تجربه نزدیک به مرگ دنی کی
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

من مقداری کوکائین مصرف کرده بودم و شانه‌ام در یک تصادف خارج از جاده در رفته بود. برای بازگرداندن شانه‌ام به جای خود به بیمارستان رفتم. آنها از من پرسیدند که آیا آن روز مواد مخدر مصرف کرده‌ام یا خیر. من که هجده ساله و کنار مادرم نشسته بودم، گفتم «نه» چون می‌ترسیدم به دردسر بیفتم. پرستار قبل از عمل یک آمپول اتومیدیت به من تزریق کرد. بعد از چند دقیقه، او و پزشک از اینکه هنوز بیدار و کاملاً هوشیار هستم، گیج شدند. چند دقیقه بعد، آمپول دوم را به من تزریق کردند. به گفته ی مادرم، ظرف دو دقیقه قلبم ایستاد و کارکنان اورژانس شروع به تلاش کردند. آنها احیای قلبی ریوی (CPR) را شروع کردند در حالی که یک پرستار برای آوردن دفیبریلاتور رفت. بعد از سه دقیقه احیای قلبی ریوی، آنها دفیبریلاتور را روشن کردند. درست پیش از نخستین تلاش، آنقدر شدید از خواب پریدم که سرم به مادرم خورد. او بالای سرم ایستاده بود و گریه می‌کرد. سپس شروع به خندیدن به همه ی افراد حاضر در اتاق کردم که تا این اندازه ترسیده بودند و به همه ی آنها گفتم که آرام باشند و همه چیز درست خواهد شد. چیزی که پس از تزریق دوم تجربه کردم این بود که به آرامی از بدنم خارج شدم. برمی‌گشتم و به همه ی افراد حاضر در اتاق نگاه می‌کردم. وقتی به مادرم نگاه کردم، احساس شادی کردم زیرا مدام در حال شناور شدن و خارج شدن از اتاق بودم. همانطور که بالا می‌رفتم، می‌توانستم بیمارستان، شهر، کل ایالت فلوریدا، کل ایالات متحده و سپس کل جهان را ببینم. هر چه از زمین دورتر می‌شدم، سریع‌تر سفر می‌کردم، تا این که آنقدر سریع حرکت می‌کردم که ستاره‌ها محو می‌شدند. وقتی ناگهان ایستادم، در منطقه‌ای آسمانی بودم و با رنگ‌های خارق‌العاده‌ای که شبیه ابر یا گل بودند احاطه شده بودم. آنها آنقدر زیبا بودند که نمی‌توانستم آنها را درک کنم. به بالا نگاه کردم و یک چهره ی کاملاً غول‌پیکر، تقریباً دوازده فوت قد، دیدم. او از طریق تله‌پاتی از من خواست که به سمتش بروم. به سمت او رفتم و متوجه شدم که پاهایم حرکت نمی‌کنند. با این حال، احساس می‌کردم که راه می‌روم. وقتی به او نزدیک شدم، نمی‌توانستم روی ویژگی‌های صورتش تمرکز کنم. قدرت خالص و آرامش‌بخشی را که از خود ساطع می‌کرد، احساس کردم. به نظر می‌رسید که بال دارد. پرتوهای نوری که او را احاطه کرده بودند، تمرکز روی هر یک از ویژگی‌ها را دشوار می‌کرد. با هم، به سمت چیزی بسیار زیبا رفتیم که کلماتی برای توصیف آن ندارم. او دستش را روی شانه‌ام گذاشت و توضیح داد که مرا به جایی می‌برد که دیگر درد، ترس یا گرسنگی وجود ندارد. او از بازگشت من به خانه استقبال کرد. همینطور که به جایی که به نظرم بهشت ​​بود نزدیک‌تر می‌شدیم، صدای مادرم در سراسر کیهان پیچید که می‌گفت: «تو نمی‌توانی بمیری، تو به زودی بچه‌دار می‌شوی!» آنقدر بلند که انگار کسی ناقوس کلیسای غول‌پیکری را در چند سانتی‌متری گوشم می‌کوبید. به آن موجود غول‌پیکر نگاه کردم و از او پرسیدم که آیا من مرده‌ام. او لبخند زد، سرش را تکان داد و رویش را برگرداند. همانطور که می‌چرخید، چیزی را به من هدیه داد که فقط می‌توانم آن را دانلود اطلاعات توصیف کنم. در یک نانوثانیه، فوراً فهمیدم که تمام بشریت در سراسر جهان یکی است و همه ی ما فرزندان یک خدا هستیم. سپس ده برابر سریع‌تر از آنچه بالا رفته بودم، به پایین کشیده شدم. آنقدر سریع حرکت می‌کردم که قبل از برخورد با بدنم، فقط در یک نگاه اجمالی زمین را دیدم. روی تخت بیمارستان به حالت عمودی تکان خوردم. قلبم به مدت سه دقیقه و سی و سه ثانیه از حرکت ایستاد. در حالی که «مرده» بودم، زمان برای من وجود نداشت. تجربه‌ام خیلی طولانی‌تر از سه و نیم دقیقه به نظر می‌رسید. وقتی برگشتم، می‌توانستم تجربه‌ام را با جزئیات واضح به یاد بیاورم. تا به امروز، بیست سال بعد، این واقعی‌ترین و واضح‌ترین خاطره‌ای است که دارم. من آن را بهتر از دیروز به یاد دارم. من از این تجربه بسیار سپاسگزارم. مشتاقانه منتظرم که روزی دوباره آن موجود غول‌پیکر را ملاقات کنم. اکنون معتقدم که او یک فرشته است. تا رسیدن آن روز، من به انجام کاری که برای آن به اینجا آمده‌ایم ادامه خواهم داد - یک انسان خوب برای همنوعان خود.

اطلاعات پیش‌زمینه

جنسیت: مرد

تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: ۱/۱/۲۰۰۵

عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، تصادف، مصرف بیش از حد دارو یا مواد مخدر، در حالی که تحت بیهوشی عمومی بودید، احیای قلبی ریوی (CPR) انجام شد، مرگ بالینی (قطع تنفس یا عملکرد قلب)

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملاً خوشایند

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، انگار هر سوالی که داشتم، بدون این که به من گفته شود، پاسخ آن را می‌دانستم. هیچ سوالی وجود نداشت چیزی شبیه به آنچه در زندگی روزمره‌ام وجود دارد.

در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ هنگام قدم زدن با فرشته‌ام. پیش از آن گیج‌کننده بود؛ پس از آن سرخوشی.

آیا افکارتان سرعت گرفتند؟ به طرزی باور نکردنی سریع

آیا زمان به نظر سریع یا کند می رسید؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنای خود را از دست داد، زمان وجود نداشت.

آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بود؟ به طرزی باور نکردنی زنده تر

لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. اشیاء آشنایی مانند مادرم، بیمارستان و سیاره ظاهر شدند. می‌توانستم دورتر، وسیع‌تر و واضح‌تر ببینم. همه چیز در آسمان‌ها بسیار روشن، درخشان و تا حدودی دشوار برای تمرکز بود، مانند بیرون آمدن از یک اتاق کاملاً تاریک به نور خورشید.

لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. همه ی ارتباطات از طریق تله‌پاتی بود. تنها صداهایی که شنیدم صدای مادرم بود.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقات جای دیگری آگاه هستید؟ نه

آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟ نامطمئن، هنگام سفر به بالا و پایین، سرعت همه چیز را به نوعی شبیه تونل تار می‌کرد، اما مانند تونل احساس نمی‌شد. بسیار بزرگ و وسیع به نظر می‌رسید.

آیا در تجربه خود موجودی را دیدید؟ من حضور آنها را حس کردم

آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید؟ نه

آیا نور درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده‌اید؟ نوری به وضوح منشأ عرفانی یا دیگر جهانی

آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟ بله، بهترین توصیفی که می‌توانم از آن داشته باشم، سفیدی بسیار روشن با رنگ‌های صورتی و زرد است، اما آنها نورها و رنگ‌هایی از طیفی بودند که هرگز ندیده بودم.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده‌اید؟ قلمرویی به وضوح عرفانی یا غیرزمینی، مکانی با زیبایی عظیم و وسیع که در آن احساس می‌کردم هر جا که بخواهم بروم، می‌توانم آزادانه پرسه بزنم. انگار همه چیز روی زمین، مثل کوه‌ها، رودخانه‌ها، دریاها و شهرها، آنجا بود، اما همه در مقیاسی بسیار بزرگتر.

در طول این تجربه چه عواطفی را داشتید؟ سرخوشی، شادی و آگاهی باورنکردنی از این که حالم خوب است.

آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان داشتید؟ احساس اتحاد یا یکی شدن با جهان را داشتم.

آیا ناگهان به نظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدی؟ همه چیز در مورد جهان، من در مدت کوتاهی آنقدر چیزهای زیادی یاد گرفتم که ۲۰ سال بعد، هنوز در حال تحقیق در مورد چیزهایی هستم که در آن ۳ دقیقه و ۳۳ ثانیه در حالی که قلبم از حرکت ایستاده بود، یاد گرفتم.

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌تان به شما بازگشت؟

آیا صحنه‌هایی از آینده برای شما آمد؟ نه

آیا به مرز یا نقطه ی بی بازگشتی رسیدید؟ من به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم. یا برخلاف میلم بازگردانده شدم، همینطور که به چیزی که شبیه یک دیوار ابری به اندازه ی کوه بود نزدیک‌تر می‌شدیم، صدای مادرم به من گفت که نمی‌توانم بمیرم و من به بدنم بازگردانده شدم. هیچ حق انتخابی به من داده نشد، که فکر می‌کنم به این دلیل بود که پسر اولم ۲۳ روز پس از تجربه ی من به دنیا آمد. من برای بزرگ کردن او و برادرش بازگردانده شدم.

خدا، معنویت و دین

پیش از تجربه تان چه دینی داشتید؟ ادیان دیگر یا چندین دین (در کادر زیر وارد کنید)، مادرم یک هیپی بت‌پرست خودخوانده بود و پدرم از یک پیشینه ی مسیحی قوی آمده بود؛ اعضای خانواده‌اش صاحب کلیسا بودند. من خودم را درست در وسط یافتم، گیج در مورد اینکه به کدام سمت بروم.

آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه تان تغییر کرده است؟ بله، من اکنون همه ی ادیان را مطالعه می‌کنم و خودم را فقط به یک دین محدود نمی‌کنم. من هیچ انسانی را نمی‌پرستم زیرا خدا بسیار بزرگتر از هر انسانی است که می‌تواند باشد.

اکنون دین شما چیست؟ ادیان دیگر - عصر جدید، من معتقدم که یک خدا وجود دارد که خود را به عنوان خدایان مختلف در سراسر جهان نشان داده است، تا مردم در مکان‌های جغرافیایی خاص او و سخنانش را درک کنند. من همچنین معتقدم که شیطان بسیار واقعی است و کنیسه‌های او که در آنها کودکان قربانی می‌شوند، گواه این موضوع هستند. فرزندان خدا قادر به چنین اعمال شیطانی نیستند. خیر در مقابل شر بسیار واقعی و بسیار قدیمی است. همه ی انسان‌های جهان با عشق درونی واقعی به تمام بشریت، به عنوان یک واحد به هم پیوسته‌اند.

آیا تجربه ی شما شامل ویژگی‌های سازگار با باورهای زمینی شما بود یا با باورهایی که در زمان تجربه خود داشتید، سازگار نبود؟ من ۱۸ ساله بودم و در مورد دین و زندگی پس از مرگ بسیار گیج بودم. در آن زمان نمی‌دانستم به چه چیزی اعتقاد داشته باشم. چیزی در درون من می‌دانست که خدایی وجود دارد، اما بین تمام ادیان جهان نمی‌دانستم به چه کسی گوش دهم یا باور کنم.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله، من برای زندگی انسان ارزش بسیار بیشتری قائلم. زمان ما روی زمین کوتاه است و همه ی ما شایسته ی موهبت زندگی از جانب خداوند هستیم و باید با یکدیگر بر این اساس رفتار کنیم.

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده‌، یا صدایی ناشناخته شنیده‌اید؟ من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت روبرو شدم. با مردی غول‌پیکر دو برابر قد من، تقریباً ۱۲ فوت قد، که به نظر می‌رسید بال دارد. وقتی با من صحبت کرد، صدای او را در سرم با صدایی بسیار عمیق و آرامش‌بخش شنیدم.

آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ بله، به من اطلاع داده شد که عیسی، محمد و بودا همگی پیام‌آوران یک خدا هستند.

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد ارتباط جهانی یا وحدت اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، بله، همه ی فرزندان خدا به یک مکان می‌آیند. مکان دیگری نیز وجود دارد که فرزندان شیطان به آنجا می‌روند.

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین

در طول تجربه‌تان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود کسب کردید؟ مطمئن نیستم، معتقدم چیزهایی را یاد گرفتم که همه ی ما می‌دانیم و در درون احساس می‌کنیم اما نمی‌توانیم کاملاً درک کنیم. آنها برای من تقویت شدند و به من کمک کردند تا بر ترسم از یادگیری و پرسیدن سوال در مورد موضوعات ناراحت‌کننده ی زندگی غلبه کنم. از زمان تجربه‌ام، من یک کتاب باز هستم که خود را کاملاً بدون ترس از نتیجه، در هر موقعیتی قرار می‌دهم. من در مدیریت بوده‌ام و صدها مرد را در زمینه‌های حفاری چاه و حفاری جهت‌دار آموزش داده و نظارت کرده‌ام. مردان برای صحبت پیش من می‌آیند و اغلب می‌شنوم که "نمی‌دانم چرا این را به شما می‌گویم" و من به نوعی همیشه کلمات دقیقی را که آنها به دنبالش هستند، دارم. از زمان تجربه‌ام، من مانند یک آهنربا برای افراد ترسو شده‌ام تا به آنها قدرتی را که به دنبالش هستند، بدهم و تا به امروز، بیست سال بعد، از این که چگونه پاسخ سوالات آنها بدون این که مغزم هیچ کاری انجام دهد، از دهانم جاری می‌شود، شگفت‌زده‌ام.

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد معنای زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟ مطمئن نبودم، بلافاصله فهمیدم که ما اینجا هستیم تا یکدیگر را دوست داشته باشیم و به عنوان یک نفر رشد کنیم.

در طول تجربه‌تان، آیا در مورد زندگی پس از مرگ اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، بدون این که به من گفته شود، می‌دانستم که وقتی از مرز عبور کنم، برای ابدیت وجود خواهم داشت.

آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی کسب کردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی کسب کردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد عشق کسب کردید؟ بله، در تجربه ی من، می‌دانستم و هنوز هم می‌دانم که عشق بالاترین است. عشق بر همه چیز برتری دارد. عشق در هر صورت پیروز می‌شود. هر کاری که انجام می‌دهیم باید به نام عشق باشد.

چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربه‌تان رخ داد؟ من باور دارم که این تجربه مرا به یک دانش‌آموز و معلم بزرگ زندگی تبدیل کرده است.

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربه تان تغییر کرده است؟ بله، من نمی‌توانم افراد مخرب را در زندگی شخصی‌ام تحمل کنم.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله، من تمام مدت در حین تایپ این متن گریه می‌کردم و سعی می‌کردم کلمات را کنار هم بگذارم. اینها اشک‌های شادی هستند.

در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم، NDE خود را واضح‌تر از دیروز به یاد می‌آورم.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن تجربه نداشته اید؟ بله، من آنچه را که مردم فکر می‌کنند حس می‌کنم. لازم نیست با کسی صحبت کنم تا بدانم چه احساسی دارند. گاهی اوقات این کار بسیار دست و پا گیر می‌شود. خوشبختانه، وقتی این تجربه برایم سنگین می‌شود، از مقدار بی‌شماری قدردانی و شجاعت برای ادامه ی مبارزه ی خوب برخوردار می‌شوم.

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟ احساسی که فرشته‌ام دستش را روی شانه‌ام گذاشت و آگاهی‌ام را به سطح بالاتری از درک رساند، چیزی بود که هنوز هم می‌توانم هنگام تایپ این متن احساس کنم. گرم و قدرتمند است. این معنادارترین و قابل توجه‌ترین چیزی بود که تا به حال برای من اتفاق افتاده است.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله

آیا پیش از تجربه ی خود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه ی خود داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، واقعی‌ترین چیزی بود که تا به حال تجربه کرده بودم.

اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، بیست سال بعد هنوز هم واقعی‌ترین چیزی است که تا به حال احساس یا تجربه کرده‌ام.

در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه

آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه خود بیفزایید؟

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله، من با سوالات و پاسخ‌هایم بسیار مطمئن و راحت هستم.