تجربه نزدیک به مرگ احتمالی فنگ وو
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه: در سال ۲۰۱۷، به دلیل فتق و لغزش دیسک کمر، نیاز به بستری شدن در بیمارستان داشتم. در آن سال، تحت عمل جراحی کم تهاجمی فیوژن کمر قرار گرفتم. به یاد دارم که در طول بیهوشی عمومی، دوز دو برابر مورد نیاز بود. در حین عمل جراحی که بیهوش بودم، به طرز مبهمی به یک دوراهی رسیدم. یک مسیر، نور سفید کورکننده‌ای بود که ظاهراً به بهشت ​​​​منتهی می‌شد. مسیر دیگر پر از ارواح وحشتناک با لباس سلسله ی چینگ بود. مسیر آخر پوشیده از نیلوفرهای عنکبوتی قرمز بود و هیچ کس در صف نبود. به طرز عجیبی ساکت بود. همان طور که به جاده ی دنیای زیرین نگاه می‌کردم، به نظر می‌رسید پادشاه جهنم نام مرا از دفتر زندگی و مرگ خط می‌زند. او با عصبانیت رو به من فریاد زد: "برو بیرون! تو به در اشتباهی آمده‌ای." علاوه بر این، آن شیاطین کوچک مانند زامبی‌ها مرا فراری دادند. وقتی پادشاه جهنم مرا بیرون و از فهرست دنیای زیرین حذف کرد، هیچ مأمور دنیای زیرین برای دستگیری من نیامد. آنها به سادگی در شمار زیاد تماشا می‌کردند که چگونه من به سمت آن مسیر خالی از سکنه از نیلوفرهای عنکبوتی قرمز قدم می‌زدم. همانطور که به تنهایی در این مسیر قدم می‌زدم، به دری رسیدم. وقتی در را باز کردم، به جهان وسیع و بی‌کرانی منتهی شد. به محض ورود، مرکز جهان به من خوشامد گفت. می‌توانستم سیارات منظومه ی شمسی را از دور ببینم. آنچه را که می دیدم به وضوح به یاد دارم. روحم به ستارگان منظومه شمسی خیره شده بود. در ابتدا فقدان جاذبه را احساس کردم، اگرچه هنوز شکل انسانی خود را حفظ کرده بودم. این احساس به آرامی به احساس تنهایی تبدیل شد، اما هیچ دردی وجود نداشت. درست زمانی که شروع به سازگاری کردم، ناگهان تونلی از نور طلایی باز شد. گوانین(Guan Yin)گفت: "فرزند، نترس، تو را برمی‌گردانم." در طول سفر بازگشت، او به هیچ یک از سوالاتی که از او پرسیدم پاسخ نداد. فقط موجی از نور سفید شدید وجود داشت و سپس نیرویی نامرئی مرا به عقب هل داد و گفت: "هنوز وقتش نیست." سرانجام، در حالی که گیج و مبهوت بودم، گوانین را دیدم که گلدانی از شهد بید را در دست داشت و به من می‌گفت: «فرزندم، نترس، تو را برمی‌گردانم!» سپس او از من حمایت و یک تونل طلایی-سفید برای بازگرداندن من باز کرد.

وقتی به هوش آمدم، در اتاق بیمارستان بودم. این یعنی چه؟ با یادآوری پس از عمل جراحی، پزشک گفت که به دلیل توزیع نامناسب رگ‌های خونی در کمرم نسبت به یک فرد معمولی، به دو برابر داروی بیهوشی نیاز داشتم. جراحی فیوژن کمر(lumbar fusion) شامل خونریزی قابل توجه و مراقبت‌های بعد از عمل بود. همچنین برای بهبودی به دو برابر مسکن و آلبومین نیاز داشتم. این برای این عمل طبیعی نبود.

اطلاعات پیش‌زمینه جنسیت مرد

تاریخ وقوع تجربه‌ی نزدیک به مرگ 00/00/2017

عناصر تجربه‌ی نزدیک به مرگ در زمان تجربه‌ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ نامطمئن، مرتبط با جراحی، بیماری، تروما یا شرایط دیگری که تهدیدکننده‌ی زندگی محسوب نمی‌شوند.

محتوای تجربه‌ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ هم خوشایند و هم ناراحت‌کننده

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم.

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول. اخیراً، در طول یک یا دو سال گذشته، تصاویر کیهانی اغلب در چشم ذهنم ظاهر می‌شوند. گاهی اوقات، در چشم ذهنم، عالمی کوچک از کره‌های شیشه‌ای می‌بینم.

در چه زمانی در طول تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ حدود یک یا دو سال گذشته. تصاویر کیهانی اغلب در ذهن من ظاهر می‌شوند. گاهی اوقات، کیهان‌های کوچک‌شده مانند گوی‌های شیشه‌ای در ذهن و جلوی چشمانم پدیدار می‌شوند.

آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟ سریع‌تر از حد معمول

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یک‌باره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد. در آن زمان، من در فضا بودم و احساس بی‌وزنی را به شدت احساس می‌کردم، اما هنوز هم یک شکل انسانی داشتم. بعداً، به آرامی سازگار شدم. تمایلی به جدایی از والدینم نداشتم.

آیا حواس شما زنده‌تر از حد معمول بودند؟ نه

لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره‌تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. پیش از عمل جراحی‌ام در سال ۲۰۱۷، فقط وزوز (صدای) گوش متناوب داشتم. بینایی‌ام تغییر نکرد.

لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره‌تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. پس از عمل جراحی، در یک یا دو سال گذشته، وزوز (صدای) گوش مکرر بوده است.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه بودید؟ نه

آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟ بله، فکر می‌کنم همین‌طور است. آوالوکیتشوارا (گوان یین) که شاخه‌ای بید و گلدانی از شبنم شیرین در دست داشت، تونلی طلایی-سفید را در خلأ باز کرد و مرا به زمین بازگرداند.

آیا در تجربه‌ی خود موجودی را دیدید؟ نه

آیا با موجودات مرده (یا زنده) برخورد کردید یا از آن‌ها آگاه شدید؟ نه

آیا نور درخشانی را دیدید یا احساس کردید که در محاصره‌ی آن هستید؟ نوری به‌صورت غیرمعمول درخشان

آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟ بله، آوالوکیتشوارا (گوان یین) که شاخه‌ای بید و گلدانی از شبنم شیرین در دست داشت، تونلی طلایی-سفید را در خلأ باز کرد و مرا به زمین بازگرداند.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری، غیرزمینی، شده‌اید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی، در جهانی بدون جاذبه، وسیع و بی‌کران؛ با نگاه کردن به آن می‌توانستم منظومه‌ی شمسی و سیارات را ببینم.

در طول این تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟ در ابتدا احساس بی‌وزنی داشتم. به‌تدریج با آن سازگار شدم، اما سپس نتوانستم تحمل کنم که والدینم را ترک کنم.

آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آسودگی یا آرامش

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ شادی

آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ احساس اتحاد یا یکی‌شدن با جهان را داشتم.

آیا ناگهان به نظر می‌رسید که همه چیز را درک می‌کنید؟ همه چیز در مورد خودم یا دیگران. در آن زمان در فضا بودم و احساس بی‌وزنی را به‌شدت احساس می‌کردم، اما هنوز یک شکل انسانی داشتم. بعداً به‌آرامی سازگار شدم. احساس کردم که تمایلی به جدایی از والدینم ندارم.

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌تان به شما بازگشت؟ در سال ۲۰۱۷، به دلیل بیرون‌زدگی دیسک کمر که نیاز به جراحی داشت، نیاز به بستری شدن در بیمارستان داشتم. آن سال، عمل جراحی کم‌تهاجمی فیوژن کمری در بیمارستانی در گوانگژو انجام دادم. به یاد دارم که در طول بی‌حسی اپیدورال، نیاز به تزریق دو برابر دوز داشتند. در حالی که تحت بیهوشی بودم، به‌طور مبهمی به یک دوراهی رسیدم. یک مسیر نور سفید نافذی بود که به بهشت منتهی می‌شد. مسیر دیگر پر از ارواح با لباس‌های ترسناک بود. مسیر سومی پوشیده از نیلوفرهای عنکبوتی بود، بدون هیچ خطی، فقط سکوتی سرد. وقتی به مسیر دنیای زیرین نگاه کردم، به نظر می‌رسید که پادشاه جهنم دارد نام مرا از دفتر زندگی و مرگ خط می‌زند. او با عصبانیت فریاد زد: «هی! (به در اشتباهی آمده‌ای!)» و آن ارواح کوچک مانند گله‌ای به سمت من هجوم آوردند. وقتی پادشاه جهنم فریاد زد که نام مرا حذف کند، هیچ مأمور دنیای زیرین برای گرفتن من نیامد. آن‌ها فقط تماشا می‌کردند که من به سمت مسیر پوشیده از نیلوفرهای عنکبوتی می‌رفتم. بعداً به‌تنهایی در آن مسیر قدم زدم. وقتی درِ کیهان پهناور و بی‌کران را باز کردم، به‌محض ورود، مرکز کیهان به من خوشامد گفت. می‌توانستم از دور منظومه‌ی شمسی و سیارات را ببینم. به‌وضوح به یاد دارم که وقتی روحم از دور به منظومه‌ی شمسی خیره شده بود، در ابتدا هیچ جاذبه‌ای احساس نمی‌کردم اما همچنان شکل انسانی خود را حفظ کرده بودم. به‌آرامی به احساس تنهایی، اما بدون هیچ دردی، تغییر کرد. درست زمانی که داشتم خود را وفق می‌دادم، ناگهان تونل نور طلایی باز شد. آوالوکیتشوارا گفت: «فرزند، نترس، تو را برمی‌گردانم.» اما پرسش‌هایی که در راه از او پرسیدم بی‌پاسخ ماندند. فقط نور سفید درخشانی وجود داشت. سپس ناگهان نیرویی نامرئی مرا به عقب هل داد و گفت: «هنوز وقتش نیست.» سرانجام، در سرگشتگی‌ام، آوالوکیتشوارا را دیدم که شاخه‌ای بید و گلدانی از شبنم شیرین در دست داشت و گفت: «فرزند، نترس، تو را برمی‌گردانم!» آنگاه مرا در آغوش گرفت و تونلی طلایی-سفید گشود تا مرا بازگرداند. وقتی بیدار شدم، در اتاق بیمارستان بودم.

آیا صحنه‌هایی از آینده برای شما پیش آمد؟ صحنه‌هایی از آینده‌ی شخصی من. به سمت مسیر گل‌های ساحلی دیگر، مسیری خالی از آدم‌ها، قدم زدم. بعداً، به‌تنهایی به سمت آن جاده‌ی پوشیده از گل‌های ساحلی دیگر رفتم. وقتی دروازه‌ی منتهی به جهان پهناور و بی‌پایان را هل دادم، به‌محض ورود، مرکز جهان به من خوشامد گفت. می‌توانستم سیارات منظومه‌ی شمسی را از دور ببینم.

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ به مانعی رسیدم که اجازه‌ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میل خودم به عقب فرستاده شدم. به سمت مسیر گل‌های ساحلی دیگر، مسیری خالی از آدم‌ها، قدم زدم. بعداً، به‌تنهایی به سمت آن جاده‌ی پوشیده از گل‌های ساحلی دیگر رفتم. وقتی دروازه‌ی منتهی به جهان پهناور و بی‌پایان را هل دادم، به‌محض ورود، مرکز جهان به من خوشامد گفت. می‌توانستم سیارات منظومه‌ی شمسی را از دور ببینم.

خدا، معنویت و دین پیش از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟ غیر وابسته – آتئیست، بدون اعتقاد مذهبی

آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟ نامطمئن

در حال حاضر چه دینی دارید؟ غیر وابسته – آتئیست

آیا تجربه‌ی شما شامل ویژگی‌هایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که کاملاً با باورهایی که در زمان تجربه داشتم سازگار بود.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان داشتید؟ نامطمئن

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبه‌رو شده‌اید یا صدایی ناشناخته شنیده‌اید؟ من با موجودی مشخص یا صدایی که آشکارا منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت روبه‌رو شدم. در آن زمان، به‌طور مبهم آوالوکیتشوارا (Avalokiteshvara: Guan Yin) را شنیدم که به من گفت: «فرزند، نترس. من تو را برمی‌گردانم.»

آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آن‌ها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مانند عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه

در طول تجربه‌ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله

در مورد زندگی زمینی ما، غیر از دین در طول تجربه‌ی خود، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه

در طول تجربه‌ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ بله

در طول تجربه‌ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نامطمئن

آیا اطلاعاتی در مورد چگونه گذراندن زندگی‌هایمان به دست آوردید؟ نه

در طول تجربه‌ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری‌ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه

در طول تجربه‌ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ بله، در کیهان، قلبم نمی‌توانست تحمل کند که والدینم را ترک کنم.

پس از تجربه‌ی شما چه تغییراتی در زندگی‌تان رخ داد؟ آیا روابط شما به‌طور خاص در نتیجه‌ی این تجربه تغییر کرده است؟ نامطمئن

پس از NDE آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله، اخیراً، طی یک یا دو سال گذشته، تصاویر کیهانی اغلب در ذهنم ظاهر می‌شوند که گاهی با زنگ زدن در گوش‌هایم همراه هستند. در ابتدا این اتفاق در شیفت‌های آخر شب رخ می‌داد، اما بعداً در طول روز نیز اتفاق افتاد.

در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند به یاد می‌آورم.

آیا پس از تجربه‌ی خود، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه‌ی دیگری دارید که پیش از آن نداشته‌اید؟ نه

آیا یک یا چند بخش از تجربه‌ی شما وجود دارد که به‌طور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه هستند؟ آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله

آیا پیش از تجربه‌ی خود از تجربه‌ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه‌ی خود داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود.

اکنون در مورد واقعیت تجربه‌ی خود چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود.

در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه

آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه‌ی خود بیفزایید؟ آیا سؤالات پرسیده‌شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه‌ی شما را به‌طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله