تجربه نزدیک به مرگ کورتنی او
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

حدود سن ۲۸ سالگی، با دختر کوچکم که در آن زمان سه یا چهار ساله بود در یک آپارتمان زندگی می‌کردم. یک روز صبح با درد وحشتناکی در معده‌ام از خواب بیدار شدم. درد آنقدر شدید بود که انگار چاقو خورده بودم. نمی‌توانستم حرکت کنم یا حتی برای استفاده از دستشویی بلند شوم. بنابراین، کسی فوراً مرا به اورژانس برد. من یک یا دو ساعت در اتاق انتظار با درد طاقت‌فرسا ماندم. حتی چشمانم هم به عقب چرخید. این بدترین دردی بود که تا به حال تجربه کرده بودم؛ بسیار بدتر از زایمان. من در آن زمان سابقه ی اعتیاد به مواد مخدر داشتم و بیشتر عمرم مواد مخدر قوی مصرف کرده بودم. وقتی بالاخره به پزشک مراجعه کردم، درد وحشتناک معده‌ام را که از بیدار شدنم شروع شده بود، توصیف کردم. او آزمایش‌هایی تجویز کرد. پزشک از سابقه ی اعتیاد من مطلع بود و متقاعد شد که علت درد من همین است. من سی‌تی‌اسکن، ام‌آر‌آی و هر آزمایش قابل تصوری انجام دادم، اما آنها چیزی پیدا نکردند. تنها مورد غیرعادی، تعداد گلبول‌های سفید خون من بود که ۱۵۰۰۰ بود. اگرچه این سطح ناامن است و بالاتر از محدوده ۹۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ است. بیمارستان گفت که باید تا زمانی که تعداد گلبول‌های خونم به حالت عادی برگردد، بمانم، اما آنها هنوز نمی‌توانستند مشکل را تشخیص دهند. کارکنان اغلب بی‌ادب و بی‌احترام بودند و می‌گفتند که با سبک زندگی‌ام، لیاقتش را دارم یا خودم باعث آن شده‌ام. کسی را نداشتم که از دخترم مراقبت کند و آنها به من گفتند که او را تا زمان آزادی‌ام در یک پناهگاه محلی قرار می‌دهند. من امتناع کردم و گفتم که با او می روم. وقتی بلند شدم، آنها هشدار دادند که اگر آنجا را ترک کنم، خواهم مرد. آنها به من فرصت دادند تا با مادرم که برای مراقبت از دخترم سفر کرده بود تماس بگیرم تا بتوانم در بیمارستان بستری بمانم. مدت اقامت من وحشتناک بود. کارکنان با من بدرفتاری و خشونت می‌کردند و سه یا چهار رگ دستم از شدت فشار باد کرده بود.

یک شب، به نظر می‌رسید اتاق بیمارستانم پر از دود شده است. وحشت کردم و فکر کردم آتش سوزی شده است. سپس یک نور سفید و روشن به پایین تابید و صدایی گفت: "اشکالی ندارد، فقط از این طرف بیا." این صدای مادربزرگم بود که در سال ۲۰۰۵ فوت کرده بود. من از رفتن خیلی خوشحال بودم. می‌دانستم که این دنیا و همه چیز را پشت سر می‌گذارم؛ و شادی خالصی را احساس می‌کردم. تقریباً به سمت آن نور می‌دویدم که درست قبل از رسیدن به آن متوقف شدم. پرسیدم: "سارا، دخترم چطور؟" جوابی نگرفتم، اما احساس کردم به خودم جوابی داده‌ام. او کس دیگری را ندارد که از او مراقبت کند، بنابراین نمی‌توانم آنجا را ترک کنم. باید برگردم.

وقتی به هوش آمدم، یک پزشک و یک تیم احیا مرا با پارو همراهی می‌کردند. آنها گفتند که آنها تیم واکنش سریع هستند و من دچار ایست قلبی شده بودم. این اتفاق سه یا چهار بار در طول اقامتم رخ داد. هر بار، از رفتن خوشحال بودم، اما نمی‌توانستم دخترم را ترک کنم، بنابراین تصمیم گرفتم بمانم. در طول زندگی‌ام، هر از گاهی این تجربیات را داشته‌ام؛ همیشه ترجیح می‌دادم به خاطر فرزندانم بمانم. این باعث می‌شود از خودم بپرسم که آیا مرگ اغلب یک انتخاب است یا خیر.

اطلاعات پیش زمینه‌

جنسیت: زن

تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 11/1/2012

عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، بیماری، مرگ بالینی (قطع تنفس یا عملکرد قلب)، من چهار بار دچار ایست قلبی شدم، بنابراین قلبم از تپش ایستاد.

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملاً خوشایند

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم.

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول این تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، من از آنچه انجام می‌دادم و آنچه می‌خواستم یا نمی‌خواستم انجام دهم، بسیار آگاه بودم.

در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ وقتی بعد از این که قلبم را دوباره به تپش انداختند، به هوش آمدم.

آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟ نه

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنای خود را از دست داد، اصلاً هیچ درکی از زمان وجود نداشت.

آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بود؟ مه

لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. من در تمام عمرم از یک چشم نابینا بوده‌ام، بنابراین مطمئن نیستم که تفاوت در بینایی من چقدر است. متفاوت بود چون من از نظر روانی خیلی باهوش بودم، نه از نظر گفتاری.

لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره‌تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. تا جایی که به حواس پنجگانه ی من مربوط می‌شود، تقریباً طبیعی به نظر می‌رسیدند.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن بود، آگاه بودید؟ نه

آیا وارد تونلی شدید یا از آن گذشتید؟ نه

در تجربه ی خود آیا هیچ موجودی را دیدید؟ حضورشان را حس کردم

آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید؟ بله، من از مادربزرگم آگاه شدم.

آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده‌اید؟ نوری به وضوح منشأ عرفانی یا دیگر جهانی

آیا نوری غیرزمینی دیدید؟ بله، یک نور سفید بزرگ و درخشان بود که از آسمان فرود آمد.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده‌اید؟ نه

در طول تجربه چه عواطفی را داشتید؟ احساس شگفت‌انگیزی داشتم تا این که متوجه شدم باید بمانم. سپس احساس شگفت‌انگیزی نداشتم، اما می‌دانستم که باید برای دخترم بمانم.

آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ احساس کردم با جهان یکی یا متحد شده‌ام.

آیا ناگهان به نظر رسید که همه چیز را می‌فهمیدی؟ همه چیز در مورد تمام جهان، به هر حال هیچ سوالی نداشتم. متوجه شدم هر جا که می‌رفتم، همه چیز را بدون هیچ سوالی می‌دانستم، به جز این که اگر آنجا را ترک کنم چه اتفاقی برای دخترم می‌افتد.

آیا صحنه‌هایی از گذشته‌ات به تو برگشت؟ مثل تماشای فیلمی از زندگی‌ام بود. با این حال، حقیقت آشکار شد، از جمله انگیزه‌ها و دلایل همه، و در واقع بسیار غم‌انگیز بود.

آیا صحنه‌هایی از آینده به تو برگشت؟ نه

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدی؟ نه

خدا، معنویت و دین

پیش از تجربه‌ات چه دینی داشتی؟ ادیان دیگر یا متعدد (در کادر زیر وارد کنید)

آیا اعمال مذهبی تو از زمان تجربه‌ات تغییر کرده است؟ نه

هم اکنون دین تو چیست؟ ادیان دیگر یا متعدد (در کادر زیر وارد کنید)، من خدا را دوست دارم و خدا مرا دوست دارد و از زمانی که به یاد دارم، داشته است.

آیا تجربه‌ات شامل ویژگی‌هایی سازگار با باورهای زمینی‌ شما بود؟ محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربه‌ات داشتی سازگار بود و هم نبود، در واقع بیشتر شبیه چیزی بود که به من گفته شده بود، بنابراین شاید ناخودآگاه من بود که آن را به این شکل درآورد. مطمئن نیستم. اما با وجود مادربزرگم در آنجا، نور سفید درخشان، اتاق پر از دود، تقریباً بیش از حد کامل به نظر می‌رسد مانند آنچه که داستان بوده است.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ نه

آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدید، یا صدای ناشناخته‌ای شنیدید؟ من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، روبرو شدم، مادربزرگم را قبل از این که او را ببینم، شنیدم.

آیا با موجوداتی روبرو شدید یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟ نه

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین

آیا در طول تجربه‌تان، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ بله، نمی‌توانم آن را توضیح دهم. من فقط هر چیزی را که برای دیدن وجود داشت، دیدم.

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله، می‌دانستم چه چیزی در آن سوی انتظارم را می‌کشد و می‌دانستم که مانند یک زندگی کاملاً متفاوت است.

آیا اطلاعاتی در مورد چگونه گذراندن زندگی های مان به دست آوردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ نه

در طول تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ نه

پس از تجربه‌تان چه تغییرات زندگی در زندگی‌تان رخ داد؟ هیچ تغییری ایجاد نشد.

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه تجربه‌تان تغییر کرده است؟ نه

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه

این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، چقدر دقیق به یاد می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. شگفت‌انگیز بود و من تمام تجربیات نزدیک به مرگم را واضح‌تر از هر جزئیاتی از زندگی واقعی‌ام به یاد می‌آورم.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن نداشته اید؟ نامطمئن، شهود من بسیار واضح شده و معمولاً از انگیزه‌ها، شخصیت یا منش یک فرد بسیار آگاه هستم. اغلب پیش از این که کاری انجام دهند یا چیزی بگویند، می‌دانم که چه کاری قرار است انجام دهند یا چه بگویند.

آیا یک یا چند بخش از تجربه شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا مهم باشد؟ نه واقعاً.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله

آیا پیش از تجربه‌تان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه

کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع آن، در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، زیاد به آن فکر نکردم. می‌دانستم که واقعاً اتفاق افتاده است و از آن سپاسگزار بودم.

اکنون در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری دارید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود، خوب، نمی‌دانم. فقط می‌دانم که من و خدا با هم صمیمی هستیم. او همیشه بوده است.

آیا تا کنون هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را باز تولید کرده است؟ بله، احتمالاً سه یا چهار تا تجربه دیگر هم داشتم. که همزمان با مرگ و زندگی مرتبط بود.

آیا نکته ی دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه خود بیفزایید؟

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، به طور دقیق و جامع تجربه ی شما را توصیف کردند؟ بله