گلن تی. تجربه نزدیک به مرگ |
شرح تجربه:
من حدود ۱۲ سال داشتم. ما در یک تعطیلات خانوادگی بودیم و در یک پارک کاروان قدیمی و فرسوده در کنار ساحل اقامت داشتیم. من از آن دسته جاهایی بودم که باد شور هیچوقت از وزیدن باز نمیماند و همه چیز اندکی بوی جلبک دریایی و کرم ضد آفتاب میداد. یک بعد از ظهر، تخته ی موجسواری یکی از دوستانم را که با موم کنده شده و رنگ و رو رفته بود را قرض گرفتم. من خیلی اهل موجسواری نبودم، اما امواج جذاب به نظر میرسیدند. کنجکاوی بر من غلبه کرد. به تنهایی پارو زدم. ساحل با صدای دوردست مرغهای دریایی و برخورد ریتمیک آب روی شنها، به طرز عجیبی ساکت بود. شاید فقط ده دقیقه در آب بودم که در حالی که روی شکم دراز کشیده بودم، به یک موج کوچک و تنبل برخورد کردم. گذاشتم موج مرا به سمت ساحل ببرد. موج مرا به آرامی روی شنهای مرطوب انداخت. لحظهای آنجا دراز کشیدم، نفس تازه کردم و آفتاب را روی پشتم حس کردم. موجی سرکش از ناکجاآباد آمد. موج، بلندتر و سریعتر از بقیه بود. پیش از این که بتوانم واکنشی نشان دهم، به من برخورد کرد. چندین بار به زیر آب کشیده شدم. تنها چیزی که میتوانستم ببینم، لکهای از آب سبز و کف بود. در آغاز وحشت کردم، اما سپس ترسم از بین رفت. همه چیز در اطرافم به طرز عجیبی ساکت شد. ناگهان، دیگر در اقیانوس نبودم. جای دیگری بودم، درون خاطرهای دور که فراموش کرده بودم. احساس میکردم آن خاطره متعلق به کس دیگری است، اما مال من بود. میتوانستم در خاطرات حرکت کنم.
انگار میتوانستم لحظات را ورق بزنم، مانند صفحات یک کتاب قدیمی. هر خاطره واضح و زنده بود. بین صحنههایی از چند سال قبل سرگردان بودم؛ تکههایی از زندگی که هرگز به آنها فکر نکرده بودم. با این حال، آنها را تماشا نمیکردم چون خودم در آنها بودم. به نظر میرسید زمان کش میآید. میتوانستم تا هر زمان که میخواستم در هر خاطرهای بمانم. سپس، ناگهان، تصویر از هم پاشید. دوباره به ساحل برگشتم، سرفه میکردم و آب دریا را روی شنها بالا میآوردم. طعم نمک گلویم را می سوزاند. گیج و منگ، گیج و لرزان، به سختی روی پاهایم ایستادم. چیزی که مرا آزار میداد موج نبود. سفر عجیبی بود که رفته بودم. مثل یک رویا نبود. واقعی به نظر میرسید. به کسی نگفتم. با عجله به پارک کاروان برگشتم، قلبم تند میزد، مطمئن نبودم چه اتفاقی افتاده بود و چرا.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت: مرد
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 06/09/1995
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده زندگی مرتبطی وجود داشت؟
خیر، غرق شدن، رویداد تهدیدکننده ی زندگی، اما نه مرگ بالینی.
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
کاملاً خوشایند
آیا احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟
نه
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری عادی روزمره ی شما مقایسه شد؟
خودآگاهی و هوشیاری عادی
در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟
مطمئن نیستم
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟
نه
آیا به نظر میرسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟
به نظر میرسید همه چیز به طور همزمان اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد.
آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بودند؟
نه
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
فکر نمیکنم صدایی شنیده باشم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است آگاه بودید؟
نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن عبور کردید؟
نه
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟
نه
آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای روبرو یا از آنها آگاه شدید؟ نه
آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شدهاید؟
نه
آیا نوری غیرزمینی دیدید؟
نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟
نه
در طول تجربه چه عواطفی را داشتید؟
خاطرات بهترین راه برای توصیف آن هستند.
آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟
نه
آیا یک احساس خوشی داشتید؟
شادی
آیا احساس هماهنگی یا وحدت یا وحدت با کیهان را داشتید؟
نه
آیا ناگهان به نظر رسید همه چیز را درک میکنید؟
نه
آیا صحنههایی از گذشتهات به تو بازگشت؟
من در خاطرات بودم. یک خانه ی کوچک در خانه ی یک دوست یکی از خاطراتی بود که به وضوح به یاد دارم.
آیا صحنههایی از آینده برای شما آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
نه
خدا، معنویت و دین
پیش از تجربهات چه دینی داشتی؟
نمیدانم
آیا اعمال مذهبیات از زمان تجربهات تغییر کرده است؟
نه
اکنون چه دینی داری؟
بدون نظر
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟
محتوایی که کاملاً با باورهایی که در زمان تجربه ی خود داشتید، سازگار بود.
آیا به دلیل تجربه ی خود تغییری در ارزشها و باورهایتان داشتید؟
نه
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده یا صدای ناشناسی شنیدهاید؟
نه
آیا با موجوداتی روبرو شده یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟
نه
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
نه
آیا در مورد نحوه ی گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد مشکلات، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟
نه
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی این تجربه تغییر کرده است؟
نه
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
نه
این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، چقدر دقیق به یاد میآورید؟
من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم.
آیا بعد از این تجربه، تواناییهای روانی، غیرمعمول یا سایر استعدادهای ویژهای دارید که پیش از تجربه نداشتید؟
نه
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربه ی خود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟
نه
کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری داشتید؟
احتمالاً این تجربه واقعی نبود، فکر میکنم مثل یک رویا بود.
اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟
این تجربه احتمالاً واقعی بوده است، احساس میکردید روند مرگ در حال آغاز است، اما خیلی عمیق نبود.
در هیچ زمانی از زندگیتان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟
بله