جینی ای. تجربه احتمالی نزدیک به مرگ |
شرح تجربه:
آن حضور به سمتم خم شد تا مرا کمی در آغوش بگیرد. از آن ترسیده بودم چون احساس میکردم به خاطر بیرون رفتن یواشکی از آپارتمان به دردسر افتادهام و حالا به کمک نیاز دارم. آن صدا از طریق تلهپاتی با من صحبت کرد، انگار که من روزش را مختل کرده بودم. گفت: «باشه، این کاری است که میخواهم برایم انجام دهی. باید بپری. میتوانی این کار را برایم انجام دهی؟» یادم میآید از طریق تلهپاتی گفتم: «باشه.» وقتی شروع به پریدن کردم، احساس کردم که یک ضربه ی ناگهانی مرا به جلو هل میدهد.
تجربه ی نزدیک به مرگ احتمالی به دلیل افتادن اسبی که سوارش بود روی او.
شرح تجربه
من تازه درمان سرطان سینهام را تمام کرده بودم و بیست و پنجمین سالگرد ازدواجم بود. در طول زندگیم، کارهای زیادی انجام داده بودم که میدانستم اشتباه بودند و همیشه از ده فرمان پیروی نمیکردم. حتی با شیطان بازی کرده بودم و رویاهای وحشتناک و واضحی از او و جهنم میدیدم. من همواره شیطان را رد کرده و از او به شدت میترسیدم. درست پیش از حادثه، تلاش میکردم خوب باشم، اما تقلا می کردم.
وقتی به پارک آمدیم، قصد داشتیم با قایق به پایین رودخانه برویم، اما رودخانه خیلی پایین بود، بنابراین تصمیم گرفتیم اسبسواری کنیم. درست پیش از آن، در کوه پیکنیک داشتیم. سرگیجه ی شدید و میل شدیدی به پریدن داشتم. افسرده یا متمایل به خودکشی نبودم، اما تقریباً یک احساس بیرونی بود که تجربه می کردم. من آن را به شدت رد کردم.
بعد از آن، به اصطبل رفتیم و آنها اسبهایی را به ما اختصاص دادند. برای اولین بار در دوران اسبسواریام، به ما کلاه ایمنی دادند و به من گفتند که اسبم را از اسبهای دیگر دور نگه دارم. همینطور که سوارکاری میکردیم، اسبم مدام به سمت اسب جلوییام نزدیک میشد. بالاخره، آن اسب به بینیاش لگد زد. اسبم بلند شد و درست روی من افتاد. دست کم، این چیزی است که به من گفته شد. در غیر این صورت، میتواند ضربه ی زمین سرد باشد که باعث شکستگی لگن و کمرم شده است.
وقتی روی زمین بودم، از محیط اطرافم آگاه بودم. با کمال سپاسگزاری در مکانی بسیار دلپذیر بودم. آنجا نور بود، اما مهمتر از همه، بسیار دلپذیر بود. صدای پسر و شوهرم را شنیدم که مرا صدا می کردند، اما نمیخواستم بیدار شوم. سرانجام و به سرعت، از خواب بیدار شدم.
در کمال شگفتی، اگرچه زمین بسیار سرد بود و درد شدیدی داشتم، اما توانستم آن را تحمل کنم. این جالب بود زیرا قبل از تصادف، من اهل شکایت بودم و همیشه وقتی ناراحتی داشتم به شوهرم اطلاع میدادم. آغاز به خواندن دعای ربانی کردم، اما اغلب کلمات را به خاطر نمیآوردم، اگرچه آنها را خیلی خوب میدانستم. سپس شروع به شمردن کرده و فقط به خدای متعال و عیسی فکر می کردم و خدا را به خاطر این حادثه سپاس می گفتم.
مدت زیادی طول کشید تا کمک از جنگل برسد. آنها مجبور شدند راهی برای ورود به آن منطقه ی دورافتاده پیدا کنند، اما من آرام ماندم. سرانجام، به بیمارستان منتقل شدم. پزشک پیشنهاد داد که جراحی نکنم و سالهای طولانی بهبودی موفقیتآمیز من آغاز شد.
به دلیل این تجربه، من خیلی تغییر کردهام. من این تجربه را به عنوان وسیله ی تطهیری برای تمام کارهایی که در گذشته انجام دادهام میدانم و یک زندگی معنوی جدید را آغاز کردم. اکنون وقتی به مراسم عشای ربانی میروم، تعجب میکنم که چرا مردم لبخند نمیزنند و خدا را به خاطر اجازه دادن به ما برای حضور در آنجا ستایش نمیکنند. من کاملاً در مراسم عشای ربانی شرکت میکنم، آواز میخوانم و خدا را ستایش میکنم، همراه با کشیش دعا می خوانم و تا جایی که میتوانم دعا میکنم. از خدا و عیسی به خاطر حضورشان تشکر و از او به خاطر آمدنش در مراسم عشای ربانی سپاسگزاری می کنم. اکنون سعی میکنم روزانه به مراسم عشای ربانی بروم، هرچند تا الان طول کشید تا به اندازه ی حالا قدرش را بدانم.
فقط آرزو میکنم افراد بیشتری در مراسم عشای ربانی لبخند بزنند. دلیلی برای اینقدر غمگین بودن وجود ندارد. امیدوارم تجربه ی من به دیگران کمک کند تا بیشتر به خدا عشق ورزیده و از شگفتیهای او قدردانی کنند.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت زن
تاریخ وقوع تجربهی نزدیک به مرگ 12/20/1995
عناصر تجربهی نزدیک به مرگ
در زمان تجربهی شما، آیا رویداد تهدیدکنندهی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ نامشخص، تصادف، رویداد تهدیدکنندهی زندگی، اما نه مرگ بالینی
محتوای تجربهی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟ کاملاً خوشایند
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری عادی روزمرهی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری عادی
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ بیشتر اوقات
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟ سریعتر از حد معمول
آیا به نظر میرسید زمان سریعتر یا کندتر از حد معمول میگذرد؟ به نظر میرسید زمان کندتر از حد معمول میگذرد.
آیا حواس شما زندهتر از حد معمول بود؟ زندهتر از حد معمول
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمرهتان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من تازه میدانستم چه اتفاقی دارد میافتد.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمرهتان که بلافاصله پس از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من صدای پسرم و شوهرم را شنیدم که مرتباً مرا صدا میزدند، اما نمیخواستم بیدار شوم. خیلی دلپذیر بود، بدون درد یا سرما.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری میافتاد آگاه هستید؟ نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن عبور کردید؟ نه
آیا در تجربهی خود موجودی را دیدید؟ نه
آیا با موجود مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آن آگاه شدید؟ نه
آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شدهاید؟ نوری بهصورت غیرمعمول درخشان
آیا نوری غیرزمینی دیدید؟ بله، فقط نوری زیبا
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟ نه
در طول این تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟ من احساس شادی و سپاسگزاری کردم.
آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آسودگی یا آرامش
آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ دیگر احساس نمیکردم با طبیعت در تضاد هستم.
آیا ناگهان به نظر میرسید که همه چیز را میفهمید؟ همه چیز در مورد خودم یا دیگران؛ میدانستم که این تصادف برای نزدیکتر شدن من به خدا بود.
آیا صحنههایی از گذشتهات به تو بازگشتند؟
آیا صحنههایی از آینده برای تو آمدند؟ نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدی؟ نه
خدا، معنویت و دین
پیش از این تجربه، دین تو چه بود؟ مسیحی-کاتولیک. من با ایمانم مشکل داشتم و کارهای زیادی انجام داده بودم که به آنها افتخار نمیکردم. پیش از آن با شیطان بازی کرده و رویاهایی دربارهی او داشتم، هرچند همیشه او را رد میکردم. میدانستم که او آنجاست و نمیخواستم کارهای بیشتری انجام دهم که خدایم را آزرده خاطر کند. پیش از تصادف، با خانوادهام روی تپهای بلند بودم و میل بسیار شدیدی به پریدن داشتم، اگرچه هرگز نمیخواستم یا باور نداشتم که این کار را انجام دهم. در آن زمان بیستوپنجمین سالگرد ازدواجمان را جشن میگرفتیم و تازه درمان سرطان سینه را تمام کرده بودم. این تجربه هنگام اسبسواری رخ داد؛ در ماه سپتامبر در مسیر کوهستانی بودیم که اسب روی من افتاد و دچار شکستگی لگن و کمر شدم.
آیا از زمان تجربهتان اعمال مذهبی شما تغییر کرده است؟ بله
اکنون دین شما چیست؟ مسیحی-کاتولیک. من بیش از هر زمان دیگری به خدا ایمان دارم. با گذشت سالها، از خدای متعال بابت تصادفم بسیار سپاسگزارم، هرچند سالهای زیادی طول کشید تا بهبود یابم و اکنون کاملاً بهبود یافتهام. این تجربه مرا کاملاً تغییر داد. اکنون بیشتر از احساسات دیگران آگاه هستم، بیشتر اهمیت میدهم و میخواهم فقط از آنچه خدای متعال میخواهد پیروی کنم؛ هرچند گاهی چنین نمیکنم و پشیمان میشوم. میبینم که خدا همیشه به من کمک میکند: پیدا کردن کلیدهایم، کمک برای جلوگیری از تصادفات، متوقف کردن درد شدید گاهبهگاه پاهایم وقتی درخواست میکنم، و کمکهای روزمرهی دیگر.
آیا تجربهی شما شامل ویژگیهای سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که کاملاً با باورهایی که در زمان تجربهی خود داشتم سازگار بود؛ من از باورهایم آگاه بودم، اما فقط میدانستم که اکنون باید آنها را تمرین کنم.
آیا به دلیل این تجربه تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله، سعی میکنم تا حد امکان دربارهی خدا و آنچه او از من میخواهد بیاموزم و نقش خودم را در جهان او درک کنم.
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضور عرفانی روبهرو شدهاید یا صدایی ناشناس شنیدهاید؟ نه
آیا با موجوداتی روبهرو شدید یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه
آیا در طول تجربهی خود اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله، میدانستم که خدا آنجاست.
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
در طول تجربهتان آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان کسب کردید؟ نه
در طول تجربهتان آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ نه
در طول تجربهتان آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نه
آیا اطلاعاتی در مورد چگونگی گذراندن زندگیهایمان به دست آوردید؟ نه
در طول تجربهتان آیا اطلاعاتی در مورد دشواریها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟ نه
در طول تجربهتان آیا اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ نه
پس از تجربهتان چه تغییرات سبک زیستنی در زندگی شما رخ داد؟ من فردی مهربانتر و دلسوزتر هستم و معتقدم که ما بخشی از برنامهی خدا هستیم.
آیا روابط شما بهطور خاص در نتیجهی تجربهتان تغییر کرده است؟ بله، من به خانواده، دوستان و همهی افراد جهان نزدیکتر هستم.
پس از NDE
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه
در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد میآورید؟ این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادها به یاد میآورم؛ هنوز لذت و احساس آرامش را به خاطر دارم. همچنین زمین سرد و درد شدید را به یاد میآورم، اگرچه اکنون میتوانم آن را تحمل کنم.
آیا پس از تجربهی خود موهبتهای روحی، غیرمعمول یا ویژهی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشتید؟ نه
آیا یک یا چند بخش از تجربهی شما وجود دارند که بهطور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه باشند؟ در آن زمان بدون درد بودم و بسیار خوشحال بودم. اکنون میدانم که خدا همیشه با من است.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربهی خود از تجربهی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه
در مورد واقعیت تجربهی خود در مدت کوتاهی پس از وقوع آن چه باوری داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. من از وقوع آن سپاسگزارم و هنوز هم بسیار سپاسگزارم.
اکنون در مورد واقعیت تجربهی خود چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. از خدای متعال به خاطر این تجربه و کمکهای روزمرهاش در امور کوچک و بزرگ سپاسگزارم. شوهرم آلزایمر داشت؛ بدون او نمیتوانستم ادامه دهم.
در هیچ زمانی از زندگی شما آیا چیزی بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه
آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربهی خود بیفزایید؟ هیچ چیز؛ اگرچه نوههایم به آن نزدیک میشوند.
آیا سؤالات پرسیدهشده و اطلاعاتی که ارائه دادید تجربهی شما را بهطور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله، فکر میکنم تا جایی که میتوانستم صادق بودهام.