دبرا دی. تجربه نزدیک به مرگ |
شرح تجربه:
برای زایمان به بیمارستان رسیدم. در طول انقباضات، در اتاقی در پشت بخش زایمان بودم. من و همسرم تنها کسانی بودیم که آنجا بودیم. مانیتورها به من وصل بودند، اما هنوز هیچ دارویی به من داده نشده بود. ساعتها بود که انقباض داشتم و خسته بودم. به شوهرم گفتم که میخواهم بخوابم. سپس، همه چیز قبل از این که بالش را لمس کنم، سیاه شد. سپس در تاریکی بودم و هیچ دردی احساس نمیکردم. انقباضات از بین رفته بودند. احساس آرامش و سکون کامل داشتم. آنگاه حس شناور بودن در یک تونل را داشتم. آرامشی را که تا کنون در زندگیام تجربه نکرده بودم، بیشتر از هر زمان دیگری داشتم. دیگر نمیترسیدم و خسته نبودم. کاملاً بیدار بودم و همچنان به سمت بالا شناور بودم. بعد پرسیدم: "بچه چی؟" ناراحت بودم. نمیتوانستم بچه را رها کنم. تمام تمرکزم روی این واقعیت بود که نمیتوانم بچه را رها کنم. داشتم با چندین موجود ارتباط برقرار میکردم و به آنها میفهماندم که نمیتوانم آنجا را ترک کنم. بچه جا مانده و با من نبود. باید به بدنم برمیگشتم. با صدای فریاد شوهرم که اسمم را فریاد میزد و تکانم میداد، از خواب بیدار شدم. حالا نشسته بودم، نه دراز کشیده. جواب دادم: "چی؟" او طوری رفتار کرد که انگار روح دیده است. پزشکان به داخل دویده و صفحه ی مانیتور را بررسی کردند، آنگاه به من دارو تزریق کردند. گرگرفتگی داشتم و رگهایم میسوخت. بعداً، سوابق پزشکیام را بررسی کردم و زایمان طبیعی را نشان میداد. اما پزشکان نظامی نمیخواستند به خاطر عدم رسیدگی به من در طول انقباضات، به دردسر بیفتند. شوهرم گفت که مانیتورها بوق زدن را متوقف کرده بودند و این که من دیگر نفس نمیکشیدم. او مرا گرفت و چندین بار اسمم را فریاد زد. یک بار اسمم را شنیدم. من در تونل بودم اما هرگز نوری را ندیدم. آنها با من ارتباط برقرار نمی کردند، اما میدانستم موجودات متعددی داشتند گوش می دادند. چندین بار تکرار کردم: "بچه چی؟" من جنسیت بچه را نفهمیده بودم چون میخواستم در هنگام تولد غافلگیر شوم. احساس کردم که آنها فهمیده بودند که میل من به بازگشت بسیار قوی است. بازگشت من از تونل آنی بود.
به نظر میرسد که حس شهود دارم. صدایی میشنوم یا درکی از موقعیتهای روزمره دارم. در ذهنم میپرسم که چه کاری باید انجام دهم و جواب به من میرسد و به آن اعتماد میکنم. احساساتم را در مورد زندگی های (افراد) خانوادهام با آنها در میان میگذارم. آنچه را که حس میکنم به آنها میگویم و آنها میتوانند آن را دنبال کنند یا نکنند. من هفتاد ساله ام و از زمان تجربهام از مرگ نترسیدهام. برای من، این یک گذار است. به من اجازه داده شد که برگردم و این زندگی را داشته باشم. من خوشبختم.
اطلاعات زمینهای
جنسیت: زن
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 12/27/1976
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، زایمان، رویداد تهدیدکننده ی زندگی، اما نه مرگ بالینی
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟ کاملاً خوشایند
اطلاعات زمینهای
جنسیت: زن
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 12/27/1976
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، زایمان، رویداد تهدیدکننده ی زندگی، اما نه مرگ بالینی
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟ کاملاً خوشایند
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری عادی
در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ از ابتدا تا زمانی که برگشتم. من کل تجربه را به یاد دارم.
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟ نه
آیا به نظر میرسید زمان سریعتر یا کندتر میگذرد؟ نه
آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بود؟ نه
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من در حال زایمان بودم و انقباضات را تجربه میکردم. سپس هیچ دردی نداشتم و آسوده و کاملاً در آرامش بودم.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من چیزی نشنیدم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری رخ میدهد آگاه هستید؟ نه
آیا وارد یک تونل شده یا از آن عبور کردید؟ بله، تاریکی، اما حس شناور بودن و حرکت به سمت بالا.
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه
آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای برخورد کرده یا از آنها آگاه شدید؟ نه
آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شدهاید؟ نه
آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟ نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی، مکانی سرشار از آرامش و پذیرش کامل.
در طول تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟ احساس آسودگی و آرامش کامل داشتم. سپس نوزاد را به یاد آوردم و میل شدیدی به بازگشت داشتم.
آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی
آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی
آیا یک حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ احساس وحدت یا یکی بودن با جهان را داشتم
آیا به مرز یا نقطهای بیبازگشت رسیدید؟ من به یک تصمیم آگاهانه ی قطعی برای بازگشت به زندگی رسیدم، من به خاطر نوزاد درخواست بازگشت کردم.
خدا، معنویت و دین
پیش از این تجربه چه دینی داشتید؟ مسیحی-پروتستان، در دوران کودکی هر از گاهی به کلیسا میرفتم.
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟ نه
اکنون چه دینی دارید؟ نظری ندارم
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهای سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که کاملاً با باورهایی که در زمان تجربه داشتید سازگار بود، من یک فرد مذهبی قوی نیستم، اما به یک زندگی معنوی اعتقاد دارم.
آیا به دلیل این تجربه، تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟ نامطمئن، هیچ
آیا به نظر میرسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده، یا صدای ناشناختهای شنیدهاید؟ من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم. احساس کردم موجودات متعددی به درخواست من برای بازگشت به دنبال نوزاد گوش میدهند. مدام تکرار میکردم که "من نمیتوانم بروم" و "بچه چی؟"
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
پس از تجربه ی شما چه تغییرات سبک زیستنی در زندگی شما رخ داد؟ اکنون بیشتر به شهود خود گوش میدهم.
بعد از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه
در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن اتفاق افتاده است، این تجربه را چقدر دقیق به یاد میآورید؟ من این تجربه را به همان دقت سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن اتفاق افتادهاند، به یاد میآورم، آن را به طور کامل به یاد میآورم.
آیا پس از این تجربه، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن تجربه نداشته اید؟ بله، به نظر میرسد شهود من دقیقتر تنظیم شده است، یا بیشتر به آن گوش میدهم و به آن اعتماد میکنم.
آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟ توانایی بازگشت برای نوزاد یک انتخاب بود. من معتقدم که اگر میخواستم میتوانستم ادامه دهم.