< هانا ام. تجربه دگرگون‌کننده معنوی (STE) STE 33568

هانا ام. تجربه دگرگون‌کننده معنوی (STE) STE
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

من یک نوزاد جدید داشتم که تقریباً سه ماهه بود و از به دنیا آوردن اولین فرزندمان سرشار از شادی و سپاسگزاری مطلق بودم. شوهرم شب را با یکی از دوستانش برای ماهیگیری به شمال رفته بود. نوزادمان آرام بود و من هم آرام بودم.

درست پیش از نیمه‌شب ۱۶ مارس به رختخواب رفتم. تازه در رختخواب جا گرفته بودم که شروع به حرکت کردم، در حالی که به پشت دراز کشیده بودم، در یک آبراه گرم و کم‌عمق و باریک.

وقتی ایستادم، میل شدیدی داشتم که چیزی را که مانع حرکتم بود با انگشت پایم بخراشم. از نظر فیزیکی، نمی‌توانستم بدنم را حرکت دهم. با این حال، ناخن پایم به نحوی در را باز کرد و من از آن عبور کردم.

شروع به بالا رفتن مارپیچی به سمت تاریکی کردم. می‌توانستم ببینم و احساس کنم که به آرامی به سمت بالا می‌روم. با هر چرخش بدنم، متوجه شدم که در حال رها کردن یک ویژگی منفی انسانی هستم. این ویژگی‌ها شامل پشیمانی، جهل، خشم، ناامیدی، نفرت، حسادت و سایر احساسات منفی بود.

همانطور که به بالا رفتن مارپیچی ادامه می‌دادم، شروع به کسب ویژگی‌های مثبتی مانند شادی، آرامش و سرخوشی کردم. این ها قوی‌ترین احساسات بودند. من فقط آنها را احساس نمی‌کردم. آنها کاملاً مرا پر می کردند. من ۱۰۰٪ شادی، آرامش و سرخوشی شدم.

من به آرامی به بالا رفتن مارپیچی ادامه دادم. آنقدر هوشیار بودم که بدانم آنچه داشت اتفاق می‌افتاد زمینی نبود. فرض کردم که داشتم می‌مردم و با صدای بلند پرسیدم: «آیا دارم می‌میرم؟»

جوابی نشنیدم، اما مطمئن بودم که یک حق انتخاب داشتم که بروم یا بمانم. با آرامش گفتم: «نمی‌توانم بروم. بچه ای دارم که باید از او مراقبت کنم.»

از آن نقطه، به آرامی شروع به پایین رفتن کردم. با هر چرخش، به تدریج احساسات مثبتی را که کاملاً وجودم را فرا گرفته بود، از دست می‌دادم. در عین حال، شروع به کسب ویژگی‌های منفی انسانی-ای کردم که هنگام بالا رفتن از دست داده بودم.

در نهایت، پایین رفتنم تمام شد و دوباره در رختخوابم بودم. حالا بعد از نیمه‌شب ۱۷ مارس ۱۹۸۵ بود.

بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم، اما احساس می‌کردم که تا حدی شناور هستم. روز بعد، احساس بسیار قوی-ای داشتم که اتفاق بزرگی افتاده است. با این حال، نمی‌دانستم چه چیزی بود و هنوز در ناباوری بودم.

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 17/03/1985

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی مرتبطی زندگی وجود داشت؟ نه

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ نه احساس می‌کنم از ابتدا تا انتها همین گونه بود. به آرامی، در طول 42 سال از زمان تجربه‌ام، ذهنم را به روی بسیاری از چیزهایی که معمولاً پیش از تجربه‌ام برایم معنی نداشتند، باز کرده‌ام.

در چه زمانی در طول تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟ خیلی خیلی کند. به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. بینایی من در طول این تجربه ۱۰۰٪ متمرکز بر این تجربه بود. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. شنوایی من در طول این تجربه ۱۰۰٪ متمرکز بر این تجربه بود.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است آگاه بودید؟ نه نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده‌اید؟ نه نه

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی. فقط من بودم که به تنهایی در حال چرخش بودم، اما وقتی گفتم نمی‌توانم بروم چون نوزادی دارم که باید از او مراقبت کنم، احساس کردم کسی به حرفم گوش داد.

در طول این تجربه چه عواطفی را داشتید؟ من به شادی، سرخوشی و آرامش خالص تبدیل شدم. آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی احساس وحدت یا یکی شدن با جهان را داشتم.

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ همه چیز را در مورد خودم یا دیگران. من آنچه را که برای من اتفاق می‌افتاد، مانند شادی، سرخوشی و آرامش درک می کردم. کاملاً طبیعی بود. نه

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ نامطمئن تصمیم من این بود که ادامه ندهم. من به یک تصمیم آگاهانه ی قطعی برای بازگشت به زندگی رسیدم من تصمیم گرفتم برگردم تا از نوزاد جدیدمان مراقبت کنم.

خدا، معنویت و دین:

پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟ غیر وابسته - آتئیست ما در کودکی به کلیسا فرستاده شدیم، اما به ندرت در آن شرکت می‌کردیم. در عوض، ما روی یک اسکله بودیم و به ستاره‌های دریایی نگاه می‌کردیم. بله هر روز، هر چیز و همه چیز من یک جنبه ی معنوی دارد!

هم اکنون دین شما چیست؟ ادیان دیگر یا متعدد کمی از همه چیز، همانطور که متوجه شده ام یادگیری در مورد همه ی ادیان و همه ی خدایان، بیش از یک دین یا خدا را به من می‌آموزد. ویژگیهایی که با باورهایی که در زمان تجربه داشتید، هم سازگار بود و هم سازگار نبود. من خیلی جوان بودم و نه هرگز واقعاً به چیزی غیرمعمول فکر کرده بودم و نه آن را باور می‌کردم.

آیا به دلیل تجربه‌تان، تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله زندگی من چیزی بیش از آنچه می‌بینم، دارد. آنچه عمیقاً احساس می‌کنم نیز قابل توجه است.

آیا با موجوداتی برخورد کرده یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ به دست آوردید؟ بله ۱۰۰٪ شادی، آرامش و سرخوشی کامل. نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد وجود خدا به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ بله احساس کردم که حق انتخاب دارم که آیا در آن قلمرو بمانم (فکر می کنم همانطور در حالت مرگ) یا برای مراقبت از نوزادم برگردم. نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نه نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی کسب کردید؟ نه نه

پس از تجربه‌تان چه تغییرات سبک زیستنی در زندگی شما رخ داد؟ تغییرات بزرگی در زندگی من از آن زمان تاکنون تجربیات غیرمعمول زیادی داشته‌ام. می‌دانم که تنها نیستم. احساس می‌کنم از نظر معنوی به خوبی مراقبت می‌شوم. به نظر نمی‌رسد که به اندازه ی کافی در مورد جهان، مردم، تجربیات، زندگی، رفتارها و قلمرو دیگری که در سال ۱۹۸۵ از آن بازدید کردم، یاد گرفته باشم، قلمرویی که به اندازه قلمرویی که اکنون در آن هستم یا بیشتر اهمیت دارد. من به آن قلمرو بیشتر از قلمرویی که اکنون در آن هستم اعتماد دارم. من خیلی تغییر کرده‌ام، اما فکر می‌کنم مهمترین تغییرات از تجربه ی من در ۱۶/۱۷ مارس ۱۹۸۵ ناشی شده است. من هنوز از همه ی اینها گیج هستم، اما همچنین شادی معنوی فراگیرتری نسبت به گذشته احساس می‌کنم. بله ۴۲ سال گذشته است. من به طور طبیعی بالغ‌تر هستم، اما از چیزی خارق‌العاده در قلمرویی که به اندازه ی کافی خوش شانس بودم تا از آن بازدید کنم، آگاه هستم.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه نمی‌دانم خاطرات من از این تجربه در مقایسه با خاطرات من از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، چگونه است. من هرگز هیچ یک از اتفاقاتی را که آن شب ۴۲ سال پیش رخ داد فراموش نخواهم کرد. اغلب به آن فکر می‌کنم. در مورد آن در شگفتم. هنوز سوالات زیادی دارم که بی‌پاسخ مانده‌اند، اما از زمان وقوع آن نیز به طور قابل توجهی تغییر کرده‌ام.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا استعدادهای دیگری  را دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ بله من از ۱۶/۱۷ مارس ۱۹۸۵ تجربیات زیادی داشته‌ام که غیرقابل توضیح هستند. همچنین رویاهایی که چیزها را توضیح می‌دهند. نمی‌توانم دانش کافی به دست بیاورم. ویژگی‌های منفی-ای که هنگام صعود از من دور می شدند، و ویژگی‌های مثبتی که به دست می آوردم.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله من آن را با فرزندان و همسرم به اشتراک گذاشتم و نه با هیچ کس دیگری تا این که یک پرستار آسایشگاه از من پرسید که چرا از مرگ نمی‌ترسم. نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه‌تان داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. این مهم‌ترین تجربه‌ای بود که تا به حال داشته‌ام. این تجربه هر روز با من زنده است.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی تا به حال هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله خوشحالم که توانستم توضیح دهم.

چیز دیگری برای افزودن؟ صرف نظر از این که چقدر می‌توانم در مورد مسائل این حوزه واقع‌بین باشم، کاملاً می‌دانم که حوزه ی دیگری هم وجود دارد. --