< کارولین ان. تجربه نزدیک به مرگ NDE 33564

کارولین ان. تجربه نزدیک به مرگ NDE
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید

شرح تجربه:

من در زمستان با نامزدم در یک خلوتگاه کلیسا بودم. برف روی زمین بود و به یاد دارم که در مارس ۱۹۹۸ بود. من شکایت کردم که سردم است، بنابراین برای گرم شدن به یک شومینه ی گرم و خوب هدایت شدم. چیز بعدی-ای که به یاد می‌آورم، آتش خاموش شده بود. ظاهراً غش کرده بودم زیرا قند خونم پایین آمده بود و من آن را احساس نکرده بودم. مدام از هوش می‌رفتم. آخرین چیزی که به یاد دارم این است که مسئول اورژانس دارد می گوید: «او زنده نمی‌ماند.»

چیز بعدی-ای که می‌توانم با وضوح کامل به خاطر بیاورم، نور گرمی بود که مرا در بر گرفته بود، تقریباً مرا در آغوش گرفته بود. پر بود از عشق و پذیرش بی‌قید و شرط. می‌توانستم پدربزرگ و مادربزرگ مرحومم را در خانواده ی پدری‌ام ببینم که با آغوش باز به من خوشامد می گفتند. سپس چیز دیگری را دیدم: حیوانات خانگی-ای که در دوران کودکی‌ام داشتم. سگ‌ها و گربه‌هایم، سرشار از عشق، برای خوشامدگویی به من بالا می‌پریدند.

شخصی بالدار، که نور او را احاطه کرده بود، به من لبخند زد. آن شخص چیزی را در یک کتاب طلایی نوشت. سپس صدایی گرم، مهربان، دوست‌داشتنی و آمرانه شنیدم که با من صحبت می‌کرد. انگار ذهنم باز شده بود و افکارم مانند یک کتاب باز بودند. او گفت: «برگرد. کارت هنوز تمام نشده. خیلی زود است. به زودی برمی‌گردی. تو در مسیر درستی هستی.»

جنسیت: زن

تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 15/03/1998

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله قند خون من به طرز خطرناکی پایین بود و من غش کردن را به خاطر نمی‌آوردم. EMS فراخوانده شد.

آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من آگاهی از بدنم را از دست دادم. فکر می‌کنم صبح، حدود ساعت 9 تا 11 پیش از نیمروز بود. می‌توانستم جزئیات را واضح‌تر ببینم و بوی بیشتری حس کنم. انگار از یک خواب عمیق بیدار شده بودم.

در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول سریع‌تر از حد معمول

آیا به نظر می‌رسید زمان سریع‌تر یا کندتر شده است؟ به نظر می‌رسید همه چیز به طور همزمان اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنی خود را از دست داد. زمان متوقف شده بود. من گذر زمان را حس نکردم. زنده تر از حد معمول لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من رنگ‌ها و الگوها را واضح‌تر می‌دیدم و می‌توانم عطر گل مادربزرگم و ادکلن Old Spice پدربزرگم را به یاد بیاورم. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. شنوایی من آنقدر قوی شده بود که می‌توانستم ضربان قلب عزیزانم را بشنوم. می‌توانستم زمزمه ی فرشتگان را بشنوم.

آیا به نظر می‌رسید از اتفاقاتی که در جای دیگری می‌افتاد آگاه هستید؟ نه نه

آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ من واقعاً آنها را دیدم والدین پدرم آنجا بودند و حیوانات خانگی مرده ی من آنجا بودند.

آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده است؟ نوری که به وضوح منشأ عرفانی یا ماورایی داشت. بله نور از نورخورشید روشن‌تر اما از خورشید گرم‌تر بود.

آیا به نظر می‌رسید وارد دنیای دیگری شده‌اید؟ قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی دروازه ی سفیدی وجود داشت و همه آنجا ایستاده بودند، گویی می‌دانستند که من آنجا خواهم بود.

در طول این تجربه چه عواطفی را داشتید؟ من احساس آرامش می‌کردم، با شادی‌ای که مرا با شدتی هسته‌ای پر می‌کرد. آرامش یا لذتی باورنکردنی

آیا یک احساس خوشی داشتید؟ خوشی باورنکردنی

آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ همه چیز در مورد کیهان احساس کردم که کیهان بر اساس عشق ساخته شده بود، نه نفرت. نه

آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکننده‌ای رسیدید؟ نه به مانعی رسیدم که اجازه ی عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میل خودم به عقب برگردانده شدم. من به این دلیل برگردانده شدم که خدا می‌خواست سرنوشتم را محقق کنم. من نمی‌خواستم برگردم. به او گفتم که کارم تمام شده است.

خدا، معنویت و دین:

پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟ مسیحی - پروتستان من به مسیح ایمان داشتم، اما کم‌کم داشتم به شایستگی‌ام برای هر چیزی شک می‌کردم. بله من به شدت به خدا اعتقاد دارم. اکنون شکی وجود ندارد.

اکنون دین شما چیست؟ مسیحی - مورمون محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربه داشتید، کاملاً سازگار بود. به من آموخته شده بود که دروازه‌های بهشت ​​​​فقط در صورتی باز می‌شوند که شایسته باشید. من همیشه احساس بی‌ارزشی می‌کردم. خدا به من نشان داده است که من شایسته هستم.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله ایمان من به خدا قوی‌تر شد.

آیا با موجوداتی روبرو یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده‌اند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره) ؟ بله عیسی آنجا بود، لباس سفید پوشیده بود. نامطمئن من در ایمانم به خدا مشکل داشتم، اما اکنون می‌دانم که او برای من آنجاست.

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ بله همه ی موجودات زنده با خدا ارتباط دارند. انگار همه ی ما یک خانواده ی بزرگ هستیم. نامطمئن حضوری مراقب ماست. به عبارت بهتر، خدا می‌خواهد ما از او پیروی و به او نزدیک‌تر شویم. در مورد زندگی زمینی‌مان غیر از دین:

آیا در طول تجربه‌تان، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان به دست آوردید؟ بله من ماموریتی دارم که نشان دهم عشق اکنون چگونه است. بله ما به اینجا می‌آییم تا یاد بگیریم چگونه عشق بورزیم، همانطور که پدر آسمانی ما را دوست دارد.

آیا در طول تجربه‌تان، اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ بله من به دنبال یک فرقه ی مذهبی بودم که مناسب من باشد. خدا مرا به موقع به کلیسای LDS هدایت کرد. بله قانون طلایی برای همه صدق می‌کند.

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش‌ها و سختی‌های زندگی به دست آوردید؟ بله خدا گفت که چالش‌های من ممکن است به دیگران کمک کند تا قوی‌تر شوند. بله خدا عشق است.

چه تغییرات سبک زیستنی پس از این تجربه در زندگی شما رخ داد؟ تغییرات بزرگی در زندگی من پیش از تجربه ی نزدیک به مرگم، به دلیل تجربیاتی که در دوران رشد داشتم، شک داشتم که خدا مرا دوست داشته باشد. اکنون می‌دانم که برای همه نقشه ی نجاتی وجود دارد. بله من به نزدیکترین دوستانم نزدیک‌تر شده‌، اما مادرم از من دور شده است.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نه من این تجربه را دقیق‌تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به یاد می‌آورم. من این را به وضوح و روشنی به یاد می‌آورم، مانند آسمان در یک روز عالی و بدون ابر.

آیا پس از تجربه‌تان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن نداشته اید؟ بله روشن‌بینی. من محدود هستم، اما می‌توانم آن را ببینم.

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که به طور خاص برای شما معنادار یا قابل توجه باشد؟ برداشت من این است که یک خدای قطعی وجود دارد. جهان بر اساس عشق ساخته شده است، نه نفرت. مردم ارزش دارند و زندگی آنها نیز همین طور.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟ بله سال‌ها طول کشید تا داستانم را به اشتراک بگذارم. نه

کمی پس از وقوع آن (چند روز تا چند هفته) چه باوری در مورد واقعیت تجربه‌تان داشتید؟ این تجربه قطعاً واقعی بود. لمس‌ها و آغوش‌ها را نمی‌توان جعل کرد.

در هیچ زمانی از زندگی‌تان، آیا هیچ چیزی تا به حال هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله این تجربه مرا تأیید می‌کند و به من می‌گوید که این بخشی از من است.

چیز دیگری برای افزودن؟ عشقی که خداوند می‌دهد نامحدود است. در مورد لطف و عشق او اطمینان خاصی وجود دارد.