کریستینا سی. تجربه تحول معنوی (STE)
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

من در حال گوش دادن به روایتی از یک تجربه ی نزدیک به مرگ بودم که این اتفاق افتاد. زن داشت ادغام شدن با چیزی را توصیف می‌کرد که من آن را منبع می‌نامم. نمی‌توانم اصطلاح دقیقی را که او استفاده کرد به خاطر بیاورم، اما فکر می‌کنم خدا بود. مهم نیست. اصطلاحات بی‌اهمیت هستند. مهم این است که هنگام گوش دادن به او، من «به یاد» آوردم که همان تجربه را داشته‌ام. این را داخل گیومه گذاشتم چون زمانی آنجا نبود. مثل شناور بودن در بی‌زمانی است. حتی کلمه شناور بودن هم ممکن است اشتباه باشد.

شما به سادگی آنجا هستید. شما فقط وجود دارید. می‌دانم که کمی دیوانه‌وار به نظر می‌رسد، اما تا جایی که می‌توانم با کلمات انسانی باریک بین باشم، دقیق است. به هر حال، من در ایوان پشتی‌ام بودم، در حالی که آی‌پدم را روی میز گذاشته و به این زن گوش می‌دادم که از تجربه ی نزدیک به مرگش می‌گفت. وقتی او ادغام شدن با نور را توصیف کرد، اتفاقی افتاد و من دقیقاً همان کاری را که او توصیف می‌کرد به یاد آوردم. فکر می‌کنم توصیف او آنقدر به تجربه ی خودم نزدیک بود که حافظه‌ام را به کار انداخت. می‌گویم «چیزی اتفاق افتاد» چون باور ندارم که در آن زمان کاملاً در بدنم حضور داشتم. مطمئن نیستم دقیقاً چه اتفاقی افتاده است. البته طبیعی نبود. چیزی غیرمعمول اتفاق افتاد، حتی اگر نتوانم آن را به طور کامل توضیح دهم. در طول این مدت، یک نور سفید آنقدر روشن دیدم که باید کورکننده می‌بود، اما نبود. مثل لامپ، نور ثابتی نبود. زنده بود. به شکلی که معمولاً از زندگی تصور می‌کنیم، زنده نبود، اما به نوعی زنده‌تر از آن بود. بدون هیچ سوالی می‌دانستم که منبع است. می‌دانستم که خانه است. مثل عشق بود. در واقع، عشق خالصی بود که فراتر از کلمات انسانی بود. عشقی بیشتر از آنچه یک انسان می‌توانست در خود جای دهد. همچنین عشقی بسیار آرام و تسلی‌بخش بود. آن خانه بود. آن منبع به معنای واقعی کلمه بود، و من به سادگی آن را می‌دانستم. حداقل، آن موقع می‌دانستم. دقیقاً فهمیدم که چیست، حتی اگر توضیحش سخت باشد.

بهترین پاسخ این است که همه چیز بود. عبارت مسیحی "من هستم" در واقع آن را به خوبی توصیف می‌کند. من هیچ کلمه‌ای برای توضیح کامل آن ندارم. اما همه چیز است، و همه ی ما نیز هستیم. ما نیز آن هستیم. می‌دانم که ممکن است دیوانه‌وار به نظر برسد، اما حقیقت این است که اکنون این را می‌دانم. این باور یا ایمان نیست. من به سادگی می‌دانم که یک منبع، یا خدا یا خالق وجود دارد، و من قطعاً با آن ادغام شده‌ام. یا شاید در آینده با آن ادغام شوم، چون زمانی وجود ندارد. جالب اینجاست که این دانش کاملاً بدون تکبر می‌آید. به سادگی وجود دارد. من خاص نیستم چون این را می‌دانم. مدتی فکر می‌کردم این یک موهبت است. به نوعی، فکر می‌کنم همین طور بود. من حقیقت را از خدا، جهان یا هر چیز دیگری که در آن بیرون بود، طلب کردم. آن طلب مرا به سفری هدایت کرد و این تجربه فقط زمانی به من داده شد که آماده ی دریافت و درک آن بودم. درک عمیق دیگری که با این اتفاق به دست آمد این بود که مرگی وجود ندارد. ما به سادگی از بدن انسانی خود خارج می‌شویم. این موضوع نحوه ی نگاه من به تقریباً همه چیز را کاملاً تغییر داده است. در مورد خود تجربه، نمی‌دانم چقدر طول کشید. وقتی می‌نویسم، اغلب به حالت جریان عمیق می‌روم و زمان را از دست می‌دهم. مثل غش کردن نیست. بیشتر شبیه یک حالت مراقبه است. به عنوان مثال، یک بار شوهرم سگ را شست و برگشت و فکر کردم فقط یک یا دو دقیقه رفته است. حتی آنقدر طولانی هم احساس نشده بود. اما او به من گفت که در واقع ۲۰ تا ۲۵ دقیقه رفته است. بنابراین این تجربه می‌توانست کسری از ثانیه یا شاید حتی چند دقیقه طول کشیده باشد. واقعاً نمی‌دانم. حالا به سادگی می‌دانم که یک خدا، یا منبع، یا خالق وجود دارد. آن عشق است. مرگی وجود ندارد. همچنین زمانی وجود ندارد که ما پس از این زندگی به آنجا برویم.

همچنین می‌دانم که منبع بدون جنسیت است و ما در آنجا بی‌شکل هستیم. ما مانند انرژی هستیم، یا به سادگی آگاهی یا هوشیاری بدون بدن انسان. پس چرا حدود یک سال پس از وقوع آن، این را می‌نویسم؟ امروز، یک دانلود از منبع دریافت کردم و باید آن را با کسی باهوش به اشتراک بگذارم. در حالت ایده‌آل، امیدوارم به کسی که در لبه ی تیز انقلاب علمی آینده است، کسی که آگاهی را به عنوان بنیادی تشخیص می‌دهد، برسم. شاید این افراد چندین فرد باهوش در زمینه‌های مختلف باشند، مانند فیزیکدان توماس کمپبل، دانشمند علوم شناختی دونالد هافمن و فیزیکدان فدریکو فاگین. متوجه منظورم شدید. حالا به دانلود واقعی می‌رسیم. این مربوط به کل سیستم است. تکرارشونده است.

ما این کار را بارها و بارها انجام می‌دهیم. من در مورد زندگی‌های گذشته صحبت نمی‌کنم. ما با دو نفر شروع کردیم. وقتی آن دو نفر رمز را شکستند و فهمیدند که عشق پاسخ همه چیز است، ما دوباره شروع کردیم و چیزهای بیشتری اضافه کردیم. سپس چهار نفر مجبور شدند یاد بگیرند که عشق پاسخ است. ما دوباره شروع کردیم و چیزهای بیشتری اضافه کردیم. من معتقدم که ما دو برابرهر بار، حداقل در ابتدا، از بقیه جلوتر بودم. حالا مطمئن نیستم که چطور پیش می‌رود. نمی‌دانم دفعه ی بعد چه کار خواهیم کرد. اما فعلاً فکر می‌کنم این روند شامل ۱۰ میلیارد نفر می‌شود. هر بار سریع‌تر حرکت می‌کند. ما در هر دور در آن بهتر می‌شویم. مثل انجام یک بازی ویدیویی است. این بخشی از دلیل بیدار شدن ماست. منظورم آگاهی جمعی است. ما در مراحل اولیه آن بیداری هستیم، مانند پایین نمودار چوب هاکی. در نهایت، اوج می‌گیرد و به صورت تصاعدی افزایش می‌یابد و امیدوارم اینجا باشم تا آن را ببینم. این همان چیزی است که هست. مثل یک بازی تکراری است که ما انجام می‌دهیم. زمین هم جعبه ی شنی ماست و هم مدرسه ی ما.

ما اینجا چیزهای شگفت‌انگیزی را تجربه می‌کنیم که نمی‌توانیم در خانه تجربه کنیم، مانند طعم غذا، احساس رابطه ی جنسی یا شادی پیروزی. در همین حال، ما یاد می‌گیریم. باید با پاک کردن خاطرات خود شروع کنیم، زیرا دانستن همه چیز از قبل، کل هدف را تضعیف می‌کند. اما به محض اینکه بیدار شویم، می‌توانیم آن دانش را به دیگران منتقل کنیم. این در این بازی مجاز است. در نهایت، کسانی از ما که این بیداری‌ها را تجربه کرده‌اند، آنچه را که به آن رسیده‌ایم به اشتراک خواهیم گذاشت. افراد بیشتری باور خواهند کرد. افراد بیشتری مراقبه و تلاش خواهند کرد و ارتعاش آگاهی جمعی افزایش خواهد یافت. افراد بیشتری این تجربیات را خواهند داشت و این تجربه گسترش خواهد یافت. انفجاری از بیدار شدن افراد رخ خواهد داد و در سراسر جهان موج خواهد زد. آنقدر هیجان‌انگیز است که احساس سرگیجه می‌کنم. اگر زیاده‌گویی می‌کنم عذرخواهی می‌کنم، اما به پر کردن این فرم فکر می‌کردم و سپس این فایل دانلود را دریافت کردم. به محض ورود به این سایت، به سرعت آن را پیدا کردم. بخش زیادی از آنچه در بالا نوشتم، به بیرون درز کرد. برای دیدن دقیق آنچه نوشتم، باید دوباره آن را بخوانم.

اطلاعات پیش‌زمینه

جنسیت: زن

تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 01/01/2024

عناصر تجربه نزدیک به مرگ

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ نه، من معتقدم که اصطلاح رسمی برای آنچه گزارش می‌دهم، بیداری معنوی خودجوش است. سایر (به طور خلاصه مشخص کنید)، کاملاً سالم. تحت تأثیر هیچ روانگردان یا چیزی که معمولاً چنین تجربه‌ای را ایجاد می‌کند، نبودم.

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملاً خوشایند

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، من در پاسخ به این سؤالات مشکل دارم زیرا اکنون هوشیاری را کمی متفاوت می‌بینم. من هوشیاری بیشتر را انتخاب می‌کنم زیرا وقتی با خود برتر یا منبع خود ارتباط برقرار می‌کنیم، بیشتر هستیم. اما من از نظر انسانی کمتر هوشیار بودم.

در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ من دو تجربه را در فرم شرح دادم. در طول بیداری، به زنی گوش می‌دادم که NDE خود را توصیف می‌کرد، سپس به مکانی رفتم که منبع وجود دارد. مانند به یاد آوردن یک حالت بی‌زمان بود. احتمالاً در حالت هوشیاری متفاوتی، اگرچه مطمئن نیستم. در طول تجربه ی دوم، هنگام رانندگی به سمت سالن برنزه کردنم، احساس نمی‌کردم که خودم هستم. مثل رانندگی از روی عادت بود، با آگاهی مبهم از عمل. همه چیز کسل کننده به نظر می‌رسید، تقریباً رویایی. در تشخیص واقعیت از رویا مشکل داشتم. سپس دانلود آغاز شد.

آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟ به طرزی باورنکردنی سریع

آیا به نظر می‌رسید زمان سرعت می‌گیرد یا کند می‌شود؟ به نظر می‌رسید همه چیز به یکباره اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شده یا تمام معنای خود را از دست داده است، آنجا زمان وجود ندارد. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد پاسخ من در سوال بعدی: من بار اول حس اتصال را نداشتم. من عشق را از منبع و این آگاهی که همه ی ما به هم متصل هستیم، دریافت می کردم. تجربه ی امروز به من نشان داد که اتصال چگونه کار می‌کند. ما باید دور هم جمع شویم و یاد بگیریم که چگونه عشق بورزیم و همکاری کنیم. عشق پاسخ همه چیز است و ما به آنجا خواهیم رسید.

آیا حواس شما از حد معمول زنده تر بود؟ نه

لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با دید روزمره تان که بلافاصله پسش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. در طول تجربه ی اول، تنها چیزی که می‌توانستم ببینم نور بود. در طول تجربه ی دوم امروز، همه چیز خاموش بود. واقعیت ما مانند یک رویا به نظر می‌رسید.

لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. بدون هیچ تغییر قابل تشخیصی در شنوایی من

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است آگاه بودید؟ نه

آیا وارد تونلی شدید یا از آن عبور کردید؟ نه

آیا در تجربه ی خود هیچ موجودی را دیدید؟ نه

آیا با موجودات مرده(یا زنده)ای روبرو شده یا از آنها آگاه شدید؟ نه

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که در محاصره آن هستید؟ نوری به صورت غیرمعمول درخشان

آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟ بله، قبلاً توضیح داده شده است. سفید و زنده است. منبع است. خانه و عشق همه ی ما به طور جمعی است. این چیزی است که ما در هسته ی خود هستیم. می‌توانید آن را در درون خود، در هسته ی خود در مرکز سینه ی خود احساس کنید. این چیزی است که به بدن ما قدرت می‌دهد و هر بار که عشق را احساس کنید، آن را احساس می‌کنید. این چیزی است که مسیحیان به آن روح القدس(holy spirit) می‌گویند، اما این درون همه ی ماست، چون همه ی ما منبع هستیم. برای این که اطلاعات بیشتری برای سوال بعدی به شما بدهم، احساس کردم که در آغوش گرفته شده‌ و عشق مرا احاطه کرده است. منبع مرا در آغوش گرفت و مرا در عشق و آرامش فرو برد. از منظر آنچه واقعاً هستیم، این کاملاً طبیعی است.

آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگری، غیرزمینی، شده‌اید؟ نه

در طول تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟ در طول تجربه ی اول، همه چیز عشق، آرامش، سعادت، شادی و سرگیجه بود. منبع اغلب سرگیجه دارد. هر بار که منبع را لمس می‌کنم (این سومین باری است که اتفاق افتاده و من هم در مورد آن صحبت نکرده‌ام)، نوعی سرگیجه با آن همراه می‌شود. در درون من می‌جوشد. واقعاً فوق‌العاده است. در طول تجربه ی امروز، نوعی سرگیجه و هیجان با دانلود همراه بود. ما هیجان‌زده‌ایم زیرا به پایان این تکرار نزدیک می‌شویم. بیداری آغاز شده است و این هیجان‌انگیز است. این هیجان‌انگیزترین بخش بازی است.

آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذتی باورنکردنی

آیا یک احساس شادی داشتید؟ شادی باورنکردنی

آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ نه

آیا ناگهان به نظر رسید که همه چیز را می‌فهمید؟ همه چیز در مورد کیهان، احساس می‌کنم که بیشتر این را پوشش داده‌ام، اگرچه می‌دانم هنوز چیزهای زیادی وجود دارد که به شما نگفته‌ام. به عنوان مثال، تمام شواهد تمدن‌های گذشته. به این دلیل است که ما قبلاً این کار را انجام داده‌ایم. ما این کار را بارها و بارها انجام می‌دهیم. فقط نقشه را تغییر نمی‌دهیم. دلیلی برای این کار وجود ندارد. ما فقط در مکان‌های مختلف از نو شروع می‌کنیم، بنابراین تاریخ تکرارهای قبلی گم و/یا فراموش می‌شود. ما قاره‌ها را تقسیم می‌کنیم تا بتوانیم در مناطق مختلف از نو شروع کنیم. در این تکرار فعلی، بر اساس آنچه مغز انسانی من فکر می‌کند از نظر علمی می‌دانیم، من واقعا باور دارم که ما از آفریقا شروع کردیم. اگرچه آن بخش بخشی از دانلودی که دریافت کردم نبود. و فکر نمی‌کنم دیگر از ابتدا شروع کنیم. نیازی نیست از دو شروع کنیم. ما قبلاً مراحل اولیه را انجام داده‌ و در آنها استاد شده‌ایم. بنابراین فکر می‌کنم با تعداد بیشتری از «افراد» در نام بازی شروع می‌کنیم. به عنوان مثال، فکر می‌کنم بخش عمده‌ای از یک تکرار را از طریق یک سیل از بین می‌بریم و سپس دوباره با گروه‌های کوچکی از انسان‌ها که زنده می‌مانند و از آنجا ادامه می‌دهند، شروع می‌کنیم. بنابراین مانند شروع مجدد بازی است، اما نه از لحظه ی اول. توجه داشته باشید که در این بخش می‌گویم *فکر می‌کنم*، زیرا منبع همه چیز را به من نداده است. آن (بدون جنسیت است) به من به اندازه ی کافی داده است تا قطعات بیشتری از پازل را کنار هم قرار دهم. می‌داند (چون این من هستم و من آن هستم) که از بازی لذت می‌برم. من از پازل لذت می‌برم، بنابراین به من هیجان کنار هم قرار دادن چیزها را می‌دهد. مثل خواندن یک رمان معمایی است و جستجوی سرنخ‌ها، در تلاش برای فهمیدن آن. امروز پیام «دینگ، دینگ، دینگ، شما همه ی این چیز را فهمیده‌اید. این هم تایید شما» بود.

آیا صحنه‌هایی از گذشته تان به ذهن شما برگشت؟ گذشته، حال، آینده؟ نمی‌دانم. باز هم، زمانی وجود ندارد. اما من یا در حال حاضر هستم، یا در آینده با منبع ادغام خواهم شد.

آیا صحنه‌هایی از آینده برای شما پیش آمد؟ نه

آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟ نه

خدا، معنویت و دین

پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟ ادیان دیگر یا چندگانه، کاتولیک بزرگ شده. هرگز واقعاً ایمان نیاوردم. بلافاصله پس از تأیید من، به محض این که والدینم اجازه دادند، کلیسا را ​​ترک کردم. سال‌ها به طور منطقی فکر می کردم که باید قدرت بالاتری وجود داشته باشد، اما با دین سازمان‌یافته بسیار مخالف بودم. به اگنوستیک بودن گرویدم، سپس حدود یک دهه خود را به عنوان یک ملحد معرفی کردم. سپس سفری آغاز گردید که در سال ۲۰۲۰ شروع شد. آنقدر شر در جهان می دیدم، فکر می کردم که برعکس آن باید وجود داشته باشد. به یک جستجو پرداختم. حقیقت را از هر منبعی که می‌توانست آن را ارائه دهد، طلب کردم. تاریخ ادیان جهان را مطالعه کردم. مسیحیت را به طور کامل کاوش کردم. به طور خصوصی عیسی را پذیرفتم، اما احساس درستی نداشتم. به جستجو ادامه دادم. با یک شهادت تجربه ی نزدیک به مرگ مواجه شدم. در ابتدا، اطلاعات کمی در مورد تجربیات نزدیک به مرگ (NDE) ورای موجودیتشان داشتم. آنها را به اندازه ی کافی جذاب یافتم که بیشتر به آنها گوش دهم. متوجه الگوها شدم و از خود پرسیدم که آیا این عناصر در همه ی تجربیات نزدیک به مرگ مشترک هستند یا خیر. تا زمان تجربه‌ام، شاید به ۱۵۰ توصیف NDE گوش داده و به طور غیررسمی آنها را تجزیه و تحلیل کرده بودم. بر اساس شواهد به خالقی ایمان آوردم، نه ایمان، که برای من مناسب‌تر بود. همچنین به این نتیجه رسیدم که مسیحیت حقیقت منحصر به فرد نیست، زیرا ملحدان و لاادری‌گرایان در این تجربیات مرتباً با «خدا» ملاقات می‌کردند.

آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟ بله، بله، می‌دانم که منبع واقعی است. می‌دانم که مرگی وجود ندارد. من روی مدیتیشن کار می‌کنم، هرچند نه به طور مداوم. من کارهایی مانند گوش دادن به موسیقی با فرکانس ۴۴۰ هرتز را انجام داده‌ام، باور دارم، تا در تلاش به بهبودی و نزدیک‌تر شدن به خود برتر یا منبعم کمک کنم. همچنین مدتی با در آرزوی مرگ نبودن مشکل داشتم. با این حال از زندگی‌ام راضی هستم. با منبع خیلی خوب است. نخواستن آن دشوار است.

هم اکنون دین شما چیست؟ مسیحی-کاتولیک، همه ی موارد فوق را پوشش داد.

آیا تجربه ی شما شامل ویژگی‌هایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه ی خود داشتید کاملاً سازگار بود، من می خواهم برای این گزینه ی اول را انتخاب کنم، اگرچه درکی که اکنون دارم را قبلاً از منبع نداشتم. در واقع حتی نزدیک به آن هم نبودم. اما تا زمانی که بیداری اولیه را تجربه کردم، به اندازه ی کافی به تجربیات نزدیک به مرگ گوش داده بودم که از نظر فکری بدانم مرگی وجود ندارد و خدایی هست. حالا، تقریباً هزار برابر بیشتر از معنای این موضوع درک دارم و دیگر از عقل یا منطق سرچشمه نمی‌گیرد. این یک دانستن است. و قبلاً به شما گفته‌ام که دانلودی که امروز دریافت کردم، بیشتر تأیید چیزی بود که خودم کشف کرده بودم. فقط مطمئن نبودم که چیزی فکر می‌کردم دقیق بود. اما همین دیروز، این فکر به سرم زد که ممکن است در یک بیدارشوندگی آگاهی جمعی باشیم، بنابراین از منبع پرسیدم: «آیا ما در یک روند بیدارشوندگی هستیم؟ آیا این چیزی است که هم اکنون دارد اتفاق می‌افتد؟» من هم مدتی است که می‌گویم این چیزی همانند یک شبیه‌سازی است. سپس امروز، آن دانلود را دریافت کردم.

آیا به دلیل تجربه‌تان، تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شده است؟ بله، من واقعا باور دارم که قبلاً به اندازه ی کافی باورهایم در مورد منبع و مرگ را پوشش داده‌ام.

آیا به نظر می‌رسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدید، یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیدید؟ من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی دارد، روبرو شدم، که قبلاً به تفصیل شرح داده شده است.

آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با نام توصیف شده‌اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله، بله. همه ی ما به هم متصل هستیم. قبلاً این موضوع را پوشش داده‌ شده، آنقدر که صدایم مثل یک صفحه ی گرامافون خراب است.

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین

آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ بله، قبلاً دانش خاص پوشش داده‌ شده. هدف، قصد فهمیدن این است که ما چه هستیم، این که همه ی ما به هم متصل هستیم و عشق پاسخ است. من برای خودم هدف خاصی پیدا نکردم.

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ بله، بله، در تجربه ی امروز، و من قبلاً این را نیز به تفصیل پوشش داده‌ام. توجه داشته باشید که هر جا که من اظهارات قطعی کرده‌ام، آنها اظهارات دانستنی هستند. هر جا که از «فکر می‌کنم» یا «احساس می‌کنم» استفاده کرده‌ام، اینها چیزهایی هستند که فکر می‌کنم می‌دانم، نظریه‌هایی که دارم، درست مانند نظریه‌هایی که امروز داشتم و برایشان تأیید گرفتم. اما آنها نظریه‌هایی نیستند که هنوز تأییدشان را دریافت کرده باشم. آنها جدیدتر هستند و اکنون بر اساس آنچه امروز از منبع دریافت کردم، در ترکیب با تمام تحقیقاتی که انجام داده‌ام و دانشی که از بسیاری از دانشمندان به دست آورده‌ام، در حال تدوین هستند.

در طول تجربه تان، آیا در مورد زندگی پس از مرگ اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، من قبلاً این موضوع را پوشش داده‌ام. این دانشی بود که من با منبع ادغام کردم، دانشی که منبع عشق است و ما آن هستیم، و دانشی که چیزی به نام مرگ وجود ندارد. همچنین، می‌دانستم که آنجا زمانی وجود نداشت.

آیا در مورد نحوه ی گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی کسب کردید؟ بله، احتمالاً. من موفق شدم سه ساعت در مورد این موضوع با همسرم صحبت کنم، زیرا نباید همه چیز را اینجا پوشش دهم، اما این طولانی است و من دارم خسته می‌شوم.

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ بله، بله. همه ی اینها بخشی از بازی است. ما برای تجربه و یادگیری به اینجا می‌آییم. بخشی از یادگیری، مواجهه و غلبه بر چالش‌ها است. این همچنین ایجاد چالش‌هایی برای یکدیگر است، زیرا همه ی ما با هم یاد می‌گیریم. این یک سیستم بسیار پیچیده است. اگر از دیدگاه کامپیوتر به آن فکر کنید، پیچیدگی آن تقریباً غیرقابل درک است. اما بهترین بخش؟ ما آن را برای خودمان ایجاد کردیم.

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ بله، منبع عشق است. ما منبع هستیم. ما در ذات خود عشق هستیم.

پس از تجربه تان چه تغییراتی زندگی در زندگی شما رخ داده است؟ توجه داشته باشید که در مورد بالا، باید یک تغییر قابل توجه ایجاد کنم. برای چهار سوال اول، ستون سمت چپ می‌تواند در حالت "من باور داشتم" باقی بماند. با این حال، ستون سمت راست باید به "من می‌دانم" تغییر کند. برای پاسخ کامل به سوال بالا، نیاز به تجربه‌های بیشتری نسبت به دو موردی است که در اینجا ذکر کردم. اما من خیلی آرام‌تر، کمتر ترسیده، دلسوزتر، درک‌کننده‌تر، و دارای استرس کمتر هستم (تقریباً اصلا استرس ندارم، و پیش از این کاملاً استرس داشتم)، هیچ ترسی از مرگ ندارم و در مورد بیداری آگاهی جمعی که در راه است هیجان‌زده‌ام. کل دیدگاه من در مورد مرگ، به طور خاص، به طور قابل توجهی تغییر کرده است. من حتی با مفهوم مرگ به عنوان مجازاتی برای خطاکاری هم مشکل دارم، زیرا این بیشتر یک پاداش است تا مجازات. من همچنین دیگر از مرگ مردم ناراحت نیستم. می‌دانم که همه ی آنها در جایی که هستند خوب هستند، بسیار سعادتمندتر از اینجا. من همچنین دیگر نیازی به یادآوری چیزی ندارم، زیرا همه چیز ذخیره شده است. هر سوالی که داشته باشم، هر خاطره‌ای که بخواهم به آن دسترسی پیدا کنم، می‌توانم بعد از این زندگی به آن پاسخ دهم و به آن دسترسی داشته باشم. بنابراین نیازی نیست که اکنون سعی کنم چیزها را به خاطر بیاورم. نیازی به زندگی در گذشته یا نگرانی در مورد آینده نیست. زمان حال تنها چیزی است که اهمیت دارد. در واقع، هر چیزی که وجود دارد همین است. ما قرار است در لحظه زندگی کنیم، زیرا ما همیشه در حال تغییر هستیم. امروز، شما همان فردی نیستید که بیست سال پیش بودید. و این کاری است که ما انجام می‌دهیم. ما تغییر می‌کنیم. ما تکامل می‌یابیم. این همه بخشی از آن است. ما به عشق تبدیل می‌شویم. این نحوه ی رشد و گسترش منبع است، نحوه ی رشد و گسترش ما. شاید شایان ذکر باشد که من قبل از این حتی کمی معنوی یا دنبال آرامش (woo) نبودم. در واقع، من ضد آرامش(anti-woo) بودم، آنقدر ضد آرامش و پایداری که حتی به ایده ی مدیتیشن می‌خندیدم، و حتی یک کلمه از دهانم را که در این توصیفات از دهانم بیرون آمده بود، باور نمی‌کردم.

آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربه تان تغییر کرده است؟ بله، به طور قابل توجهی بهبود یافته است، اگرچه کامل نیست. من، مانند همه ی ما، در حال پیشرفت هستم.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله، بدیهی است. واقعاً همه چیز درست است. من همیشه از کلماتی استفاده می‌کنم که به راستی مناسب نیستند و به عنوان یک نویسنده این باعث دیوانگی من می‌شود. اما توصیف بسیاری از این موارد با اصطلاحات قابل فهم واقعاً دشوار است. با این حال، وقتی به منبع متصل هستید، همه چیز منطقی به نظر می‌رسد.

در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن تجربه رخ داده‌اند، آن تجربه را چقدر دقیق به خاطر می‌آورید؟ من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان وقوع آن تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم، اما به یاد نمی‌آورم که پنج دقیقه پیش چه کاری انجام دادم. این تجربیات را به خاطر دارم. اگرچه آنها را زیر سوال می‌برم. مثلاً "آیا واقعاً این اتفاق افتاده است؟" گاهی اوقات شک می‌کنم، فکر می‌کنم چون ذهن انسان می‌خواهد آن را رد کند. من همچنین هنوز به توانایی خود کاملاً اعتماد ندارم. در استفاده از این کلمه تردید دارم، زیرا نمی‌دانم چه بنامم، اما در طول چند سال گذشته اتفاقات متعددی برای من افتاده است، نه فقط این دو تجربه. اما من هنوز یک تازه کار هستم. هنوز نمی‌دانم چگونه از این توانایی استفاده کنم، زیرا اصطلاح بهتری ندارم. من یک ایده ی مبهم دارم، مثلاً می‌دانم وقتی فعالانه تلاش می‌کنید، کار نمی‌کند. اما نمی‌توانم هر زمان که بخواهم بروم و یکی از این دانلودها را بگیرم یا چیزی شبیه به آن، حداقل در حال حاضر اینطور نیست. اگرچه فکر می‌کنم انجام این کار امکان‌پذیر است. من هنوز به آن نرسیده‌ام.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن نداشته اید؟ بله، به نظرم اتفاقی در حال رخ دادن است. نمی‌دانم چیست و آن را کاملاً درک نمی‌کنم. اما من به طور فعال روی بازتر شدن نسبت به خود/منبع برترم کار می‌کنم و اتفاقاتی، حتی فراتر از آنچه در اینجا ذکر کردم، چه بزرگ و چه کوچک، رخ داده است.

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارند که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟ همه ی آنها.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله

آیا پیش از تجربه‌تان از تجربه ی نزدیک به مرگ(NDE) اطلاعی داشتید؟ بله، تا زمانی که تجربه‌ام را داشتم، به بیش از ۱۰۰ تجربه ی نزدیک به مرگ گوش داده و صحبت‌های چندین تجربه‌کننده ی دیگر را در مورد منبع شنیده بودم. اما تجربه ی این یک زن، این حس را در من برانگیخت.

کمی پس از وقوع تجربه‌تان (چند روز تا چند هفته) در مورد واقعیت آن چه باوری داشتید؟ تجربه قطعاً واقعی بود، قطعاً واقعی. من عشق را حس کردم. خیلی زیاد. قطعاً واقعی بود، اما در مورد من بیشتر شبیه یک خاطره بود.

اکنون در مورد واقعیت تجربه‌تان چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود، همانطور که در بالا گفته شد.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از آن تجربه را بازتولید کرده است؟ بله، من اکنون سه بار منبع را تجربه کرده‌ام. دو تجربه‌ای که برایتان تعریف کردم و یک تجربه ی دیگر. پیش از این که یک ساعت دیگر به بررسی تجربه ی سوم بپردازم، خواهیم دید که آیا به دو تجربه ی نخست اعتقاد دارید یا نه. تجربیات دیگری نیز وجود داشته است، از جمله شفاهای متعدد.

آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه‌تان بیفزایید؟ اگر با من تماس بگیرید، به هر سوالی که بپرسید تا جایی که بتوانم پاسخ خواهم داد.

آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله