تجربه تحول معنوی آرابلا، کنتاکی (STE) |
شرح تجربه:
صبح زیبایی بود و من در یک کلیسای کاتولیک، روی چهارمین نیمکت از جلو بودم.
شروع به احساس کشش از مرکز سینهام کردم. کشش دردناک نبود، اما به سرعت قویتر و قویتر میشد. به صلیب آویزان بالای محراب نگاه کرده و متوجه شدم که کشش از آنجا میآید. کمی خشکم زد، چون این چیزی نبود که تا به حال تجربه کرده باشم. سپس کشش حتی قویتر شد و مطمئن بودم که قرار است مرا از نیمکتم بالا بکشد و روی محراب سفید در مقابل خدا و همه فرود بیاورد.
نخستین فکری که به ذهنم رسید این بود که چگونه به کسی توضیح دهم که از روی نیمکتها بالا و پایین پریدم و در کلیسایی که حتی به آن تعلق ندارم، سقوط کردم. سپس صدای مردانهای را شنیدم که بارها و بارها میگفت: "دنبالم بیا." به آن صدا گفتم: "من سعی کردهام تو را دنبال کنم، اما در یافتن کلیسای مناسب مشکل دارم." صدا مدام از طریق تلهپاتی میگفت «دنبالم بیا». سپس به همان سرعتی که شروع شده بود، متوقف شد.
سپس من در بهشت یا پیش از بهشت هستم. هیچ کلمهای برای توصیف احساس نداشتن مطلق هیچ فکری در ذهنم وجود ندارد. انگار بیوزن بودم. نمیتوانستم وجد و احساس خنثی بودنی که بر من غلبه کرده بود، را باور کنم. داشتم از چشمان خودم نگاه میکردم، چون هنوز از «من» آگاه بودم، و همه جا وسعتی صورتی رنگ بود که نور مانند منشور از آن میتابید. به دلیل فقدان احساسات، چه جسمی و چه عاطفی، میل به ماندن در آنجا بر من غلبه کرد. این بسیار رهاییبخش بود. هیچ کس را نمیدیدم و چیزی نمیشنیدم. سپس به نیمکتم برگشتم.
در حالی که روی نیمکت نشسته بودم، از همه ی اینها کاملاً شگفتزده شده و کاملاً مطمئن نبودم ساعت چند است، همان صدای مردانه را در گوش راستم شنیدم که میگفت: «تمام تلاشهای دنیایی برای بالا رفتن از نردبان موفقیت بیفایده است. خودشکوفایی... خود، خود، خود.» همینطور که این صدا را میشنوم، در ذهنم ماشینهایی را میبینم که با سرعت زیاد در یک بزرگراه شلوغ در حال حرکت هستند و سپس لایه لایه دور یکدیگر میچرخند. سپس این صدا متوقف میشود.
آنگاه، در گوش چپم میشنوم: "تنها کاری که باید انجام دهید این است که از پادشاهی خدا پیروی کنید. فقط پنج درصد از مردم جهان این کار را به روش درست انجام میدهند. نود و پنج درصد از مردم جهان اشتباه میکنند." همه چیز با این جمله تمام شد. صدای زنگ شروع مراسم عشای ربانی را شنیدم. همین که بلند شدم، مطمئن بودم که با خدا روبرو شدهام.
وقتی از مراسم عشای ربانی بیرون آمدم، به خصوص بیرون روشن بود. این آهنگ من را به یاد آهنگی از ZZ Top در مورد سایهها انداخت، که من نداشتم. به خانه رفتم و چرت عمیقی زدم. وقتی بیدار شدم، به خودم برگشتم. باید بگویم که بازگشت به حالت عادی کمی ناامیدکننده بود، زیرا من کمی پیشتر در بهشت بودم.
لازم به ذکر است که این روز خاص، یادبود سنت ترزا از عیسی بود. او به دنبال جدایی از چیزهای زمینی بود و فرقه کارملیت(Carmelite) را اصلاح کرد. بنابراین، اکنون که بازنشسته شدهام، در حال تغییر مذهب به کاتولیک هستم تا بتوانم در نهایت به کارملیتها بپیوندم. نمیتوانم راهبه شوم، اما این برای من به اندازه ی کافی نزدیک است. میتوان گفت که این نوشته بر روی دیوار است.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت:زن
تاریخ وقوع تجربهی نزدیک به مرگ: 15/10/2024
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟
نه، من بعد از دعا روی نیمکت یک کلیسای کاتولیک نشسته بودم. سایر (به طور خلاصه مشخص کنید)، من هیچ بیماری خاصی نداشتم.
محتوای تجربه خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
کاملاً خوشایند
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟
من آگاهی از بدنم را از دست دادم.
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول، این بسیار متمرکز بود. من 1000٪ به آنچه اتفاق میافتاد توجه داشتم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟
در مرحله ی بهشت/پیش از بهشت
آیا افکارتان سرعت گرفته بودند؟
نه
آیا به نظر میرسید زمان سرعت میگیرد یا کند میشود؟
به نظر میرسید همه چیز به یکباره اتفاق میافتد؛ یا زمان متوقف شده یا تمام معنای خود را از دست داد، من هیچ تصوری از زمان نداشتم. انگار وجود نداشت.
آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بودند؟
زنده تر از حد معمول
لطفاً بینایی خود را در طول تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
من میتوانستم خوب ببینم تا این که بیرون رفتم و سپس با آسمان آبی احساس کوری کردم.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پسش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
فکر میکنم شنوایی خوب بود. با این حال، همه چیز تلهپاتی بود.
آیا به نظر میرسید از اتفاقاتی که در جای دیگری در حال رخ دادن است، آگاه هستید؟
نه
آیا وارد تونلی شده یا از آن گذشتید؟
نه
آیا در تجربه ی خود موجودی را دیدید؟
نه
آیا با موجود مرده (یا زنده)ای برخورد کرده یا از ان آگاه شدید؟
نه
آیا نوری درخشانی را دیدید یا احساس کردید که در محاصره آن هستید؟
نوری آشکارا با منشأ عرفانی یا ماورایی.
آیا نوری غیرزمینی دیدید؟
بله، منشوری صورتی با نوری که از لایههای آن عبور میکند.
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟ قلمرویی به وضوح عرفانی یا غیرزمینی، بهشت یا پیش از بهشت.
چه عواطفی را در طول این تجربه احساس کردید؟
احساس بیطرفی در بهشت، سعادت بود. یک بیوزنی آگاهی بود.
آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟
آرامش یا لذت باورنکردنی
آیا یک احساس خوشی داشتید؟
خوشبختی
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟
نه
آیا ناگهان به نظر میرسید همه چیز را درک کردهاید؟
نه
آیا صحنههایی از آینده برای شما پیش آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
نه
خدا، معنویت و دین
پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟
مسیحی- پروتستان، من بیش از سه سال از دوازده کلیسا بازدید کرده و به دنبال کلیسایی مناسب برای کمک به بیخانمانها بودم. من به این کلیسای کاتولیک جذب شدم و چندین بار در مراسم عشای ربانی شرکت کردم. به راهبه شدن فکر میکردم، اما من کاتولیک نیستم و واقعاً این فکر هرگز به عنوان یک برنامه ی بازنشستگی در ذهن من نبوده است.
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟ بله، من بیشتر از قبل مطالعه میکنم، میخوانم و دعا میکنم.
هم اکنون دین شما چیست؟
مسیحی- پروتستان، در طول زندگیام به این دین وارد و از آن خارج شدهام. من اساساً وابسته به کلیسای مشایخی پروتستان (Presbyterian) بودم و سپس، به دلیل کثرت کلیساهای متدیست در شهرستانم، فقط به نزدیکترین کلیسا به خانهام می رفتم.
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟
محتوایی که با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید کاملاً سازگار بود، من همیشه به بهشت اعتقاد داشتهام اما هیچ ایدهای نداشتم که "احساس" آن چگونه است.
آیا به دلیل تجربهتان تغییری در ارزشها و باورهایتان داشتهاید؟
بله، اکنون دین را به عنوان دروازهای به فصل بعدی و پایانی زندگیام ارزیابی میکنم.
آیا به نظر میرسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدهاید، یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیدهاید؟
من با یک موجود مشخص یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی دارد، روبرو شدم. صدای مرد در طول رویداد صلیب و سپس در هنگام اطلاعات مربوط به پادشاهی خدا میشنیدم.
آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟
نامطمئن، احتمالاً عیسی (خدا).
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟
بله، توصیف این ممکن است دشوار باشد، اما وقتی بهشت را دیدم، میدانم که نوعی ارتباط در آنجا وجود دارد. زندگی های ما "یکپارچه و پایان یافته" نیست.
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
در طول تجربهتان، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدفتان به دست آوردید؟
بله، اکنون در مورد هدف زندگیام در رابطه با دین بیشتر درک می کنم.
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟
بله، هدف من روشن شد: "از پادشاهی خدا پیروی کنید." یک جمله اما با معنای بزرگ. گام بعدی این است که این را به عمل تبدیل کنم.
در طول تجربهتان، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
بله، من بهشت را با اطمینان دیدم، هیچ شکی در ذهنم نبود. این به من در مورد مرگ و فراتر از آن امید میدهد. اینجا روی زمین، این فقط موقتی است.
آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان اطلاعاتی کسب کردید؟
نه
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی به دست آوردید؟
بله، من اطلاعاتی دریافت کردم که ۹۵٪ از مردم جهان در دلبستگی به خود و همه ی تلاش هایشان برای پیشرفت، اشتباه میکنند.
آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد عشق به دست آوردید؟
نه
چه تغییرات سبک زیستنی پس از تجربه تان در زندگی شما رخ داده است؟
من تقریباً هر روز در مراسم عشای ربانی شرکت میکنم و برای گوش دادن به آنچه که معتقدم حکمت خداست، وقت میگذارم. این با احساس آرامش همراه است، اما من هنوز در حال تشخیص آنچه میشنوم و احساس میکنم هستم.
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی تجربه تان تغییر کرده است؟
نه
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
نه
این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده اند، چقدر دقیق به یاد میآورید؟
من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم، هرگز نمیتوانم این تجربیات را فراموش کنم. من نمیدانم آن روز برای شام چه خوردم یا واقعاً چه اتفاق دیگری افتاد.
آیا پس از تجربهتان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن نداشته اید؟
نه
آیا یک یا چند بخش از تجربهتان وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟
کاملاً همه ی اینها در کنار هم هنوز مرا شگفتزده میکند. این که خدا چقدر وقت داشت این کار را برای من انجام دهد، هرگز نخواهم فهمید.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربهتان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟
بله، در حرفه ی پرستاریام، تقریباً همه چیز را دیدهام، از جمله NDEها پس از حوادث قلبی.
کمی پس از وقوع تجربهتان (چند روز تا چند هفته) در مورد واقعیت آن چه باوری داشتید؟
این تجربه قطعاً واقعی بود، من هر ذره از آن را حس کردم، دیدم و شنیدم. این تجربه فیزیکی بود، با کشش به سمت صلیب، منشورهای صورتی سعادتمند در بهشت و اطلاعات تلهپاتی.
اکنون در مورد واقعیت تجربهتان چه باوری دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود، من همیشه باور خواهم کرد که این اتفاق افتاده است. هیچ شکی در ذهن من وجود ندارد.
در هیچ زمانی از زندگیتان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، به طور دقیق و جامع تجربه ی شما را توصیف کردند؟
بله، سوالات به خوبی طراحی شده بودند.