گفته میشود که اکنون چگونه زندگی کنید و نه گفته میشود که کار برای شما انجام شده است. با این حال، آگاهی من تغییر کرده است. چیزی که همیشه بهطور غریزی میدانستم — اینکه نمیتوانم برای همیشه به همان زندگی ادامه دهم — ناگهان با نیرویی فوقالعاده و کاملاً بیچونوچرا پدیدار شد.
آیا پس از تجربهی خود، موهبت روانی، غیرعادی یا ویژهی دیگری دارید که پیش از آن نداشتهاید؟ بله، پس از ده سال کار روی خودم، «بهطور تصادفی» وارد حوزهی وسیع ارتباطات پس از مرگ شدم. پیش از آن هیچ اطلاعی در این زمینه نداشتم. در آموزش شرکت کردم و خودم را در ارتباطات پس از مرگ و روانسنجی توسعه دادم.
آیا یک یا چند بخش از تجربهی شما وجود دارند که بهخصوص برای شما معنادار یا قابل توجه باشند؟ آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربهی خود از تجربهی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه
در مورد واقعیت تجربهی خود در مدت کوتاهی (روزها تا هفتهها) پس از وقوع آن چه باوری داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. من برای نوشیدن زندگی میکردم. برای من، هیچ مدرک قویتری وجود ندارد که این تجربه واقعی بود: از یک لحظه به لحظهی دیگر، نوشیدن الکل را متوقف کردم — با تمام عواقبی که در آن زمان برایم ناشناخته بود، و در ناآگاهی کامل از اینکه زندگی بدون الکل چگونه حتی میتواند کار کند.
اکنون در مورد واقعیت تجربهی خود چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. من تا به امروز هوشیار ماندهام.
آیا در هیچ زمانی از زندگی شما، چیزی توانسته است بخشی از این تجربه را بازتولید کند؟ نه
آیا چیز دیگری وجود دارد که بخواهید دربارهی تجربهی خود اضافه کنید؟ از کار شما بسیار سپاسگزارم و از اینکه اجازه دادید این تجربه را در اینجا به اشتراک بگذارم ممنونم. این تجربه تا آنجا که میتواند واقعی است و شاید در زمان مناسب به کسی کمک کند.
آیا سوالات پرسیدهشده و اطلاعاتی که ارائه کردید بهطور دقیق و جامع تجربیات شما را تشریح کردند؟ بله، این سوالات مرا بهخوبی در این تجربه و دوران پس از آن راهنمایی کردند. من فقط میتوانم هر کس دیگری را با تجربیات مشابه تشویق کنم که همه چیز را به این شکل مستند کند.