کریس ال. تجربه نزدیک به مرگ |
شرح تجربه:
در سال ۲۰۰۵، غواصی اسکوبا(scuba) را شروع کردم. در آن زمان واقعاً به آن علاقه داشتم. سطوح مختلف گواهینامه را طی کردم تا تجربه کسب و در این محیط ناآشنا احساس امنیت کامل کنم. در سال ۲۰۰۹، تصمیم گرفتم گواهینامه ی سطح سوم خود را بگیرم که به شما امکان میدهد به طور مستقل با یک همراه تا عمق 40 متری غواصی کنید. در میان تمرینهای مختلف، باید یک صعود کمکی را با همراهمان انجام میدادیم. این شامل قرار گرفتن روی شن در عمق ۴۰ متری و سپس بالا آمدن به سطح آب با همراهمان بود که در حال شبیهسازی یک مسئله ی پزشکی بود. ابتدای صعود خیلی خوب پیش رفت؛ من کنترل کاملی روی کمک به همراهم داشتم. اما حدود ۱۷ متر از سطح آب، احساس کردم که کمی به سمت پایین در حال فرود هستم. نفس عمیقی کشیدم تا دوباره کنترل صعودم را به دست گیرم. پس از کسری از ثانیه، جریان هوا به دهانم متوقف شد. با علامت مرسوم به مربی غواصیام علامت دادم که هوایم تمام شده و داشتم بالا می رفتم. در آن لحظه بود که خودم را درون یک کره ی نورانی یافتم جایی که همه چیز در اطرافم میدرخشید. احساس خوبی داشتم و میدانستم که در امان هستم. به سمت تونلی از نور حرکت کردم. همه چیز زیبا و آرام بود؛ من نترسیده بودم. سپس، در ورودی تونل، متوقف شدم. چیزی که پس از آن به ذهنم رسید، این بود که روی سطح آب بودم، خون بالا میآوردم و بلافاصله پس از آن هوشیاریام را از دست دادم. مرا به قایق غواصی باشگاهمان برگرداندند و سرویسهای نجات دریایی برای کمک به من آمدند. مرا با هواپیما به بیمارستان مارسی بردند و چهار روز را با اکسیژن گذراندم. در حین صعود دچار آسیب ریوی شده بودم: برخی از آلوئول(alveoli)ها پاره شده بودند و ریههایم پر از خون شده بود. میخواهم تاکید کنم که در آن چهار روز، یک زاغی روی درخت سرو بزرگ روبروی اتاقم در بیمارستان نشسته بود. چند ماه بعد فهمیدم که مادرم، که چند ماه پیش فوت کرده بود، از آن طریق حضور خود را اعلام کرده بود.
در واقع، در روز تشییع جنازهاش، بعدازظهر برای ادای احترام به مزارش رفتم. آن هنگام بود که یک زاغی را روی سنگ قبر همسایه دیدم. آن روز، اهمیتی ندادم. سپس وقتی دخترم جراحی داشت، دوباره یک زاغی را بالای درختی دیدم. در طول هر گیرودار، این زاغی سر راهم بود.
یک روز، تصمیم گرفتم یک مدیوم را ببینم زیرا غیبت مادرم دردناکتر از آن بود که بتوان تحمل کرد. در طول جلسه، بدون این که مرا بشناسد، این آقا به من گفت که مادرم آنجا با ما بود. آن موقع بود که احساس کردم پرده ای از عشق بر شانههایم نشست و از من به پایین لغزید. از او پرسیدم آیا مادرم میدانست که چه اتفاقی برای من افتاده بود؟ او کلمات زیر را به من گفت، کلماتی که برای همیشه در خاطرم حک خواهند شد: «او کسی بود که سرت را از آب بیرون کشید، زیرا او تصمیم گرفت که وقت تو نیست.» آن موقع بود که معنی زاغی را فهمیدم، کسی که روز و شب مراقب من است.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت: زن
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 05/17/2009
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ نه، حادثه، غرق شدن، رویداد تهدیدکننده ی زندگی، اما نه مرگ بالینی
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟ کاملاً خوشایند
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، من نترسیدم زیرا میدانستم که در امنیت هستم. احساس خوبی داشتم و همه چیز در اطرافم عشق خالص بود.
در چه زمانی از تجربه، شما در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ وقتی خودم را در تونل نور یافتم
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟ نه
آیا به نظر میرسید زمان سرعت میگیرد یا کند میشود؟ به نظر میرسید همه چیز به یکباره اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد، به نظر میرسید زمان متوقف شده است. من در کره ی نورانی خودم بودم، بیخبر از آنچه اتفاق میافتاد، با احساسی از "لذت بردن" کامل از آن لحظه، گویی که آن را در خود غرق میکردم. زندگی زمینی دیگر وجود نداشت؛ هیچ خاطرهای از آن زندگی نداشتم. میخواستم همان جایی که بودم بمانم.
آیا حواس شما از همیشه زنده تر بود؟ نه
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. بینایی من فوقالعاده واضح بود؛ میتوانستم این نوری را که مرا احاطه کرده بود، کاملاً ببینم. این یک کره ی نورانی با عظمتی باورنکردنی بود.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید، مقایسه کنید. من چیز خاصی نشنیدم.در طول تجربه ی نزدیک به مرگم
آیا به نظر میرسید از اتفاقات جای دیگری آگاه بودید؟ نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟ بله، یک تونل نورانی شگفتانگیز، با نوری درخشانتر و جذابتر در انتها.
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه
آیا با موجودی مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آن آگاه شدید؟ نه
آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که در محاصره آن هستید؟ نوری به صورتی غیرمعمول درخشان
آیا نوری غیرزمینی دیدید؟ بله، نوری که هرگز در زندگیمان ندیدهام. نه تنها به شدت میدرخشید، بلکه آرامشبخش و تسکیندهنده بود و به نظر میرسید که ما را دوست دارد.
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟ نه
در طول تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟ من عمیقاً آرام و متین بودم. نمیدانستم چه اتفاقی داشت میافتاد، اما حال خوبی که احساس میکردم مرا سرشار از شادی میکرد.
آیا یک احساس خوشی داشتید؟ شادی
آیا با کیهان احساس هماهنگی یا وحدت داشتید؟ من با جهان احساس وحدت یا یکی بودن می کردم.
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟ به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میلم به عقب رانده شدم. هنگام عبور از تونل نور، نوری درخشان و زیبا را در دوردست دیدم که به سمت آن حرکت میکردم، هیچ عجله ای نداشتم انگار تمام وقت دنیا را داشتم. وقتی به انتهای تونل رسیدم، تلاش کردم به آنچه پشت سر بود نگاه کنم، اما نمیتوانستم، انگار کسی یا چیزی دسترسی مرا ممنوع کرده بود، انگار آن مکان باید مخفی میماند.
خدا، معنویت و دین
پیش از این تجربه چه دینی داشتید؟ غیر وابسته - آتئیست
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟ بله، نمیدانم خدا وجود دارد یا نه و نمیدانم که آیا باید باور داشته باشم یا نه، اما باور دارم و این چیزی است که برای من بیشترین اهمیت را دارد. من عاشق رفتن به کلیساها برای مدیتیشن هستم. در داخل برخی از آنها، انرژیهای خاص و احساساتی از حال خوب شدید را احساس میکنم. اکنون، به هر چیزی که در درون خودم تجربه میکنم بسیار توجه میکنم.
اکنون دین شما چیست؟ غیر وابسته - آتئیست، از زمان NDE-ی خود، به زندگی معنوی و تداوم روح پس از مرگ باور دارم.
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه ی خود داشتید، اصلأ سازگار نبود.
آیا به دلیل تجربهتان تغییری در ارزشها و باورهایتان داشتید؟ بله، من درگذشت مادرم را پذیرفتم، این که او ما را ترک کرده بود. دیگر از زندگی به خاطر این که مادرم را خیلی زود با خود برد، عصبانی نبودم، در حالی که هنوز چیزهای زیبای زیادی برای تجربه با او داشتم. حالا میدانم که او مراقب من است، مراقب ماست و در مواقع دشوار به ما کمک میکند.
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟ بله، تمام احساس عشق بود. نور عشق بود، حسی از شنا در شادی بینهایت، غرق در عشق آن نور شدید.
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی این تجربه تغییر کرده است؟ بله، اکنون بدون تردید در مورد آن صحبت میکنم، زیرا آنچه من تجربه کردم واقعیت است. میخواهم به افرادی که پس از از دست دادن عزیزی رنج میبرند کمک کنم تا به آنها اطمینان دهم و به آنها بگویم که عزیزشان هنوز آنجاست، نزدیک ما، ما را همراهی میکند و سفرشان را در دنیای دیگر ادامه میدهد.
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله، یافتن کلمات مناسب که نشان دهنده ی آنچه در طول این NDE احساس کردم باشد دشوار است. همه چیز شادی خالص بود، اما این کلمه به اندازه ی کافی قوی نیست.
در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، این تجربه را چقدر دقیق به یاد میآورید؟ من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم. این تجربه بخشی از من است و برای همیشه در حافظه ی من حک خواهد شد. با این حال، آن را برای چند سال پس از NDE فراموش کردم. میدانستم که این اتفاق افتاده است، اما اهمیت آنچه را که زیسته بودم، درک نمیکردم. شاید از پذیرش این که زندگی پس از مرگ میتواند وجود داشته باشد، امتناع میکردم.
آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا مهم باشد؟ میدانم کسی که مرا از آن حادثه ی غواصی نجات داد، ژانین نام دارد و او مادرم است. او از دنیایی که اکنون در آن زندگی میکند، یعنی زندگی پس از مرگ، مداخله کرد زیرا قضاوت میکرد که برای من خیلی زود است که دنیای زمینی را ترک کنم.
اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود، درون من است، بخشی از من است. وقتی دوباره در آن لحظه غرق میشوم (هنگام نوشتن این سطرها، هر آنچه را که در آن زمان دیدم و احساس کردم، حس میکنم و میبینم) احساس خوشبختی زیادی میکنم و سرشار از قدردانی نسبت به زندگی هستم که به من اجازه داده چنین تجربهای داشته باشم. آرزو میکنم آن را برای تمام دنیا آشکار کنم، تا هر یک از ما بدانیم که پس از مرگ چه اتفاقی میافتد، تا هر یک از ما آماده شویم تا با آرامش و بدون ترس از آنچه در پیش است، این دنیا را ترک کنیم.