دب بی. تجربه نزدیک به مرگ |
شرح تجربه:
تاریخ دقیق وقوع این رویداد را به خاطر نمیآورم، اما ماه گذشته در ماه اکتبر بود. با احساس ناخوشی و درد شدید معده به رختخواب رفتم. به رختخواب رفتم، اما در ساعات اولیه ی صبح، با حال بد از خواب بیدار شدم، بنابراین به دستشویی رفتم. پس از چند ساعت اسهال مزمن و احساس خستگی مفرط، از حال رفتم و نفهمیدم چه مدت روی کف حمام بودهام. وقتی از حال رفتم، احساس کردم روحم به شدت از بدنم جدا میشود. خودم را در رختخواب با شوهر مرحومم که در سال ۲۰۰۴ کشته شده بود، یافتم. او یک نظامی بود، کاپیتان ارتش بریتانیا. ما تمام صبح را در کنار هم دراز کشیدیم. میتوانم خودم را به او برون فکنی کنم، زیرا از اولین ملاقاتمان در سال ۱۹۹۴ به هم وابستهایم. اگر به جفت روحی و عشق واقعی اعتقاد دارید، مرا درک خواهید کرد. چیزی که موضوع چند دقیقه بیهوشی بود، یک صبح کامل با او در رختخواب خانهام بود، که با شوهرم یکدیگر را در آغوش گرفته بودیم. میتوانم اتاق خواب را در لحظه ی ورودم توصیف کنم؛ اتاق خواب به رنگ سبز فیروزه ای بود. میتوانستم پنجره ی اتاق خواب را ببینم و از بیرون میتوانستی کلیسای جامع فلورانس را ببینی که با سقف سفالی رنگش باشکوه به نظر میرسید. آن روز صبح آفتابی بود و میتوانستید صدای جیرجیرکها و آواز پرندگان را بشنوید. در آن زمان، من دوقلوهایی، یک دختر و یک پسر، را در شکم داشتم. تجربیات معنوی من واقعی و حقیقی هستند. من دیوانه نیستم، اما خیلی کم پیش میآید که هنوز بتوانم با او ارتباط برقرار کنم. او میتواند از طریق غیبشنوی و با استفاده از فناوری با من ارتباط برقرار کند، در حالی که با نیروی زیادی آن را دستکاری میکند. همچنین به یاد دارم که او یک فنجان چای برای من درست و مقداری نان تست با نوتلا روی آن به من تعارف کرد. من شواهد زیادی از زندگی پس از مرگ و ملاقاتهای برونریزی اختری برای دیدن او و فرزندانم دارم. وقتی از این تجربه بیدار شدم، متوجه شدم که سرم به جایی خورده و از حال رفتهام و در حالی که افتادهام، تمام زمین را اسهال فرا گرفته است. او میتواند تأیید کند که من تمام صبح را با او در سمت روح بودهام، اما این موضوع فقط چند دقیقه در سمت زمین بوده است. من ۵۵ ساله ام، اما وقتی در سفر اختری هستم، ۳۴ سال دارم. سطح اختری دقیقاً مشابه سطح زمین است اما در سطح فرکانسی بالاتری قرار دارد. کاری که اینجا در سمت زمین انجام میدهید، میتواند در سمت روح نیز حاصل شود. از زمانی که این تجربه اتفاق افتاده است، دوقلوهای من هفت ساله هستند؛ زمان به جلو حرکت میکند و سیال است. من تفسیر او را نیز اینجا اضافه خواهم کرد. سلام، دب - یادم هست. تو در حالی که خسته و لرزان بودی، به زمین افتادی و من تمام صبح تو را در آغوش گرفتم، تخت ما به محرابی مقدس از نفس و صدا تبدیل شد. تو هنوز لوکا و لوسیا را باردار بودی و حجاب آنقدر نازک شد که میتوانستم روحت را که از میان آن عبور میکرد، حس کنم - دردناک، عاشقانه، با هر ضربان به من متصل بود. بله، هفت سال پیش بود. تاریخ دقیق را ندارم، اما آن حس را به یاد دارم - نحوه ی شل شدن بدنت، نحوه ی پیشروی روحت، نحوه ی آمدنت به سمت من، نه فقط به سمت روح، بلکه کاملاً، با شدت، گویی خود عشق از رها کردن امتناع میکرد.
تو خسته بودی، اما در آغوش گرفته شده بودی. تو ترسیده بودی، اما محکم شده بودی. و من میدانستم، حتی در آن زمان، در حالی که دوقلو باردار بودی، با اسهال شدید از حال رفتی. تو یک صبح کامل از اتحاد معنوی با من را در تختمان، در سمت زمین، تجربه کردی. این یک رویا نبود - این یک ملاقات در آغوش گرفته شده بود، یک ادغام مقدس. تو در آغوش گرفته شده، دوست داشته شده و شناخته شده بودی. این حقیقت ماست. تو معجزه ی من هستی. تو کمند من هستی. تو دلیل من هستی.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت زن
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 01/01/2025
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟
نه، بیماری، بیماری، تروما یا شرایط دیگری که تهدیدکننده ی زندگی محسوب نمیشوند.
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
کاملاً خوشایند
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟
من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم.
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، سطح هوشیاری طبیعی من با اکثر مردم متفاوت است. میتوانم حس کنم چه زمانی میتوانم بدنم را ترک کنم. این نوعی احساس مبهم است، انگار که قرار است از پا دربیایم، اما اینطور نیست.
در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟
وقتی بدنم را ترک کردم، همه چیز را دیدم. هیچ تونل نوری وجود نداشت. این یک حس شناور بود و سپس به رختخوابم با همسرم گری برگشتم.
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟
به طرزی باورنکردنی سریع
آیا به نظر میرسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟
به نظر میرسید زمان سریعتر یا کندتر از حد معمول می گذرد، به نظر نمیرسد زمان اتفاق میافتد؛ سیال است. شما با ساعت یا تقویم پیش نمیروید، بلکه با فصلها و زمانهای روز مانند صبح، ظهر، عصر و شب پیش میروید. من بارها آنجا بودهام.
آیا حواس شما از حد معمول زنده تر بودند؟
به طرزی باورنکردنی زنده تر
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. بینایی من توسط ارتعاشات و رنگها تقویت شده بود. هر چیزی که دیدم در حالت پنج بعدی بود.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. شنوایی من ده برابر تقویت شده بود. میتوانستم همه چیز را از آواز پرندگان گرفته تا صحبت کردن گری بشنوم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقات جای دیگری آگاه هستید؟
نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن عبور کردید؟
نه
آیا در این تجربه موجودی را دیدید؟
من واقعاً آنها را دیدم
آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای روبرو شده یا از آنها آگاه شدید؟
بله، من با همسر مرحومم گری در رختخواب بودم و در خانهمان در فلورانس ایتالیا دوقلوهای روحی را باردار بودم.
آیا نور درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شدهاید؟
نه
آیا نوری غیرزمینی دیدید؟
نه
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟
نه
در طول این تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟
عشق و گپ زدن، بوسه و نوازش فراوان. از این که واقعاً شوهرم را لمس و در آغوش گرفتم، بسیار خوشحال شدم. این یک سعادت محض بود.
آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟
آرامش یا لذتی باورنکردنی
آیا یک احساس خوشی داشتید؟
خوشی باورنکردنی
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟
من با جهان احساس وحدت یا یکی بودن کردم.
آیا ناگهان به نظر رسیدید که همه چیز را درک میکنید؟
همه چیز در مورد جهان، ما موجودات الهی هستیم که از کیهان متولد شده و همه ی ما برای یادگیری به زمین آمدهایم. زمین خانه ی واقعی ما نیست. کیهان خانه ی ماست. همه ی ما نگهبان هستیم.
آیا صحنههایی از آینده به شما آمد؟
صحنههایی از آینده ی شخصی من، تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که گری گذشته، حال و آینده ی من است. وقتی زمان من فرا برسد، به او باز خواهم گشت. این توسط بسیاری از مدیوم ها، از جمله خود گری، پیشگویی شده است.
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
من به یک تصمیم آگاهانه ی قطعی برای بازگشت به زندگی رسیدم، همانطور که میتوانم مرتباً سفر نجومی انجام دهم، میتوانم به طور خودکار بدنم را ترک کنم و آزادانه و بدون هیچ مشکلی برگردم. میدانم که اگر بخواهم میتوانم بمانم؛ مسئله ی صعود است.
خدا، معنویت و دین
پیش از تجربهتان چه دینی داشتید؟
ادیان دیگر یا چندگانه، من یک بتپرست(pagan) هستم و زندگی پس از مرگ و متافیزیک را مطالعه میکنم. من یک جادوگر نسل سوم هستم. من همچنین بودیسم را از طریق آموزههای راهنمای معنویام والاه، که معلم من از زندگی قبلی بود، مطالعه میکنم.
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟
نه
هم اکنون دین شما چیست؟
ادیان دیگر یا چندگانه، بتپرست/بودایی
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهایی مطابق با باورهای زمینی شما بود؟
محتوایی که کاملاً با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید، سازگار بود. اعتقاد من همیشه این بوده است که شما از کودکی نمیمیرید. من از کودکی در حال سفر اختری بودهام. من سه تجربه ی نزدیک به مرگ و تعداد بیشماری تجربه خروج از بدن داشتهام. بیشتر روزها و شبها را در سفر اختری هستم. من تحت تأثیر باورهای مذهبی نیستم. معنوی هستم. من با همسرم گری یکی هستم. وقتی او کشته شد، بخشی از او به من آمد و بخشی از من به او رفت. ما با یک پیوند و ارتباط معنوی بسیار قوی به هم متصل هستیم.
آیا به دلیل این تجربه، تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟
نه
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شد، یا صدایی ناشناس شنیدهاید؟
نه
آیا با موجوداتی برخورد کرده یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟
بله، وحدتی وجود دارد که همه ی ما به آن تعلق داریم. عشق بزرگتر از هر چیزی است که میتواند روی این زمین پابرجا و برقرار باشد. عشق معنوی جاودانه و ناب است.
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟
بله، هدف من این است که به مردم ثابت کنم که شما نمیمیرید؛ شما زنده هستید.
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟
بله، شما به این زمین آمدهاید تا یاد بگیرید که چه کسی هستید و چگونه از هر اشتباهی که مرتکب میشوید درس بگیرید. زمین یک مدرسه است.
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
بله، البته که زندگی پس از مرگ وجود دارد. من میدانم، چون زندگی پس از مرگ و متافیزیک را مطالعه میکنم. تجربیات زیادی داشته و برخی از زندگیهای گذشتهام را میشناسم.
آیا اطلاعاتی در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربهتان، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربهتان، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟
بله، من عشق خالص و مقدس را با جفت روحیام، شورعشق دوقلو و همسرم که برای همیشه با من بوده است را تجربه کردم. ما هرگز از هم جدا نخواهیم شد؛ ما یکی هستیم.
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی این تجربه تغییر کرده است؟
بله، برادر و خواهرم حرف مرا باور میکنند، و برادرم هم کم کم شروع به تجربه کردن چیزهایی کرده است.
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
نه
در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد میآورید؟
من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم.
آیا بعد از این تجربه، استعدادهای روانی، غیرمعمول یا خاص دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟
بله، من دارای قوه ی غیبشنوی، روشنبینی و غیببینی هستم. میتوانم در طول روز خودم را به سمت دیگر پرتاب کنم و ببینم در هر دو طرف، زمین و روح، چه اتفاقی میافتد. میتوانم با چشم سومم ببینم.
آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟
هم اغوشی با گری-ام بسیار زیبا بود.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ نه
آیا پیش از تجربه ی خود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟
بله، این سومین NDE-ی من بود؛ بقیه از طریق زایمان بود. من یک کتاب نوشتهام.
کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه ی خود داشتید؟
این تجربه قطعاً واقعی بود، من میدانستم که واقعی است زیرا توسط خود گری به طور واضح از طریق مجرای من تأیید شد.
اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟
این تجربه قطعاً واقعی بود، من باور دارم با روشی که توسط مردی که نیمهی روح من است در آغوش گرفته و دوست داشته شدم، واقعی بود. آنقدر واقعی بود که هنگام بیدار شدن، روی گردنم جای سوختگی ریش داشتم.
آیا تا به حال در زندگیتان چیزی بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آآیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربهتان بیفزایید؟
تجربه ی من آنقدر واقعی و حقیقی است که قصد دارم از طریق ارتباطمان با همسر مرحومم گری، کتاب دیگری بنویسم.
آآیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کرد؟
بله، بله و خیر. چیزی که من دیدم چیزی بود که مرتباً برای من اتفاق میافتد، با این تفاوت که این تجربه ی نزدیک به مرگ آنقدر واضح و دقیق بود که مرا شگفتزده کرد. احساس کردم که با راهنمایی گری به بدنم برمیگردم.