تجربه نزدیک به مرگ دارلا ز.
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

در ۱۶ مارس ۲۰۰۷، بدون این که خودم بدانم، نخستین حمله ی قلبی‌ام را تجربه کردم. علائم کلاسیک آن شامل درد قفسه ی سینه و بازو بود. اما با توجه به اینکه تنها ۴۱ سال داشتم و از سلامتی فوق‌العاده‌ای برخوردار، برایم غیرواقع‌بینانه بود که ممکن است دچار حمله ی قلبی شده باشم. چند روز بعد، همان علائم را داشتم، اما این بار پوستم خاکستری شد. من به عنوان نامه‌رسان کار می‌کردم و نزدیک خانه‌ام بودم. به خانه رفتم و به محض ورود، شوهرم پرسید که چرا آنجا هستم. توضیح دادم که دوباره حالم خوب نیست و علائم حادثه ی قبلی دوباره عود کرده است. او پرسید که آیا می‌خواهم به بیمارستان بروم، اما من امتناع کردم و گفتم فقط می‌خواهم استراحت کنم. دو آسپرین بچه خوردم. چند دقیقه گذشت و من احساس بهبودی نداشتم، بنابراین او تصمیم گرفت مرا به بیمارستان ببرد. از او خواستم با مطب پزشکمان تماس بگیرد تا به آنها اطلاع دهد که به زودی به اورژانس خواهیم رسید. به محض ورود، از من نوار قلب(EKG) گرفتند و سوالات زیادی در مورد سابقه ی بیماری‌ام پرسیده شد. پزشک معالج باورداشت که دچار حمله ی کیسه صفرا شده‌ام.

به لطف پرستار پزشک شخصی‌ام، او آنقدر حضور ذهن داشت که با متخصص قلب که فقط سه‌شنبه‌ها ویزیت می‌ کند تماس گرفت و برنامه ی من برای رسیدن به اورژانس را به او منتقل کرد. او فوراً به اورژانس رفت. او به نوار قلب نگریست و نظر پزشک اورژانس را رد کرد. او گفت که من دچار حمله ی قلبی شده‌ام و باید برای قرار دادن استنت به بیمارستانی در همان نزدیکی منتقل شوم.

مرا با عجله به آنجا و به سرعت به اتاق عمل منتقل کردند. در طول عمل، درد بیش از حد تحملم شد. شروع به دعا کردم. خودم را سرزنش کردم، اعتراف کردم که در آن زمان از زندگی‌ام به خدا وفادار نبوده‌ و دعا کردن را متوقف کرده بوده ام. یادم می‌آید که "تسلیم شدم" و همه چیز سیاه شد.

سپس، من در حال قدم زدن در مزرعه‌ای شگفت‌انگیز از زیباترین گل‌هایی بودم که تا به حال دیده بودم. منظره ی کوهستانی باشکوهی در دوردست دیده می‌شد. صدای خواهرزاده‌ام را شنیدم که در سال ۱۹۹۸ بر اثر جراحات وارده در یک تصادف رانندگی درگذشت. او مرا به سمت خودش صدا می‌زد و می‌گفت: "عمه دار، عمه دار."

من نتوانستم او را ببینم و چیزی که بعد از آن شنیدم این بود که تیم بیمارستانی اسم مرا صدا می زدند تا مرا بیدار کنند.

من تا روز بعد نمی‌دانستم که قلبم در طول عمل از کار افتاده است. من نمی‌دانستم که دفیبریلاسیون(defibrillation) و احیای قلبی ریوی انجام شده. متوجه شدم که شوهرم هرگز از دعا دست نکشیده است. به لطف خدا، من اینجا هستم تا داستانم را بازگو کنم. من اینجا هستم و دیگر از مرگ نمی‌ترسم.

تصویر دشت گل‌ها و مناظر کوهستانی امروز به همان وضوحی که تقریباً بیست سال پیش بود، در خاطرم مانده است. باور کنید! زندگی پس از زندگی وجود دارد.

اطلاعات پیش‌زمینه

جنسیت: زن

تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ:20/3/2007

عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، حمله ی قلبی، احیای قلبی ریوی (احیای قلبی ریوی)، روش قرارگیری استنت، مرگ بالینی (قطع تنفس یا عملکرد قلب)

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملاً خوشایند

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ نه

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری عادی روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری عادی

در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ همانطور که در میان گل‌ها قدم می‌زدم، خواهرزاده‌ام مرا صدا زد.

آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟ نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع‌تر یا کندتر شده است؟ نه

آیا حواستان از همیشه زنده تر بود؟ زنده تر از همیشه

لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره‌تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. بینایی من با زیبایی و رنگ‌های مطلقی که دیدم تقویت شد.

لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره‌تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. تنها چیزی که به یاد دارم شنیدن صدای خواهرزاده‌ام بود.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری می‌افتاد آگاه بودید؟ نه

آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟ نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ من حضور آنها را حس کردم

آیا با موجود مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آن آگاه شدید؟ بله، شنیدم، اما ندیدم، خواهرزاده‌ام.

آیا نوری درخشانی رادیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده‌اید؟ نه

آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟ نه

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده‌اید؟ نه

در طول این تجربه چه عواطفی را داشتید؟ هیجان، چون من خواهرزاده‌ام را نزدیک به ده سال ندیده بودم.

آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ تسکین یا آرامش

آیا یک احساس خوشی دارید؟ شادی

آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ نه

آیا ناگهان به نظر رسیدید که همه چیز را درک کرده‌اید؟ نه

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌تان به شما بازگشت؟

آیا صحنه‌هایی از آینده برای شما پیش آمد؟ نه

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ نه

خدا، معنویت و دین

پیش از این تجربه چه دینی داشتید؟ مسیحی - کاتولیک، در آن زمان من کاتولیک بودم اما به اعمال مذهبی متعهد نبودم.

آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟ بله، من دیگر کاتولیک نیستم. من یک مسیحی معتقد به کتاب مقدس هستم.

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - مسیحی دیگر، من در حال حاضر یک مسیحی وفادار هستم. من عیسی را پروردگار و ناجی شخصی خود می‌دانم. من معتقدم که کتاب مقدس درست و بدون خطا است. من برای بصیرت دعا می‌کنم و از پیروی از قوانین و اعمال مذهبی ساخته ی دست بشر اجتناب می‌کنم.

آیا تجربه ی شما شامل ویژگی‌های سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه داشتید سازگار بود و هم نبود. به عنوان یک کاتولیک، در مورد برزخ آموزش دیده بودم. اگرچه با عیسی مسیح روبرو نشدم، اما آرامشی در جایی که بودم وجود داشت که هرگز تصور نمی‌کردم. اگرچه نتوانستم با خواهرزاده‌ام دوباره ملاقات کنم، اما به زندگی ابدی ایمان زیادی دارم. هیچ درد طاقت‌فرسایی در مرگ وجود نداشت.

آیا به دلیل این تجربه، تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله، من متعهدتر و فداکارتر به خدا شدم.

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدید، یا صدایی ناشناس شنیدید؟ نه

آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ نه

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین

آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه خود، اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نه

آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ نه

چه تغییرات سبک زیستنی پس از تجربه تان در زندگی شما رخ داد؟

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی این تجربه تغییر کرده است؟ نه

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه

در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن اتفاق افتاده است، این تجربه را چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را به همان دقت سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن اتفاق افتاده اند، به یاد می‌آورم. من سه فرزند به دنیا آورده‌ام. این رویداد برجسته‌تر است و من می‌توانم آنچه را که اتفاق افتاده است، به راحتی توصیف کنم، برخلاف بازگو کردن تولد فرزندانم.

آیا پس از این تجربه، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن تجربه نداشته اید؟ نه

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که به طور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه باشد؟ من صدای خواهرزاده‌ام را شنیدم. این باعث می‌شود که باور کنم او از موهبت زندگی ابدی برخوردار است. من آرزو دارم روزی با او و دیگران باشم.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله

آیا پیش از تجربه یخود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه ی خود داشتید؟ این تجربه احتمالاً واقعی بود، شک و تردید دیگران باعث می‌شود که از من بپرسند که آیا تجربه ی من فقط یک رویا بوده است یا نه.

اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، این خاطره محو نمی‌شود، و خدا هم همینطور.

در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه

آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه خود بیفزایید؟

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله، مانند هر تجربه‌ای، انتقال کامل آن به دیگران دشوار است.