تجربه نزدیک به مرگ الکسی |
شرح تجربه:
هوشیاری و خاطرات من از دو یا سه سالگی شروع شد. من آنچه را که در آن زمان اتفاق افتاد به یاد دارم. حتی اکنون، یک قسمت از مرگ را به یاد دارم. یادم نمیآید چطور بدنم را ترک کردم یا چیز دیگری، اما به وضوح آویزان شدن یا پرواز کردن بالای یک تخت عمل را به یاد دارم. پزشکان، میزها، چراغ، قفسهها، میزهای ابزار و کاشیهای کف را دیدم. هیاهوی بین پزشکان را دیدم. همه چیز را آنقدر واضح به یاد دارم که ۳۵ یا ۳۶ سال بعد، انگار دیروز بود. حتی میتوانم آن را با جزئیات بکشم. در حین جراحی، بالای تخت معلق بودم. اما خودِ پرواز را ندیدم. جایی که بدنم باید میبود، چیزی سیاه، مانند یک میله ی حسگر(censor)، وجود داشت. مانند یک فضای تاریک. ورطه نبود، بلکه چیزی نامرئی بود؛ انگار بدنم از من پنهان میشد. من آن را به معنای معمول پارچه توصیف نمیکنم. یادم میآید که در آن لحظه فکر میکردم: "چه اتفاقی دارد میافتد؟ چرا آنها اینجا ایستادهاند و چرا اینقدر نگران هستند؟" این حدود یک یا دو دقیقه طول کشید و تمام. پس از آن چیزی به یاد نمیآورم. خودم را در حال ترک بدن یا ورود مجدد به آن ندیدم. من فقط این یک قسمت را به یاد دارم و با جزئیات بسیار زیاد.
اطلاعات زمینهای
جنسیت: مرد
تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 9/2/1990
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟ بله، مربوط به جراحی، زایمان، در حین بیهوشی عمومی، مرگ بالینی (قطع تنفس یا عملکرد قلب)، انسداد روده ناشی از خفگی ناشی از سهلانگاری پزشک که باعث مرگ بالینی در حین عمل شد.
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟ هم خوشایند و هم ناراحتکننده
آیا یک احساس جدایی از بدن خود را داشتید؟ من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم.
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری روزمره ی شما مقایسه شد؟ پاسخ به این سوال برایم دشوار است که خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول است.
در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ نمیتوانم پاسخ دهم.
آیا افکارتان سرعت گرفتند؟ نه
آیا به نظر میرسید زمان سریعتر یا کندتر شده است؟ نه
آیا حواس شما از حد معمول زنده تر بود؟ به طرزی باورنکردنی زنده تر
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. بینایی واضحی داشتم، همه چیز را به وضوح میدیدم، وضوح ذهن، سبکی.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. میتوانستم صدای پزشکان را بشنوم، اما صحبتهای آنها را نمیفهمیدم، نمیفهمیدم چه میگویند، انگار زبان را نمیفهمیدم.
آیا به نظر میرسید از اتفاقات جای دیگری آگاه هستید؟ نه
آیا وارد تونلی شدید یا از آن گذشتید؟ نه
آیا در تجربه خود موجودی را دیدید؟ نه
آیا با موجودات مرده (یا زنده)ای برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید؟ نع
آیا نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شدهاید؟ نه
آیا نوری غیرزمینی را دیدید؟ نامطمئن، بیشتر شبیه یک سایه ی سیاه یا یک نقطه ی سیاه که بدنم در آن قرار داشت و نمیتوانستم خودم را ببینم. چیزی سیاه، که نور را منعکس نمیکرد، اگرچه نور از لامپهای اتاق عمل فراوان و روشن بود.
آیا به نظر میرسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شدهاید؟ نه
در طول تجربه چه عواطفی را داشتید؟ توصیف دقیق آنچه احساس کردم دشوار است، اما به یاد دارم که احساسی وجود داشت که باید این گونه باشد. به یاد دارم که تحت تأثیر جاذبه نبودم، در هوا شناور و احساس سبکی میکردم. من کاملاً نمیفهمیدم که اینجا چه اتفاقی دارد میافتد و چرا آنها ایستادهاند و به آن پوچی سیاه نگاه میکنند، حتی اگر نور به شدت میدرخشید. فهمیدم که آنها تلاش دارند کاری انجام دهند، اما نفهمیدم چه چیزی یا چرا.
آیا یک احساس آرامش یا لذت را داشتید؟ آسودگی یا آرامش
آیا یک احساس خوشی داشتید؟ نه
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان را داشتید؟ احساس وحدت یا یکی بودن با جهان را داشتم.
آیا ناگهان به نظر میرسید همه چیز را درک کردهاید؟ نه
آیا صحنههایی از گذشتهتان به ذهنتان خطور کرد؟
آیا صحنههایی از آینده به ذهنتان خطور کرد؟ نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟ نه
خدا، معنویت و دین
پیش از این تجربه، دین شما چه بود؟ غیر وابسته - بی خدا، من کودک بودم.
آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه تان تغییر کرده است؟ نامطمئن، در طول زندگیام تغییر کرد. تا حدود ۱۰ تا ۱۲ سالگی به مسیح اعتقاد داشتم. اما وقتی شروع به پرسیدن سوالاتی کردم - مانند این که چه کسی دین را اختراع کرده و چرا، یا چه کسی را میپرستیم و چرا - به این نتیجه رسیدم که همه ی اینها مزخرف است و برای کنترل مردم طراحی شده است. اکنون، بیشتر تمایل دارم به نظریه ی تماس دیرینه باور داشته باشم، نه به عنوان یک حقیقت مطلق، بلکه به عنوان یک منشأ محتملتر برای ما. این موضوع بحث جداگانهای است.
اکنون دین شما چیست؟ غیر وابسته - آتئیست، عقل سلیم و تجربه ی زندگی مرا متقاعد کرده است که دین ابزاری برای دستکاری مردم است و دین برای توجیه انواع اعمال نه چندان خوب ایجاد شده است. اساساً، از نظر من، هر دینی یک فرقه (فرقههایی) است که در جامعه ریشه دوانده است.
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهایی مطابق با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید، سازگار بود و هم نبود. اگر سوال را درست فهمیده باشم، بله، دقیقاً همانطور بود که افرادی که مرگ بالینی را تجربه کردهاند، توصیف کردهاند. من هم بالای بدنم، نزدیک سقف، شناور بودم. با این حال، نمیتوانستم خودم را ببینم، انگار یک میله ی حسگر(سنسور) سیاه وجود داشت.
آیا به دلیل تجربهتان، تغییری در ارزشها و باورهایتان داشتید؟ بله، من یک ویژگی قویاً توسعهیافته دارم: همدلی، شفقت. میتوانم درد دیگران را از نظر روانی و نه عرفانی احساس کنم. میتوانم خودم را بهتر از هر کس دیگری جای کسی بگذارم که رنج میکشد یا درد میکشد. من این ویژگی را به طور خاص با این قسمت مرتبط میدانم. انگار فهمیدم که فقط زنده نماندهام، انگار هدف من کمک کردن است، اگرچه این تا حدودی عرفانی به نظر میرسد.
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شده، یا صدای ناشناسی شنیدهاید؟ صدایی شنیدم که نمیتوانستم آن را تشخیص دهم، فقط صدای پزشکان را شنیدم، اما صداهای دیگر را نشنیدم. ساکت بود.
آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که پیشتر روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه
در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا وحدت به دست آوردید؟ نه
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
در طول تجربه ی خود، آیا دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود به دست آوردید؟ نه
در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد معنای زندگی به دست آوردید؟ نه
در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نامطمئن، ممکن است اشتباه کنم، اما طبق خاطراتم، فهمیدم یا احساس کردم که منتظر چیزی هستم، هرچند چیزی که نامشخص است. فقط نتیجه ی عمل. انگار در انتظار بازگشت به بدن یا انتظار فرستاده شدن به جایی معلق بودم.
آیا در مورد چگونه گذراندن زندگی های مان اطلاعاتی کسب کردید؟ نه
در طول تجربهتان، آیا در مورد دشواری ها، چالشها و سختیهای زندگی اطلاعاتی کسب کردید؟ نه
در طول تجربهتان، آیا در مورد عشق اطلاعاتی کسب کردید؟ نه
پس از تجربهتان چه تغییراتی در زندگیتان رخ داد؟ به عنوان یک فرد منطقی، یک شکاک، که همیشه اطلاعات را تأیید میکند، و به عنوان یک فرد باتجربه که هرگز حرف کسی را قبول نمیکند، و کسی که از قبل این زندگی فیزیکی را میشناسد و همه چیز را کاملاً درک میکند، درک میکنم که در تئوری، این میتواند بازیهای ذهن/روان باشد. اما نمیتوانم پاسخ دقیقی به این بدهم که چرا این قسمت را به این وضوح به یاد میآورم. برای من، این تجربه در تمام عمرم یک سوال بیپاسخ باقی مانده است و هرگز نتوانستهام به آن پاسخ دهم. اما لازم دانستم که در مورد آن صحبت کنم، زیرا به علم اعتقاد دارم و معتقدم که تجربه ی من ممکن است کمی به علم و پروژه ی شما و مردم کمک کند. حتی یک کمک کوچک. همچنین، چند قسمت دیگر در زندگی با زمینه ی عرفانی وجود داشت، اما من تمایل ندارم که به آنها ۱۰۰٪ اعتقاد داشته باشم زیرا من یک شکاک هستم. با این حال، میخواهم در مورد یکی از اتفاقاتی که در زمستان ۲۰۲۴ رخ داد، صحبت کنم. زمستانهای روسیه سخت است، برف زیادی میبارید. داشتم به یک جلسه ی تمرینی میرفتم و از جادهای که اغلب مردم در آن کشته میشوند (عبور خطرناک از روی قسمت مرتفع جاده) می گذشتم. کنار جاده، تقریباً درست کنار آن، حدود یک-دو متر دورتر ایستاده بودم که ناگهان صدای تیزی با جنسیت نامشخص فریاد زد: «دور شو!» و من بدون هیچ سوالی اطاعت کردم و دو-سه متر عقب رفتم. ظرف سه-چهار ثانیه، یک جیپ روی برف سر خورد و دقیقاً همان جایی که من ایستاده بودم، افتاد. تصادفی رخ داد و جیپ سعی کرد برگردد و صحنه را ترک کند، اما به داخل توده برف غلتید. به دلیل ارتفاع زیاد از سطح زمین، جیپ مانند ترامپولین روی توده برف بلند شد و پرواز کرد (از پایین میتوانستم زیر جیپ را ببینم) و سپس دقیقاً همان جایی که باید میبودم، فرود آمد. تصادف جدی بود اما تلفات جانی نداشت. یک ماجرای عجیب و بدون توضیح. نمیتوانم دقیقاً این را به آنچه در یک سالگی تجربه کردم ربط بدهم، اما با این حال، شاید ارتباطی وجود داشته باشد.
یک ماجرای دیگر هم وقتی ۱۴ سالم بود اتفاق افتاد. یکی از همکلاسیهایم فوت کرد. من تنها کسی بودم که عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته بود؛ دیگران رنج میبردند و گریه میکردند. او در خواب به سراغم آمد و همه چیز به همان وضوح قابل مشاهده و شنیدن بود که آن قسمت وقتی بالای بدنم در بیمارستان شناور بودم. به طور کلی، او در خواب، در پسزمینهای از نور شدید، مه، و دوستم ظاهر شد، که گفت نباید غمگین باشم، که دوباره او را ملاقات خواهم کرد، "آنجا" (و با انگشت به سمت بالا اشاره کرد). پرسیدم: "چگونه باید این را بفهمم؟" او پاسخ داد: "شما مردم هنوز احمق هستید و مسائل الهی را نمیفهمید، اما با هر سال عاقلتر میشوید، گویی که جامی از دانش مینوشید..." سپس دو چهره ی تار با جنسیت نامشخص ظاهر شدند؛ من نمیتوانستم آنها را تشخیص دهم. آنها به او گفتند که وقت رفتن است، که او قبلاً زمان زیادی را صرف صحبت با من کرده است (حدود 15-20 ثانیه صحبت کردیم) و من ناگهان از خواب بیدار شدم. اگرچه درک میکنم که این داستان مانند هذیانهای یک دیوانه به نظر میرسد، اما احتمال این که تماس واقعی با دنیای دیگر بوده باشد را رد نمیکنم. (در صورت تمایل، میتوانید از طریق ایمیل با من تماس بگیرید. من میتوانم اطلاعات دقیقتر و کاملتری در مورد هر اتفاقی که افتاده است ارائه دهم، اما من اصل ماجرا را برای شما تعریف کردهام). بنابراین، دوباره، نمیتوانم با اطمینان بگویم که آیا ارتباطی بین این وقایع و مرگ من در سن یک سالگی وجود دارد یا نه.
آیا روابط شما به طور خاص در نتیجه ی این تجربه تغییر کرده است؟ نامطمئن، گفتنش سخت است.
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ نامطمئن، بیانش دشوار نخواهد بود. میتوانستم تجربهام را با جزئیات توصیف کنم و حتی آن را نقاشی کنم، هرچند کوتاه بود.
این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، چقدر دقیق به یاد میآورید؟ من این تجربه را دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ دادهاند، به یاد میآورم. با توجه به این که این اتفاق در زمان نوزادیم رخ داده است، میتوانم تأیید کنم که آن قسمت را به وضوح به یاد دارم. من حتی آن را در کودکی ۲-۳-۴ ساله به یاد داشتم و تا به امروز به یاد دارم. آن را طوری به یاد میآورم که انگار دیروز اتفاق افتاده است.
آیا پس از تجربهتان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از آن نداشته اید؟ نه
آیا یک یا چند بخش از تجربهتان وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟ خوب، اگر جای زخم زشت روی شکمم را در نظر بگیریم، بله، همیشه مرا آزار میداد؛ از آن خجالت میکشیدم. اما حالا در ۳۶ سالگی، برایم مهم نیست که مردم در مورد جای زخم چه میگویند.
آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟ بله
آیا پیش از تجربهتان از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) اطلاعی داشتید؟ نه
کمی بعد (چند روز تا چند هفته) پس از وقوع آن، در مورد واقعیت تجربهتان چه باوری داشتید؟ احتمالاً این تجربه واقعی بوده است. اگر سوال را به درستی فهمیده باشم، ۱۰۰٪ ادعا نمیکنم که واقعی بوده است، زیرا این واقعیت را میپذیرم که روان من میتوانسته این را نقاشی کرده و در حافظهام حک کند. اما آنچه تجربه کردم بسیار واضح بود، آنقدر که حتی در ۳۶ سالگی آن را به خوبی به یاد دارم. به طور کلی، راستش را بخواهید، من حدود ۶۰٪ معتقدم که واقعی بوده و حدود ۴۰٪ معتقدم که بازی ذهن و تخیل بوده است.
اکنون نظر شما در مورد واقعیت تجربهتان چیست؟ احتمالاً این تجربه واقعی بوده است، همانطور که در بالا نوشتم، فکر میکنم ۶۰٪ واقعی بوده و ۴۰٪ خیالپردازی مغز است. من همچنین صمیمانه دوست دارم پاسخی برای این سوال پیدا کنم.
در هیچ زمانی از زندگیتان، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از این تجربه را بازتولید کرده است؟ نامطمئن، ممکن است اشتباه کنم، اما شاید این مربوط به آن قسمتهایی باشد که صدایی شنیدم که به من هشدار داد و برخورد با یک همکلاسی فوت شده. شاید تجربه ی نزدیک به مرگ من در سن یک سالگی به این موضوع مرتبط باشد. (اما این حدس و گمان است.)
آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربهتان بیفزایید؟ اساساً، من همه چیز را در بالا گفتم؛ من اصل مطلب را همانطور که بود منتقل کردم.
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه دادید، تجربه ی شما را به طور دقیق و جامع توصیف کردند؟ بله، بله.