تجربه ی من پس از جراحی در حالی که در اتاق ریکاوری بودم، اتفاق افتاد. جراحی انتخابی بود و تهدیدکننده ی زندگی محسوب نمیشد.
در طول این تجربه، تمام زندگیام را دوباره زیستم. زمان وجود نداشت. نترسیدم و حتی به ترسیدن فکر هم نکردم. من در تمام مدت حالت نیروانای خالص را تجربه کردم. در واقع از دوباره زندگی کردن لذت بردم.
در مقطعی، خودم را در وضعیت شناوری در یک تونل یافتم، در حالی که کاملاً بیوزن بودم. نوری فوقالعاده درخشان در انتهای تونل وجود داشت که با نزدیک شدن به آن باریکتر میشد. در حالی که در تونل شناور بودم، هیچ حسی از بالا، پایین، چپ یا راست نداشتم. تونل به سادگی وجود داشت و من در حال حرکت در آن بودم.
سپس، از جایی دور، صدای زنی را شنیدم که نامم را صدا میزد. بار دوم صدایش را شنیدم. پس از آن، کمکم متوجه شدم که کسی مرا لمس میکند و به من میگوید که عمل جراحیام تمام شده است. من آخرین بیمار باقی مانده در اتاق ریکاوری بودم.
وقتی برای نخستین بار از خواب بیدار شدم، میتوانستم تمام جزئیات زندگیام را به یاد بیاورم. میدانم که به یاد آوردن هر ثانیه از یک عمر غیرممکن به نظر میرسد، اما در آن حالت هوشیاری، مانند جادو بود. با این حال، با گذشت هر ثانیه پس از بیدار شدن، بخشهای بزرگی از آن خاطرات شروع به ناپدید شدن کردند. در نهایت، فقط میتوانستم تونل و نور درخشان را به یاد بیاورم.
نفهمیدم چه اتفاقی برایم افتاده است. فکر میکردم شاید چیزی باشد که معمولاً افراد هنگام جراحی تجربه میکنند، هرچند پیشتر جراحی کرده بودم و چنین چیزی اتفاق نیفتاده بود. در نهایت، این تجربه را از ذهنم بیرون راندم.
حدود سه سال بعد، داشتم مجله ی «خانهداری خوب» یا «روز زن» را میخواندم که به مقالهای یک صفحهای در مورد تجربیات نزدیک به مرگ برخوردم. وقتی فهمیدم شخص دیگری تقریباً دقیقاً همان چیزی را که من تجربه کرده بودم توصیف کرده، شوکه شدم. وقتی فهمیدم که اسمی برای آن وجود دارد، بیشتر تعجب کردم.
شروع به اندیشیدن کردم که آیا ممکن است پس از عمل، یک یا دو دقیقه مرده باشم. یادم نمیآید که به هیچ دستگاه مانیتورینگی در اتاق ریکاوری وصل شده باشم، اگرچه ممکن است که اصلاً آن را به خاطر نیاورم. چیزی که به خاطر دارم این است که پرستار به من گفت که باید بروم چون همه مدتها پیش آنجا را ترک کرده بودند و من آخرین بیمار آنجا بودم.
مقاله ی مجله توصیه میکرد که پیش از انجام جراحی دیگری، متخصصان بیهوشی را در مورد هرگونه تجربه ی نزدیک به مرگ قبلی مطلع سازید. از آن زمان، من همیشه در مورد تجربهام به متخصصان بیهوشیام گفتهام و آنها همیشه از من برای به اشتراک گذاشتن آن اطلاعات تشکر کردهاند.
من از خودم پرسیدهام که آیا فشار خون پایین طبیعی من یا حساسیت من به داروها ممکن است در این اتفاق نقش داشته باشد. من همیشه فشار خون کمی پایینتری داشته و به داروها بسیار حساس بودهام.
هر چه که باعث این تجربه شده باشد، احساس من نسبت به مرگ را عمیقاً تغییر داده است. دیگر از مرگ نمیترسم. در تمام طول تجربه، هیچ دردی را احساس نکردم، فقط حس آرامش فوقالعادهای داشتم.
جنسیت: زن
تاریخ تجربه ی نزدیک به مرگ: 00/00/1978
عناصر NDE:
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ نه
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ نه شناور بودن در تونل. جزئیات زندگی من زنده بود. داشتن احساس بیزمانی فوقالعاده است. میخواستم آنجا بمانم.
در چه زمانی در طول تجربه در بالاترین سطح هوشیاری خود بودید؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول سریعتر از حد معمول
آیا به نظر میرسید زمان سرعت گرفته یا کند شده است؟ به نظر میرسید همه چیز به یکباره اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شد یا معنای خود را از دست داد. و شاید روزی، اگر خوش شانس باشم، برگردم.
آیا حواس شما زنده تر از همیشه بود؟ به طرزی باورنکردنی زنده تر لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. من به یاد نمیآورم شنیده باشم که مشکلی وجود دارد. وقتی زندگیام را دوباره زیستم، به طور عادی میشنیدم و صحبت میکردم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری میافتاد آگاه بودید؟ نه بله من در تونلی با نوری درخشان در انتهای آن شناور بودم. به نور نرسیدم.
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟ نه
آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که با آن احاطه شده اید؟ نوری به صورت غیرمعمول درخشان بله یک نور درخشان بود. من آن را غیرزمینی توصیف نمیکنم، چیزی که همیشه میپرسید، فقط یک نور واقعاً سفید و درخشان. نه کرم رنگ، نه زرد رنگ، تنها سفید درخشان.
آیا به نظر میرسید وارد دنیای دیگری شدهاید؟ قلمرویی کاملاً عرفانی یا غیرزمینی. شناور شدن در یک تونل بدون زمان، تجربهای کاملاً عرفانی است.
در طول این تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟ نیروانا، سرخوشی، آرامش شدید، بدون درد، بدون نگرانی
آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی خوشی باورنکردنی
آیا یک حس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ احساس کردم با جهان متحد یا با آن یکی هستم
آیا ناگهان همه چیز را فهمیدید؟ همه چیز در مورد کیهان بیشتر شبیه این بود که من چیزی را زیر سوال نبردم. لازم نبود زیر سوال ببرم زیرا از قبل میدانستم. من با جهان یکی بودم. من واقعاً همه چیز را در مورد جهان هستی به خودی خود نمیدانستم، اما نیازی هم به دانستن نداشتم زیرا برایم بیاهمیت بود. من بخشی از جهان هستی بودم و آرامشی که با دانستن این که بخشی از آن هستم، به دست میآید. دیگر لازم نبود چیزی را زیر سوال برده یا از خودم بپرسم که چرا به دنیا آمدهام یا چیزی شبیه به این. من فقط بودم. گذشتهام، به صورت خارج از کنترلی، از جلوی چشمانم گذشت. من هر لحظه از زندگی را از حدود سه سالگی تجربه کردم.
آیا به مرز یا ساختار فیزیکی محدودکنندهای رسیدی؟ نه نه
خدا، معنویت و دین:
قبل از تجربهات چه دینی داشتی؟ غیرمذهبی - اگنوستیک بله من بیشتر معنوی هستم تا مذهبی. من با دین سازمانیافته مخالفم و احساس میکنم که برای جهان خوب نیست.
اگنون دین شما چیست؟ غیرمذهبی - اگنوستیک محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید، اصلأ سازگار نبود. پاسخ به این سوال دشوار است. در آن زمان، من فردی معنوی بودم و پذیرای انواع باورها. این فراتر از هر سیستم اعتقادی دنیوی بود که در زمین مطالعه کرده یا شناخته بودم. من در یک مکتب لوتری بزرگ شدم و در مقطعی به پاراماهانسا یوگاناندا(Paramahansa Yogananda) علاقهمند بودم، اما آن مسائل مربوط به زمین بود. این چیزها مربوط به کیهان بود.
آیا به دلیل تجربهتان، تغییری در ارزشها و باورهایتان ایجاد شد؟ بله من دیگر از مرگ نمیترسم و مطمئنتر هستم که وقتی میمیریم، چیز بدی نیست. فکر میکنم همه ی ما باید با دیگران همانطور رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار شود. اگر همه این کار را میکردند، جهان جای بسیار شگفتانگیزی میشد. من سعی میکنم با استفاده از این نوع تفکر با مردم رفتار کنم. نه
آیا با موجوداتی برخورد یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (به عنوان مثال: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت کسب کردید؟ نه نه
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین:
در طول تجربهتان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان کسب کردید؟ نامطمئن وقتی چند سال بعد متوجه شدم چه اتفاقی افتاده بود، بله، احساس کردم چیز خاصی را تجربه کردهام. در آن زمان، هیچ ایدهای نداشتم که چه اتفاقی برای من افتاده بود یا این که خاص بود. فقط از دوباره زندگی کردن لذت زیادی بردم. نه
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ کسب کردید؟ نامطمئن نمیدانستم چه اتفاقی داشت برایم میافتاد و برایم مهم نبود. به زندگی پس از مرگ یا مرگ یا زندگی یا چیزی شبیه به آن فکر نمیکردم. به یاد دارم که در مورد نور انتهای تونل کنجکاو بودم، اما فقط از شناور بودن در تونل به سمت نور خوشحال بودم. نمیدانستم که آیا هرگز به آنجا خواهم رسید یا نه، اما نور داشت روشنتر میشد، بنابراین فکر میکنم به طور شهودی میدانستم که داشت نزدیکتر میشد. در آن زمان نمیدانستم که عبوری به مکانی دیگر وجود خواهد داشت که در آن مردگان با من ملاقات خواهند کرد یا چیزی شبیه به این. من هیچ ایدهای در مورد هیچ یک از این موارد نداشتم تا این که در مورد افراد دیگری که واقعاً به انتهای تونل رسیده و از آن عبور کرده بودند خواندم. بله شاید لازم نیست مردم نگران مرگ باشند. وقتی اتفاق میافتد بسیار خارقالعاده و سرگرمکننده است.
آیا در طول تجربه ی خود، در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟ نه نامطمئن احساس کردم عشق بخشی از این تجربه بود، اما نه عشق انسانی، بیشتر یک عشق دنیوی.
چه تغییرات زندگی در زندگی شما پس از تجربهتان رخ داد؟ تغییرات بزرگی در زندگیم من با دیگران در مورد تجربهام صحبت میکنم و دریافته ام که بسیاری از افراد یا تجربه ی خودشان را داشتهاند یا کسانی را میشناسند که دارای تجربیاتی بوده اند. بعضیها خیلی شگفتانگیزتر از تجربه ی من هستند، در واقع، تجربه ی من یکی از رایجترین آنهاست. من از صحبت کردن در مورد آن خجالت نمیکشم. یاد گرفتهام که چیزهای زیادی برای یادگیری در مورد تجربه ی انسانی و دلیل وجودی ما وجود دارد. ما فکر میکنیم که خیلی باهوش هستیم، اما بسیاری از انسانها از چیزهایی که واقعاً مهم هستند بسیار بیخبرند. به همین دلیل است که بسیاری از مردم بیرحم هستند. آنها در مورد معنای واقعی زندگی آنقدرها هم باهوش نیستند. مردم عشق را با پول و نفرت جایگزین میکنند. شاید تعداد بیشتری از آنها به یک تجربه ی نزدیک به مرگ نیاز داشته باشند. نه
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله بیان آن دشوار است زیرا در مقایسه با زندگی عادی که ما میشناسیم بسیار تکاندهنده است. من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم. حافظه ی من در آن زمان دقیق بود، اما همانطور که گفتم، با گذشت دقایق، بخش بزرگی از حافظهام را در مورد دوباره زیستن زندگیام از دست دادم. یادم میآید انگار همین دیروز بود که در تونل شناور بودم. یادم هست که شناور بودن در تونل چه حسی داشت و نور انتهای تونل چقدر درخشان بود. چیزی که بیشتر از همه به یاد دارم این است که بی زمانی چه حسی داشت.
آیا پس از این تجربه، موهبتهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن نداشته اید؟ بله فکر میکنم به خاطر این تجربه، در سطح بالاتری از شهود هستم.
آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا مهم باشد؟ بهترین چیز در مورد این تجربه، احساس بی زمانی و نداشتن نگرانی است. من دیگر هرگز آن را احساس نکرده و احتمالاً تا زمانی که بمیرم، نخواهم کرد. بله من بارها آن را به اشتراک گذاشتهام. مردم شوکه نمیشوند و معمولاً داستانهای خودشان را دارند. اگر کسی که قبلاً این تجربه را پشت سر گذاشته باشد، نشناسند، فکر میکنم در مورد مرگ احساس بهتری داشته باشند. آنها مرا باور میکنند و معتقدند که داستان من معتبر است.
آیا پیش از تجربه ی خود، از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه تجربه قطعاً واقعی بود. میدانم که اتفاق افتاده و حالا میدانم آن چه اتفاق افتاد چه بود. من ۱۰۰ درصد مطمئن هستم که تجربهای که داشتم واقعاً برایم اتفاق افتاده است. این یک رویا نبود.
اکنون در مورد واقعیت تجربهتان چه باوری دارید؟ تجربه قطعاً واقعی بود. حالا که از این نوع تجربهها آگاه هستم و افراد زیادی دقیقاً همین چیز را تجربه میکنند، میدانم که برای من هم اتفاق افتاده است.
در هیچ زمانی از زندگیتان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از آن تجربه را بازتولید کرده است؟ نه بله سوالات زیادی وجود داشت، چیزی را از دست ندادم.
چیز دیگری برای افزودن؟ از این که توانستم تجربهام را با این سازمان به اشتراک بگذارم، سپاسگزارم. .